|
اردیبهشت یشت خشنودی اردیبهشت، زیباترین امشاسپند، [ نماز ِ] اَیریَمَن ایشیَهی نیرومند ِمزدا آفریده و سَوکَی نیک فراخ دیدگاه ِمزدا آفریدهی اشون را. «یَثـَه اهووَیَریو ...» که زَوِت مرا بگوید. «یَثـَه اهووَیَریو ...» که پارسا مرد دانا بگوید. 1 اهورهمزدا به سپیتمان زرتشت گفت : ای سپیتمان زرتشت ! ای ستاینده و زَوت و دادخواه و اندرزگوی و نیایشگر و مهربان و سرودخوان ! هنگامی که من و اردیبهشت، گیهان ِروشن و درخشان و خانههای خورشیدسان را آفریدیم ...(1) بویژه ستایش و نیایش ما امشاسپندان را ... 2 زرتشت گفت : ای اهورهمزدا ! ای مژدهرسان گفتار راست ! اینک سپیتمان زرتشت - ستاینده و زوت و دادخواه و اندرزگوی و نیایشگر و مهربان و سرودخوان - را بفرمای : چگونه بود [ آن سخن ]، هنگامی که تو و اردیبهشت، گیهان روشن و درخشان و خانههای خورشیدسان را آفریدید ... (1) بهویژه ستایش و نیایش شما امشاسپندان را ؟ 3 من اردیبهشت را همیخوانم. هنگامیکه من اردیبهشت را بخوانم، آرامگاه نیک دیگر امشاسپندان نیز - که مزدا آنرا با اندیشهی نیک نگاهداری میکند؛ که مزدا آن را با گفتار نیک نگاهداری میکند؛ که مزدا آن را با کردار نیک نگاهداری میکند - گشوده شود. آن آرامگاه نیک در گـَرزمان اهوره است. 4 گَرزمان، مردان اشون راست. هیچیک از دُروَندان، دیدار اهورهمزدا را بدان راهی نیابد. 5 [ نماز ] ایریمن ایشیه که «انگرَمَینیو» و همهی جادوان و پریان را برمیاندازد، بزرگترین منثرهی ورجاوند است؛ بهترین منثرهی ورجاوند است؛ زیباترین منثرهی ورجاوند است. در میان منثرههای ورجاوند نیرومند است. نیرومندترین منثرهی ورجاوند است. در میان منثرههای ورجاوند استوار است. استوارترین منثرهی ورجاوند است. در میان منثرههای ورجاوند پیروز است. پیروزترین منثرهی ورجاوند است. در میان منثرههای ورجاوند درمانبخش است. درمانبخشترین منثرهی ورجاوند است. 6 کسی [ از پزشکان ] به یاری «اشه» درمان کند. کسی [ از پزشکان ] به یاری دانش درمان کند. کسی [ از پزشکان ] با کارد درمان کند. کسی [ از پزشکان ] با گیاهان درمان کند. کسی [ از پزشکان ] با منثره درمان کند. درمانبخشترین پزشکان کسی است که با منثرهی ورجاوند درمان کند.(2) آن که [ بیماریهای ] اندرونهی اشون مرد را درمان کند، درمانبخشترین پزشکان است. 7 ای ناخوشیها بگریزید ! ای مرگ بگریز ! ای دیوان بگریزید ! ای پتیارگان بگریزید ! ای اَشموغ ِ کینهور، از اشه بگریز ! ای مرد ستمکار بگریز ! 8 ای اژدها نژادان بگریزید ! ای گرگ نژادان بگریزید ! ای [ بد نهادان و گزندرسانان ] دوپا بگریزید ! ای «ترومَیتی» بگریز ! ای «پَیری مَیتی» بگریز ! ای تب بگریزید ! ای دروغزن بگریز ! ای آشوب و ناآرامی بگریز ! ای مرد ِبدچشم بگریز ! 9 ای دروغگوترین دروغگویان بگریز ! ای زن ِروسپی جادو بگریز ! ای زن ِ بدکارهی «کـَخوارِذ َ» بگریز ! ای باد ِ اپاختر (3) بگریز ! ای بادِ اپاختر نابود شو! هر آنکه از نژاد این اژدهاست، نابود شود ! 10 آنکه هزار بار هزاران تن دههزار بار دههزار تن از این دیوان را بکشد؛ ناخوشیها را براندازد؛ مرگ را براندازد؛ دیوان را براندازد؛ پتیارگان را براندازد؛ اشموغ ِدشمن اشه را براندازد؛ مردم ستمکار را براندازد. 11 اژدها نژادان را براندازد، گرگنژادان را براندازد؛ [ بدنهادان و گزند رسانان ] دوپا را براندازد؛ ترومَیتی را براندازد؛ پَیری مَیتی را براندازد؛ تب را براندازد؛ دروغزن را براندازد؛ آشوب و ناآرامی را براندازد؛ بد چشم را براندازد. 12 دروندترین دروندان را براندازد؛ زن روسپی جادو را براندازد؛ زن بدکارهی کخوارذ را براندازد؛ باد اپاختر را براندازد؛ باد اپاختر را نابود کند. آنرا که [ از بدنهادان و گزندرسانان ] دوپاست، نابود کند. 13 اگر کسی هزار بار هزاران تن دههزار بار دههزار تن از دیوان را بکشد، فریفتارترین دیوان - اهریمن تبهکار - از فراز آسمان سرنگون گردد و فروافتد. 14 اهریمن تبهکار گفت : وای بر من از [ دست ] اردیبهشت. ناخوشترین ناخوشیها را براندازد. با ناخوشترین ناخوشیها بستیزد. تباهترین تباهیها را براندازد. با تباهترین تباهیها بستیزد. دیوترین دیوان را براندازد. با دیوترین دیوان بستیزد. پتیارهترین پتیارگان را براندازد. با پتیارهترین پتیارگان بستیزد. اشموغ ِدشمن اشه را براندازد. با اشموغ ِدشمن اشه بستیزد. ستمکارترین مردمان را براندازد. با ستمکارترین مردمان بستیزد. 15 اژدها نژادترین اژدهانژادان را براندازد. با اژدها نژادترین اژدهانژادان بستیزد. گرگ نژادترین گرگ نژادان را براندازد. با گرگ نژادترین گرگ نژادان بستیزد. [ بد نهادترین و گزند رسانترین ِ] دوپایان را براندازد. با [ بد نهادترین و گزند رسانترین ِ] دوپایان بستیزد. ترومَیتی را براندازد. با ترومَیتی بستیزد. پَیری مَیتی را براندازد. با پَیری مَیتی بستیزد. سختترین تبها را براندازد. با سختترین تبها بستیزد. دروغزنترین دروغزنان را براندازد. با دروغزنترین دروغزنان بستیزد. ستیهندهترین ستیهندگان را براندازد. با ستیهندهترین ستیهندگان بستیزد. بدچشمترین بدچشمان را براندازد. با بدچشمترین بدچشمان بستیزد. 16 دُروندترین دُروندان را براندازد. با دُروندترین دُروندان بستیزد. زن روسپی جادو را براندازد. با زن روسپی جادو بستیزد. زن بدکارهی کخوارذ را براندازد. با زن بدکارهی کخوارذ بستیزد. باد اپاختر را براندازد. با باد اپاختر بستیزد. 17 دروج باید بکاهد ! دروج باید نابود شود ! دروج باید سپری گردد و یکسره نابود شود ! تو [ - دروج - ] باید در اپاختر ناپدید شوی ! تو نباید جهان استومند اشه را نابود کنی ! 18 اردیبهشت، زیباترین امشاسپند را برای فر و فروغش با نماز [ی به بانگ ِ] بلند و با زور میستاییم. اردیبهشت، زیباترین امشاسپند را با هوم آمیخته به شیر، با برسم، با زبان خرد و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ] و زور و سخن رسا میستاییم. «یــِنگهــِه هاتــَم ...» 19 «یثه اهوویریو ...» درود میفرستیم به زیباترین امشاسپندان، اردیبهشت؛ به [ نماز ] ایریمن ایشیهی مزدا آفریده و به سوکی نیک فراخ دیدگاه مزدا آفریدهی اشون. «اَشِم وُهو ...» «اهمایی رَئشچَه ...» (4)
1. در متن به جای نقطهها چندین واژه آشفته شده و معنی روشن از آنها بدست نمیآید. 2. وندیداد - فرگرد 7 - بند 44. 3. در اساطیر ایران اپاختر (= شمال) جای اهریمن و دیوان و دروجان است. 4. یسنا هات 68 - بند 11 پانوشت ها : |