|
هات 42 1 [ زَوت و راسپی : ] ای امشاسپندان ! پارههای «هفت هات» را میستاییم. آبهای چشمه [ساران ] را میستاییم. آبهای گذرگاهها را میستاییم. به هم پیوستگیهای راهـ[ـها ] را میستاییم. به هم آمدنهای راهـ[ـها ] را میستاییم. 2 کوههای آبریزان را میستاییم. دریاچههای آبریزان را میستاییم. کشتزارهای سود بخش گندم را میستاییم. نگاهدار و آفریدگار را میستاییم. مزدا و زرتشت را میستاییم. 3 زمین و آسمان را میستاییم. باد چالاک مزدا آفریده را میستاییم. ستیغ ِالبرز کوه را میستاییم. زمین و همهی چیزهای نیک را میستاییم. 4 منش نیک و روانهای اشونان را میستاییم. [ ماهی ِ] «واسی»ی ِ«پَنچا سَدوَرا» را میستاییم. «خَرَ»ی ِپاک را میستاییم که در میان دریای «فراخ کـَرت» ایستاده است. دریای «فراخ کرت» را میستاییم. 5 هوم زرین برومند را میستاییم. هوم گیتی افزای را میستاییم. هوم دردانهی مرگ را میستاییم. 6 آب روان و مرغ پران را میستاییم. بازگشت آتروبانان را میستاییم؛ آنانکه به سرزمینهای دور رفتهاند؛ به کشورهای دیگر که [ آموزش ] اشه را خواستارند. همهی امشاسپندان را میستاییم. «ینگهه هاتم ...»
|