|
تیر یشت خشنودی «تیشتر»، ستارهی رایومند فرهمند «سَتـَویس» آبرسان ِتوانای مزدا آفریده را. «یَثـَه اَهو وَیریو ...» که زوت مرا بگوید. «اثارتوش اَشات چیت هچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید. * کردهی یکم 1 اهورهمزدا به سپیتمان زرتشت گفت : تو جهانیان را «اهو» و «رَتو» باش. ماه و «میَزد» و خانمان را میستایم تا [ تشتر ] ستارهی فرهمند همراه با ماه، مردان را شکوه ارزانی دارد. تشتر، ستارهی بخشندهی آرامگاه را با زَور میستایم. 2 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که خانهی آرام و خوش بخشد. آن فروغ سپید افشان درخشان درمان بخش تیزپرواز بلند از دور تابان را میستاییم که روشنی پاک افشاند. آب دریای فراخ را، رود «وَنگوهی» نام آور را، گِوش مزدا آفریده را، فر توانای کیانی را و فروَشی سپیتمان زرتشت اشون را میستاییم. 3 برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هَوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی دوم 4 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که تخمهی آب در اوست؛ آن توانای بزرگ نیرومند تیزبین بلندپایهی زبردست را، آن بزرگواری را که از او نیکنامی آید و نژادش از اَپام نپات است. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی سوم 5 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، آنکه ستوران خُرد و بزرگ و مردمانی که پیش از این ستمکار بودند و «کـَئته»ها که از این پیش به بدکرداری دست یازیدند، همه او را چشم به راهند : - کی تشتر رایومند فرهمند برای ما سر برآورد ؟ - کی چشمههای آب به نیرومندی اسبی، دیگرباره روان شود ؟ برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی چهارم 6 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که شتابان به سوی دریای «فراخ کرت» بتازد، چون آن تیر در هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی - از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ... 7 آنگاه آفریدگار اهورهمزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی پنجم 8 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که بر پریان چیره شود؛ که پریان را - بدان هنگام که نزدیک دریای نیرومند ژرف خوش دیدگاه فراخ کرت که آبش زمین پهناوری را فرا گرفته است، به پیکر ستارگان دنبالهدار در میان زمین و آسمان پرت شوند - در هم شکند. براستی او به پیکر اسب پاکی درآید و از آب، خیزابها برانگیزد. پس باد چالاک وزیدن آغاز کند. 9 آنگاه «سَتــَویس» - به پاداش بخشی در رسد - این آب را به هفت کشور رساند. پس آنگاه تشتر زیبا و آشتی بخش به سوی کشورها روی آورد تا آنها را از سالی خوش بهرهمند کند. این چنین سرزمینهای ایرانی از سالی خوش برخوردار شوند. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی ششم 10 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که اینچنین با اهورهمزدا سخن گفت : ای اهورهمزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اَشَوَن ! 11 اگر مردمان مرا در نماز نام برند و بستایند - چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام میبرند و میستایند - هرآینه من با جان تابناک و جاودانهی خویش، به مردمان اشون روی آورم و به هنگامی [ از پیش ] برنهاده در یک یا دو یا پنجاه شب، فرا رسم. 12 تشتر را میستاییم. «تیشتر یئینی» را میستاییم. آن [ ستاره ] را که از پی نخستین درآید، (1) میستاییم. «پروین» را میستاییم. «هفتورنگ» را میستاییم، پایداری در برابر جادوان و پریان را. «ونند»، ستارهی مزدا آفریده را میستاییم، نیرومندی را، پیروزی برازنده را، نیروی پدافند اَهوره آفریده را، برتری را، چیرگی بر نیاز و پیروزی بر دشمنی را. تشتر درست چشم را میستاییم. 13 ای سپیتمان زرتشت ! تشتر رایومند فرهمند، در نخستین ده شب، کالبَد استومند پذیرد و به پیکر مردی پانزده ساله، درخشان، روشن چشم، بُرزمند، بسیار نیرومند، توانا و چابُک در فروغ پرواز کند. 14 به سال ِچنان مردی که نخستین بار کـُشتی براو بندند. به سال ِمردی که نیرومند باشد. به سال ِمردی که پا به دوران مردی گذاشته باشد. 15 - کدامین کس در اینجا، در این انجمن سخن گوید ؟ - کدامین کس در اینجا پرسش آورد ؟ - کدامین کس اکنون مرا با زَور آمیخته به شیر آمیخته به هَوم بستاید ؟ - کدامین کس را به داشتن پسران، توانگری بخشم ؟ - کدامین کس را گروهی از پسران و رسایی ِروان دهم ؟ اکنون من در جهان استومند به آیین بهترین اَشـَه، سزاوار ستایش و برازندهی نیایشم. 16 ای سپیتمان زرتشت ! تشتر رایومند فرهمند، در دومین ده شب، کالبَد ِاستومند پذیرد و به پیکر گاوی زرین شاخ در فروغ پرواز کند. 17 - کدامین کس در اینجا، در این انجمن سخن گوید ؟ - کدامین کس در اینجا پرسش آورد ؟ - کدامین کس اکنون مرا با زَور آمیخته به شیر آمیخته به هَوم بستاید ؟ - کدامین کس را به داشتن گاوان، توانگری بخشم ؟ - کدامین کس را رمهای از گاوان و رسایی ِروان دهم ؟ اکنون من در جهان استومند به آیین بهترین اَشـَه، سزاوار ستایش و برازندهی نیایشم. 18 ای سپیتمان زرتشت ! تشتر رایومند فرهمند، در سومین ده شب، کالبَد ِاستومند پذیرد و به پیکر اسب سپید زیبایی با گوشهای زرین و لـُگام زرنشان در فروغ پرواز کند. 19 - کدامین کس در اینجا، در این انجمن سخن گوید ؟ - کدامین کس در اینجا پرسش آورد ؟ - کدامین کس اکنون مرا با زَور آمیخته به شیر آمیخته به هَوم بستاید ؟ - کدامین کس را به داشتن اسبان، توانگری بخشم ؟ - کدامین کس را گلهای از اسبان و رسایی ِروان دهم ؟ اکنون من در جهان استومند به آیین بهترین اَشـَه، سزاوار ستایش و برازندهی نیایشم. 20 ای سپیتمان زرتشت ! آنگاه تشتر رایومند ِفرهمند به پیکر اسب سپید ِزیبایی با گوشهای زرین و لگام زرنشان به دریای فراخ کرت فرود آید. 21 در برابر او «اَپوش» دیو به پیکر اسب سیاهی بدر آید؛ اسبی کـَل با گوشهای کـَل، اسبی کـَل با گردن کـَل، اسبی کـَل با دُم کـَل، یک اسب گـَر ِ سهمناک. 22 ای سپیتمان زرتشت ! هردوان - تشتر رایومند فرهمند و اپوش دیو - به هم درآویزند. ای سپیتمان زرتشت ! هردوان سه شبانروز با یکدیگر بجنگند و اپوش دیو بر تیشتر رایومند فرهمند چیره شود و او را شکست دهد. 23 از آن پس، او را یک «هاســَر» از دریای فراخکرت دور براند. آنگاه تشتر شیون درد و سوگ برآورَد : - وای بر من ای اهوره مزدا ! - بدا به روزگار شما ای آبها، ای گیاهان ! - تیره روزی بر تو ای دین مزدا پرستی ! اکنون مردمان مرا در نماز نام نمیبرند و نمیستایند، چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام میبرند و میستایند. 24 اگر مردمان مرا در نماز نام برند و بستایند - چنان که دیگر ایزدان را نام میبرند و میستایند - من نیروی ده اسب، نیروی ده شتر، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه و نیروی ده آب ناوتاک بیابم. 25 من - اهورهمزدا - خود، تشتر رایومند فرهمند را در نماز به نام میستایم. من نیروی ده اسب، نیروی ده شتر، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه و نیروی ده آب ناوتاک بدو بخشم. 26 ای سپیتمان زرتشت ! آنگاه تشتر رایومند فرهمند، به پیکر اسب سپید زیبایی با گوشهای زرین و لگام زرنشان به دریای فراخ کرت فرود آید. 27 در برابر او «اَپوش» دیو به پیکر اسب سیاهی بدرآید؛ اسبی کـَل با گوشهای کـَل، اسبی کـَل با گردن کـَل، اسبی کـَل با دُم کـَل، یک اسب گـَر ِ سهمناک. 28 ای سپیتمان زرتشت ! هر دوان - تشتر رایومند فرهمند و اپوش دیو - بهم درآویزند. ای سپیتمان زرتشت ! هر دوان با یکدیگر بجنگند تا هنگام نیمروز که تشتر رایومند فرهمند بر اَپوش دیو چیره شود و او را شکست دهد. 29 از آن پس، او را یک «هاسر» از دریای فراخ کرت دور براند. تشتر رایومند فرهمند خروش شادکامی و رستگاری برآورد : - خوشا به روزگار من ای اهورهمزدا ! - خوشا به روزگار شما ای آبها، ای گیاهان ! - خوشا به روزگار تو ای دین مزدا پرستی ! - خوشا به روزگار شما ای کشورها ! از این پس - بیهیچ بازدارندهای - آب در جویهای شما با بذرهای درشت دانه به سوی کشتزارها و با بذرهای ریزدانه به سوی چراگاهها، به همه سوی جهان استومند روان گردد. 30 ای سپیتمان زرتشت ! آنگاه تشتر رایومند فرهمند، به پیکر اسب سپید زیبایی با گوشهای زرین و لگام زرنشان به دریای فراخ کرت فرود آید ... 31 خیزابهای دریا را برانگیزد. دریا را به جنبش و خروش و سرکشی و جوش و ناآرامی درآورد. در همهی کرانههای دریای فراخ کرت، آشوب پدیدار شود و همهی میانهی دریا برآید. 32 ای سپیتمان زرتشت ! از آن پس، دیگرباره تشتر رایومند فرهمند از دریای فراخ کرت فراز آید. ستویس رایومند فرهمند نیز از دریای فراخ کرت برآید. آنگاه مه از آن سوی هند - از کوهی که در میانهی دریای فراخ کرت جای دارد - برخیزد. 33 پس آنگاه مه پاک پدید آورندهی ابر به جنبش درآید. باد نیمروزی (2) وزیدن آغازد و مه را به پیش - به راهی که هوم شادی بخش گیتی افزای از آن میگذرد - براند. پس باد چالاک مزدا آفریده، باران و ابر و تگرگ را به کشتزارها و خانمانهای هفت کشور برساند. 34 ای سپیتمان زرتشت ! اَپام نَپات همراه باد چالاک مزدا آفریده و فر در آب آرام گزیده و فروشیهای اشونان، هر جایی از جهان استومند را بهرهی ویژهای از آب بخشد. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی هفتم 35 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که به خواست اهورهمزدا، به خواست امشاسپندان از آنجا - از سپیده دم درخشان - به راهی دور از باد، به جایی که بَغان فرمان دادهاند، بدان جای پُر آب که در فرمان آمده است، روان گردد. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی هشتم 36 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که هنگام به سر رسیدن سال مردم، فرمانروایان خردمند، جانوران آزاد کوهساران و درندگان بیابان نورد، همه برخاستنش را چشم به راهند. ان که با سرزدن خویش، کشور را سالی خوش یا سالی بد آورد. آیا سرزمینهای ایرانی از سالی خوش برخوردار خواهند شد ؟ برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی نهم 37 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که شتابان به سوی دریای «فراخ کرت» بتازد، چونان تیر در هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی - از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ... 38 آنگاه، اهورهمزدا بدان دمید [ و امشاسپندان ] و مهر فراخ چراگاه - هر دو - آن [ تیر ] را راهی پدید آورند. اشی نیک و بزرگ و «پارند» سبک گردونه، با هم از پی آن روان شدند تا هنگامی که آن [ تیر ] پران بر کوه «خوانوَنت» فرود آمد و در «خوانونت» به زمین رسید. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی دهم 39 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که بر پریان چیره شد و آنان را در هم شکست؛ پریانی که اهریمن برانگیخت بدان امید که همهی ستارگان دربردارندهی تخمهی آب را از کار بازدارد. 40 تشتر آنان را شکست داد و از دریای فراخ کرت دور کرد. آنگاه ابرها فراز آمدند و آبهای آورندهی سال خوش، روان شدند. سیلاب بارانهای پرشتاب - آبهایی که جوشان و خروشان در هفت کشور پراگنده شوند - در این ابرهاست. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی یازدهم 41 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم؛ که آبهای ایستاده و روان و چشمه و جویبار و برف و باران، همه او را آرزومند و چشم به راهند : 42 - کی تشتر رایومند فرهمند برای ما سر برآورد ؟ - کی چشمههای آب به نیرومندی اسبی دیگر باره روان شود ؟ - کی چشمهها به سوی کشتزارهای زیبا و خانمانها و دشتها روان شوند و ریشههای گیاهان را از تری خویش، نــَمی ببخشند ؟ برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی دوازدهم 43 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که با آب جَهندهی خویش، بیم و هراس را از دل همهی آفریدگان فروشوید. اگر او را - آن تواناترین را - اینچنین بستایند و گرامی بدارند و خشنود کنند و خوشامد گویند، درمان بخشد. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی سیزدهم 44 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که اهورهمزدا او را به ردی نگاهبانی همهی ستارگان برگماشت؛ آنچنان که زرتشت را به ردی و نگاهبانی مردمان. آن که اهریمن و جادوان و پریان و مردمان جادو وهمهی دیوان - با هم پیوسته - آسیبی به وی نتوانند رساند. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی چهاردهم 45 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم که اهورهمزدا او را هزار [ گونه ] چالاکی بخشید. آن که در میان ستارگان دربردارندهی تخمهی آب، تواناترین است. آن که با ستارگان دربردارندهی تخمهی آب، در فروغ پروازمیکند. 46 آن که به پیکر اسب سپید زیبایی با گوشهای زرین و لگام زرنشان، همهی شاخابهها، همهی رودها و همهی جویهای زیبای دریای فراخ کرت را - آن دریای نیرومند ژرف خوش دیدگاه را که آبش زمین پهناوری را فرا گرفته است - بنگرد. 47 ای سپیتمان زرتشت ! آنگاه آب روان پاک کننده و درمان بخش از دریای فراخ کرت سرازیر شود. این آب را تشتر توانا به کشورهایی بخش کند که مردمان آنها، او را بستایند و گرامی بدارند و خشنود کنند و خوشامد گویند. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی پانزدهم 48 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم. آن که همهی آفریدگان سپند مینو، آرزومند دیدار اویند : آنها که در زیر زمین بسر میبرند، آنها که روی زمین بسر میبرند، آنها که در آب و آنها که در خشکی میزیند، آنها که پرنده و آنها که خزندهاند، آنها که کـُنامی آزاد دارند و آنها که در جهان زَبَریناند و از آفرینش بیآغاز و انجام «اَشَه» به شمار میآیند. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» کردهی شانزدهم 49 تشتر، ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم. آن اندوه گسار ِنیرومند ِکاردان فرمانروا را که با هزار خواسته، آراسته است و کسی را که به خشنودی او کوشد، کسی را که خواستار شود به رایگان خواستههای فراوان بخشد. 50 ای سپیتمان زرتشت ! من آن ستارهی تشتر را در شایستگی ِستایش، در برازندگی ِنیایش، در سزاواری ِبزرگداشت و خشنود کردن و درود و آفرین، برابر با خود - که اهورامزدایم - بیافریدم ... 51 ... پایداری در برابر آن پری - آن [ پری ] خشکسالی که مردمان هرزهدرای، آورندهی سال نیکش میخوانند - و شکست دادن او و چیرگی بر او و بازگرداندن دشمنی او را بدو. (3) 52 ای سپیتمان زرتشت ! اگر من بویژه آن ستارهی تشتر را در شایستگی ستایش، در برازندگی ِنیایش، در سزاواری ِبزرگداشت و خشنود کردن و درود و آفرین، برابر با خود - که اهورامزدایم - بیافریدم ... 53 ... برای پایداری در برابر آن پری - آن [ پری ] خشکسالی که مردمان هرزهدرای، آورندهی سال نیکش میخوانند - و شکست دادن او و چیرگی بر او و بازگرداندن دشمنی او بدو بود ... 54 ... [ وگرنه ]، هرآینه در هر روز یا هر شب، ان دیو خشکسالی از اینجا و آنجا سر میزند و نیروی زندگی جهان استومند را یکسره درهم میشکست. 55 آری، تشتر رایومند فرهمند، آن دیو را به بند درکشد و با زنجیر دولا و سهلا و چندلا - زنجیر ناگسستنی - ببندد؛ چنانکه گویی هزار مرد از نیرومندترین ِمردمان، مردی تنها را به بند درکشند. 56 ای سپیدمان زرتشت ! اگر در سرزمینهای ایرانی تشتر رایومند فرهمند را آنچنان که بشاید، نیاز پیشکش آورند و ستایش و نیایشی سزاوار و به آیین ِبهترین اشه بگزارند، هرآینه سیلاب و [ بیماری ] «گــَر» و «کــَبَست» و گردونههای رزم آوران دشمن با درفشهای برافراشته به سرزمینهای ایرانی راه نیابند. 57 زرتشت از اهورهمزدا پرسید : کدام است ستایش و نیایش برازندهی تشتر ِرایومند ِفرهمند ِبه آیین بهترین اشه ؟ 58 آنگاه اهورامزدا گفت : مردمان سرزمینهای ایرانی باید او را زَور نیاز برند. مردمان سرزمینهای ایرانی باید او را بَرسَم بگسترند. مردمان سرزمینهای ایرانی باید او را گوسفندی یکرنگ - سپید یا سیاه یا رنگی دیگر - بریان کنند. 59 از آن نیاز، راهزن یا زن روسپی یا [ نا] اشونی را که «گاهان» نمیسراید و برهم زن ِزندگانی و پتیارهی دین ِاهورایی زرتشت است، نباید بهرهای برسد. 60 اگراز آن نیاز، راهزن یا زن روسپی یا [ نا] اشونی را که «گاهان» نمیسراید و برهم زن ِزندگانی و پتیارهی دین ِاهورایی زرتشت است، بهرهای برسد، هرآینه تشتر رایومند فرهمند چاره و درمان را برگیرد ... 61 ... [ پس ] به ناگاه سیلاب سرزمینهای ایرانی را فراگیرد؛ به ناگاه سپاه دشمن به سرزمینهای ایرانی درآید؛ به ناگاه سرزمینهای ایرانی درهم شکند : پنجاهها سدها، سدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزارها سدهزارها. برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم. آن ستارهی تشتر را، تشتر ستارهی رایومند فرهمند را میستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا. «ینگهه هاتـَم ...» 62 «یَثـَه اَهو وَیریو ...» تشتر، ستارهی رایومند فرهمند و سَتـَویس آبرسان ِتوانای مزدا آفریده را درود میفرستم. «اَشم وُهو ...» «اَهمایی رَئشچَه ...» (4) 


1. سـَتــَویس 2. نیمروزی 3. منظور از «پری» در این بند، همان «اپوش» است که در بند 21 همین یشت، «دیو» خوانده شده است. 4. یسنا - هات 68، بند 11
|