پنجشنبه (برجیس شید)
بیست و هفتم (آسمان روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 25 نفر میهمان
 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow اوستا arrow یسنا - هـات 11 تاریخ امروز
27 اسفند 1388
 
 
 
یسنا - هـات 11 چاپ فرستادن صفحه با نامه

هات 11

1
[ راسپی : ]
بیگمان پاکان سه گانه - گاو و اسپ و هوم - نفرین خوانند.
گاو، زَوت را نفرین کند :
بشود که بی فرزند مانی و به بد نامی دچار شوی؛ ای آن­که مرا - هنگامی که پخته­ام - به ارزانیان (1) نبخشی و پرورش زن و فرزند یا شکم [ پروری ] خویش را به کار بری !

2
اسب، سوار را نفرین کند :
بشود که نتوانی اسبان را ببندی؛ نتوانی بر اسبان بنشینی؛ تنوانی اسبان را لگام زنی، ای آن­که آرزو نکنی که من توان خویش را در انجمن مردان، در اَسپریس [ نشان دهم ].

3
هوم، نوشنده را را نفرین کند :
بشود که بی فرزند مانی و به بدنامی دچار شوی؛ ای آن­که مرا - هنگامی که [ فشرده ] ­ام - چون دزد «مرگ ارزان» نگاه داری؛ مرا که هوم دور دارنده­ی مرگم و به هیچ روی مرگ ارزان نیستم.

4
اَهوره مزدا - پدر اَشَوَن - مرا - که هوم ام - از [ اندام­های گوسفند ِ] پیش­کشی دو آرواره و زبان و چشم چپ ارزانی داشت. (2)

5
آن­که از این پیش­کشی ِبه من - دو آرواره و زبان و چشم چپ - که اهوره مزدا مرا ارزانی داشت - پاره­ای را برباید یا بردارد ...

6
... در خانه­اش آتوربان و ارتشتار و بزریگر زاده نشود؛ در خانه­اش «دهک»ها و «مورک»ها و «وَرشنَ»های گوناگون زاده شود.

7
زود هوم دلیر را گوشت پیش­کشی ببر تا ترا به بند درنکشد؛ چنان­که افراسیاب تباهکار تورانی را - که در یک سوم [ از ژرفای ] زمین (3)، میان دیوارهای آهنین می­زیست - به بند درکشید.

8
آن­گاه زرتشت گفت :
درود بر هوم مزدا آفریده !
هوم مزدا آفریده نیک است.
درود بر هوم !

9
[ راسپی : ]
آن­چه از ماست، یکی بیش نیست؛ اما از شما دو برابر، سه برابر، چهار برابر، پنج برابر، شش برابر، هفت برابر، هشت برابر، نه برابر و ده برابر آن آید. (4)

10
[ زوت : ]
ای هوم اشون و اشه پرور !
این تن خوب بالیده­ی خویش را به تو پیش­کش می­کنم؛ به [ تو ] هوم تُخشا، رسیدن به سرخوشی و نیکی و پاکی را.
ای هوم اشون دور دارنده­ی مرگ !
بهترین زندگی اشونان - [ بهشت ] روشن همه [ گونه ] آسایش بخش - [ مرا ارزانی دار ].

11
«اَشم وُهو ...»
[ راسپی : ]
«اَشم وُهو ...»

12
[ زوت : ]
«اَشم وُهو ...»
«یثه اَهوویریو ...»
ای اَهوره مزدا !
بشود که به کام و خواست [ خویش ]، به آفریدگان خود - به آب­ها، به گیاهان و به همه­ی نیکان اشه نژاد - شهریاری کنی !
بشود که اشه را توانایی و دُروَج را ناتوانی بخشی !

13
کامروا باد اشه !
ناکام باد دروج !
سپری شده، برانداخته، زدوده، بَرده و ناکام باد دروج در آفرینش سپند مینو !

14
اینک من - زَرتشت - سران خانمان­ها، روستاها، شهرها وکشورها برانگیزم که به دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و سخن گویند و رفتار کنند.

15
[ راسپی : ]
فراخی و آسایش آرزومندم سراسر آفرینش اشه را.
تنگی و دشواری آرزومندم سراسر آفرینش دروج را.

16
«اَم وهوو ...»
من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم.
هاونی اشون، رد اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
ساونگهی و ویسیه­ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !
ردان روز و گاه­ها و ماه و گهنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین !
[ زوت : ]
«یثه اهوویریو ...» که زوت مرا بگوید.
[ راسپی : ]
«یثه اهوویریو ...» که زوت مرا بگوید.
[ زوت : ]
«اثارتوش اشات چیت هچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید.

17
[ زوت و راسپی : ]
اندیشه­ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را فرا می­ستایم.
از آن­چه در [ پهنه­ی ] اندیشه و گفتن و کردن است، من اندیشه­ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را می­پذیرم.
من همه­ی اندیشه­ی بد، گفتار بد و کردار بد را فرو می­گذارم.

18
ای امشاسپندان !
من ستایش و نیایش [ خویش را ] با اندیشه، با گفتار، با کردار، به همه­ی تن و جان خویش به سوی شما فراز می­آورم.
من نماز «اَشَه» می­گزارم.
«اَشَم وُهو ...»


1. مستمندان - فقیران - کسانی که در خور یاری دادن هستند.

2. در بند 4 بخش 11کتاب پهلوی «شایست نشایست» فهرست بخش کردن اندام­های گوسفند پیش­کشی در میان ایزدان و فرشتگان آمده و آن­چه «هوم» در این­جا از آن خویش می­شمارد از آن جمله است.

3. در ادبیات دینی ایرانیان، زمین دارای سه لایه است - در این­باره همچنان بروید به فروردین یشت بند 2.

4. شاید مقصود این باشد که نسبت پاداش ایزدی به کردار آدمی، از دو به یک تا ده به یک است.


 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  در گیتی کسی باقی نیست و همگان رفتنی هستیم، بی آزار باشید و به مردم و همسایگان نیکی کنید، من برای راحتی مردم رنج تن را تحمل می کنم و دوست دارم مردم در همه حال شاد باشند، زیرا دین زرتشت مرا فرمان به شاد بودن می دهد و دوست دارم مردمانم شاد زندگی کنند  ”
 بهرام گور
 
     
 
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه