برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 3 نفر میهمان
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان های مثنوی arrow لجاجت ابوجهل تاریخ امروز
14 آذر 1387 ساعت 01:31
 
 
 
لجاجت ابوجهل چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 7
بدعالی 
نگارش : مریم جهرمی   
21 بهمن 1385 ساعت 03:05

روزی ابوجهل چند عدد سنگریزه در مشت خود نهاد و به حضور پیامبر آمد و گفت : «اگر تو راست می­گویی که پیامبر خدا هستی، بگو بدانم که در مشتم چیست ؟»

رسول اکرم فرمود: «نه تنها می­گویم چیست، بلکه به آن­چه در دست داری می­گویم گواهی به حقانیت من بده !»

گفت بوجهل آن دوم نادرتر است          گفت حق آری از این قادرتر است

سرانجام پیامبر فرمود: «در مشت تو شش عدد سنگ ریزه است. اینک بشنو که آن­ها تسبیح خدا گویند و شهادت دهند.»
ابوجهل دریافت که آن­ها هر کدام جداگانه گواهی به یکتایی خدا و رسالت پیامبر دادند. اما به جای این­که ایمان بیاورد، از شدت خشم سنگریزه­ها را بر زمین ریخت و پیامبر را ساحرترین افراد خواند و از روی عناد و تکبر از آن­جا دور شد و به خانه­اش رفت :

گفت نبود مثل تو ساحر دگر                 ساحران را سر تویی و تاج سر
چون بدید آن معجزه بوجهل تفت             گشت در خشم و به سوی خانه رفت
خاک بر فرقش که بد کور و لعین          چشم  او  ابلیس  آمد  خاک  بین

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:03 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  کسی را فریب مده تا دردمند نشوی  ”   -  موبد آدرباد ماراسپند
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000019 ثانیه