نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 2 نفر میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
داستان دزد و صاحب خانه

شخصی دزدی در خانه دید، خواست او را بگیرد، دزد گریخت، دو سه میدان به دنبال او دوید و نزدیک بود بگیردَش که دزدی دیگر فریاد برآورد : «آی دزد، آی دزد !!» صاحب خانه از ترس اینکه دزدی دیگر به خانه ی او آمده و ممکن است به زن و بچه ی او صدمه ای بزند دست از آن دزد برداشت و سراسیمه...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow ضرب المثل های ایرانی arrow طشت رسوایی تاریخ امروز
15 آذر 1387 ساعت 02:33
 
 
 
طشت رسوایی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 1
بدعالی 

چون راز مهمی فاش شود و موجب فضیحت و رسوایی گردد به عبارت مثلی بالا استناد جسته اصطلاحا می­گویند : «طشتش از بام افتاد» یا به عبارت دیگر : «طشت رسواییش از بام افتاد»

زن حائضه به دلایل مختلف در ادوار گذشته همیشه جدیت می­کرد پارچه­های قرمز رنگ حیض را در جایی پنهان کند که احدی از افراد خانواده چشمش به طور اتفاق نیز به آن نیفتد.
برای این کار هیچ جایی بهتر و مطمئن­تر از پشت بام نبود زیرا در بلندترین نقاط خانه و دور از انظار و مسیر تردد قرار داشت.
گاهی ندرتا اتفاق می­افتاد که باد شدیدی می­وزید و طشت و محتویاتش را از پشت بام به حیاط منزل پرتاب می­کرد. پیداست از برخورد طشت با کف حیاط منزل صدای مهیبی برمی­خاست و پارچه­های حیض به زمین می­ریخت و تمام افراد خانواده و حتی همسایگان متوجه آن صدا می­شدند و نتیجتا سِر مکتومه که در اختفا و پنهان داشتن آن نهایت سعی و تلاش به عمل آمده بود فاش می­گردید.

با این توصیف به طوری که ملاحظه شد طشت رسوایی همان طاس یا طشت محتوی پارچه­های مورد بحث است که چون آشکارا و برملا می­شد زنان عفیفه از این برملایی احساس شرم و آزرم می­کردند و تا مدتی روی نشان نمی­دادند.

مولوی در مورد ضرب المثل بالا چنین ارسال مثل می­کند :

دردمندی کش زبام افتاده طشت         زو نهان کردیم حق پنهان نگشت

 

 
 
     
 
     
 
 
“  من اینگونه می پندارم به خواست اورمزد بزرگ آمده ام. برای برانداختن زشتی و دروغ و گسترش مهر و داد آمده ام. دوستدار مردم هستم و باز به نزد هرمزد برخواهم گشت. او از من داد نیک اندیشی، بهترین راستی و درستی، شهریاری مینوی، رادمردی و فروتنی و رسایی می خواهد  ”   -  انوشیروان دادگر
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000016 ثانیه