|
دریغا تهی از تو ایران زمین تیرداد بنکدارهیچگاه نوشتن برایم چنین دشوار نبوده است و هیچ وقت تا کنون از آنچه میخواهم بنویسم این چنین اندوهگین نبودهام. هرگز بدین سان خالی از هر گونه شور و هیجان دست به قلم نبرده و از اندیشیدن به آنچه میخواهم بنویسم گریزان نبودهام. آخر این بار قرار نیست به بررسی یک رخداد تاریخی بپردازم و یا از حقیقتی - به زعم خود - دفاع کنم. بلکه قرار است از فقدان یک استاد بزرگ٬ یک اندیشمند راستین٬ یک میهن دوستِ مبارز٬ یک روشنفکر واقعی و در یک کلام یک انسان والا بگویم. «دکتر پرویز ورجاوند» دیگر در میان ما نیست. ره پویی زنده یاد «دکتر پرویز ورجاوند» در مکتب شادروان دکتر مصدق مانع آن نبود که ایشان دستاوردهای دیگران را نادیده بگیرد بلکه سبب شد ایشان هرگز موضع «یا با ما٬ یا بر ما» را اتخاذ نکند. محفل گرم و صمیمی آن فرزانهی فقید همواره جایگاه همهی کسانی بود که دل در گرو ایران و ملت آن داشتند و موضع گیریهای بیطرفانه و متین و منطقی آن زنده یاد همواره هر میهن دوستی را شیفته و مجذوب مینمود.
شنیدن این خبر برایم بسیار دشوارتر از آن بود که بتوانم حتا تا چند ساعت به ژرفای بزرگ این مصیبت بیندیشم. اولین بار نیست که عزیزی را از دست دادهایم. گویی این سالها عادت کردهایم که هر سال را با شنیدن دست کم خبر سفر ابدی یک بزرگمنش سپری کنیم و افسوس که اغلب هم جایگزینی برای آنها نمیبینیم. فرسایش جامعهی مدنی در این سالها سبب شده که کمتر شاهد ظهور نخبگان و کادرهای سیاسی٬ فرهنگی و اجتماعی باشیم و در چنین شرایطی مرگ هر یک از بزرگان اهل اندیشه و عمل خلا شدیدی را برای جامعهی ایران به همراه خواهد داشت و این خود مصیبت مرگ فرزانگانی چون «دکتر پرویز ورجاوند» را مبدل به فاجعه میکند.
بارها شده است که از مرگ زودهنگام بسیاری از بزرگان افسوس خوردهام - ای دریغا که در این سالها تمامی مرگها هم زودهنگام است - اما به جرات میتوانم ادعا کنم که تا کنون هیچ مرگی را چنین فاجعه بار نیافتم. نه فقط به آن جهت که زنده یاد «دکتر پرویز ورجاوند» را استاد بزرگ خود و هم اندیشانم میدانسته و میدانم و نه به جهت خط فکری و مشی سیاسی آن فرزانه فقید و باز نه فقط به خاطر آنکه در ماه یکی دو بار خدمت آن رادمرد راستین شرفیاب میشدم و از رهنمودهای دقیق و دلسوزانهاش بهره میجستم٬ بلکه به این جهت که «دکتر پرویز ورجاوند» دهها ویژگی ممتاز داشت که هریک از این ویژگیها برای والا شمردن جایگاه آن زنده یاد کفایت میکند. افسوس که مجال آن نیست که به تک تک این ویژگیها بپردازیم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد و به ناچار باید اشارهای کوتاه و در حد بضاعت اندک خود به خصلتهای تحسین برانگیز آن فقید سعید داشته باشم باشد که به این ترتیب بخش بسیار کوچکی از دین بزرگی که آن زنده یاد برگردن من و هم اندیشانم دارد را ادا کرده باشم هر چند که میدانم که لایق چنین کار سترگی نیستم و به همین دلیل همواره خود را مدیون آن بزرگمرد احساس خواهم کرد. «دکتر پرویز ورجاوند» علاوه بر منزلت والای علمی و پژوهشی که در زمینههای باستان شناسی٬ تاریخ و فرهنگ ایران و انسان شناسی این اقلیم داشت مبارزی خستگی ناپذیر و پاک باز و دارای سوابقی طولانی در مخالفت مدنی با استبداد بود. تلفیق شان والای علمی و درست کرداری سیاسی آن مرحوم از او سیاست مردی را پدید آورده بود که در طول عمر ارزشمندش به چیزی جز ایران و برقراری حاکمیت ملی در آن نیندشد و هرگز وارد راهی ناصواب به حال ملک و ملت نگردد. شیفتگی او به تاریخ و فرهنگ این سرزمین هیچگاه کمتر از میل او به برقراری و استمرار آزادی و دموکراسی نبود و از این روی آن هنگامی که در سالهای نخستین انقلاب به نام مبارزه با فرهنگ شاهنشاهی حملات بنیان شکنی از سوی گروههای چپ و راست به فرهنگ ملی میشد٬ ایشان در زمرهی افرادی بود که دلیرانه به پاسداشت فرهنگ ملی ایرانیان میپرداخت، در سالهای بعد هم با تحمل تمامی فشارها و سختیها در درون مرز به فعالیت و دفاع از منافع ملی ایرانیان پرداخت و از آنچه باور داشت دفاع نمود و به تنهایی در بسیاری از موارد خواستهها و مطالبات میلیونها نفر را بر دوش کشید و وارد عرصهای شد که کمتر کسی را جرات و جسارت ورود به آن بود. تو گویی او یک تنه میراث دار مکتب «لیبرالیسم ملی گرا» در ایران بود و چه تلاشهای خستگی ناپذیری که در جهت پیشبرد این آرمان مقهور در کشور ما نمیکرد. گویی او تنها سخن گوی یک سازمان سیاسی نبود بلکه سخنگوی میلیونها انسانی بود که خواستههایشان را کسی به جد نمیگرفت و چه دردناک که از این تودههای میلیونی اغلب حتا نام او را نمیدانستند و یا فراموش کرده بودند ! تفو بر تو ای چرخ گردون تفو ! میدانم که در این روزها سرگرم نگارش کتابی در مورد ظهور پدیدهی فاشیستی و ضد بشری «پان ترکیسم» بود و همواره میفرمود که : «انشالله اگر عمری باقی باشد آن را به پایان خواهم رساند» ای دریغا که عجل مهلت پایان دادن چنین کاری را به آن بزرگمرد فرزانه نداد. رویکرد منطقی و واقع گرایانهی ایشان به تاریخ معاصر ایران و فاصله داشتن از دوگمها و شعارهای مرسوم در میان برخی٬ دقیقا نقطهی تمایز ایشان با بسیاری دیگر بود و باید با مسرت و خوشحالی گفت که خوشبختانه این منش آن بزرگ مرد نه تنها بر ما که شاگردانش بودیم مسلط شد بلکه بر گفتمان «لیبرالیسم ملی گرا» نیز اثر گذاشت و این همه تنها در پی بزرگ منشی و پایمردی آن زنده یاد و بزرگان دیگری چون دکتر باوند٬ کاوه بیات٬ دکتر احمدی٬ مهندس زعیم و شماری دیگر از ایران دوستان تحقق یافت که باید آن را به فال نیک گرفت که چون ما هر آنچه میبینیم ناشی از کج فهمی گروهی از تاریخ بوده است. توجه به این مسئله ژرفای اثربخشی زنده یاد «دکتر پرویز ورجاوند» را عیان مینماید. تمایل و شوق «دکتر پرویز ورجاوند» برای دست یابی به آزادی و دموکراسی سبب آن نبود که - مانند بسیاری از خارج نشینان - دیده بر عناصر آشوبگر و جدایی طلبی که با بهانه کردن تفاوتهای گویشی و قبیلهای قصد زخم زدن بر پیکر تمامیت ارضی و هویت ملی ایران ایرانیان را دارند ببندد و یا آنها را به امر ثانوی تنزل دهد٬ بلکه پیگیرانه و خستگی ناپذیر با بیوطنان و خود فروختگانی که برای تکه پاره کردن این کهن بوم و بر گریبان میدرند٬ مبارزه مینمود و چه افسوسی میخورد هنگامی که میدید عدهای از سر بیخردی بر آتش خانمانسوز این جماعت میدمند و از تبعات اقدامات یا سخنان ناسنجیده خود بیخبرند. به خاطر دارم آخرین باری که در محضر مبارکش حضور داشتم با چه خشمی از این گونه موضع گیریها سخن میگفت ... زنده یاد دکتر ورجاوند بزرگمردی است که برای من و هم اندیشانم تداعی کنندهی یک روشنفکر راستین و دلسوز جامعه بود. ورجاوند روشنفکری بود که اندیشه و قلم خود را کاملا در راستای تامین منافع و احقاق حقوق ایران و ایرانیان به کار میبرد و از هرگونه عافیت طلبی و بی مسوولیتی به دور بود. او به راستی اسوهای بود از روشنفکر وظیفه شناس و رهجو و راهگشای ایرانی. یعنی روشنفکری که ایران و ایرانیان سالهای متمادی است که بسیار به آن نیاز داشته و کمتر شاهدش بودند. به همین دلیل است که فقدان جانسوز آن فقید فرزانه بیش از آنچه به نظر میآید جبران ناپذیر میباشد و گزافه نیست اگر بگویم که شاید سالها باید انتظار پر شدن جای خالی او را کشید. افسوس که جفای دوران فرصت نداد که بیش از این ورجاوند فقید را در کنار خود ببینیم و از وجودش بیشتر بهرهمند گردیم. ای دریغ بر قلبی که برای ایران و ایرانی میتپید اما با دیدن این همه نادرستی از تپش بازایستاد و به دیار دیگر شتافت. ای کاش چنین نمیشد٬ کاش در این سالهای خطیر با حضورش در کنارمان مانند همیشه پشتیبانمان بود. آه ای کاش ... یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
برگرفته از تارنگار روزنامک
|
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 705
|