نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 1 نفر میهمان
 
     
 
داستان دزد و صاحب خانه

شخصی دزدی در خانه دید، خواست او را بگیرد، دزد گریخت، دو سه میدان به دنبال او دوید و نزدیک بود بگیردَش که دزدی دیگر فریاد برآورد : «آی دزد، آی دزد !!» صاحب خانه از ترس اینکه دزدی دیگر به خانه ی او آمده و ممکن است به زن و بچه ی او صدمه ای بزند دست از آن دزد برداشت و سراسیمه...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow نوروز تاریخ امروز
15 آذر 1387 ساعت 01:58
 
 
 
نوروز چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 2
بدعالی 
28 اسفند 1385 ساعت 14:51

نوروز

دکتر پرویز ناتل خانلری

نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز کهنه قرن­هاست. پیری فرتوت است که سالی یکبار جامه­ی جوانی می­پوشاند، تا بشکرانه­ی آنکه روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دمسردی ِزمانه تاب آورده است، چند روزی شادی کند. از این­جاست که شکوه پیران و نشاطِ جوانان در اوست. پیر نوروز یادها در سر دارد. از آن کرانه زمان می­آید، از آن­جا که نشانش پیدا نیست. دراین راه دراز رنج­ها دیده و تلخی­ها چشیده است، اما هنوز شاد و امیدوار است. جامه­های رنگارنگ پوشیده است، اما از آن همه یک رنگ بیشتر آشکار نیست، و آن رنگِ ایران است.

درباره­ی خُلق و خوی ایرانی بسیار سخن گفته­اند. هر ملتی عیب­هایی دارد. در حق ایرانیان می­گویند که قومی خو پذیرند و هر روز به مقتضای زمانه به رنگی در می­آیند. با زمانه نمی­ستیزند، بلکه می­سازند. رسم و آیین ِهر بیگانه­ای را می­پذیرند و شیوه­ی دیرین ِخود را زود فراموش می­کنند. بعضی از نویسندگان این صفت را هنری دانسته و راز بقای ایران را در آن جسته­اند. من نمی­دانم که این صفت عیب است یا هنر است، اما در قبول ِ این نسبت تردید و تأملی دارم.

از روزی که پدران ِما به این سرزمین آمده­اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده­اند، گویی سرنوشتی تلخ و دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود که این قوم نگهبان ِفروغ ِایزدی یعنی دانش و فرهنگ باشند. میان ِجهان ِروشنی که فرهنگ و تمدن در آن پرورش می­یافت و عالم تیرگی، که در آن کین و ستیز می­رویید، سدی شود و نیروی ِیزدان را از گزندِ اهریمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز کار، وظیفه­ی سترگِ خود را دریافتند.
زرتشت از میان ِگروه برخاست و ماموریتِ قوم ایرانی را درست و روشن معین کرد. فرمود که باید بیاری یزدان با اهریمن بجنگد تا آنگاه که آن دشمن بد کنش از پا درآید. ایرانی بار گران ِاین امانت را بدوش کشید. پیکاری بزرگ بود. فرِ کیان، فرِ مزداآفرید، آن فر نیرومندِ ناگرفتنی را به او سپرده بودند. فری که اهریمن می­کوشید تا بر آن دست یابد. گاهی فرستاده­ی اهریمن دلیری می­کرد و پیش می­تاخت تا فر را برباید. اما خود را با پهلوان روبرو می­یافت و غریو دلیرانه­ی او به گوشش می­رسید. اهریمن گامی واپس می­نهاد. پهلوان دلیر و سهمگین بود. گاهی پیش می­خرامید و می­اندیشید که دیگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهریمن شبیخون می­آورد و نعره­ی او در دشت می­پیچید. پهلوان درنگ می­کرد و اهریمن سهمگین بود.

در این پیکار روزگارها گذشت و داستان ِاین زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نیروی تنش سستی گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب ِاو بیمناک است، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است. این همان پهلوان است، که هر سال جامه­ی رنگ رنگِ نوروز می­پوشد و به یادِ روزگار جوانی، شادی می­کند.

اگر بر ما ایرانیان ِاین روزگار عیبی باید گرفت این است که تاریخ ِخود را درست نمی­شناسیم. درباره­ی آن­چه بر ماگذشته است، هر چه را که دیگران را گفته­اند و می­گویند، طوطی وار تکرار می­کنیم . کمتر ملتی را در جهان می­توان یافت، که عمری چنین دراز را بسر آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبرو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگی­اش روی داده باشد و پیوسته، در همه حال، خود را به یاد داشته باشد، و دمی از گذشته و حال و آینده­ی خویش غافل نشود.

این جشن ِنوروز، که دو سه هزار سال است با همه­ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، مگر نشانی از ثبات و پایداری ِایرانیان در نگهداشتن ِآیین ِملی خود نیست ؟
نوروز یکی از نشانه­های ملیتِ ماست. نوروز یکی از روزهای تجلی ِروح ِایرانی است.
نوروز برهان ِاین دعوی است که ایران با همه­ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.

در این روز باید دعا کنیم. همان دعا که سه هزار سال پیش از این زرتشت کرد :
« منش ِ بد شکست بیابد.
      منش ِ نیکو پیروز شود.
               دروغ شکست بیابد.
   راستی بر آن پیروز شود.
 اهریمن ِ بد کنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.
  و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 776

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 28 اسفند 1385 ساعت 14:53 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  پیوسته زندگی با اندیشه­ی نیک کنید و هریک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرد، تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار گردید.  ”   -  اشو زرتشت
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000016 ثانیه