پنجشنبه (برجیس شید)
بیست و هفتم (آسمان روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 11 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
بازاندیشی زبان فارسی - بخش نخست

داریوش آشوری

امروزه هر نویسنده و مترجم جدی فارسی زبان، در هر زمینه ای که سرگرم کار باشد، از ادبیات گرفته تا علم و فلسفه، این ضرورت را حس می کند که دربارۀ زبان بیندیشد و در گزینش واژه ها سبک و پسند آگاهانه ای داشته باشد و بویژه در حوزۀ دانش ها به چاره...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow نوروز تاریخ امروز
27 اسفند 1388
 
 
 
نوروز چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 6
بدعالی 
28 اسفند 1385 ساعت 14:51

نوروز

دکتر پرویز ناتل خانلری

نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز کهنه قرن­هاست. پیری فرتوت است که سالی یکبار جامه­ی جوانی می­پوشاند، تا بشکرانه­ی آنکه روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دمسردی ِزمانه تاب آورده است، چند روزی شادی کند. از این­جاست که شکوه پیران و نشاطِ جوانان در اوست. پیر نوروز یادها در سر دارد. از آن کرانه زمان می­آید، از آن­جا که نشانش پیدا نیست. دراین راه دراز رنج­ها دیده و تلخی­ها چشیده است، اما هنوز شاد و امیدوار است. جامه­های رنگارنگ پوشیده است، اما از آن همه یک رنگ بیشتر آشکار نیست، و آن رنگِ ایران است.

درباره­ی خُلق و خوی ایرانی بسیار سخن گفته­اند. هر ملتی عیب­هایی دارد. در حق ایرانیان می­گویند که قومی خو پذیرند و هر روز به مقتضای زمانه به رنگی در می­آیند. با زمانه نمی­ستیزند، بلکه می­سازند. رسم و آیین ِهر بیگانه­ای را می­پذیرند و شیوه­ی دیرین ِخود را زود فراموش می­کنند. بعضی از نویسندگان این صفت را هنری دانسته و راز بقای ایران را در آن جسته­اند. من نمی­دانم که این صفت عیب است یا هنر است، اما در قبول ِ این نسبت تردید و تأملی دارم.

از روزی که پدران ِما به این سرزمین آمده­اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده­اند، گویی سرنوشتی تلخ و دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود که این قوم نگهبان ِفروغ ِایزدی یعنی دانش و فرهنگ باشند. میان ِجهان ِروشنی که فرهنگ و تمدن در آن پرورش می­یافت و عالم تیرگی، که در آن کین و ستیز می­رویید، سدی شود و نیروی ِیزدان را از گزندِ اهریمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز کار، وظیفه­ی سترگِ خود را دریافتند.
زرتشت از میان ِگروه برخاست و ماموریتِ قوم ایرانی را درست و روشن معین کرد. فرمود که باید بیاری یزدان با اهریمن بجنگد تا آنگاه که آن دشمن بد کنش از پا درآید. ایرانی بار گران ِاین امانت را بدوش کشید. پیکاری بزرگ بود. فرِ کیان، فرِ مزداآفرید، آن فر نیرومندِ ناگرفتنی را به او سپرده بودند. فری که اهریمن می­کوشید تا بر آن دست یابد. گاهی فرستاده­ی اهریمن دلیری می­کرد و پیش می­تاخت تا فر را برباید. اما خود را با پهلوان روبرو می­یافت و غریو دلیرانه­ی او به گوشش می­رسید. اهریمن گامی واپس می­نهاد. پهلوان دلیر و سهمگین بود. گاهی پیش می­خرامید و می­اندیشید که دیگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهریمن شبیخون می­آورد و نعره­ی او در دشت می­پیچید. پهلوان درنگ می­کرد و اهریمن سهمگین بود.

در این پیکار روزگارها گذشت و داستان ِاین زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نیروی تنش سستی گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب ِاو بیمناک است، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است. این همان پهلوان است، که هر سال جامه­ی رنگ رنگِ نوروز می­پوشد و به یادِ روزگار جوانی، شادی می­کند.

اگر بر ما ایرانیان ِاین روزگار عیبی باید گرفت این است که تاریخ ِخود را درست نمی­شناسیم. درباره­ی آن­چه بر ماگذشته است، هر چه را که دیگران را گفته­اند و می­گویند، طوطی وار تکرار می­کنیم . کمتر ملتی را در جهان می­توان یافت، که عمری چنین دراز را بسر آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبرو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگی­اش روی داده باشد و پیوسته، در همه حال، خود را به یاد داشته باشد، و دمی از گذشته و حال و آینده­ی خویش غافل نشود.

این جشن ِنوروز، که دو سه هزار سال است با همه­ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، مگر نشانی از ثبات و پایداری ِایرانیان در نگهداشتن ِآیین ِملی خود نیست ؟
نوروز یکی از نشانه­های ملیتِ ماست. نوروز یکی از روزهای تجلی ِروح ِایرانی است.
نوروز برهان ِاین دعوی است که ایران با همه­ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.

در این روز باید دعا کنیم. همان دعا که سه هزار سال پیش از این زرتشت کرد :

« منش ِ بد شکست بیابد.
      منش ِ نیکو پیروز شود.
               دروغ شکست بیابد.
   راستی بر آن پیروز شود.
 اهریمن ِ بد کنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.
  و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد.»

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1821

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 27 اسفند 1387 ساعت 13:05 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  دروغ بزرگترین آفت بشریست که مانع پیشرفت ، پویایی و بالندگی ملت ها می شود  ”
 اشو زرتشت
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه