برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 2 نفر میهمان
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان های مثنوی arrow اصل معشوق است تاریخ امروز
15 آذر 1387 ساعت 02:03
 
 
 
اصل معشوق است چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 5
بدعالی 
17 اسفند 1385 ساعت 02:32

جمله معشوق است و عاشق پرده­ای            زنده معشوق است و عاشق مرده­ای

منظور از معشوق، مرجع کل هستی است که به علت خالقیت تجلی کرد و به علت صفت حب و رحمت و لطف، موجودات را با نیروی جاذبه­ی خود به سوی خود کشید، پس چون مجذوب است معشوق است و چون جاذب است عاشق است.

چه او هم معشوق مخلوقات خود است، هم عاشق تجلیات و فعل خود و هم عشق مطلق است که به صورت عاشق و معشوق و عشق ظهور یافته است پس سه تا نیست، یکی است.

هم شراب و ساقی هم می پرست            هر سه یک شد چون طلسم تو شکست

اما این­که لاف زنی که عاشقی، سخنی بیهوده است، چه او عشقت داد پس احساس این­که ما عاشقیم جز پرده و حجاب نیست و عاشق جز مرده­ای نیست و باید هم به این مرگ و فنای وجودی برسد تا معشوق به او توجه کند.
به قول حافظ :

حافظ صبور باش که در راه عاشقی           هر کس که جان نداد به جایی نمی­رسد

و بنابه گفته­ی شیخ احمد غزالی در سوانح العشاق :
«هرگز معشوق با عاشق آشنا نشود و اندر آن وقت که خود را بدو و او را به خود نزدیکتر داند دورتر بود، زیرا که سلطنت دور است : آشنایی در هم رتبتی بود و این محال است میان عاشق و معشوق، زیرا که عاشق همه­ی زمین مذلت بود و معشوق همه­ی آسمان تعزُز ...»

چون نباشد عشق را پروای او            او چو مرغی ماند بی­پر ، وای او

پس اکنون که عشق را مجال نیست و جز فرقت نصیبی نبرد پس عاشق چون مرغ بی پر و بال است. اگر دو پر و بال کشش معشوقی یابد می­تواند پرواز کند و با جاذبه­ی خود او به سوی او برود وگرنه پر و بال پرواز ندارد. پس کار به عنایت است، لذا :

پرو بال ما کمند عشق اوست                   موکشانش می­کشد تا کوی دوست
من چگونه هوش دارم پیش و پس               چون نباشد نور یارم پیش و پس
عشق خواهد کین سخن بیرون بود                   آیینه غماز نبود چون بود
آینه­ات دانی چرا غماز نیست                    زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

عشق نتیجه­ی تجلی نور حسن است از مخفیگاه جان بر دل پاک و صیقلی آن، چنان آن نور می­درخشد که سلول­ها حباب و چراقدان آن نور می­شوند، آتشگاه و معبد ملکوت درون می­گردند. این نور در این حباب مادی از پشت شیشه­ی تن (و یا دیوار تیره­ی تن) نور می­دهد و صور منقوش در اعماق جان را خوانا می­نماید. اما پس از خلع این خرقه­ی کهنه یا شیشه­ی تیره، آن نور آزاد گشته بدون حجاب به نورالنوار وصل می­شود. تا کنون در پس پرده و شیشه­ی جسم بود اکنون جلوی آن نقطه؛ اما چه کسی این نور خواری و نور پیمایی را احساس می­کند و تجربه می­نماید ؟
آن­که دل خود را که خود خدا قبله گاه و آتشگاه و چراغ روشن درون و آیینه تمام نمای حقایق ساخته پاکیزه دارد تا از زنگار پیوستگی و وابستگی و عشق­های مجازی زدوده شود. پس از این­جا داستان­های گرفتاری این میل، این خود انسانی خو گرفته به نفس و عشق مجازی و این آیینه زنگاری شروع می­شود؛ تمام عرفان دیدن این زنگارها و عشق مجازی و ستردن آن است. مثنوی هم با داستان­ها و پیام­هایش بیان کننده­ی داستان انسان است.

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 16:59 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  زندگي را بايد از سر سطر نوشت  ”   -  قیصر امین پور
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه