سه شنبه (بهرام شید)
بیست و پنجم (ارد روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 16 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
طبع زبان فارسی

داریوش آشوری

هر زبانی امکانات و تواناییهای خاصی دارد که از سویی بر بنیانهای ساختمانی زبان تکیه دارد و از سوی دیگر بر چگونگی کاربرد تاریخی زبان. و این «چگونگی کاربرد» نکتۀ مهمی است، زیرا چگونگی کاربرد یک زبان در زمینه های گوناگون یا کم - و - بیشی ِکاربرد...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow نوروز جشن بازگشت به زندگی تاریخ امروز
25 اسفند 1388
 
 
 
نوروز جشن بازگشت به زندگی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 0
بدعالی 
04 فروردین 1386 ساعت 11:48

نوروز جشن بازگشت به زندگی، جشن آفرینش، و جشن تجلی عناصر فرهنگ مدنی

دکتر بدرالزمان قریب

این پژوهش نوروز را در سه تصویر مورد بررسی قرار می­دهد :

     1- نوروز، جشن تجدید حیات طبیعت و بازگشت به زندگی در طبیعت
     2- نوروز، جشن آفرینش
     3- نوروز، تجلی عناصر و بنیادهای فرهنگی مدنی

هریک از این سه تصویر را می­توان از سه دریچه­ی اسطوره­، تاریخ و آیین­ها بررسی کرد که نگارنده چکیده­وار آن­ها را نقل می­کند و تکیه بر تصویر سوم نوروز که تبلور بنیادهای فرهنگ مدنی است دارد.

1- نوروز جشن بازگشت به زندگی، دو اسطوره به پشتوانه دارد : اسطوره­ی جمشید و اسطوره­ی سیاوش

     1-1- اسطوره­ی جمشید

پیوند تنگاتنگ جمشید و خورشید و جمشید و نوروز در بنیانگذاری نوروز

     1-1-1- روایات اسلامی

فردوسی بزرگ :

سر سال نو هرمز فرودین          بر آسوده از رنج تن، دل زکین
به جمشید بر گوهر افشاندند         مر آن روز را روز نو خواندند
چنين روز فرخ از آن روزگار          بمانده از آن خسروان يادگار

بیرونی (1) : جمشید بر سریر زرتشت و چون پرتو آفتاب بر تخت او تابید چهره­ی جمشید چون خورشید می­درخشید. مردم در آن روز دو خورشید دیدند و آن را روز نو خواندند و جشن گرفتند.

بیرونی (2) : می­گویند فرخنده­ترین ساعات نوروز ساعت­ای متعلق به خورشید است و بامداد این روز سپیده دم تا حدود امکان به افق نزدیک است و با نگاه کردن به سپیده دم مردم بدان تبرک می­جویند زیرا که نام آن روز اورمزد است و آن نام خدا، آفریدگار، سازنده و پرورنده­ی جهان و مردم است او که همت و احساسش قابل توصیف نیست.

نوروز نامه : سبب نام نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور است و یکی آن­که سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه روز به اول دقیقه­ی حمل باز آید لیک در سال بعد بدین دقیقه نیامد و چون جمشید آن روز را درک کرد و به احتساب آورد نوروز نام نهادند و جشن گرفتند.

     1-1-2- پشتوانه­ی زبانشناسی :

جمشید و خورشید هر دو با پسوند «شید» به معنای «درخشان» از اوستایی «خشئته»(xsaeta) ترکیب شده­اند.

نام اصلی جمشید : «ییم»(yima) یا «جم» در اوستا و «یم»(yama) در ریگ وداست.

همین نام اصلی خورشید «خور»(xwar) یا «هور» در اوستا و «سور»(sur / swar) در وداست، در منابع کهن تاریخی و بسیاری ازمنابع جدید جمشید را به نام «جم» می­خوانند و لقبش را «شید» ذکر کرده­اند.

سبب آن­که هرکجا می­رفت چون خورشید می­درخشید و نور از او ساطع می­شد جمشید اسمش جم بود و به سبب زیباییش بدو لقب جمشید دادند چون شید به معنی فروغ و درخشان است (طبری)
جم پسر «ویونگهان»(ویونگهنه / ویوهونت در اوستایی) است که معادل «ویوسونت»(vivasvant) متون ودایی برابر با خدای خورشید است و در ادبیات پس از ودا نیز نام عام خورشید است. رابطه­ی جمشید و میترا که هر دو با روشنی در ارتباط­اند و دارای رمه­ی خوب و چراگاه­های فراخند نیز شناخته شده است.

     1-1-3- پشتوانه­ی تاریخی :

نظریه­ی جلوس داریوش بزرگ در تخت جمشید در بامداد نوروز در سالی که هنگام جلوس او حلول خورشید به برج حمل به ساعت 6 بامداد روی داده است. و در آن ساعت شاه بر تخت می­نشست و بارعام می­داد و نور خورشید ازمنفذی بر تخت او می­تابید.

نظریه­ی نسبت دادن بنای شهر استخر به جمشید همراه با نقوش و دیوار نگاره­هایی که شاه هخامنشی را بر تخت در حال حمل او توسط اقوام تابع گوناگون نشان دهد.

فارسنامه­ی ابن بلخی : جمشید بفرمود تا جمله ملوک و اصحاب جهان به استخر حاضر شوند و جشن گرفت و آن ساعت خورشید به اعتدال ربیعی رسیده بود.

نظریه­ی نجومی : تخت جمشید با محاسبات ریاضی، فیزیکی و ستاره شناسی بسیار دقیقی بنیانگذاری شده است. احتمال می­رود که نقش شیر و گاو و پلکان آپادانا، نمادی از برج اسد و برج ثور باشند و این هر دو ماه (اردیبهشت و امرداد) در بنا و وضع جغرافیایی آن نقشی داشته باشند ؟

     1-2- پیوند جمشید با نوروز در بازگشت به زندگی و گسترش زمین

بیرونی از قول زادویه : اهرمن برکت را از آب و گیاه گرفته بود و باد را از وزیدن باز داشته بود و درختان خشک شدند و دنیا نزدیک به نابودی بود پس جم به امر خداوند به قصد منزل اهرمن و پیروان او رفت و دیر گاهی آنجا بماند و چون برگشت جهان به حالت فراوانی و باروری و مردم به اعتدال رسیدند. در آن روز که جم برگشت مانند آفتاب طالع شد و نور از او می­تابید و مردم از طلوع دو آفتاب در یک روز در شگفت شدند و آن روز را نوروز خواندند و جشن گرفتند و چون چوب­های خشک سبز شدند مردم به یُمن این نعمت در هر ظرفی و طشتی جو کاشتند و سپس این رسم میان ایرانیان پایدار ماند.

متون پهلوی : جمشید به دوزخ رفت و مدتی آنجا بماند و پیمان را که اهرمن ربوده بود از او بگرفت و به زمین بازگرداند.

بیرونی : چون در عهد جم هیچ جانوری نمرد، زیرا خداوند به پاداش خدماتی که جمشید کرد مردم او را از پیری، بیماری، درد و غم رهایی بخشیده بود. در نتیجه جانوران و مردمان چنان رو به فزونی نهادند که فراخنای زمین با همه­ی پهنای آن تنگ شد. آن وقت جمشید به امر خداوند زمین را در سه بار سه برابر کرد پس جمشید به مردمان دستور داد در این روز غسل کنند تا از گناهان پاک شوند.

روایت بیرونی بازتاب روایت وندیداد است که جم به کمک دو ابزار زرین که خداوند بدو داده بود زمین را گسترش می­دهد - در فروردین یشت نیز در برابر خشکی چراگاه­ها از فروهر جم استمداد می­شود.

     1-3- بازگشت به زندگی : پیوند نوروز با سیاوش و کیخسرو

     1-3-1- اسطوره­ی سیاوش :

سیاوش قهرمان صلح دوستی، پاکدامنی، دلاوری ایرانیان و نماد اعتدال (و مخالف افراط) به دست دشمنان ایران و ناجوانمردانه کشته می­شود از خون اوگیاهی می­روید که همیشه زنده است و پسرش کیخسرو به ایران باز می­گردد. کیخسرو پادشاه آرمانی ایران اسطوره­ی صلح، نظم و داد را برقرار می­کند و به آشفتگی دوران کاووس پایان می دهد ضمنا کیخسرو از جاودان­هاست. می­توان بازگشت او را به ایران، مثل بازگشت سیاوش به زندگی تلقی کرد.

     1-3-2- روایات اسلامی، بیرونی :

خدای گیاهان در این روز زنده می­شود. گویند در بامداد نوروز بر کوه بوشیخ شخصی خاموش که دسته­ای از گیاهان خوشبو در دست دارد ساعتی آشکار می­شود و بعد تا سال دیگر همان زمان ناپدید می­گردد.

ترشخی (تاریخ بخارا) : بنای ارک را به سیاوش نسبت می­دهند و محل گور او را در دروازه­ی غوران بخارا که مکانی عزیز و محترم است می­دانند وهر سال در نخستین روز نوروز پیش از آفتاب یک خروس می­کشند و به روایت دیگر مغان بر مرگ او سرود سوگواری می­خوانند.

     1-3-3- مقایسه شود با اسطوره بین النهرینی «اکیتو»(akitu) با کشته شدن خدای «دموزی»(/ تموز) و بازگشت او به زمین در بهار و ازدواج او با الهه­ی باروری و تجدید حیات طبیعت.

همان گونه جشن بابلی «زگموک»(zagmuk) و بازگشت «مردوک» پس از اسارت در زیر زمین و جشن بهاری و آیین تجدید میثاق پادشاه با مردوک و کاهنان آن.

جشن بهاری بابلی­ها دوازده روز دوام داشت و در آن مدت پیکر بت­ها از معبدهای هر شهر به خارج برده می­شد و بعد از این همراه با پیکر مردوک به پرستشگاه بابل آورده می­شد. در آنجا شاه شرکت می­کرد و حلقه­ی شاهی و شمشیر خود را به کاهن می­داد و در مقابل پیکر مردوک توبه می­کرد و سوگند می­خورد و با این تشریفات مردوک که در جهان زیرین اسیر بود آزاد می­شد.

     1-3-4- احتمال می­رود که آریایی­ها که جشن سال نوشان به سبک هند و اروپایی­ها در آغاز پاییز بود، متاثر از جشن­های بهاری مردم بین النهرین و مردم بومی فلات ایران باشد. شک نیست که مردم بومی فلات ایران پیش از آمدن آریایی­ها !!! جشن بهاری را همانند مردم بین النهرین برگزار می­کردند و در میان ایرانیان پیش از گرویدن به دین زردشت تلفیقی از عقاید بومیان فلات و آیین پرستش نیاکان یا فروشی­ها ایجاد شده بود.
نوروز ظاهرا جشن غیر زردشتی است و زردشتیان باستان بیشتر به جشن­های دینی خود پایبند بودند. اما محبوبیت نوروز در میان ایرانیان باعث شد که زردشت نوروز را بپذیرد و آن را به عنوان جشن آفرینش برگزار کند بازگشت فروشی­ها را نیز می­توان نوعی بازگشت به زندگی یا بازگشت به سوی زندگان تعبیر کرد. فروشی­ها ارواح پاک نیاکان­اند که پیش از سال نو، به دیدن وطن، خانه، فرزندان و نوادگان خود می­آیند. نام ماه فروردین نیز از نام «فروشی»(= فرورتی) گرفته شده است.

آیین رفتن بر مزار گذشتگان پیش از نوروز و افروختن چراغ یا شمع برای آن است که فروهرها راه خانه وکاشانه خود را در روشنایی به آسانی بیابند و تمیز کردن خانه نیز در اصل برای خوش­آمدگویی به این بازدیدکنندگان آن جهانی است.

2- نوروز و آفرینش و جشن توزیع بخت :

     2-1- طبق نظریه­ای، آفرینش جهان در نوروز صورت گرفته است (نظریه­ی دیگر نیز آن را در مهرگان می­داند).

بیرونی : آفرینش جهان در ششمین روز نوروز به کمال رسید و در این روز خداوند از آفرینش بیاسود. روز اول نوروز به نام خداوند (هرمزد) و روز ششم به نام خرداد (امشاسپند) است در بیشتر روایات آسمان، زمین، خورشید و ستارگان قبلا آفریده شده بودند. آفرینش زمان در نوروز بود خداوند به خورشید در آن زمان که در برج حمل بود حرکت بخشید و از آنجا زمان آغاز شد و مردم نوروز را جشن گرفتند. در بعضی روایات آفرینش انسان نیز در نوروز بود پس نوروز جشن تولد انسان نیز می­تواند باشد.

بیرونی : نخستین روز از فروردین ماه را از این جهت نوروز نام نهادند زیرا پیشانی سال نوست و به اعتقاد پارسیان نخستین روزی است از گشتن زمان. در این روز خوشبختی را برای ساکنان زمین توزیع می­کنند و از این رو ایرانیان آن را روز امید می­خوانند.

نوروزنامه : در آغاز آفرینش حرکت خورشید در بامداد نخستین روز فروردین از نخستین درجه­ی برج حمل آغاز شد. پس آفتاب از سه حمل برفت و آسمان او را گردانید و شب و روز پدیدار گشت و از آن آغازی شد بر تاریخ جهان.

     2-2- نوروز بزرگ

بیرونی : دانشمندان ایران گویند که در نوروز ساعتی است که در آن سپهر پیروز، روان­ها را برای ایجاد آفرینش به جنبش درآورد. این روز که روز خرداد است نوروز بزرگ نام دارد و در میان ایرانیان جشنی با اهمیت است. گویند که خدا در این روز آفرینش همه­ی آفریدگان را به پایان رسانید. در این روز او ستاره­ی مشتری را آفرید و فرخنده­ترین ساعات متعلق به مشتری است. اما آخرین عمل آفرینش اورمزد به اعتقاد زردشتیان، آفرینش انسان است و اگر آفرینش ستاره­ی مشتری بعدا بدان اضافه شده بدین دلیل است که ستاره­ی مشتری هم نام اورمزد است. در نوروز بزرگ (یا روز خرداد از ماه فروردین) است که طبق متون پهلوی بیشتر رویدادهای مهم جهان در گذشته و آینده در این روز اتفاق افتد، از جمله : تولد زردشت، گسترش دین، پیام اورمزد به زردشت، پذیرش گشتاسپ دین زردشت را، تولد و عروج کیخسرو، روزی که سام نریمان، اژی دهاک را بکشد و چندی به عنوان پادشاه هفت کشور بر تخت نشیند و چون کیخسرو ظهور کند آن را بدو واگذار کند، و در آن مدت سوشیانس موبد موبدان او گردد پس تن گشتاسپ شاه زنده گردد و کیخسرو و فرمانروایی را بدو واگذر کند و سوشیانش مقام خود را به پدرش زردشت دهد. در این روز است که اورمزد خدا رستاخیز تن پسین کند و جهان از مرگ و رنج و بدی برهد و اهرمن سرکوب گردد.

     2-3- از نظر آفرینش باید نقش امشاسپندان را در کمک به اورمزد یادآور شد چه غیر از اورمزد که نگهبان انسان است هر کدام از امشاسپندان نگهبان یکی از آفریدگان­اند : «بهمن»(وهومن)، نگهبان حیوان، «اردیبشهت» نگهبان آتش، «اسپندارمز»(اسفند) نگهبان زمین، «خرداد» نگهبان آب، «امرداد» نگهبان گیاه و «شهریور» نگهبان فلزات، در رابطه با نوروز باید به ویژه نقش سه امشاسپند مونث «اسپندارمذ»، «خرداد» و «امرداد» را ذکر کرد چه این سه هر زایا هستند و در بارش باران، زایش زمین و رویش گیاه نقش برجسته­ای دارند که این هر سه زایش در سایه­ی مهر و عطوفت آنها صورت می­گیرد.

     2-4- نوروز ساسانیان : نوروز خسروانی

درباره­ی نوروز خسروانی اطلاعات بیشتری از روایات اسلامی داریم.

بارعام شاه در شش روز نخست نوروز که هر روز به طبقه­ای اختصاص داشت. یک روز برای دهقانان (خرده مالکین) یک روز برای اشراف (تیول داران) سپاهیان، روحانیان و مردم عادی در روزهای بعدی می­آمدند و روز ششم ویژه­ی شاه و خاصان او بود. در روزهای نخستین، شاه هدیه می­داد و در روز ششم هدیه­ها را می­پذیرفت. بیست روز به نوروز مانده دوازده (و به روایتی هفت) ستون از خشت خام در حیاط نصب می­کردند و در آن دانه­های هفت نوع غله : گندم ، جو، برنج، ارزن ، لوبیا، نخود، عدس را می­کاشتند محصول را در روز ششم با سرود خوانی و موسیقی جمع می­کردند و کف بر تالار می­پاشیدند و ستون­ها را تا روز مهر (شانزدهم) نگه می­داشتند و برای وضع کشت و کار سال در پیش تفال می­زدند. در ماخذ رسم آوردن هفت سین یا سینی­های حامل نقل و شکر یا هفت دانه­ی غله نیز یاد شده است. اما شاید جالب­ترین آیین «تبریک گویی نوروزی» بود که به روایتی در روز نخست و به روایتی در روز ششم انجام می­گرفت. شخص تبریک گو خوشقدم و نامش خجسته بود.

او در تبریکش از سوی دو نفر «فرخنده­ی نیک بخت» می­آمد و به سوی دو «پر برکت» می­رفت، با خود سال نو می­آورد و برای شاه تندرستی و خوشبختی آرزو می­کرد. به احتمال بسیار این آیین نمادین بود و دو نفر فرخنده پی یا فرخنده­ی نیک بخت جلوه­های دو امشاسپند خرداد و امردادند. خرداد نماد تندرستی و امرداد نماد نامیرایی و جاودانگی است. دو پر برکت آب و گیاه­اند که نماد باروری و فراوانی این دو امشاسپندند. پس تبریک گو برای طرف در سال نو تندرستی و جاودانگی و برای سرزمینش برکت و باروری طلب می­کند و همه­ی اینها را همراه با پیروزی هدیه می­آورد (طرف می­تواند شاه یا بزرگِ خاندان باشد) این پیام پنهانی نوروز، هنوز بازتابَش در آیین­های مردمی برپاست. هنوز بسیاری از ایرانیان می­خواهند نخستین کسی که به خانه و کاشانه­یشان گام می­گذارد به نام تندرستی و خوشبختی بیابد. همان گونه نیز پیام آفرینش نوروز در سبز کردن دانه­های غلات جلوه می­کند. انسان با سبز کردن هر دانه و رویش آن به ویژه دانه­ای که نقش تعذیه دارد در کار آفرینش سهم کوچکی ایفا می­کند و همان گونه نیز در نو کردن خود، جامه و خانه و اطرافیانش در نو شدن و تجدید حیات نوروزی شرکت دارد. بدین­سان آیین­های نوروزی آینه­ی تمام نمای جشن نوروز در تجدید حیات بازگشت به زندگی، آفرینش و توزیع بخت­اند و همان گونه که خداوند در تجدید حیات طبیعت به آفریدگان و بندگان خود برکت و بخت می­بخشد، مردمان نیز در رسم عیدی دادن و مرحمت و لطف به دیگران در این امر خدایی شرکت می­کنند.

مراسم آب پاشان، آوردن آب از چشمه سارها و آسیاب­ها برای سفره­ی نوروزی و سبز کردن غلات همه به نوعی با اسطوره پیوند می­خورند. وقتی ما از بطن دانه­ی کوچکی، گیاهی می­رویانیم به آفرینش کمک می­کنیم و یا در واقع چیزی می­آفرینیم.

3- نوروز تجلی فرهنگ مدنی :

وقتی ما به روایات دانشمندان سده­های اولیه­ی اسلامی نظر می­کنیم، می­بینیم بیشتر بنیادهای جامه و فرهنگ شهر نشینی در نوروز بنا نهاده شده و قهرمان و پدید آورنده­ی این فرهنگ مدنی، جمشید بوده است (یا در بیشتر موارد جمشید بوده است)

دامداری : جمشید رام کننده­ی حیوانات و به ویژه اسب بود (بیرونی)

کشاورزی و آبیاری : جمشید چاه و قنات حفر کرد و به آبادانی زمین پرداخت (ثعالبی) و کاشف نیشکر بود و در نوروز دستور داد شکر بسازند و سپس مرسوم شد که مردم در نوروز به هم شکر هدیه بدهند (بیرونی) (و امروزه شیرینی و نقل و غیره)

معماری : جمشید دستور داد کوه­ها و صخره­ها را ببُرند و از مرمر و سنگ و گچ، کاخ بسازند (طبری، بیرونی) همچنین فلزات و زر و سیم و گوهر استخراج کرد.

بهداشت : جمشید گرمابه ساخت و به مردم گفت در نوروز خود را با آب بشویند تا آلودگی­ها و گناهان از آن­ها پاک شود (بیرونی و ماخذ دیگر)

داد و ستد : جمشید اوزان و اندازه­ها را وضع کرد و مردم از آن سود جستند.

نساجی و خیاطی : جمشید نخ، ابریشم و پشم و بافتن پارچه و دوختن پوشاک را به مردم آموخت (بیرونی، طبری)

پزشکی و درمان : جمشید دارو ساخت وبیماری­ها را درمان کرد.

گروه بندی مردم نسبت به حرفه

جمشید مردم را به چهار طبقه «جنگاوران»، «دیناوران»، «کشاورزان» و «پیشه وران» بخش کرد.

صنایع و معادن : جمشید آتش را کشف کرد (مسعودی) فلزات را استخراج کرد و آهن آلات ساخت (بیرونی) زر و سیم ذوب نمود تختی از زر و سیم ساخت و بر آن گوهر نشاند (فردوسی) گردونه­ای از بلور یا شیشه (به روایتی از عاج) ساخت و با آن پرواز کرد (بیرونی، طبری) و یک روزه از دماوند به بابل رسید (این شاید اوج صنعتگری و فن آوری در ذهن بشر اسطوره­ای بود) سلاح زره و زین افزار ساخت (طبری) روزی که سوار بر گردونه­ی بلور (با تخت زر) پرواز کرد و از دماوند به بابل رفت روز هرمز از ماه فروردین بود. همچنین جمشید جامی ساخت که در آن می­توانست همه­ی عالم را ببینند و به جام جم در ادبیات فارسی معروف شد.

شهر سازی : جمشید چندین شهر ساخت. و شهر تیسفون که بزرگ­ترین شهر از هفت شهر مداین است، او بنا نهاد (حمزه اصفهانی) استخر را به روایتی جمشید و به روایتی تهمورث ساخت (ابن بلخی) جمشید پلی بر دجله ساخت که تا روزگار اسکندر برجای بود و اسکندر آن را ویران کرد.

کشتیرانی : کشتی ساخت و بر آب انداخت و از کشور به کشوری رفت (فردوسی) نجوم و ستاره شناسی و شناخت زمین و آسمان (ابن ندیم نقل از ابوسهل نوبختی)

عدالت و دادگستری : جمشید به داد نشست و این سنت تا زمان شاهان ساسانی تداوم پیدا کرد و طبق گفته­ی «نظام الملک»، نویسنده­ی «سیاست نامه»، شاهان ساسانی در نوروز به عدالت می­پرداختند. و نخست از شاکیان خود شروع می­کردند و قاضی القضات موبد موبدان بود. بدون شک جامعه­ی مدنی بدون دادگستری خوب، پایگاهی ندارد.

خط و نویسندگی : جمشید لوحه­ها و کتیبه­ها نوشت و به اطراف فرستاد، بیشتر ماخذ، این مطلب را تایید کرده­اند که کشف خط به وسیله­ی جمشید و در نوروز بود. و در واقع این کشف بنیاد تاریخ و فرهنگ تاریخی بشر است (بیرونی، فردوسی، ابن ندیم و غیره) و روزی که جمشید خط نوشت و به مردم مژده داد که روش او خدای را خوش آمده و به پاداش کارهایش، گرما، سرما، پیری و رشک را از مردمان دور می­کند، روز ششم فروردین ماه بود.

     ثعالبی : جم فرمانروای هفت اقلیم، زمین را آبادان کرد، آفریدگان را ایمنی بخشید و داد بگسترد (اقتصاد، امنیت، و داد سه رکن جامعه­ی مدنی)

     ابن مسکویه : چهار خاتم ساخت چهار حرفه برای جلو داران جنگ بر آن نوشت (نرمی) برای خراج گیران نوشت (آبادانی) و برای بریدان (تیز روی) و برای دادگاه­ها داد.

می­توان گفت نوروز علاوه بر جشن طبیعت، جشن آفرینش، جشن پیروزی نور بر ظلمت، جشن گسترش بنیادها و عناصر مدنیت بود. در واقع نوروز جشن دوران طلایی ایران اسطوره­ای است که در آن نه گرما بود نه سرما، نه بیماری نه رشک و نه مرگ.

حال ببینیم از دیدگاه تاریخی این بنیادها و عناصر جامعه­ی مدنی را کجا می­توان یافت. آیا تخت جمشید می­تواند بعضی از این جنبه­ها را نشان دهد البته در چارچوب تاریخ و نه در چارچوب اسطوره.

نوروز و تخت جمشید : اگرچه نام نوروز در آثار مکتوب هخامنشیان نیامده، اما وجود بنای تخت جمشید بهترین بیان آیین­های نوروزی یا جشن بهاری است. تخت جمشید نه پایتخت امپراطوری بزرگ هخامنشی می­توانست باشد و نه محل اقامت دایمی شاه و درباریان او.
برای چنین مقصودی تخت جمشید بسیار کوچک است. تخت جمشید پایتخت تشریفاتی و آیینی هخامنشیان بود که در آن جشن­های نوروز و مهرگان با شکوه هرچه بیشتر برگزار می­شد و نمایندگان ملت­های پیرو ( بیشترین دنیای متمدن آن روز) که از مرز سیحون تا حبشه و لیبی در آفریقا و از شبه قاره­ی هند تا مرز دانوب و کناره­ی بسفر در اروپا را تشکیل می­دادند شرکت داشتند و به همین منظور این بزرگ­ترین و با شکوه­ترین بنایی که تا آن روز بر روی زمین ساخته شده بود و شاید نماد بهشت آرمانی مردم کهن این سرزمین بود بنیادگذاری شد.

ستون­هایی به شکل درخت تراشیده، نقوش سرو و نیلوفر آبی و گل که هرجا پراکنده­اند نمایش رویش بهاری است، همان طور که زنده یاد «مهرداد بهار» آن را (باغی مقدس با درختان سنگی) خوانده است.

آیا معماری شگفت­انگیز تخت جمشید که حتی امروز بیننده را به حیرت می­اندازد، این ستون­های سر به آسمان افراشته، سر ستون­های اعجاب­انگیز، نقش­های کنده بر سنگ از انسان­ها با پوشاک­ها وسلاح­های گوناگون و این نقش حیوانات با آن همه نیرو و قدرت، افزون بر آنچه که از تزیینات و سکه­ها و مهرها وظروف هخامنشی پیدا شده، دلالت بر پیشرفت هنر و صنعت و فن آوری آن زمان نمی­کند ؟
آیا نقشه­ی پلکان­ها، آبروها، فاضلاب و کل مجموعه­ی تخت جمشید یک نمایش از فرهنگ شهر نشینی پیشرفته نیست ؟
اگر بنای تخت جمشید بر حساب نجومی قرار گرفته باشد پیشرفت مردم آن دوران را در ریاضی و حساب­های ستاره شناسی نیز می­رساند.
به طور کلی می­توان گفت که جامعه­ی اسطوره­ای جمشید، لااقل از نظر مادی، در بنای تخت جمشید هخامنشی بازتاب و تبلور یافته است.

اما از نظر فرهنگی نیز خط­های مختلف نگاشته شده بر سینه­ی سنگ و یا بر دل لوحه­های گل نشان می­دهد که در آن جامعه قانونی بوده و شاه فرمانروای آن، خدایی بزرگ را می­پرستیده و مردم را به راستی تشویق می­کرده و از دروغ پرهیز می­داده است. و خود نیز چنین وانمود می­کرده که طرفدار راستی و عدل و داد است. در آن جامعه، همچنین هرکس به قدر کار، مهارت و زحمت خود در ساخت ونگهداشتن این بنا مزد و پاداش می­گرفته است. مرد، زن و کودک هرکس کاری می­کرده، مزد دریافت می­کرده است. احتمالا در این جشن­هاست که داریوش بزرگ پیمان خود را با خداوند و مردم تجدید می­کند. زیرا باور داشت یا می­نمود که باور دارد که شاهی را فقط اهورمزدا، خدای بزرگ به او عطا کرده و همچنین فرمانروایی ایران (پارس) را، ایران زیبا دارنده­ی مردم خوب و اسبان خوب (این کشور پارس، دارنده­ی اسبان خوب ومردم خوب) و در همین مراسم بود که او از خداوند می­خواست این سرزمین را از سه چیز نگه دارد :
سپاه دشمن (haina)
سال بد (dusyara)
و دروغ (drauga)

این دعایی است که داریوش در کتیبه­ی خود بر دیوار جنوبی صفه­ی تخت جمشید به خط میخی و زبان فارسی باستان (یعنی کهن­ترین نمونه­ی زبان فارسی) برای آیندگان به یادگار گذاشته است.
شاید این دعا را در مراسم جشن نوروز، در برابر صف نگهبانان پارسی و اشرافیان و بزرگان پارسی و مادی ونمایندگان دیگر ملت­های تابع می­خواند :

Auramazdapatuv imam dahyaum haca hainaya haca dusyara, haca drauga

صف سربازان پارسی و شوشی نیزه و سپر به دست که در حالت خبردار ایستاده­اند، صف بزرگان و پارسی و مادی که از پلکان قصر بالا می­روند و با یکدیگر در حال صحبت و تعارف هستند و صف نمایندگان اقوام تابع هخامنشی که با دستاوردهای بومی، کشاورزی، صنعتی و هنری خود هدایایی برای جشن می­آورند نمایش شکوهمندی از این جشن بزرگ است. این جشن، دعا و نیایش به خدای بزرگ بود برای درخواست برکت، صلح و آرامش، این جشن به روی همه­ی مردم و همه­ی ملت­هایی که از هخامنشیان پیروی می­کردند باز بود و همه در آن شرکت می­کردند تا از برکت او بهره­مند شوند.
درتخت جمشید دعایی است تجسم یافته به زبان سنگ،
سرودی است در نیایش به خدای بزرگ که زمین، آسمان، مردم و شادی را آفریده تا به این سرزمین زیبا و دارنده­ی مردم خوب برکت و افزونی بخشد،
آن را در صلح و آرامش بپاید و از پلیدی و آشوب که زاده­ی دروغ­اند نگهدارد.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1797

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 27 اسفند 1387 ساعت 13:09 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور ... با خاک کوی دوست برابر نمی کنم  ”
 حافظ شیرازی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه