برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 5 نفر میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow کشتیبان باهوش و نحوی مغرور تاریخ امروز
14 آذر 1387 ساعت 00:21
 
 
 
کشتیبان باهوش و نحوی مغرور چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 6
بدعالی 
نگارش : مریم جهرمی   
23 بهمن 1385 ساعت 20:41

شخصی علم نحو را فرا گرفته بود؛ یعنی دستور زبان عربی را به خوبی می­دانست لذا او را دانشمند نحوی می­خواندند. او روزی سوار بر کشتی شد ولی چون خودبین و مغرور بود به کشتیبان گفت آیا تو علم نحو خوانده­ای ؟
او گفت : نه

نحوی گفت : «نصف عمرت را تباه نموده­ای»

گفت: هیچ از نحو خواندی ؟ گفت : لا               گفت : نیم عمر تو شد بر فنا

کشتیبان از این سرزنش اندوهگین و دل­شکسته شد و در آن لحظه خاموش ماند و چیزی نگفت.
کشتی همچنان در حرکت بود تا این­که بر اثر طوفان به گردابی افتاد و در پرتگاه غرق شدن قرار گرفت.
در این هنگام کشتیبان که شناگری می­دانست به نحوی گفت : «آیا شناگری می­دانی ؟»
نحوی جواب داد : نه اصلا !

گفت : کل عمرت ای نحوی فناست           ز آنکه کشتی غرق در گرداب هاست

دانشمند نحوی به غرور نابجای خود پی برد و دریافت که نمی­بایست آن کشتیبان را سرزنش کند، تا این چنین در پرتگاه قرار گیرد و مورد سرزنش او واقع گردد. آری او دریافت که باید محوی شد نه نحوی؛ یعنی بالاترین علم آن است که انسان اوصاف زشت را از وجود خود محو و نابود کند تا غرق دریای غرور نگردد :

محو می باید نه نحو این جا بدان                    گر تو محوی، بی خطر در آب روان
آب دریا مرده را بر سر نهد                          ور بود زنده ز دریا  کی  رهد ؟
چون بمردی تو ز اوصاف بشر                     بحر اسرارت نهند بر فرق سر
ای که خلقان را تو خر می خوانده ای              این زمان چون خر، بر این یخ مانده ای
گر تو علامه زمانی در جهان                       نک فنای این جهان بین این زمان
مرد نحوی را از آن در دوختیم                     تا شما را «نحو محو» آموختیم

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:01 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  دوست را اگر از در بدر کنند ، از دل بدر نکنند  ”   -  مناجات نامه خواجه عبدالله ا
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه