برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
افزون ها
گنجینه نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
 
     
 
بـاشـنـدگـان در تـارنـمـا
کاربران: 2 میهمان
 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه نوشتاری arrow اوستا arrow یشت ها arrow تیر یشت تاریخ امروز
21 مهر 1387
 
 
 
تیر یشت چاپ فرستادن با نامه

تیر یشت

خشنودی «تیشتر»، ستاره­ی رایومند فره­مند «سَتـَویس» آبرسان ِتوانای مزدا آفریده را.
«یَثـَه اَهو وَیریو ...» که زوت مرا بگوید.
«اثارتوش اَشات چیت هچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید.

*
کرده­ی یکم

1
اهوره­مزدا به سپیتمان زرتشت گفت :
تو جهانیان را «اهو» و «رَتو» باش.
ماه و «میَزد» و خانمان را می­ستایم تا [ تشتر ] ستاره­ی فره­مند همراه با ماه، مردان را شکوه ارزانی دارد.
تشتر، ستاره­ی بخشنده­ی آرامگاه را با زَور می­ستایم.

2
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که خانه­ی آرام و خوش بخشد.
آن فروغ سپید افشان درخشان درمان بخش تیزپرواز بلند از دور تابان را می­ستاییم که روشنی پاک افشاند.
آب دریای فراخ را، رود «وَنگوهی» نام آور را، گِوش مزدا آفریده را، فر توانای کیانی را و فروَشی سپیتمان زرتشت اشون را می­ستاییم.

3
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هَوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی دوم

4
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که تخمه­ی آب در اوست؛ آن توانای بزرگ نیرومند تیزبین بلندپایه­ی زبردست را، آن بزرگواری را که از او نیکنامی آید و نژادش از اَپام نپات است.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی سوم

5
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، آنکه ستوران خُرد و بزرگ و مردمانی که پیش از این ستمکار بودند و «کـَئته»ها که از این پیش به بدکرداری دست یازیدند، همه او را چشم به راهند :
- کی تشتر رایومند فره­مند برای ما سر برآورد ؟
- کی چشمه­های آب به نیرومندی اسبی، دیگرباره روان شود ؟
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی چهارم

6
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که شتابان به سوی دریای «فراخ کرت» بتازد، چون آن تیر در هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی - از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ...

7
آنگاه آفریدگار اهوره­مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی پنجم

8
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که بر پریان چیره شود؛ که پریان را - بدان هنگام که نزدیک دریای نیرومند ژرف خوش دیدگاه فراخ کرت که آبش زمین پهناوری را فرا گرفته است، به پیکر ستارگان دنباله­دار در میان زمین و آسمان پرت شوند - در هم شکند.
براستی او به پیکر اسب پاکی درآید و از آب، خیزاب­ها برانگیزد. پس باد چالاک وزیدن آغاز کند.

9
آنگاه «سَتــَویس» - به پاداش بخشی در رسد - این آب را به هفت کشور رساند.
پس آنگاه تشتر زیبا و آشتی بخش به سوی کشورها روی آورد تا آن­ها را از سالی خوش بهره­مند کند.
این چنین سرزمین­های ایرانی از سالی خوش برخوردار شوند.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی ششم

10
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که اینچنین با اهوره­مزدا سخن گفت :
ای اهوره­مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اَشَوَن !

11
اگر مردمان مرا در نماز نام برند و بستایند - چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام می­برند و می­ستایند - هرآینه من با جان تابناک و جاودانه­ی خویش، به مردمان اشون روی آورم و به هنگامی [ از پیش ] برنهاده در یک یا دو یا پنجاه شب، فرا رسم.

12
تشتر را می­ستاییم.
«تیشتر یئینی» را می­ستاییم.
آن [ ستاره ] را که از پی نخستین درآید، (1) می­ستاییم.
«پروین» را می­ستاییم.
«هفتورنگ» را می­ستاییم، پایداری در برابر جادوان و پریان را.
«ونند»، ستاره­ی مزدا آفریده را می­ستاییم، نیرومندی را، پیروزی برازنده را، نیروی پدافند اَهوره آفریده را، برتری را، چیرگی بر نیاز و پیروزی بر دشمنی را.
تشتر درست چشم را می­ستاییم.

13
ای سپیتمان زرتشت !
تشتر رایومند فره­مند، در نخستین ده شب، کالبَد استومند پذیرد و به پیکر مردی پانزده ساله، درخشان، روشن چشم، بُرزمند، بسیار نیرومند، توانا و چابُک در فروغ پرواز کند.

14
به سال ِچنان مردی که نخستین بار کـُشتی براو بندند.
به سال ِمردی که نیرومند باشد.
به سال ِمردی که پا به دوران مردی گذاشته باشد.

15
- کدامین کس در این­جا، در این انجمن سخن گوید ؟
- کدامین کس در این­جا پرسش آورد ؟
- کدامین کس اکنون مرا با زَور آمیخته به شیر آمیخته به هَوم بستاید ؟
- کدامین کس را به داشتن پسران، توانگری بخشم ؟
- کدامین کس را گروهی از پسران و رسایی ِروان دهم ؟
اکنون من در جهان استومند به آیین بهترین اَشـَه، سزاوار ستایش و برازنده­ی نیایشم.

16
ای سپیتمان زرتشت !
تشتر رایومند فره­مند، در دومین ده شب، کالبَد ِاستومند پذیرد و به پیکر گاوی زرین شاخ در فروغ پرواز کند.

17
- کدامین کس در این­جا، در این انجمن سخن گوید ؟
- کدامین کس در این­جا پرسش آورد ؟
- کدامین کس اکنون مرا با زَور آمیخته به شیر آمیخته به هَوم بستاید ؟
- کدامین کس را به داشتن گاوان، توانگری بخشم ؟
- کدامین کس را رمه­ای از گاوان و رسایی ِروان دهم ؟
اکنون من در جهان استومند به آیین بهترین اَشـَه، سزاوار ستایش و برازنده­ی نیایشم.

18
ای سپیتمان زرتشت !
تشتر رایومند فره­مند، در سومین ده شب، کالبَد ِاستومند پذیرد و به پیکر اسب سپید زیبایی با گوش­های زرین و لـُگام زرنشان در فروغ پرواز کند.

19
- کدامین کس در این­جا، در این انجمن سخن گوید ؟
- کدامین کس در این­جا پرسش آورد ؟
- کدامین کس اکنون مرا با زَور آمیخته به شیر آمیخته به هَوم بستاید ؟
- کدامین کس را به داشتن اسبان، توانگری بخشم ؟
- کدامین کس را گله­ای از اسبان و رسایی ِروان دهم ؟
اکنون من در جهان استومند به آیین بهترین اَشـَه، سزاوار ستایش و برازنده­ی نیایشم.

20
ای سپیتمان زرتشت !
آنگاه تشتر رایومند ِفره­مند به پیکر اسب سپید ِزیبایی با گوش­های زرین و لگام زرنشان به دریای فراخ کرت فرود آید.

21
در برابر او «اَپوش» دیو به پیکر اسب سیاهی بدر آید؛ اسبی کـَل با گوش­های کـَل، اسبی کـَل با گردن کـَل، اسبی کـَل با دُم کـَل، یک اسب گـَر ِ سهمناک.

22
ای سپیتمان زرتشت !
هردوان - تشتر رایومند فره­مند و اپوش دیو - به هم درآویزند.
ای سپیتمان زرتشت !
هردوان سه شبانروز با یکدیگر بجنگند و اپوش دیو بر تیشتر رایومند فره­مند چیره شود و او را شکست دهد.

23
از آن پس، او را یک «هاســَر» از دریای فراخکرت دور براند.
آن­گاه تشتر شیون درد و سوگ برآورَد :
- وای بر من ای اهوره مزدا !
- بدا به روزگار شما ای آب­ها، ای گیاهان !
- تیره روزی بر تو ای دین مزدا پرستی !
اکنون مردمان مرا در نماز نام نمی­برند و نمی­ستایند، چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام می­برند و می­ستایند.

24
اگر مردمان مرا در نماز نام برند و بستایند - چنان که دیگر ایزدان را نام می­برند و می­ستایند - من نیروی ده اسب، نیروی ده شتر، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه و نیروی ده آب ناوتاک بیابم.

25
من - اهوره­مزدا - خود، تشتر رایومند فره­مند را در نماز به نام می­ستایم.
من نیروی ده اسب، نیروی ده شتر، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه و نیروی ده آب ناوتاک بدو بخشم.

26
ای سپیتمان زرتشت !
آن­گاه تشتر رایومند فره­مند، به پیکر اسب سپید زیبایی با گوش­های زرین و لگام زرنشان به دریای فراخ کرت فرود آید.

27
در برابر او «اَپوش» دیو به پیکر اسب سیاهی بدرآید؛ اسبی کـَل با گوش­های کـَل، اسبی کـَل با گردن کـَل، اسبی کـَل با دُم کـَل، یک اسب گـَر ِ سهمناک.

28
ای سپیتمان زرتشت !
هر دوان - تشتر رایومند فره­مند و اپوش دیو - بهم درآویزند.
ای سپیتمان زرتشت !
هر دوان با یکدیگر بجنگند تا هنگام نیمروز که تشتر رایومند فره­مند بر اَپوش دیو چیره شود و او را شکست دهد.

29
از آن پس، او را یک «هاسر» از دریای فراخ کرت دور براند.
تشتر رایومند فره­مند خروش شادکامی و رستگاری برآورد :
- خوشا به روزگار من ای اهوره­مزدا !
- خوشا به روزگار شما ای آب­ها، ای گیاهان !
- خوشا به روزگار تو ای دین مزدا پرستی !
- خوشا به روزگار شما ای کشورها !
از این پس - بی­هیچ بازدارنده­ای -  آب در جوی­های شما با بذرهای درشت دانه به سوی کشتزارها و با بذرهای ریزدانه به سوی چراگاه­ها، به همه سوی جهان استومند روان گردد.

30
ای سپیتمان زرتشت !
آنگاه تشتر رایومند فره­مند، به پیکر اسب سپید زیبایی با گوش­های زرین و لگام زرنشان به دریای فراخ کرت فرود آید ...

31
خیزاب­های دریا را برانگیزد. دریا را به جنبش و خروش و سرکشی و جوش و ناآرامی درآورد.
در همه­ی کرانه­های دریای فراخ کرت، آشوب پدیدار شود و همه­ی میانه­ی دریا برآید.

32
ای سپیتمان زرتشت !
از آن پس، دیگرباره تشتر رایومند فره­مند از دریای فراخ کرت فراز آید. ستویس رایومند فره­مند نیز از دریای فراخ کرت برآید.
آن­گاه مه از آن سوی هند - از کوهی که در میانه­ی دریای فراخ کرت جای دارد - برخیزد.

33
پس آن­گاه مه پاک پدید آورنده­ی ابر به جنبش درآید. باد نیمروزی (2) وزیدن آغازد و مه را به پیش - به راهی که هوم شادی بخش گیتی افزای از آن می­گذرد - براند.
پس باد چالاک مزدا آفریده، باران و ابر و تگرگ را به کشتزارها و خانمان­های هفت کشور برساند.

34
ای سپیتمان زرتشت !
اَپام نَپات همراه باد چالاک مزدا آفریده و فر در آب آرام گزیده و فروشی­های اشونان، هر جایی از جهان استومند را بهره­ی ویژه­ای از آب بخشد.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی هفتم

35
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که به خواست اهوره­مزدا، به خواست امشاسپندان از آن­جا - از سپیده دم درخشان - به راهی دور از باد، به جایی که بَغان فرمان داده­اند، بدان جای پُر آب که در فرمان آمده است، روان گردد.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی هشتم

36
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که هنگام به سر رسیدن سال مردم، فرمانروایان خردمند، جانوران آزاد کوهساران و درندگان بیابان نورد، همه برخاستنش را چشم به راهند.
ان که با سرزدن خویش، کشور را سالی خوش یا سالی بد آورد.
آیا سرزمین­های ایرانی از سالی خوش برخوردار خواهند شد ؟
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی نهم

37
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که شتابان به سوی دریای «فراخ کرت» بتازد، چونان تیر در هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی - از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ...

38
آن­گاه، اهوره­مزدا بدان دمید [ و امشاسپندان ] و مهر فراخ چراگاه - هر دو - آن [ تیر ] را راهی پدید آورند.
اشی نیک و بزرگ و «پارند» سبک گردونه، با هم از پی آن روان شدند تا هنگامی که آن [ تیر ] پران بر کوه «خوانوَنت» فرود آمد و در «خوانونت» به زمین رسید.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی دهم

39
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که بر پریان چیره شد و آنان را در هم شکست؛ پریانی که اهریمن برانگیخت بدان امید که همه­ی ستارگان دربردارنده­ی تخمه­ی آب را از کار بازدارد.

40
تشتر آنان را شکست داد و از دریای فراخ کرت دور کرد. آن­گاه ابرها فراز آمدند و آب­های آورنده­ی سال خوش، روان شدند.
سیلاب باران­های پرشتاب - آب­هایی که جوشان و خروشان در هفت کشور پراگنده شوند - در این ابرهاست.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی یازدهم

41
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم؛ که آب­های ایستاده و روان و چشمه و جویبار و برف و باران، همه او را آرزومند و چشم به راهند :

42
- کی  تشتر رایومند فره­مند برای ما سر برآورد ؟
- کی چشمه­های آب به نیرومندی اسبی دیگر باره روان شود ؟
- کی چشمه­ها به سوی کشتزارهای زیبا و خانمان­ها و دشت­ها روان شوند و ریشه­های گیاهان را از تری خویش، نــَمی ببخشند ؟
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی دوازدهم

43
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که با آب جَهنده­ی خویش، بیم و هراس را از دل همه­ی آفریدگان فروشوید.
اگر او را - آن تواناترین را - اینچنین بستایند و گرامی بدارند و خشنود کنند و خوشامد گویند، درمان بخشد.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی سیزدهم

44
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که اهوره­مزدا او را به ردی نگاهبانی همه­ی ستارگان برگماشت؛ آن­چنان که زرتشت را به ردی و نگاهبانی مردمان.
آن که اهریمن و جادوان و پریان و مردمان جادو وهمه­ی دیوان - با هم پیوسته - آسیبی به وی نتوانند رساند.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی چهاردهم

45
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که اهوره­مزدا او را هزار [ گونه ] چالاکی بخشید.
آن که در میان ستارگان دربردارنده­ی تخمه­ی آب، تواناترین است.
آن که با ستارگان دربردارنده­ی تخمه­ی آب، در فروغ پروازمی­کند.

46
آن که به پیکر اسب سپید زیبایی با گوش­های زرین و لگام زرنشان، همه­ی شاخابه­ها، همه­ی رودها و همه­ی جوی­های زیبای دریای فراخ کرت را - آن دریای نیرومند ژرف خوش دیدگاه را که آبش زمین پهناوری را فرا گرفته است - بنگرد.

47
ای سپیتمان زرتشت !
آن­گاه آب روان پاک کننده و درمان بخش از دریای فراخ کرت سرازیر شود.
این آب را تشتر توانا به کشورهایی بخش کند که مردمان آن­ها، او را بستایند و گرامی بدارند و خشنود کنند و خوشامد گویند.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی پانزدهم

48
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم.
آن که همه­ی آفریدگان سپند مینو، آرزومند دیدار اویند :
آن­ها که در زیر زمین بسر می­برند،
آن­ها که روی زمین بسر می­برند،
آن­ها که در آب و آن­ها که در خشکی می­زیند،
آن­ها که پرنده و آن­ها که خزنده­اند،
آن­ها که کـُنامی آزاد دارند و آن­ها که در جهان زَبَرین­اند و از آفرینش بی­آغاز و انجام «اَشَه» به شمار می­آیند.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

کرده­ی شانزدهم

49
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم.
آن اندوه گسار ِنیرومند ِکاردان فرمانروا را که با هزار خواسته، آراسته است و کسی را که به خشنودی او کوشد، کسی را که خواستار شود به رایگان خواسته­های فراوان بخشد.

50
ای سپیتمان زرتشت !
من آن ستاره­ی تشتر را در شایستگی ِستایش، در برازندگی ِنیایش، در سزاواری ِبزرگداشت و خشنود کردن و درود و آفرین، برابر با خود - که اهورامزدایم - بیافریدم ...

51
... پایداری در برابر آن پری - آن [ پری ] خشکسالی که مردمان هرزه­درای، آورنده­ی سال نیکش می­خوانند - و شکست دادن او و چیرگی بر او و بازگرداندن دشمنی او را بدو. (3)

52
ای سپیتمان زرتشت !
اگر من بویژه آن ستاره­ی تشتر را در شایستگی ستایش، در برازندگی ِنیایش، در سزاواری ِبزرگداشت و خشنود کردن و درود و آفرین، برابر با خود - که اهورامزدایم - بیافریدم ...

53
... برای پایداری در برابر آن پری - آن [ پری ] خشکسالی که مردمان هرزه­درای، آورنده­ی سال نیکش می­خوانند - و شکست دادن او و چیرگی بر او و بازگرداندن دشمنی او بدو بود ...

54
... [ وگرنه ]، هرآینه در هر روز یا هر شب، ان دیو خشکسالی از این­جا و آن­جا سر می­زند و نیروی زندگی جهان استومند را یکسره درهم می­شکست.

55
آری، تشتر رایومند فره­مند، آن دیو را به بند درکشد و با زنجیر دولا و سه­لا و چندلا - زنجیر ناگسستنی - ببندد؛ چنان­که گویی هزار مرد از نیرومندترین ِمردمان، مردی تنها را به بند درکشند.

56
ای سپیدمان زرتشت !
اگر در سرزمین­های ایرانی تشتر رایومند فره­مند را آن­چنان که بشاید، نیاز پیشکش آورند و ستایش و نیایشی سزاوار و به آیین ِبهترین اشه بگزارند، هرآینه سیلاب و [ بیماری ] «گــَر» و «کــَبَست» و گردونه­های رزم آوران دشمن با درفش­های برافراشته به سرزمین­های ایرانی راه نیابند.

57
زرتشت از اهوره­مزدا پرسید :
کدام است ستایش و نیایش برازنده­ی تشتر ِرایومند ِفره­مند ِبه آیین بهترین اشه ؟

58
آن­گاه اهورامزدا گفت :
مردمان سرزمین­های ایرانی باید او را زَور نیاز برند.
مردمان سرزمین­های ایرانی باید او را بَرسَم بگسترند.
مردمان سرزمین­های ایرانی باید او را گوسفندی یکرنگ -  سپید یا سیاه یا رنگی دیگر - بریان کنند.

59
از آن نیاز، راهزن یا زن روسپی یا [ نا] اشونی را که «گاهان» نمی­سراید و برهم زن ِزندگانی و پتیاره­ی دین ِاهورایی زرتشت است، نباید بهره­ای برسد.

60
اگراز آن نیاز، راهزن یا زن روسپی یا [ نا] اشونی را که «گاهان» نمی­سراید و برهم زن ِزندگانی و پتیاره­ی دین ِاهورایی زرتشت است، بهره­ای برسد، هرآینه تشتر رایومند فره­مند چاره و درمان را برگیرد ...

61
... [ پس ] به ناگاه سیلاب سرزمین­های ایرانی را فراگیرد؛ به ناگاه سپاه دشمن به سرزمین­های ایرانی درآید؛ به ناگاه سرزمین­های ایرانی درهم شکند : پنجاه­ها سدها، سدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزارها سدهزارها.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
«ینگهه هاتـَم ...»

62
 «یَثـَه اَهو وَیریو ...»
تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند و سَتـَویس آبرسان ِتوانای مزدا آفریده را درود می­فرستم.
«اَشم وُهو ...»
«اَهمایی رَئشچَه ...» (4)


1. سـَتــَویس
2. نیمروزی
3. منظور از «پری» در این بند، همان «اپوش» است که در بند 21 همین یشت، «دیو» خوانده شده است.
4. یسنا - هات 68، بند 11

 

 
 
     
 
     
 
 
“  به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ... که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم  ”   -  سعدی شیرازی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه