نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 2 نفر میهمان
 
     
 
داستان دزد و صاحب خانه

شخصی دزدی در خانه دید، خواست او را بگیرد، دزد گریخت، دو سه میدان به دنبال او دوید و نزدیک بود بگیردَش که دزدی دیگر فریاد برآورد : «آی دزد، آی دزد !!» صاحب خانه از ترس اینکه دزدی دیگر به خانه ی او آمده و ممکن است به زن و بچه ی او صدمه ای بزند دست از آن دزد برداشت و سراسیمه...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow نوروز در فرهنگ و تاریخ ایران تاریخ امروز
15 آذر 1387 ساعت 02:40
 
 
 
نوروز در فرهنگ و تاریخ ایران چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 7
بدعالی 
17 فروردین 1386 ساعت 22:32


نوروز در فرهنگ و تاریخ ایران

دکتر محمود روح الامینی

دیباچه

انسان، از نخستین سال­های زندگی اجتماعی، زمانی که از راه شکار و گردآوری خوراک­های گیاهی روزگار می­گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تکرار فصول شد. زمان یخ بندان­ها موسم شکوفه­ها، هنگام جفت گیری پرندگان و چرندگان را از یکدیگر جدا کرد. نیاز به محاسبه در دوران کشاورزی، یعنی نیاز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندی­ها و تقویم دهقانی و زراعی را بوجود آورد. نخستین محاسبه­ی فصل­ها، بی­گمان در همه­ی جامعه­ها، با گردش ماه که تغییر آن آسان­تر دیده می­شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسایی­ها و ناهماهنگی­هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت.

سال در نزد ایرانیان همواره دارای فصل نبوده، زمانی شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زمانی دیگر تابستان هفت ماه (از فروردین تا آبان) و زمستان پنج ماه (از آبان تا فروردین) بوده، و سرانجام از زمانی نسبتا کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم گردیده است. گذشته از ایران، سال و ماه سغدی­ها، خوارزمی­ها، سیستان­ها در شرق و کاپادوکی­ها و ارمنی­ها در مغرب ایران، بدون کم و زیاد همان سال و ماه ایرانی است.

آغاز سال

مردم شناسان را عقیده بر این است که محاسبه­ی آغاز سال، در میان قوم­ها و گروه­های کهن، از دوران کشاورزی، همراه با مرحله­ای از کاشت یا برداشت بوده و بدین جهت است که آغاز سال نو در بیشتر کشورها و آیین­ها در نخستین روزهای پاییز، یا زمستان و یا بهار می­باشد. آغاز سال ایرانیان، هر چند زمانی دستخوش تغییر گردید ولی «حمزه اصفهانی» در کتاب «سنی ملوک الارض و الا نبیاء» و «ابوریحان بیرونی» در «آثار الباقیه» گویند که آغاز سال ایرانی، از زمان خلقت انسان (یعنی ابتدای هزاره­ی هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود. وقتی که آفتاب در نصف النهار، در نقطه­ی اعتدال ربیعی بود، و طالع سرطان بود.

پیدایش جشن نوروز

در ادبیات فارسی جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیین­ها، رسم­ها، فرهنگ­ها و تمدن­ها به نخستین پادشاهان نسبت می­دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی بزرگ، منوچهری، عنصری، بیرونی، طبری، مسعودی، مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره­ای آنان بی­گمان ادبیات پیش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می­دانند، که تنها به چند نمونه و مورد [ از آن­ها ] اشاره می­شود :

جهان انجمن شد بر تخت اوی           از آن بر شده فره بخت اوی
به جمشید بر گوهر افشاندند            مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین              بر آسوده از رنج تن، دل ز کین
به نوروز نو شاه گیتی فروز            بر آن تخت بنشست فیروزروز
بزرگان به شادی بیاراستند             می و رود و رامشگران خواستند

«محمد بن جریر طبری» نوروز را سرآغاز دادگری جمشید دانسته :
«... جمشید علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم، شما نزد می­باشید تا هرچه در او داد و عدل باشد بنمایید، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشست روز هرمز بود از ماه فروردین. پس آن روز رسم کردند ...»

«ابوریحان بیرونی» پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می­داند :
«... چون جمشید برای خود گردونه بساخت، در این روز بر آن سوار شد، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر به شگفت شدند و این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می­نشینند و تاب می­خورند ...»

به نوشته «گردیزی»، جمشید جشن نوروز را به شکرانه­ی این که خداوند «گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود» برگزار کرد و هم در این روز بود که «جمشید بر گوساله­ای نشست و به سوی جنوب رفت به حرب دیوان و سیاهان و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور کرد.»
و سرانجام «خیام» می­نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل، نوروز را جشن گرفت :
«... سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقیقه­ی حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود؛ و چون جمشید، آن روز دریافت [ آن را ] نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.

در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می­شده و ابوریحان نیز، با آن­که جشن را به جمشید منسوب می­کند، یادآور می­شود که : «... آن روز را که روز تازه­ای بود جمشید عید گرفت؛ اگرچه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود ...»

گذشته از ایران، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن­ها و آیین­هایی را در آغاز بهار سراغ داریم.
در منطقه­ی لیدی و فری ژی، براساس اسطوره­های کهن، به افتخار «سی بل»، الهه­ی باروری و معروف به مادر خدایان، و الهه­ی «آتیس» جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری، برگزار می­شد.
مورخان از برگزاری آن در زمان «اگُوست شاه» در تمامی سرزمین فری ژی و یونان و لیدی و آناتولی خبر می­دهند. به ویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس (4 تا 7 فروردین).

«صدرالدین عینی» درباره­ی برگزاری جشن نوروز در تاجیکستان و بخارا (ازبکستان) می­نویسد:
«... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت درآمدن تمام رستنی­ها، راست آمدن این عید، طبیعت انسان هم به حرکت می­آید. از این جاست که تاجیکان می­گویند : « حمل، همه چیز در عمل » در حقیقت این عید به حرکت آمدن کشت­های غله، دانه و سر شدن (آغاز) کشت و کار و دیگر حاصلات زمینی است که انسان را سیر کرده و سبب بقای حیات او می­شود ...»
وی در جای دیگر می­گوید : «... در بخارا نوروز را که عید ملی عموم فارسی زبانان است، بسیار حرمت می­کردند. حتی ملای دینی به این عید که پیش از اسلامیت، عادت ملی بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم این عید را ترک نکرده بودند، رنگ دینی اسلامی داده، از وی فایده می­بردند. از آیت­های قرآن هفت سلام نوشته به «غولونگ آب» که خوردن وی در نوروز از عادت­های ملی بیش­تره بوده، تر کرده می­خوردند ...»

ولی برگزاری شکوهمند و باورمند و همگانی این جشن در دستگاه­های حکومتی و سازمان­های دولتی و غیر دولتی و در بین همه­ی قشرها و گروه­های اجتماعی، بی­گمان، از ویژگی­های ایران زمین است، که با وجود جنگ و ستیزها، شکست­ها و دگرگونی­های سیاسی، اجتماعی، اعتقادی، علمی و فنی، از روزگاران کهن پابرجا مانده، و افزون بر آن به جامعه­ها و فرهنگ­های دیگر نیز راه یافته است؛ و در مقام مقایسه، امروز جامعه و کشوری را با جشن و آیین چندین روزه­ای، که چنین همگانی و مورد احترام و باور خاص و عام، فقیر و غنی، کوچک و بزرگ و بالاخره شهری و روستایی و عشایری باشد، سراغ نداریم.

روزها یا ماه جشن نوروز

مدت برگزاری جشن­هایی چون «مهرگان»، «یلدا»، «سده» و بسیاری دیگر، معمولا یک روز (یا یک شب) بیشتر نیست. ولی «جشن نوروز»، که درباره­اش اصطلاح «جشن­ها و آیین­های نوروزی» گویاتر است، دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد.

ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را، پس از جمشید یک ماه می­نویسد :
«... چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند :
5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند،
5 روز دوم را به اشراف،
5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی،
5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان،
5 روز پنجم را به توده­ی مردم
و پنجه­ی ششم را به برزیگران.»

«کمپفر» در سفرنامه­ی خود آورده که، در زمان شاه سلیمان صفوی، مهمانی­ها، تفریح و جشن­های نوروز در میدان­های عمومی تا سه هفته طول می­کشید.
«درو ویل» نیز مدت تعطیلی جشن نوروز را در زمان فتحعلیشاه دو هفته می­نویسد.
ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه­ی آخر سال» آغاز و در «سیزده بدر» پایان می­پذیرد.

رسم­ها و آیین­های نوروزی که از روزگاران کهن برگزاری آن­ها از نسلی به نسل بعد به ارث رسیده، به ناگزیر با دگرگونی شیوه­های زندگی، تکنولوژی­های صنعتی و ماشینی، سازمان­های اداری، شغل­ها، قانون­ها، وسایل ارتباط جمعی جدید - چنان که خواهیم دید - بدون آنکه هویت خود را از دست بدهد، تحول یافته است. از آداب و رسم­های کهن پیش از نوروز، بایستی از «پنجه» (خمسه­ی مسترقه)، «چهارشنبه سوری» و «خانه تکانی» یاد کرد.

پنجه (خمسه­ی مسترقه)

بنابر سالنمای کهن ایران، هر یک از دوازده ماه سال سی روز است و پنج روز باقی مانده­ی سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پیتک (در زبان و تقویم مازندرانی) یا بهیزک (در روزشمار زردشتیان) گویند.
ابوریحان درباره­ی پنجه می­نویسد :
«... هر یک از ماه­های فارسی سی روز است و از آن جا که سال حقیقی سیصد و شصت و پنج روز است، پارسیان پنج روز دیگر سال را «پنجی» و «اندرگاه» گویند. سپس این نام تعریب شده و «اندرجاه» گفته شد و نیز این پنج روز دیگر را روزهای مسترقه نامند، زیرا که در شمار هیچ یک از ماه­ها حساب نمی­شود ...»

این پنج روز را که همزمان با یکی از شش گهنبار است، جشن می­گرفتند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرار داد، برگزار می­شد.

برگزاری جشن خمسه در بین همه­ی قشرهای اجتماعی رواج داشت. به طوری که در 1311 هجری قمری مردی نیک اندیش در هزینه کردن درآمد موقوفه­ی خود، در استرک کاشان، سفارش می­کند که :
«... بقیه­ی منافع وقف را هر ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک وضیع و شریف ذکور و اناث، صغیر و کبیر بالسویه برسانند.»

در گاهشماری تبری، که نوروز در مرداد ماه برگزار می­شد، مراسم پنجه، در دوره­ی صفویه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :
«... و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی، به دستور ولایت بهشت آسای مازندران کامیاب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزای بهاری سپری گشته، هوای آن دیار رو به گرمی نهاد، اراده­ی تماشای جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گیلان است از خاطر خطیر سر زد.  رسم مردم گیلان است که در ایام خمسه­ی مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجیم آن ملک، بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده­اند، و در میانه­ی اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و مونث به کنار دریا آمده، پنج روز به سور و سرور می­پردازند و همگی از لباس تکلیف عریان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با یکدیگر آب بازی کرده، و بدین طرب و خرمی می­گذرانند و الحق تماشای غریبی است ...»

میر نوروزی

از جمله آیین­های این جشن پنج روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی، حاکم و امیری انتخاب می­کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود، و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می­کرد. ابوریحان از مردی کوسه یاد می­کند که با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور، در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می­کرد و چیزی می­گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان «میر نوروزی» دوران حکومتش را «بیش از پنج روز» نمی­داند.

مسعودی در این باره می­نویسد :
«... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ایران کوسه­ای بر استر خود سوار شوَد (و این جز در عراق و دیار عجم رسم نیست و اهل شام و جزیره و مصر و یمن آن را ندانند)، و تا چند روز جوز و سیر و گوشت چاق و دیگر غذاهای گرم و نوشیدنی­های گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بیرون می­کند و آب سرد بر او ریزد و احساس رنج نکند، و به فارسی بانگ زند : «گرما، گرما» و این هنگام عید عجمیان است که در اثنای آن طرب کنند و شاد باشند ...»

از برگزاری رسم میرنوروزی، تا 73 سال پیش، آگاهی داریم؛ علامه محمد قزوینی در پژوهشی ارزشمند درباره­ی میرنوروزی - که مانند همه­ی پژوهش­های آن علامه­ی فقید، ادبی و فرهنگی می­باشد - شرحی آورده است، که خود می­تواند پژوهش مردم نگاری باشد و دریغم آمد که به اشاره بسنده شود.
«... یکی از دوستان موثق نگارنده، از اطبای مشهور، که سابق در خراسان مقیم بوده­اند، در جواب استفسار من از ایشان در این موضوع، مکتوب ذیل را به اینجانب مرقوم داشته­اند که عینا درج می­شود : در بهار 1302 هجری شمسی برای معالجه­ی بیماری به بجنورد رفته بودم. از اول فروردین تا چهاردهم فروردین در آنجا بودم، در دهم فروردین دیدم جماعت کثیری، سواره و پیاده می­گذرند، که یکی از آن­ها با لباس فاخر، بر اسب رشیدی نشسته، چتری بر سر افراشته بود. جماعتی هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. یک دسته هم پیاده به عنوان شاطر و فراش که بعضی چوبی در دست داشتند، در رکاب او یعنی پیشاپیش و در جنبین و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب­های بلند در دست داشتند که بر سر هر چوبی سر حیوانی از قبیل گاو یا گوسفند بود، یعنی استخوان جمجمه­ی حیوانی، و این رمز از آن بود که امیر از جنگی فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود می­آورد. دنبال این جماعت، انبوه کثیری از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هیاهوی بسیار داشتند. تحقیق کردم، گفتند که در نوروز یک نفر امیر می­شود، که تا سیزده عید، امیر و حکمفرمای شهر است، به اعیان و اعزه شهر حواله­ی نقد و جنس می­دهد، که همه کم یا زیاد تقدیم می­کنند. به این طریق که مثلا حکمی می­نویسد برای فلان متعین : «که شما باید صد هزار تومان تسلیم صندوق خانه کنید» البته مفهوم این است که صد تومان باید بدهید. البته این صد تومان را کم و زیاد می­کردند، ولی در هر حال چیزی گفته می­شد، غالب اعیان به رغبت و رضا چیزی می­دادند. زیرا، جزو عادات عید نوروز به فال نیک می­گرفتند. از جمله به ایلخانی هم مبلغی حواله می­دادند که می­پرداخت. بعد از تمام شدن سیزده عید دوره­ی امارت او به سر می­آید، و گویا در یک خاندان این شغل ارثی بود.»

بی­گمان امروز، کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس­های قرمزرنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر و خیابان می­بینیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می­کنند و پولی می­گیرند، بازمانده­ی شوخی­ها و سرگرمی­های انتخاب «میر نوروزی» و «حاکم پنج روزه» است که تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می­شوند، نه در وقت و جشنی دیگر؛ و آنان خود در شعرهایی که می­خوانند، می­گویند :
«حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه»

روزهای مردگان و پنجشنبه­ی آخر سال

یکی از آیین­های کهن پیش از نوروز یاد کردن از مردگان است که به این مناسبت به گورستان می­روند و خوراک می­برند و به دیگران می­دهند. زردشتیان معتقدند که : «روان و فروهر مردگان، هیچ گاه کسی را که بوی تعلق داشت فراموش نمی­کند و هر سال هنگام جشن فروردین به خانه و کاشانه­ی خود برمی­گردند.»

در روزهای پنجه، از جمله رسم­ها، تهیه کردن غذا، آیینی مذهبی بوده، ابوریحان می­نویسد :
«... و گبرکان در این پنج روز خورش و شراب نهند، روان­های مردگان را همی گویند، که جان مرده بیاید و آن غذا گیرد ...»
غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : «خوارزمیان پنج روز آخر اسفند و پنج روز دیگری که در پی آن است و ملحق به این ماه مانند اهالی فارس، در روزهای فروردگان برای ارواح مردگان در گورستان غذا می­گذارند ...»

یکی از صورت­های برجا مانده­ی این رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن «پنجشنبه­ی آخر سال» است، به ویژه خانواده­هایی که در طول سال عضوی را از دست داده­اند. رفتن به زیارتگاه ها و «زیارت اهل قبور»، در پنجشنبه - و نیز، روز پیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال - رسمی عام است. در این روز، خانواده­ها خوراک (پلو خورش)، نان، حلوا و خرما بر مزار نزدیکان می­گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، یا چراغ روشن می­کنند.  در برخی از شهرهای ایران، روز پیش از عید، خانواده­های عزادار، از خویشان و نزدیکان با غذا و حلوا پذیرایی می­کنند و در سر مزار جمع می­شوند. و نیز رسم است که ایرانیان شیعه، در موقع سال تحویل، به زیارت قبر امامان و امامزادگان می­روند.

خانه تکانی

اصطلاح «خانه تکانی» را بیشتر در مورد شستن، تمیز کردن، نو خریدن، تعمیر کردن ابزارها، فرش­ها، لباس­ها، به مناسبت فرا رسیدن نوروز، به کار می­برند. در این خانه تکانی، که سه تا چهار هفته طول می­کشد، بایستی تمامی ابزارها و وسیله­هایی که در خانه است، جا به جا، تمیز، تعمیر و معاینه شده و دوباره به جای خود قرار گیرد. برخی از ابزارهای سنگین وزن، یا فرش­ها، تابلوها، پرده­ها و وسیله­های دیگر، فقط سالی یک بار، آن هم در خانه تکانی نوروزی، جا به جا و تمیز می­شود. در برخی از شهرهای آذربایجان نخستین چهارشنبه­ی ماه اسفند (چهارشنبه موله) به شستن و تمیز کردن فرش­های خانه اختصاص دارد.

خانه تکانی امسال، در خانه تکانی شهر نیز سرایت کرد :  مسول خدمات شهری شهرداری تهران در مصاحبه­ای گفت : از آن جا که ایرانی­ها براساس یک سنت حسنه همه ساله در واپسین روزهای سال اقدام به نظافت و پاکیزگی منازل خود می­کنند، شهرداری تهران نیز برای دستیابی به شهری پاکیزه و تمیز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گیری گذرگاه­ها و جمع آوری نخاله­ها و ضایعات شهری در مناطق بیست گانه­ی شهرداری تهران اقدام می­کند.

کاشتن سبزه

اسفندماه، ماه پایانی زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن «سبزه­ی عید» به صورت نمادین و شگون، از روزگاران کهن، در همه­ی خانه­ها و در بین همه­ی خانواده­ها مرسوم است.

در ایران کهن، «... بیست و پنج روز پیش از نوروز، در میدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا می­شد، بر ستونی گندم، برستونی جو و به ترتیب، برنج، باقلا، کاجیله (گیاهی است از تیره­ی مرکبان، که ساقه­ی آن به 50 سانتی متر می­رسد)، ارزن، ذرت، لوبیا، نخود، کنجد، عدس و ماش می­کاشتند؛ و در ششمین روز فروردین، با سرود و ترنم و شادی، این سبزه­ها را می­کندند و برای فرخندگی به هر سو می­پراکندند ...»
و ابوریحان نقل می­کند که :
«... این رسم در ایرانیان پایدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از روییدن این غلات، به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند ...»

امروز، در همه­ی خانه­ها رسم است که ده روز یا دو هفته پیش از نوروز، در ظرف­های کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه­هایی چون گندم، عدس، ماش و ... می­کارند. موقع سال تحویل و روی سفره­ی «هفت سین» بایستی سبزه بگذارند. در برخی از شهرهای آذربایجان، سومین چهارشنبه به خیس کردن و کاشتن گندم و عدس برای سبزه­های نوروزی اختصاص دارد.  این سبزه­ها را در خانواده­ها تا روز سیزده نگه داشته، و در این روز زمانی که برای «سیزده بدر» از خانه بیرون می­روند، در آب روان می­اندازند.

سفره هفت سین

رسم و باوری کهن است که همه­ی اعضای خانواده در موقع سال تحویل (لحظه­ی ورود خورشید به برج حمل) در خانه و کاشانه­ی خود در کنار سفره­ی هفت سین گرد آیند. در سفره­ی سفید رنگ هفت سین، از جمله، هفت روییدنی خوراکی است که با حرف «س» آغاز می­شود، و نماد و شگونی بر فراوانی روییدنی­ها و فراورده­های کشاورزی است - چون سیب، سبزه، سنجد، سماق، سیر، سرکه، سمنو و مانند این­ها - می­گذارند. افزون بر آن آینه، شمع، ظرفی شیر، ظرفی آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغی روی آینه، ماهی قرمز، نان، سبزی، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب دینی (مسلمانان قرآن و زردشتیان اوستا و ...) نیز زینت بخش سفره­ی هفت سین است. این سفره در بیشتر خانه­ها تا روز سیزده گسترده است.

در برخی از نوشته­ها از سفره­ی هفت شین (هفت روییدنی که با حرف شین آغاز می­شود) سخن رفته و آن را رسمی کهن­تر دانسته­اند. در ریشه یابی واژه­ی هفت سین نظرهای دیگری چون هفت چین (هفت روییدنی از کشتزار چیده شده) و هفت سینی از فرآورده­های کشاورزی نیز بیان شده است.  پراکندگی نظرها ممکن است به این سبب باشد که در کتاب­های تاریخی و ادبی کهن اشاره­ای به هفت سین نشده و از دوره­ی قاجاریه است که درباره­ی باورها و رفتارها و رسم­های عامیانه­ی مردم تحقیق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمی­دانیم که آیا پیش از «قاآنی» هم شاعری هفت سین را در شعر خود آورده است ؟

سین ساغر بس بود ما را در این نوروز روز         گو نباشد هفت سین رندان دُرد آشام را

«میرزاده عشقی» نیز در «نوروزی نامه» در اسلامبول در مسمطی برای آگاهی مردم آن دیار سروده :

همه ایرانیان نوروز را از یاد بود کی
بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ری
بساط هفت سین چینند و بنشینند دور وی

پوشیدن لباس نو

پوشیدن لباس نو در آیین­های نوروزی، رسمی همگانی است. تهیه­ی لباس، برای سال تحویل، فقیر و غنی را به خود مشغول می­دارد. در جامعه­ی سنتی توجه به تهیدستان و زیردستان برای تهیه­ی لباس نوروزی - به ویژه برای کودکان - رسمی در حد الزام بود. خلعت دادن پادشاهان و امیران در جشن نوروز، برای نو پوشاندن کارگزاران و زیر دستان بود. ابوریحان بیرونی می­نویسد :
«... رسم ملوک خراسان این است که در این موسم به سپاهیان خود لباس بهاری و تابستانی می­دهند ...»

مورخان و شاعران از خلعت بخشیدن­های نوروزی فراوان یاد کرده­اند. و برای این باور است که در وقف نامه­ی «حاجی شفیع ابریشمی زنجانی» آمده است :
«... هر سال شب­های عید نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عواید موقوفه تهیه و به اطفال یتیم تحویل شود ...»

سفرنامه نویسان دوره­ی صفویه و قاجاریه، در شرح و وصف جشن­های نوروزی، از لباس­های فاخر مردم فراوان یاد کرده­اند. خرید لباس نو و برخی وسیله­های فرسوده­ای که به مناسبت نوروز نیاز به «نو» ساختن دارد، رقم عمده­ی هزینه­های فصلی - و گاه سالانه - خانواده­ها را تشکیل می­دهد. بسیاری از خانواده­ها که در سوگ یکی از نزدیکان لباس سیاه پوشیده­اند، به مناسبت نوروز، به ویژه هنگام سال تحویل، لباسی دیگر می­پوشند. کسانی که به هر علت لباس نو ندارند، می­کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پیراهن - در هنگام سال تحویل، نو بپوشند.

در گذشته که فروشگاه­ها و بازارهای فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خیاط­ها سفارش می­دادند، نوبت­های دوخت و کار شبانه روزی خیاطان یکی از دشواری­های خانواده­ها بود. اگر در روزهای پیش از نوروز، در خانواده­ها، محله­ها، مدرسه­ها و سازمان­های نیکوکاری رسم است که برای کودکان نیازمند لباس تهیه کنند، این کار نیک پیش از آنکه برای کمک و همراهی باشد، برای لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.

این باور کهن را در نوشته­ها، توصیه­ها و توصیف­های نوروزی، همواره می­بینیم که : « از طبیعت پیروی کنیم، از درختان یاد بگیریم و با آمدن بهار، لباس نو بپوشیم، که شگون شادمانی و آرامش است.»

خوراک­های نوروزی

در کتاب­ها و سندهای تاریخی و ادبی کهن، به ندرت از خوراکی­هایی که ویژه­ی جشن نوروز (یا جشن­های دیگر) باشد سخن رفته است. نویسندگان و مورخان بحث از «خوردنی»ها را، شاید، پیش پا افتاده، نا زیبا و یا بدیهی می­دانستند. در کتاب­های قرن چهارم به بعد، شرح و وصف­های دقیق، به شعر و نثر، درباره­ی نوروز و مهرگان و جشن­ها و آیین­های دیگر کم نیست، ولی از نوع و ویژگی خوراک­های جشن­ها، نه در دستگاه پادشاهان و امیران و نه در خانه­های عامه­ی مردم، سخنی نرفته است.

در مقاله­ها و پژوهش­هایی که در این هفتاد و پنج ساله­ی اخیر درباره­ی نوروز نوشته شده، افزون بر خوردنی­های سفره­ی هفت سین، گاه از غذاهای ویژه­ی شب پیش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده­های سنتی شهرها و منطقه­های مختلف یاد شده است. خوراکی­هایی که با ویژگی­های اقلیمی و نوع فرآورده­های هر منطقه هماهنگی داشت، و در عین حال بهترین و کمیاب­ترین غذای منطقه بود؛ و همه­ی قشرهای اجتماعی - فقیران نیز - می­کوشند که در این روزها، برای فراهم آوردن غذای بهتر، گشاده دستی کنند و به گفته­ی ابوریحان :
«... این عیدها، یکی از اسبابی است که تنگی روزی فقیران را به زندگی فراخ مبدل می­سازد ...»

امروز در تهران و برخی شهرهای مرکزی ایران، سبزی پلو ماهی خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شاید بتوان گفت که غذای خاص نوروز در این منطقه است. «پلو» در شهرهای مرکزی و کویری ایران (می­توان گفت غیر از گیلان و مازندران در همه­ی شهرهای ایران) تا چندی پیش غذای جشن­ها، غذای مهمانی و نشانه­ی رفاه و ثروتمندی بود. و این «بهترین» غذا، خوراک خاص همه­ی مردم - فقیر و غنی - در شب نوروز بود. اگر نیک مردی در صد و پنج سال پیش در استرک کاشان، ملکی را وقف می­کند که از درآمد آن «همه ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضیع و شریف، ذکور و اناث، صغیر و کبیر، بالسویه برسانند»، بی­گمان به این نیت بوده، که در شب نوروز سفره­ی هیچ­کس بی «پلو» نباشد.

با پیدایش و گسترش رسانه­های گروهی صنعتی امروز چون روزنامه­ها، رادیو و تلویزیون، و وجود برنامه­های گونه گون در معرفی جشن­ها و آیین­های کهن، نوعی یکنواختی در فراهم آوردن وسیله­ها و برگزاری مراسم، در همه­ی شهرها و استان­ها به وجود آمده است. بی­گمان تبلیغات موسسه­های تولید کننده­ی کالاها نیز عاملی موثر در این یکنواختی­هاست.

دید و بازدید نوروزی، یا عید دیدنی

از جمله آیین­های نوروزی، دید و بازدید، یا «عید دیدنی» است. رسم است که روز نوروز، نخست به دیدن بزرگان فامیل، طایفه و شخصیت­های علمی و اجتماعی و منزلتی می­روند. در بسیاری از این عید دیدنی­ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب­های تاریخی و ادبی، تنها از عید دیدنی­های رسمی دربارها و امیران و رییسان خبر می­دهند. رسمی که هنوز هم خبرگزاری­ها و رسانه­ها، به آن بسنده می­کنند. «دیدن»های نوروزی که ناگزیر «بازدید»ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسی و روبوسی است، در روزهای نخست فروردین، که تعطیل رسمی است، و گاه تا سیزده فروردین (و می­گویند تا آخر فروردین) بین خویشاوندان و دوستان و آشنایان دور و نزدیک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهی خانواده­ها، در کوی و محله - به ویژه در شهرهای کوچک - هنوز از میان نرفته است.  این دید و بازدیدها، تا پاسی از شب گذشته، به ویژه برای کسانی که نمی­توانند کار روزانه را تعطیل کنند، ادامه دارد.

تا زمانی که «مسافرت­های نوروزی» رسم نشده بود، در شهرها و محله­هایی که آشنایی­های شغلی و همسایگی و «روابط چهره به چهره» جایی داشت، دید و بازدیدهای نوروزی، وظیفه­ای بیش و کم الزامی به شمار می­رفت. و چه بسا آشنایانی بودند - و هستند - که فقط سالی یک بار، آن هم در دید و بازدیدهای نوروزی، به خانه­ی یکدیگر می­روند. به یاد دارم که در کرمان، در بین زردشتیان، هنگامی که کسی از دوست و آشنایش گله می­کرد که چرا بدیدنش نمی­آید، این جمله می­گفت : «اگر با هم قهر هم بودیم، دست کم سالی یک بار به خانه­ی هم می­آمدیم» و چه بسیار کدورت­ها و رنجش­های خانوادگی و خویشاوندی که به یُمن دید و بازدیدهای نوروزی برطرف شده و می­شود.

گسترش شهرها، ازدیاد جمعیت، پراکندگی خانواده­های سنتی، محدودیت­های شغلی و نیز فرهنگ آپارتمان نشینی، از عامل­هایی است که دید و بازدید­های نوروزی را کاهش داد.  و بر اثر این دشواری­ها و محدودیت­های زمانی، بسیاری از خانواده­هایی هم که به مسافرت نمی­روند، برای دید و بازدیدهای نوروزی، از پیش زمانی را معین می­کنند.

کتاب «تذکره صفویه کرمان» که گزارشی از رویدادهای سال­های 1063 تا 1104 است، «شرح  وقایع» هر سال را، با این که محاسبه­ی ماه و سال بر اساس تقویم قمری است، از برگزاری جشن­ها، رسم­ها، و آیین­های نوروزی، در دستگاه حکومتی آغاز می­کند، از جمله :
«... حاکم و وزیر و آصف حمیده سیر، در نوروز آن سال (1080 قمری) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عیش و خرمی گذرانده، علما و صلحا  وشعرا را به صلات گرانمایه خرسند گردانید (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشید. روز دیگر به دیدن اعزه ولایت رفته، دو سه روز هم چنین دیدن مردم می­نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضیافت نوروزی، هنگامه­ی تیر اندازی گرم بود ...»

تماشای «جنگ گاو و قوچ» نیز در این دوره از آیین­های نوروزی بود :
«... روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادی الثانی واقع بود، طرف عصر وزیر به اتفاق (...) در صحرای موًیدی (در قسمت شمال شهر فعلی کرمان) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دوانی کرده، از حضور دوستان جنانی خرمی، و به مقتضای وقت کامرانی می­نمودند ...»

نوروز اول

در دید و بازدیدهای نوروزی رسم است که نخست به خانه­ی کسانی بروند که «نوروز اول» درگذشت عضوی از آن خانواده است. خانواده­های سوگوار افزون بر سومین، هفتمین و چهلمین روز، که بیشتر در مسجد برگزار می­شود، نخستین نوروز که ممکن است بیش از یازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه می­نشینند. و در این روز است که خانواده­های خویشاوند لباس سیاه را از تن سوگواران در می­آورند. جلسه­های «نوروز اول» که جنبه­ی نمادین دارد، در عین حال از فضای دید و بازدیدهای نوروزی برخوردار است. و دیدارکنندگان، در نوروز اول، به خانواده­ی سوگوار تسلیت نمی­گویند، بلکه برای آنان «آرزوی شادمانی» می­کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بیشتر در شهرهایی برگزار می­شود که آخرین روز اسفند را به عنوان یادبود درگذشتگان سال سوگواری نکنند.

هدیه نوروزی، یا عیدی

هدیه و «عیدی» دادن به مناسبت نوروز رسمی کهن است، کتاب­های تاریخی از پیشکش­ها و بخشش­های نوروزی - پیش از اسلام و بعد از اسلام - خبر می­دهند، از رعیت به پادشاهان حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزیران، دبیران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ویژه کودکان.
رسم هدیه دادن نوروزی را، ابوریحان بیرونی از گفته آذرباد، موبد بغداد چنین آورده :
«... نیشکر در ایران، روز نوروز یافت شد، پیش از آن کسی آن را نمی­شناخت. جمشید روزی نی ای دید که از آن کمی به بیرون تراوش کرده، چون دید شیرین است، امر کرد این نی را بیرون آورند و از آن شکر ساختند. و مردم از راه تبریک به یکدیگر شکر هدیه کردند، و در مهرگان نیز تکرار کردند، و هدیه دادن رسم شد ...»

پیشکشی رعیت (تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولایت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشی از باج و خراج و مالیات سالانه بود که - گفته یا نگفته - به آن متعهد بودند. و خزانه­ی کشور از آن آبادان بود. ابوریحان بیرونی می­نویسد :
«... پادشاهان ساسانی آنچه را که پنج روز عید (به ترتیب؛ اعیان، دهقانان، سپاهیان، خاصان و خادمان) هدیه آورده بودند، روز ششم امر به احضار می­کرد و هرچه قابل خزانه بود نگه می­داشت، و آنچه می­خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتند می­بخشید ...»

«کمپر»، سیاح دوره­ی صفوی، از هدیه­های حاکمان و ثروتمندان محلی، که برای «شاه سلیمان» می­آوردند، به عنوان «سومین رقم بودجه دربار» یاد می­کند. «تاورنیه» هدیه­ی یکی از حاکمان را به پادشاه «ده هزار اشرافی» ذکر کرده، و «شاردن» هدیه­های به پادشاه را حدود 2 میلیون فرانک تخمین می­زند. «درو ویل» می­نویسد :
«... این هدیه­های نوروزی علاوه بر طلا، جواهر و سکه­های زر، عبارت از اسب­های اصیل، جنگ افزار، پارچه­های گران بها و شال­های کشمیر و پوست­های ممتاز و قند و قهوه و چای و مربا است ...»

در کتاب­های تاریخی و ادبی، بیش از همه از هدیه­ی پادشاهان به شاعران سخن رفته، هدیه­ای که، بنا بر رسم، برای سرودن قصیده­ها و مدیحه­های نوروزی داده می­شد. هدیه به شاعران در جشن نوروز که انگیزه و وسیله­ای برای سرودن شعر و مدیحه بود، در واقع نوعی حقوق ماهانه و سالانه­ی شاعر به شمار می­رفت. از جمله بیهقی می­نویسد :
«... روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادی الاخری، امیر «سلطان مسعود» به جشن نوروز به نشست، و هدیه­ها بسیار آورده بودند، و تکلیف بسیار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در این روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتی نیفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نیز فرمود، و مسعودی شاعر را شفاعت کردند، سیصد دینار فرمود ...»

این بخشش­ها گاه به اندازه­ای بود که می­توانست شاعری را توانگر سازد :
«... گویند روز نوروزی، جهت «خالدبن برمک وزیر»، کاسه­ها از زر و نقره هدیه آورده بودند. یکی از شاعران عرب در این باره شعری سرود و به این موضوع اشاره کرد. خالد هرچه در آن مجلس اوانی زر و نقره بود به آن شاعر بخشید. چون اعتبار کردند، مالی عظیم بود و شاعر از آن توانگر شد ...»

رسم و ضابطه­ی پیشکش­های سنگین بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره­ی مشروطیت رایج بود. برقراری مالیات­ها و الزام به پرداخت­های منظم و حساب شده، پیشکش­های باج و خراج گونه را به مقدار زیادی از اعتبار انداخت. ولی دادن عیدی و هدیه به ویژه از طرف مقام بالاتر (منزلتی، اقتصادی و سنی) از رسم­ها و آیین­های دیرین فرهنگ ماست. امروز رسم عیدی دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محیط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عین حال نوعی جبران زحمت و انتظار خدمت است. عیدی­های امروز بیشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک­ها پیش بینی تهیه­ی «اسکناس نو» کرده، و در اختیار مشتریان می­گذارند. در جامعه­ی کشاورزی، روستایی و عشایری، در گذشته­ای نه چندان دور، پیشکش­های نوروزی فرآورده­های محلی بود و بخشش­ها، کالا و فرآورده­ی غیر محلی.

هدیه دادن­ها، که به مناسبت­هایی، چون عید، موفقیت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخی شهرها، به ویژه جامعه­ی عشیره­ای رسم است که برای خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... می­برند) و .. است، به ویژه در خانواده­های سنتی، دارای اهمیت و مفهومی در خور توجه است (که خود پژوهش و گفتاری جداگانه می­طلبد). هرچند که چند سالی است واژه­ی فرانسوی «کادو» برای هدیه­هایی چون «ره آورد»(سوغات)، چشم روشنی، مبارک باد، جای خالی پا و ... به کار می­رود، ولی اهمیت، کیفیت و کمیت هریک متمایز است. البته این باور وجود دارد که گرفتن عیدی از دست کسان مورد احترام (از نظر سنی، منزلتی، خویشاوندی، علمی، نسبی و ...) تبرک، دارای  شگون و «دست لاف» است.

کارت تبریک عید

تبریک گفتن عید و جشن نوروز، در نامه­هایی که از شهری به شهر دیگر فرستاده می­شد، رسمی کهن است. در برخی از منشآت و کتاب­های ترسل و نامه نگاری نمونه­هایی آمده است، ولی با رواج چاپ، فرستادن «کارت تبریک عید»[(نامه­ی شادباش)] که با مضمون­ها و رنگ­های گونه گون تهیه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است.  با کم شدن دید و بازدیدها - به علت­هایی که در پیش یاد شد - فرستادن کارت تبریک رونق بیشتری یافته است.

چهاردهم فروردین

در واقع آغاز کار و فعالیت­های «سال نو» از چهاردهم فروردین است. دبستان­ها، دبیرستان­ها و دانشگاه­ها از این روز آغاز می­شوند. مسافرت رفتن پیش از سیزده را باور عامیانه نحس می­داند. کوچ بسیاری از عشایر از چهاردهم فروردین است. تقسیم آب کشاورزی، در برخی از روستاها و بسیاری از فعالیت­های دیگر، از چهاردهم فروردین شکل می­گیرد.

باورهای عامیانه

رفتارها و گفتارهای هنگام سال تحویل و روز نوروز، به باور عامیانه، می­تواند اثری خوب یا بد برای تمام روزهای سال داشته باشد. برخی از این باورها را در کتاب­های تاریخی نیز می­یابیم، و بسیاری دیگر باورهای شفاهی است، و در شمار فولکلور جامعه است که در خانواده­ها به ارث رسیده است :

- کسی که در هنگام سال تحویل و روز نوروز لباس نو بپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.

- موقع سال تحویل از اندوه و غم فرار کنید، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.

- روز نوروز دوا نخورید بد یُمن است.

- هر کس در بامداد نوروز، پیش از آنکه سخن گوید، شکر بچشد و با روغن زیتون تن خود را چرب کند، در همه­ی سال از بلاها سالم خواهد ماند.

- هر کس بامداد نوروز، پیش از آنکه سخن گوید، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردی شفا یاید.

- کسانی که مرده­اند، سالی یکبار، هنگام نوروز، «فروهر» آن­ها به خانه بر می­گردد. پس باید خانه را تمیز، چراغ را روشن و با سوزاندن کندر و عود بوی خوش کرد.

- کسی که روز نوروز گریه کند، تا پایان سال اندوه او را رها نمی­کند.

- روز نوروز باید یک نفر «خوش قدم» اول وارد خانه شود، زنان خوش قدم نیستند.

- اگر قصد مسافرت دارید پیش از سیزده سفر نکنید. روز چهاردهم سفر کردن خیر است.

- روز سیزده کار کردن نحس است.


برگرفته از مقاله­ای تحقیقی از دکتر محمود روح الامینی، رییس انستیتو پاستور ایران درباره­ی جایگاه تاریخی نوروز در فرهنگ و باور ایرانیان که توسط خبرگزاری مهر به نقل از فرهنگسرا منتشر شده است.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1569

  دیدگاه ها : 0
 

 
 
     
 
     
 
 
“  یک ایرانی هیچ گاه تنها برای خوشبختی خود دعا نمی کند، بلکه همیشه خواستار ترقی و بهبودی همه ی ایرانیان است و نعمت و سعادت را برای شاه و کشور و مردم خود از اهورا مزدا می خواهد  ”   -  هرودوت Herodotus
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000018 ثانیه