|
نگارش : بهزاد فرهانیه
|
|
29 فروردین 1386 ساعت 03:01 |
|
باب اول در سیرت پادشاهان حکایت 2 یکى از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را در عالم خواب دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گردید و نظر میکرد.
سایر حکما از تاویل این فرو ماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت : «هنوز نگران است که ملکش با دگران است.» بس نامور به زیر زمین دفن کرده اند کز هستیش به روى زمین یک نشان نماند وان پیر لاشه را که نمودند زیر خاک خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند زنده است نام فرخ نوشیروان به خیر گرچه بسى گذشت که نوشیروان نماند خیرى کن اى فلان و غنیمت شمار عمر زان پیشتر که بانگ بر آید فلان نماند |
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 2313
|
|
واپسین به روز رسانی ( 16 اردیبهشت 1386 ساعت 23:36 )
|