|
خرداد یشت 1 اَهورهمَزدا به سِـپیتمان زَرتــُشـت گفت : من یاری و رستگاری و رامش و بهروزی خـُرداد را برای مردمان اَشـَوَن بیافریدم ... (1) کسی که در میان اَمشاسپَندان، او را بستاید، بدان مانـَد که امشاسپندان بهمن و اَردیبهشت و شهریور و سپَندارمذ و خـُرداد و اَمُرداد را ستوده باشد. 2 کسی که هزار بار هزار، ده هزار بار ده هزار، سد هزار بار سد هزار در ستیز با دیوان، نامهای امشاسپندان - [ به ویژه ] خرداد - را یاد کند، «نـَسو»، «هـَشی»، «بـَشی»، «سَئِنی» و «بوجی» از او دور شود. 3 نخست من به آواز بلند، اَشَوَن مرد را میگویم : اگر کسی بدینسان در میان ایزدان مینوی، به رَشن ِراستترین و به امشاسپندان روی نیاز آورد، همهی آنان را - که دارای چنین نامهایی دلیرانهاند - اشون مرد را از نسو، هشی، بشی، سئنی، بوجی، سپاه ِفراخ سنگر و افراشته درفش ِدشمن، مردم ستمکار ِدُروَند، تیغ ِدرخشان، جادو، پری، و تباه روزگاری رهایی بخشند. 4 چگونه راه ِاشون مرد ِ از راه ِدُروند مرد بازشناخته شود ؟ آنگاه اهورهمزدا گفت : اگر کسی «مَنثــَره» را از بر بخواند یا از یاد خویش بگذراند یا باژ گیرد یا به آواز بلند بخواند و شیاری به گـِرد خویش بکشد، خویشتن را در آسودگی نگاه تواند داشت. (2) 5 هریک [ از شما ] - تو (3) و دُروج - را که آشکار باشید، هریک [ از شما ] را در هر کاری که باشید، هریک از شما را که پنهان [ باشید ]، هریک [ از شما ] را - تو و دروج را - من از خانمانهای ایرانی بیرون رانم. تو و دروج را من به بند درکشم. تو و دروج را من براندازم. تو و دروج را من به زیر پا افگنم. (4) 6 سه شیار بکشد؛ [ سه ]. من اشون مرد را میگویم. شش شیار بکشد؛ شش. من اشون مرد را میگویم. نـُه شیار بکشد؛ نُه. من اشون مرد را میگویم. 7 نامهای امشاسپندان، «دُروج»های به «نـَسو» پیوسته و تخمه و نژاد «کـَرَپ»ها را نابود کند. زَوت - زرتشت - به خواست و کام خویش - چنان که همیشه خواست و کام اوست - آنان را به دوزخ هولناک [ براند ]. 8 هنگامی که آفتاب هنوز فرو ننشسته است و پس از فرو نشستن آفتاب، او (5) با رزم افزاری کـُشنده، به خشنودی ایزدان مینـُوی و شناختِ درستِ آنان، «نسو» را فرو کوبد و به سوی اَپاختر [ براند ] و آن تباهکار را به کام نیستی درافکند. 9 ای زرتشت ! تو نباید این «منثره» را بیاموزی جز به پدر یا پسر یا برادر تنی یا آتـُربان وابسته به پایگاههای سه گانه : کسی که به نیکی نامبردار، نیک دین، پرهیزگار و اشون است؛ کسی که دلیرانه در همهجا به گسترش دین کوشد. 10 او را - امشاسپند خرداد را - برای فـَرّ و فروغش با نماز [ی به بانگِ ] بلند و با زَور میستاییم. ما امشاسپند خرداد را با هَوم ِآمیخته با شیر، با بَرسَم با زبان خرد، و «منثره» با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زَور و با سخن ِرسا میستاییم. «یــِنگهـِه هاتــَم ...» 11 «یَثــَه اَهو وَیریو ...» درود میفرستم به خردادِ راد، به یایریَه هوشیتی، به فرشتگان ِسال و به ردان ِاشه. «اَشِم وُهو ...» «اَهمای رَئشچَه ...» (6)
1. در اینجا، چندین واژه از متن تباه شده است و معنی درستی از آنها برنمیآید. 2. شیار کشیدن در اینجا یادآور شیاری است که در آیین «برشنوم» بر گرد «برشنوم گاه» میکشند. (نگاه کنید به وندیداد - فرگرد 9، بند 10 و 11) 3. دُروَند 4. مضمون این بند، همان «منثره» است که در بند پیش، سخن از آن رفت. 5. زرتشت 6. یسنا - هات 68، بند 11
|