سه شنبه (بهرام شید)
بیست و پنجم (ارد روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 4 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
طبع زبان فارسی

داریوش آشوری

هر زبانی امکانات و تواناییهای خاصی دارد که از سویی بر بنیانهای ساختمانی زبان تکیه دارد و از سوی دیگر بر چگونگی کاربرد تاریخی زبان. و این «چگونگی کاربرد» نکتۀ مهمی است، زیرا چگونگی کاربرد یک زبان در زمینه های گوناگون یا کم - و - بیشی ِکاربرد...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow نوروز، جشن نوگردانی جهان و زندگی تاریخ امروز
25 اسفند 1388
 
 
 
نوروز، جشن نوگردانی جهان و زندگی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 4
بدعالی 
01 فروردین 1386 ساعت 00:41


نوروز

جشن نوگردانی جهان و زندگی و آیین نمادین رستاخیز

جلیل دوستخواه

جشن آغاز بهار و سال نو ایرانی، این آیین کهن بنیاد و هزاران ساله، در سنجش با جشن­ها و آیین­های گردش سال در میان دیگر قوم­ها و ملت­ها از  یگانگی چشم گیری برخوردارست که بدان برتری می­بخشد و آن را فراتر از یک جشن ساده­ی ملی می­بَرَد و دَرون مایه­ای بَشَری و جهانی و حتا سرشت و مفهومی کیهانی را در نَمادپردازی­هایش جلوه­گر می­سازد.
این  رویداد نَمادین و اسطوره­وار را نمی­توان به منزله­ی یک عید عادی تلقّی نمود و با نگاهی برون­نگر و در چهارچوب تنگ ِجشن و سرورهای خانوادگی و دید و بازدیدهای چند روزه خلاصه و تعریف کرد.

برای راه­یابی به هزارتوهای این سنت ِدیرپای ِهزاره­ها و دریافت ِدرست نَمادها و رازواره­های آن، ناگزیر باید به پژوهشی ژرف در پیشینه و پُشتوانه­های آن پرداخت و گنجینه­های کهن را کاوید و لایه به لایه دید و بَررَسید.
در گاهان ِپنجگانه­ی زرتشت و نیز در سرودها و متن­های نواوستایی - این کهن­ترین یادمان­های بازمانده از نیاکان­مان - اشاره­ی روشنی به آیین­های ویژه­ی نوروزی به چشم نمی­خورد؛ اما در برخی از نیایش سرودها و ستایش نامه­هایی که این گنج شایگان فرهنگی فراگیر ِآن­هاست، می­توان رد ِپای پاره­ای از کُنِش­های ایرانیان به هنگام بَرگُزاری این آیین­ها را بازجُست و ریشه­ها و خاستگاه­های اسطورگی و سرشت فرهنگی آن­ها را بازشناخت.
در بخش یشت­ها، در سرود بلندی به نام  فَروَردین یَشت، گزارش شورمَندانه و رازگُشایانه­ای از کارکرد و نَقش وَرزی فَروَردها ( فَرَوَشی­ها / فَرَوَهرها)ی نیاکان و بازگشت میهمان­وار و ناپدیدار آن­ها به جهان اَستومَند ( جهان مادی / گیتی) و گذران ِده روزه­شان در خانه و کاشانه­ای که  روزگاری در آن می­زیسته­اند و در کنار گرامیان و دلبندان ِدودمان، به وصف درآمده است که شرح ِروشن­تر و گویا­تر و رساتر آن را در دفترهای بازمانده از ادب ِفارسی میانه (پهلوی) و نیز در پاره­ای از کتاب­های کهن فارسی دَری می­خوانیم.
از آن میان، «ابوریحان بیرونی» پژوهنده و دانشمند بلندآوازه در سده­ی پنجم هجری در کتاب مشهور خود «آثارُ الباقیِه عَن ِالقُرون ِالخالیِه» به گستردگی در این باره سخن می­گوید و در جُستار خود برای شناخت رمز و راز این آیین­ها و کنش­های فرهنگی دیرینه، نه تنها گنجینه­های کهن را می­کاود و درهای آن­ها را به روی خوانندگان اثر گرانبارش می­گشاید؛ بلکه از تداوم سنت­های دیرینه در روزگار خود نیز خبر می­دهد و آشکارا می­گوید که مردمان دورانش، همچنان پذیرای میهمانان مینَوی نوروزی­اند و با همه­ی توش و توان خویش می­کوشند تا با پاکیزه گردانی و نوسازی همه­ی افزارها و دست مایه­های زندگی و آراستن و پیراستن خانه و کاشانه، انگیزه­ی خشنودی و سرافرازی آن ارجمندان شوند که خویشکاری بزرگ ِهستی شناختی­شان نَقش­وَرزی در کار ِنوکردن ِجان و جهان و زندگی در نمایش ِسالیانه و مُکاشفه وار ِ(Apocalyptic) رستاخیزست. در رساله­ی نوروزنامه نسبت داده به «حکیم عمر خیام» نیز با همین نگرش روشنگرانه به پیشینه­ی نوروز و سویه­ها و ویژگی­های آیین­های آن روبه­رو می­شویم و به بخش دیگری از رمز و رازهای آن پی می­بریم.
اما در روزگار ما که پژوهش­های ایران شناختی در ایران و جهان از ژرفا و گستردگی بی­سابقه و چشم­گیری برخوردار شده است، می­توان با کلیدواژه­های گشاینده­تری به سراغ گنج ِشایگان ِباستانی رفت و به درستی به سرچشمه­ها راه یافت و سیراب شد. یکی از رهنمون­ترین کلیدواژه­ها در این جُستار و رازگُشایی، ترکیب واژه­ی پهلوی فرَشکَرد است که اصل اوستایی آن (keretay-frasho) بوده. این هَمکَرد از «فرَش» به معنی «نو و تازه»(هم ریشه با (fresh) در انگلیسی) و «کََرد» به مفهوم «کردن و به انجام رسانیدن» ساخته شده است و بر روی هم، معنای «نو کردن  گیتی و زندگی» از آن اراده می­شود که بر پایه­ی اسطوره­ی کهن و مُکاشفه­ی آینده و رستاخیز جهان (یا به تعبیر غربي آن  (Apocalypse)) در  واپسین هزاره­های دوازده­گانه از «زمان  کَرانمَند» گیتی (زمان محدود، زمانی که روزگاری به پایان خواهد رسید) و در پی فرجامین تازش ِاهریمن  و کارگُزارانش به جهان نیکی و راستی و پاکی، در نبردی به سرداری سوشیانت (سوشیانس) - رهاننده­ای که نوید داده شده است روزی پدیدار خواهد شد و جهان را به نیکی بازخواهد گردانید - و همچنین با پیکار و دلیرمردی پهلوانان و شهریاران جاودانه، به انجام خواهد رسید و جهان و مردمان از همه­ی آشوب­ها و گزندها و تباهکاری­های اهریمنی خواهند آسود و «روز و روزگار بِهی»(١) - که هزاره­ها «گُم گشته در سرشت شبی سرد»(١) بود - پدیدار خواهد شد.
اما  نیاکان ما در گذرگاه زمان و در فرآیند ِساختاریابی زندگی اجتماعی و فرهنگی­شان، تنها چشم به راه آینده و برآورده شدن آرزوی سوزان فرارسیدن پایان هزاره­ها و زمان ِکرانمَند و پدیداری و خیزش رهایی بخش ِسوشیانت و جاودانگان ِهمگام و یاورش نماندند و بُن مایه­ی اسطوره و گوهر آرمان خواهی رستاخیزجویانه را از آرمان شهر ِدور و دست نیافتنی به گُستره­ی زندگی گیتیانه و اکنونی خویش آوردند و شکوه ِاسطوره و آرمان ِنوجویی و نوسازی را گام به گام بازجستند و در روند ِسامان بخشی به آیین­های نوروزی بازساختند. آنان با گزاردن ِهرساله­ی این جشن و آیین­های آن، بر باور ِپرشور ِخویش به بایستگی نوکردن ِجهان و زندگی و پدیدآوردن بهارانی خجسته همین زندگانی و شایستگی ستیز ِبی­امان و پیکار جاودان با سرما و تیرگی زمستانی و تباهی و گزند ِبرآیند ِمَنِش و کُنِش ِنیروهای ِکهنه و واپس­گرا پای فشردند.
اکنون هزاره­هاست که ایرانیان در هرجا و در هرحال که باشند، نوروز را با همه­ی آیین­های گویا و نمادینش در خانه و کاشانه­ی خویش جشن می­گیرند یا به سخنی رساتر، آن را با همه­ی اسطوره­های پشتوانه­اش می­زیَند و هرساله یک فرَشکَرد ِکامل و رستاخیز ِشامل را به نمایش می­گذارند.
یکایک آیین­ها و کُنِش­های نوروزی، جلوه و شکوه ِبال گشودگی شاهین بلند پرواز آرمان و آرزوی ایرانیان را در فراخنای سپهر میهن از دماوند تا الوند، از دِنا تا سَهَند و از دریای خزر تا خلیج نیلگون فارس آفتابی می­کنند.

آیین «میر نوروزی» - که در گذشته برگزار می­شد - قدرت پوشالی و «حُکم ِپنج روزه»ی فریفتگان مَسنَد و مَصطَبِه را به ریشخند می­گرفت. حافظ  در اشاره­ای سربسته و - به تعبیر خودش «در پرده» - به همین آیین، می­گوید :

سخن در پرده می­گویم؛ چو گل از غنچه بیرون آی      که بیش از پنج روزی نیست حُکم میر نوروزی

دست افشانی  و  پای کوبی «حاجی فیروز»های سرخ جامه و سیاه کرده روی ِشادی انگیز در کوی و بَرزَن، اسطوره­ی گذار ِپیروزمندانه­یِ سیاوش از میان ِکوه آتش و چیرگی راستی و پاکی بر دروغ و پلیدی را فرایاد می­آوَرَد.

«خانه تکانی» و آراستن ِسرای و تدارک ِخوان و خوراک ِآیینی و نو کردن ِجامه و افزارهای زندگی و برافروختن ِآتش ِزبانه­کش و گرمابخش ِِ«چهارشنبه سوری»(چهارشنبه­ی سرخ)، همه نشان از خوش­آمد گویی به یادواره­ها یا فرَوَشی­های نیاکان - میهمانان ِده روزه­ی نوروزی خانواده - دارد و رفتن به پذیره و پیشباز ِپیک ِفرخنده­گام ِبهاران ِخجسته و جان­بخش را نوید می­دهد.

گستردن و آراستن و ویراستن ِ«سفره­ی هفت سین» که سین­های هفت­گانه­اش نشان از ارج گُزاری به هفت سِپند (هستی­های وَرجاوَند ِهفت­گانه) در خیال نقش­های شاعرانه­ی زرتشتِ گاهان سرای دارد و هریک از آن­ها به کالبَد ِگل و گیاه و میوه و جز آن، نماد ِجداگانه­ی گوهرها و ارزش­هایی همچون پرمایگی و رویش و بالیدن و شادمانگی و پویایی و شکوفایی و بَرومَندی و مهروَرزی است، نمایش همه­ی سویه­ها و بُن مایه­های این جشن­آیین در یک مجموعه به شمار می­آید.
سرانجام، فراهم آمدن بر سر خوان نوروزی و نیایش­گزاری و غزل­خوانی و ترانه­گویی و نغمه­پردازی و در لحظه­ی گردش سال، نفس در سینه حبس کردن و خاموش ماندن و چشم بر آب و آینه و شمع ِفروزان و سبزه و گل شکوفان و پیچ و تاب ماهیان دوختن تا رویداد بزرگ آشکار گردد و زمان و جهانی بشکوه­تر جای ِآشوب و کابوس پارینه را بگیرد، نقطه­ی اوج این سرور شکوهمند است.
بدین سان نوروز و آیین­های کهنْ بُنیاد آن، همه­ی اسطوره و آرمان و فرهنگ و تاریخ و ادب ِهزاران ساله­ی ایرانیان را یکجا در خود فراهم آورده است و سالی یک بار آنان را در پیوند و پیمان رازآمیز فرهنگی­شان به سرآغاز سرآغازها و سرچشمه­ی سرچشمه­ها می­برد تا تن و جان در آب پاکی  و راستی بشویند و پیمان نو کنند که همواره ایرانی و نیک اندیشه و نیک گفتار و نیک کردار و نوخواه و نوجو و نوگردان بمانند و تا هستند، آزاده و سرافراز و پویا و کوشا باشند.
نوروز یک اتفاق ساده و یادواره­ی رویدادی دینی یا اجتماعی یا سیاسی گذرا و یا برآیند ِباورمندی جَزمی به ارج و پایگاه یک پیشوا یا پارسا نیست که با دیگردیسی نهادهای ناپایدار و دیگرگونی سویه­ی باورمندی­ها رنگ ببازد و در غبار فراموشی فرو رود و جای ِخود را به بَدیلی دیگر بسپارد.
این جشنْ آیین ِبی­همتا در هزاره­های پیش از اسلام و در روزگاران ِروایی و فراگیری کیش­های کهن آریایی و واپسین آن­ها دین زرتشتی، همان ارج  و پایگاهی را داشت که در بیش از یک هزاره­ی اخیر و در جامعه­ای با بیشترین شمار جمعیت مسلمان داشته است و دارد و هم اکنون، عموم ایرانیان مسلمان، زرتشتی، یهودی، مسیحی و جُز آن، در فراسوی باورمندی­های جداگانه­شان، آن را با شورمندی و مهروَرزی بُنیادینی برگُزار می­کنند و نه تنها هیچ­گونه ناهم­سویی و ناسازگاری در میان باورهای دینی و شخصی­شان با پای بندی به اجرای آیین­های نوروزی نمی­بینند، بلکه بدون برپای داشتن جشن نوروز، هستی و کیستی خویش را نارسا و فرورفته در خاکستر فراموشی می­یابند.
آنان که در درازنای سده­های پشت سر کوشیده­اند و یا هم­اکنون می­کوشند تا نقش جاویدان نوروز را از لوح ضمیر ایرانیان بزَدایند و یا جشن­ها و آیین­های دیگری را جای گُزین ِآن گردانند، بُن­مایه­های هستی شناختی این رویداد را نشناخته و درنیافته­اند و در این تلاش عَبَث ِخود، باد در غربال بیخته­اند و می­بیزند.
همه­ی ایرانیان از عیدهای مذهبی و فرقه­ای خود با نام­های ویژه­ی آن­ها یاد می­کنند؛ اما واژه­ی «عید» را به تنهایی و به طور مطلق، فقط به جای «عید نوروز» به کار می­برند.
نوروز - همچون شاهنامه­ی فردوسی و برخی دیگر از نمادها و نهادها و یادمان­های فرهنگی - شناسنامه­ی هر ایرانی است که همه­ی ویژگی­هایش را در خود فراهم آورده و بدون آن، گُم گشته­ای است سرگردان و بی­نام و نشان در انبوه آدمیان و در غوغای غریب زمان.
تاثیر پذیرفتگی از کشش انسانی و فرهنگی نوروز، منحصر به ایرانیان نمانده و امروزه ایرانی تباران و ایرانی فرهنگان و هواخواهان و مهروَرزان این فرهنگ، از دامنه­ی کوه­های پامیر در فراز رود (آسیای میانه) تا کرانه­های رود سند (در هندوستان و پاکستان) و حتا سرزمین دوری مانند آفریقای جنوبی، بدین جشن بزرگ و شکوهمند رویکرد دارند و هریک با روش ویژه­ای آن را برمی­گزارند و گرامی می­دارند و در نخستین روز بهاران نیم کره­ی شمالی رنگین کمانی از شور و شادی و نوگردانی و پویایی و شکوفایی را بر فراز گوی ِزمین به نمایش در می­آورند.


پا نوشت :

١. سطرهایی است از  شعر بلند ناقوس، سروده ی نیما یوشیج شاعر معاصر.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1621

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 27 اسفند 1387 ساعت 13:07 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است  ”
 اشو زرتشت
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه