برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 3 نفر میهمان
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان های مثنوی arrow پادشاه ستمگر و زبان باز کردن کودک در آتش تاریخ امروز
15 آذر 1387 ساعت 01:10
 
 
 
پادشاه ستمگر و زبان باز کردن کودک در آتش چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 5
بدعالی 
23 خرداد 1386 ساعت 19:53

سنت بد کز شه اول بزاد          این شه دیگر قدم بر وی نهاد
هرکه او بنهاد ناخوش سنتی      سوی او نفرین رود هر ساعتی
نیکوان رفتند و سنت­ها بماند      وز لئیمان ظلم و لعنت­ها بماند

شاهی حق ستیز بتی نهاد و در کنارش خرمنی آتش، که هر کس بت را سجده کند برهد وگرنه به آتش افکنده شود. آن شاه در واقع بنده و برده­ی نفس خود بود که مردم را به بندگی بت می­کشید و اگر نمی­پذیرفتند در آتش می­افکند.

چون سزای این بت نفس، او نداند      از  بت  نفسش ، ‌بتی  دیگر  بزاد
مادر  بت­ها  بت  نفس  شماست       زآن­که آن بت مار و این بت اژدهاست
بت شکن سهل باشد، نیک سهل        سهل دیدن نفس را جهل است ، ‌جهل
صورت نفس ار بجویی، ای پسر       قصه ی دوزخ بخوان  با  هفت سر
هرنفس مکری و در هرمکر ازآن     غرقه   سد   فرعون   با   فرعونیان
در  خدای  موسی  و موسی  گریز     آب  ایـمـان  را  ز  فـرعـونی  مریز
دست را  اندر  احد  و  احمد بزن       ای  بـرادر ، ‌وارَه  از  بوجهل ِ تــن

در این میان مادری را با کودکش نزد بت آوردند و امر به سجده کردند، مادر نپذیرفت. کودکش را به زور از آغوشش ربودند و در آتش افکندند. مادر برای نجات فرزند خواست بت را سجده کند. کودک در آتش زبان باز کرد و فریاد زد :

اندر آ ای مادر،‌ اینجا من خوشم          گرچه  در صورت میان آتشم
اندر آ، اسرار ابراهیم بین                کو در آتش یافت سر و یاسمین
اندر آ مادر به حق مادری                 بین که این آذر ندارد آذری
اندر آ و د‌یگران را هم بخوان            کاندر آتش شاه بنهادست خوان
اندر آیید ای همه پروانه وار              اندرین بهره که دارد سد بهار

وقتی مادرش، صدای شادمانه­ی کودک را شنید، دیگر شک به خود راه نداد و خود را در آتش افکند در حالی که فریاد می­زد : بیایید و در آتش،‌ گلستان را ببینید.
حال مردم دگرگون شد، شعله­ی عشق الهی در درونشان سرکشید، شجاعت و فداکاری ایمان افزون گشت.

خلق خود را بعد از آن بی­خویشتن        می فکندند  اندر  آتش  مرد  و  زن
بی­موکل،‌بی کشش از عشق دوست      زآن­که شیرین کردن هر تلخ از اوست

آن­چنان مردم از عشق دوست، خود را در آتش می­افکندند که شاه ستمگر و سایر خون آشامان اطراف او، شرمنده و پشیمان شدند. مومنان پایدارتر شدند و بدکاران ناتوان­تر، و این امری حقیقی است که هر کشنده­ای با شمشیر خود کشته می­شود، ‌هر مارگیری خود با زهر مار می­میرد، ‌هر چاه کنی خود به چاه می­افتد، هر زندان کننده­ای خود روزی به زندان خواهد افتاد. مولانا می­گوید ای آتش، ‌خاصیت تو سوزاندن است پس چرا اینان را نسوزاندی ؟!

چون نمی­سوزی چه شد خاصیتت         یا  ز  بخت  ما  دگر  شد  نیتت ؟
می نبخشایی  تو  بر  آتش پرست          آن­که نپرستد تو را او چون برست!؟

آتش به زبان حال گفت : من همان آتشم و کارم سوزندگی است بیا درون من امتحان کن. بنگر که چگونه می­سوزاندت. اما این­که آن­ها رانسوزاندم دلیل دیگر دارد و آن اینکه من سببی به دست مسبب الاسباب هستم،‌ ابزار دست آفریدگار خویشم اگر بخواهد بسوزانم می­سوزانم و اگر بخواهد آبم کند و گر گلستان کند گستانم، ‌همان­طور که سگ­های نگهبان به دستور صاحبشان کار می­کنند، اگر بخواهد حمله می­کنند ویا سر می­سایند.
همچنین در درون خود بنگر که همان آتش طبع و نفس که تو را رنجه می­دارد و غمگین می­کند گاه شادی می­آورد. پس :

چون­که غم بینی تو استغفار کن          غم بر امرخالق آمد کار کن
چون بخواهد عین غم شادی شود         عین  بند  پای ، آزادی شود
آب حلم و آتش خشم ای پسر            هم ز حق بینی چو بگشایی بصر

پس از آن به شاه گفتند : حالا که این معجزه را از این مسیحیان بی­گناه دیدی دیگر از کشتن آن­ها درگذر، اما او بقدری مغرور و غافل بود که مانند دیگر دیکتاتورها این نصیحت را گوش نکرد و بر لجبازی خود افزود، آن وقت بود که قهر الهی به عنوان لطف بر مظلوم رسید و آتش به اندازه­ی چهل گز شعله­ور شد و شاه و یاران ستمگرش را سوزاند.

اصل ایشان بود آتش ز ابتدا          سوی اصل خویش رفتند انتها

آری هرکس به اصل خویش برمی­گردد، مومن به نور و غیر مومن به نار. هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت.

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 16:57 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  آنچه را می شنوید با خرد و منش پاک و روش ، سنجیده و آنگاه بپذیرید  ”   -  اشو زرتشت
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000018 ثانیه