نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 4 نفر میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
داستان دزد و صاحب خانه

شخصی دزدی در خانه دید، خواست او را بگیرد، دزد گریخت، دو سه میدان به دنبال او دوید و نزدیک بود بگیردَش که دزدی دیگر فریاد برآورد : «آی دزد، آی دزد !!» صاحب خانه از ترس اینکه دزدی دیگر به خانه ی او آمده و ممکن است به زن و بچه ی او صدمه ای بزند دست از آن دزد برداشت و سراسیمه...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow زبان و ادبیات arrow زن ایرانی تاریخ امروز
15 آذر 1387 ساعت 01:39
 
 
 
زن ایرانی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 33
بدعالی 
نگارش : مریم جهرمی   
16 اردیبهشت 1386 ساعت 23:09

فریدون جنیدی

واژه­ی­ «زن» زبان فارسی، در زبان پهلوی، که زبان هنگام اشکانیان و ساسانیان بوده است، بگونه­ی «کن» خوانده می­شد،‌ که آن خود؛ از کـَئینی (کَ ای نی) زبان اوستایی - کهن­ترین زبان آریاییان جهان - هم­چون زبان سانسکریت برگرفته شده است.

این واژه نیز از ریشه­ی «کن» اوستایی که «خانه» بوده باشد برآمده است، و برابر است با : دارنده­ی خانه [ صاحب­خانه ] ریشه­ی «کن» اوستایی، ‌یک برابر دیگر نیز دارد که «دوست داشتن» باشد ! و چنان­که از ریشه­ی نخستین آن برمی­آید واژه­ی چند هزارساله­ی ایرانی، ریشه در هنگام درازآهنگ مادرسالاری در ایران (و جهان)‌ دارد،‌ و زیباترین داستان را از کوشش­های مادران برای رسیدن از آن­هنگام که مردمان، هم­چون دیگر جانوران در رمه­های بزرگ می­زیستند و نرم نرم برای گریز از سرما خانه سازی را آغاز کردند، باز می­گوید.
این پیداست که نخستین خانه، بر دست مادران در دل کوه­ها و تپه­ها در آغاز با پنجه­ی آنان و پَسان، به یاری سنگ کنده شد، و همین واژه و کنش نیز خود نشان می­دهد که «کن» یا خانه در آغاز در کوه و زمین کنده شده است، ‌و شاید بودن خانه­های نخستین؛ بس خرد، برای پنهان کردن کودک و نوزاد برهنه از سوز سرما، ساخته می­شده و روزبه روز به گنجایش آن افزوده­اند، تا دیگر فرزندان و مادران را در خود جای دهد.
«کن» با پسوند «ت» بگونه­ی «کنت» درآمد که در زبان پهلوی برابر با شهر است و با دگرگونی «ت» به «د» بگونه­های «کند»، «کندو» به خانه­ی زنبور، با فروافتادن میانوند «ن» بگونه­ی «کد»، «کده»، «کته»، «کدیور»، «دهکده»، ... درآمد.
در آن هنگام بس دور و دراز، مردان و پسران به دنبال نخچیر و خوردن میوه­های درختان در کوه و دشت و جنگل پراکنده بودند، و گروه مادران و دختران و پسران خردسال همواره با مادر و مادربزرگان با هم به سرمی­بردند، ‌و از آن­جا که این گروه به هم پیوسته را یارای کوچ­های بزرگ نبود، ‌خانه سازی و پیشرفت آن را نیرو می­بخشید و یکجانشینی و ساختن دهکده­ها آغاز گردید.
پس بنگریم که گروه مردان و پسران را گاه­گاه آرزوی دیدار زنان و خواهران و دختران برمی­خاست و آنان را به سوی خانه و کن و دهکده می­کشاند و از آن­جا که آرامشی که در خانه­ها روان بود، برایشان سخت دوست داشتنی می­نمود، ریشه­ی دویم «کن» که دوست داشتن باشد، پدیدار گردید،‌ و واژه­ی پهلوی «کنیچک» (کن ای چک) از همین ریشه است که در فارسی به «کنیزک» (1) دگرگون گردید، برابر با ‌«دوست داشتی کوچک»؛

این بود داستان کهن­ترین ریشه­یابی درباره­ی زن که سخن از یک زمان دراز چند ده­هزار سال می­گوید، و این ویژگی زبان­های ایرانی است که با دستیابی به ریشه­های کهن؛ ما را در شناخت واژه­ها به ژرف­ترین و دورترین زمان­ها رهنمون می­شود.
اما با گذر روزگار و با گسترش کار جهان در زمان­های پسین و با گذر از هنگام با شکوه مادر سالاری به پدر سالاری (که به خواست خود مادران، در یکی از سخت­ترین رویدادهای زندگی ایران رخ نمود) نرمک نرمک،‌ و به پاس بزرگداشت پایه گذاران فرهنگ مردمی که زنان و مادران بودند، از سوی مردان،‌ پاژنام­های دیگر برای زنان پدیدار گردید.

نخستین این نام­ها «نائیریکا» است در زبان اوستایی، برابر با «زن پهلوان»، ریشه­ی این نام واژه­ی «نرَ» در اوستا که پهلوان و زورآور بوده باشد و گونه­ی نرینه­ی آن در نام یکی از بزرگ­ترین پهلوانان ایران «نریمان» نیای رستم جهان پهلوان و از آن­جا که در زبان­های کهن آریایی واژه­ها؛ دو گونه­ی نرینه و مادینه، و یک گونه­ی میانه بوده­اند، واژه­ی نر ِ نرینه به گونه­ی«نئیری» و مادینه «نائیریکا» خوانده می­شد.
این واژه در زبان پهلوی به گونه­ی «نائیریک» درآمد، که پاژنام بانوان بود و هنوز در زبان ارمنی نیز «نایریک»‌ خوانده می­شود.
در زبان فارسی این واژه از میان رفت،‌ مگر آن­که همگان بارها و بارها درباره­ی زنان برجسته و بلندمنش، پاژنام «شیر زن»‌را شنیده­ایم، که یادآور نام نائیرکای اوستایی است.

پاژنام دیگر زن در زبان فارسی «بانو» است که در زبان پهلوی «بانوک» خوانده می­شد، و در زبان کهن اوستایی خود را به­گونه­ی فارسی می­نمایاند «بانو». ریشه­ی این وا‍ژه «بان» اوستایی است،‌ برابر با فروغ و روشنایی،‌ و از آن­جا که «ن» در واژه­ها به «م» دگرگون می­شود، «بان» اوستایی نیز به «بام» گردید، ‌که در واژه­ی آمیخته­ی «بامداد»(= هنگام روشنایی)،‌ و یا دهنده­ی روشنایی و فروغ سپیده دم، خویش را نگاهداشته است، ‌و بر این بنیاد «کدبانو» «روشنایی خانه» است و اگرچه امروز کمتر کاربرد دارد، در نوشته­های تا سده­ی هشتم و نهم همه­جا به همین­گونه آمده است،‌ و چون «کد» نیز به «کی» برگشته است در  چند گویش امروز ایران گونه­ی «کیوانو»‌ بر زبان می­رود.
و باز اگرچه امروز، از بان و بانو، فروغ و روشنی درنمی­یابیم ،‌اما همه می­دانیم که در فرهنگ ایرانی زن را چراغ خانه می­نامند که همان برآیند بانو و بانوک را با خود به همراه دارد.

وا‍ژ­ی دیگر که ایرانیان برای دختران بر زبان می­آورند، «‌دوشیزه» است که در زبان پهلوی «دوشیچک» (دو شی چک) خوانده می­شده است که خود؛ از ریشه­ی «زوش» اوستایی به معنی دوست داشتن برآمده و بر روی هم «دوست داشتنی کوچولو» است، همان­که در واژه­ی کنیزک هم نهفته است.
از این واژه «دوشارم» پهلوی برابر با معشوق برآمده است و زیباست که این واژه و پاژنام برای دختران و زنان کاربرد داشته است، ‌نه برای مردان !
واژه­ها سخن می­گویند و پایگاه بلند زنان ایرانی را نشان می­دهند.
اکنون جای دارد که به نام زن در چند زبان اروپایی بنگریم.

پیداست که مرد در زبان انگلیسی «man» خوانده می­شود، و زن در آن زبان «woman» است، ‌و این واژه؛ آشکار می­گوید که زن در آن فرهنگ وابسته به مرد است،‌ و «جنس دویُم» به شمار می­رود.
در زبان فرانسوی نیز مرد «homme» («ﻫ » در این واژه به زبان نمی­آید؛ «اُم») و زن «femme» خوانده می­شود، که پیوستگی آشکار زن، در پیشوند «fe» (همانند wo انگلیسی) دیده می­شود.
همسر در زبان انگلیسی، «wife» خوانده می­شود، که از ریشه­ی «ویپ» و «ود» ‌اوستایی است برابر است با پیوند، و «ویپک» پهلوی و «بیوه» فارسی؛‌ زن مرد دیده، و همین ریشه است که در زبان انگلیسی به گونه­ی «fuck» و در زبان آلمانی «fichen» و در دیگر زبان­های اروپایی کم و بیش، نزدیک به این، روان است،‌ و بر این بنیاد «wo» پیشوند «woman» انگلیسی و «fe» پیشوند «femme» فرانسوی و «we» پیشوند «weib» آلمانی همه از «وَد» باستانی برآمده و نشان از آن می­دهد که نام زن و پایگاه زن با جفت شدن و نزدیکی به مرد، ‌برآمده است و زن در آن فرهنگ­ها نامی ویژه به خود ندارد !

فرهنگ «وبستر» (Webster New World Dictionary 1998) درباره­ی نام زن چنین می­گوید که نام «woman» (که در انگلیسی کهن «Vifman» بوده است) از ریشه­ی «Weip» هند و اروپایی (؟) برابر با «پیچیده»، گرفته شده است، از آن­جا که گویا زنان؛ پیچیده و با پوشش بوده اند !

داوری از این کودکانه­تر در جهان دیده نمی­شود، که این بر آیین اروپایان باستان بوده است پیکره­ی برهنه­ی مرد و زن آنان، بر همه آشکار است، اما اگر چنین هم بوده باشد، واژه­ی «Vifman»، مرد پیچیده و پوشیده خواهد بود نه زن پیچیده !!

واژه­ها سخن می­گویند، وچنین است داوری واژه­های روپایی برای زن که نام خانوادگی وی نیز همواره پیوسته به مرد است، در آغاز نام پدر، و چون همسر برگزید، همواره نام آن مرد را با خود دارد و اگر با ستم و زور و تیره­روزی، روزی از آن مرد جدا شود، نام آن مرد، بر روی او خواهد ماند و چنان­چه بار دیگر همسر پذیرد، نام مرد تازه، همچنین زنجیرو­ار !
اما اگر زنی را توان و پروای پذیرش همسر دیگر نباشد، ناچار است که تا پایان زندگی نامی را که از آن می­رنجد برخود داشته باشد !

زن ایرانی در زمان باستان در همه چیز با مرد برابر بود، بازمانده­ی پدر و مادر میان برادران و خواهران یکسان بخش می­شد، در همسر گزینی نخست، از دختر پرسش می­شد :
«از شما می­پرسم : سوسنگ دخت اردشیر، آیا بهرام، پورماونداد را به همسری و هم­تنی و همروانی می­پذیری ؟»
و چون دختر پاسخ آری می­داد، همین پرسش را از پسر درباره­ی دخت می­کردند.


پا نوشت :

1. چندی پیش از یکی از شاگردانم شنیدم که کسی در تلویزیون یاوه پردازی کرده است و از آن­جا که تازیان پس از پیروز شدن بر ایران، دختران و کنیزکان ما را به بردگی می­بردند، و باز از آن­جا که واژه­ی کنیز در زبان آنان هم­تراز خدمتکار گردید، ‌گفته است که دختران در ایران از ارزش برخوردار نبوده­اند و بر نیروی نامشان کنیز بوده است !! زهی تیره­روزی !

واپسین به روز رسانی ( 16 اردیبهشت 1386 ساعت 23:30 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  با مرد نادان راز خود مگوی  ”   -  موبد آدرباد ماراسپند
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه