|
قلب دنیا در خلیج فارس میتپد
عمید نمازیخواه خلیج فارس (پارس) نامی است به جای مانده از کهنترین منابع که از سدههای پیش از میلاد سر برآورده است، و با پارس و فارس - نام سرزمین ملت ایران - گره خورده است. قدمت خلیج فارس با همین نام، چندان دیرینه است که عدهای معتقدند خلیج فارس گهوارهی تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است. چراکه ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسانهایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند دادهاند.
دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانسد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول هخامنشی آغاز شد. داریوش بزرگ، نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتیهای او طول رودخانهی سند را تا کرانههای اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیرهی عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ کنونی رسیدند. در کتیبهای که در محل این کانال (کانال سوئز کنونی) به دست آمده نوشته شده است : «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این تـُرعه (کانال) را دادهام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس میآید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان دادهام و ناوها میآیند از مصر از این آبراه به پارس، چنان که خواست من بود.» و این نخستین مدرک مکتوب بجا مانده دربارهی خلیج فارس است. 
خلیج فارس در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیرهی عربستان قرار دارد. مساحت آن ۲۳3 هزار کیلومتر مربع است و از شرق از راه تنگهی هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند راه دارد. از غرب هم به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهی دجله و فرات و الحاق رود کارون به آن است، ختم میشود. کشورهای عربستان سعودی، کویت، عراق، عمان، امارات متحدهی عربی، قطر و بحرین نیز در مجاورت خلیج فارس هستند. زمینشناسان معتقدند که در حدود پانسد هزار سال پیش، صورت اولیهی خلیج فارس در کنار دشتهای جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. خلیج فارس از سمت شمال با ایران، از غرب با کویت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرین و امارات متحدهی عربی همسایه است. خلیج فارس پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن از نظر مساحت سومین خلیج بزرگ جهان بشمار میآید. این خلیج توسط تنگهی هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است و جزایر مهم آن عبارتند از : خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، کیش ، قشم، و لاوان که تمامی آنها به ایران تعلق دارد. نکتهی دیگر اهمیت این منطقه از لحاظ استراتژیک است. بیضی استراتژیک انرژی (The Strategic Energy Ellipse) منطقهای جغرافیایی شامل سرزمین ایران و کل خلیج فارس در مرکز و امارات متحده عربی، بحرین و قطر و بخشهایی از عمان و یمن و عربستان سعودی در جنوب و بخشهایی از عراق، ترکیه، ارمنستان، آذربایجان و گرجستان در غرب و شمال غربی و مجموعهی دریایی مازندران (خزر) و بخشهایی از جنوب روسیه و قسمتهایی از سرزمین قزاقستان در شمال و بخشهایی از ازبکستان در شمال شرق آن تعریف شده است. بیش از هفتاد درسد از ذخایر اثبات شدهی نفت و بیش از چهل درسد از ذخایر گاز طبیعی جهان در این منطقه قرار دارد. در همین ناحیه به وضوح دیده میشود که ایران و شاه راه آبی خلیج همیشه فارس، در قلب این بیضی جای دارد. «سرهلفورد مکیندر» متفکر انگلیسی، قارههای اروپا، آسیا و آفریقا را به عنوان جزیرهی جهانی میشناخت و آن را به همین نام معرفی میکرد. وی اعتقاد داشت کلید جزیرهی جهانی، ناحیهی محور یا هارتلند است. او هارتلند را ناحیهی وسیعی میدانست که از اقیانوس منجمد شمالی تا نزدیکی کنارههای آبی جنوبی این منطقه ادامه داشت. این ناحیه از غرب به سرزمینهای غرب روسیه و از شرق به سیبری غربی، از شمال به اقیانوس منجمد شمالی و از جنوب به ارتفاعات ایران، ارتفاعات هیمالیا وارتفاعات مغولستان محدود میشد. ناحیهی محور از سوی هیچ یک از قدرتهای دریایی مورد تهدید قرار نداشت. مکیندر حلقهی اطراف هارتلند را هلال داخلی و خارجی میخواند اما در بیان «نیکولاس اسپایکمن» در کتاب «جغرافیای صلح» این محدوده سرزمین حاشیه یا ریملند خوانده میشود که در محاصرهی آبهاست. باز هم دیده میشود که کشور عزیزمان در این منطقه قرار دارد. به هرحال از سفرنامهی «فیثاغورث»(570 پیش از میلاد) تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام «خلیج فارس» و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شده است. اما از دورهی «جمال عبدالناصر» رییس جمهور پیشین مصر، به تشویق او و اوجگیری تعصب عربی و خدعهای که احتمالا آمریکاییها ساختهاند، کشورهای عربی نام تاریخی خلیج فارس را در رسانهها و کتب رسمی به نام مجعول «خلیج عربی» خواندند. دو ناحیهی «هارتلند» و «بیضی استراتژیک انرژی» مورد اقبال کشورهای بزرگ دنیاست و تمامی آنها به دنبال راه نفوذی در این منطقه هستند. در سالهای پیش از انقلاب دولت آمریکا، سُکاندار کشتی بیضی استراتژیک بود، ولی با پیروزی انقلاب، جایگاه خود را در ایران از دست داد و پس از واقعهی 11 سپتامبر با ادعای «نبرد علیه تروریسم» و یا «آزادی برای همه» وارد منطقه شد و کشورهایی مانند عراق و افغانستان را با وجود صرف هزینههای هنگفت به دست آورد. نکتهی جالب توجه این است که کشوری برای تروریسم میجنگد که با دو بمب اتم جان بیش از 400 هزار نفر را گرفت. به این ترتیب به نظر میرسد این شعارهای دروغ هم دیگر به درد توجیه کردن نمیخورد و آمریکایی که نمیتواند بگوید ما برای نفت آمدیم بجنگیم و میخواهیم حضور گستردهای در مناطق بیضی استراتژیک و قلب زمین یا هارتلند داشته باشیم، باید توجیه دیگری برای خود دست و پا کند. از طرف دیگر در زمان جنگ سرد، آمریکا و شوروی (دو قطب قدرت زمان جنگ سرد) در منطقه حضور داشتند، در صورتی که حضور شوروی بسیار کم هزینهتر از آمریکا بود. زیرا شوروی مرزهای مشترک بسیاری با این دو ناحیهی حیاتی داشت، در صورتی که آمریکا باید نیروهای خود را از طریق مسیرهای دریایی به این منطقه میرساند. پس از فروپاشی شوروی در سال 1991، آمریکاییها به سرعت به منطقه هجوم آوردند. با برخی کشورها قراردادهایی منعقد کردند تا آنها را به خود وابسته کنند و با کشورهایی هم که نتوانستند به بهانههای مختلف وارد جنگ شدند. ولی با تنها کشوری که نتوانستند معامله کنند کشور عزیزمان ایران است که پس از پیروزی انقلاب، دست هر بیگانهای را از کشورش کوتاه کرد. ژئوپولتیک چیست ؟ «نیکولاس اسپایکمن» میگوید : «جغرافیا مهمترین عنصر در سیاست خارجی است زیرا ماندگارترین است.» موقعیت جغرافیایی همچنانکه محدودیتهایی را بر سیاست خارجی یک کشور تحمیل میکند، فرصتهای مختلفی نیز برای آن فراهم میآورد. جغرافیا به معنای تشریحگر شکل زمین میتواند به روشهای مختلف فهمیده شود. «سوئل بی کوهن» نیز سه تعریف برای جغرافیا دارد : علم تمایز سرزمینها، علم روابط و واکنشهای فضایی و در آخر علم توزیع. بنابراین جغرافیا عوامل مادی نظیر، فضا، توپوگرافی و اقلیم را بررسی میکند. زیرا مجموعههای زیادی از علم جغرافیا وجود دارد لیکن آن دسته از آنها که مورد توجه دولتمردان و استراتژیستها قرار دارد اشکال مختلف جغرافیای انسانی هستند که راههای تاثیرگذاری عوامل مادی را بر جمعیت، موسسات سیاسی، فرهنگ، صنایع و تکنولوژی بررسی میکند. بنابراین شاخههای مختلف جغرافیای انسانی را با توجه به تعریف فوق میتوان به شکل «جغرافیای سیاسی»، «جغرافیای اقتصادی»، «جغرافیای فرهنگی»، «جغرافیای نظامی»، و «جغرافیای استراتژیک» در نظر گرفت. شکلی از جغرافیا که لزوما تمامی شاخههای فوق را به طور فشرده شامل میشود، ژئوپولتیک نامیده میشود به معنای : «رابطهی قدرت سیاسی بین المللی با موقعیت جغرافیایی». ژئوپولتیک اساسا به معنای مطالعهی سیاسی و استراتژیک جغرافیا در رابطه با قدرت بین المللی است. بنابراین همچنانکه رابطهی بسیار تنگاتنگی با ژئواستراتژی دارد به همان مقدار نیز در ارتباط با کنترل یا ورود به فضاهایی است که بیشترین تأثیر را روی امنیت و موفقیت کشورها دارد. پردهی آخر تحلیلگران میگویند خواندن این خلیج به نام خلیج عربی، تنها یک حرکت سلیقهای نیست بلکه دولتی مانند دولت آمریکا میتواند با یک نام، تغییرات ژئوپولتیک در منطقه ایجاد کند تا با استفاده از آن همواره در قلب زمین و بیضی استراتژیک انرژی حضور داشته باشد. در منطقهای که هفتاد درصد از منابع نفتی و 40 درصد از منابع گازی دنیا وجود دارد. ولی ایران هیچگاه آن کشوری نبوده که به راحتی به دولتهای قدرتمند باج بدهد. تحلیل غالبی که وجود دارد این است که در ماجرای خلیج فارس و خلیج عرب، باز هم رد پای یک دولت بیگانه در میان است و اعراب نیز به تحریک این دولت (به دلیل وابستگیهای همه جانبه به آن) به خود اجازه دادهاند که نام خلیج عرب برگزینند. به قولی : خلیج عرب کنند آرزو، تفو بر تو ای چرخ گردون تفو. حقیقت این است که برای نگاه عمیقتر به تحریکات دولت آمریکا بر اذهان اعراب و انتخاب نامی دیگر برای خلیج فارس باید به اهمیت و موقعیت استراتژیک خلیج همیشه فارس بنگریم و ببینیم که چه سودی از این حرکت نصیب آنها خواهد شد.
|
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 1686
|