پنجشنبه (برجیس شید)
بیست و هفتم (آسمان روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 12 نفر میهمان
 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow اوستا arrow یسنا - هـات 12 تاریخ امروز
27 اسفند 1388
 
 
 
یسنا - هـات 12 چاپ فرستادن صفحه با نامه

هات 12

1
[ زَوت : ]
دیوان را نکوهش می­کنم.
من خَستویم که مزداپرست، زَرتُشتی، دیوستیز و اهورایی کیشم.
که من ستاینده و پرستنده­ی امشاسپندانم.
اَهوره مزدای نیک - آن خداوند نیکی، آن اشون ِرایومند ِفره­مند - را سزاوار نیکی­ها می­دانم؛ چه، از اوست هرآن­چه نیکوست؛ از اوست گیتی؛ از اوست اَشَه؛ از اوست روشنایی؛ از فروغ اوست که [ جهان ] جامه­ی شادمانی دربر کرده است.

2
سپَندارمَذ نیک را برمی­گزینم؛ باشد که او از آن من شود.
من از دزدی و ربودن ستوران روی می­گردانم.
من از زیان و ویرانی رساندن به روستای مزدا پرستان روی می­گردانم.

3
من آزادی رفت و آمد و آزادی داشتن خانه و کاشانه را برای مردمانی که با چارپایان خویش بر این زمین بسر می­برند، روا می­دارم.
به هنگام گزاردن نماز «اشه» در برابر آب زَور ِآماده شده، این آزادی را می­ستایم.
از این پس روستای مزداپرستان را زیان نمی­رسانم و به ویرانی آن برنمی­خیزم و آهنگ تن و جان [ کسی را ] نمی­کنم.

4
از دیوان تباهکار زشت نا اَشَوَن ِبد سرشت آفریده، از آن آفریدگان دُروج، آفریدگان تباه، آفریدگان زشت، پیوند می­گسلم.
از دیوان و دیو پرستان، دوری می­گزینم.
از جادوان و جادو پرستان، دوری می­گزینم.
از آن آفریدگان گزندآور، دوری می­گزینم : دوری از اندیشه­ی آنان، دوری از گفتار آنان، دوری از کردار آنان و دوری از هرآن­چه از آنان سرزند.
این­چنین، از هریک از دُروندان ِآزار دهنده، پیوند می­گسلم.

5
آن­چنان، آن­چنان که اَهوره مزدا، زرتشت را بیاموخت در همه­ی گفت­وشنیدها، در همه­ی انجمن­ها، بدان هنگام که مزدا و زرتشت هم­سخنی کردند.

6
آن­چنان، آن­چنان که زرتشت پیوند از دیوان بگسست در همه­ی گفت­وشنیدها، در همه­ی انجمن­ها، بدان هنگام که مزدا و زرتشت هم­سخنی کردند.
این­چنین، من نیز - که یک مزدا پرست و زرتشتی­ام - از دیوان پیوند می­گسلم؛ آن­چنان­که زرتشت اشون، پیوند از آنان بگسست.

7
با این باور به آب­ها، با این باور به گیاهان، با این باور به چارپایان خوب کنش، با این باور که اهوره مزدا گیتی را بیافرید؛ که مرد اشون را بیافرید؛ با آن باوری که زرتشت را بود؛ با آن باوری که کی­گشتاسپ را بود؛ با آن باوری که فرَشَوُشتَرَ و جاماسپ را بود؛ با آن باوری که هریک از سوشیانت­های خویشکار اشون را است؛ من نیز با همان باور و دین، مزدا پرستم.

8
من خستویم که مزدا پرست و زرتشتی­ام. من بدین کیش گرویده­ام و آن را باور دارم. من اندیشه­ی نیک اندیشیده، گفتار نیک گفته و کردار نیک ورزیده را باور دارم.

9
من دین مزداپرستی را باور دارم که جنگ را براندازد و رزم افزار را به کنار گذارد و خویشاوند پیوندی را فرمان دهد؛ [ دین ِ] پاکی که در میان همه­ی [ دین­های ] کنونی و آینده، بزرگ­ترین و بهترین و زیباترین [ دین ] است؛ [ دین ِ] اَهورایی زرتشتی.
همه­ی نیکی­ها را سزاوار اَهوره مزدا می­دانم.
چنین است باور و خستویی به دین مزداپرستی.

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  وطن پرست ترین کسی که شناخته ام همانا فردوسی، بزرگ مرد توس است  ”
 ستارخان
 
     
 
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه