برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
باشندگان در تارنما: 5 نفر میهمان
 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow اوستا arrow هرمزد یشت تاریخ امروز
14 آذر 1387 ساعت 00:27
 
 
 
هرمزد یشت چاپ فرستادن صفحه با نامه

هرمزد یشت

1
زَرتُشت از اَهوره­مزدا پرسید :
ای اَهوره­مزدا ! ای سپندترین مینو ! ای دادار جهان استومند ! ای اَشَوَن در مَنثَره­یِ وَرجاوَند !
چه چیز تواناتر، چه چیز پیروزمندتر، چه چیز بلند پایگاه­تر و چه چیز برای روز پسین، کارآمدتر است ؟

2
چه چیز پیروزمندترین و چه چیز چاره بخش­ترین چیزهاست ؟
چه چیز بهتر بر دشمنی ِدیوان و مردمان [ دُروَند ] چیره شود ؟
در سراسر جهان اَستومَند، چه چیز بیشتر در اندیشه­ی مردمان کارگر افتد ؟
در سراسر جهان اَستومَند، چه چیز بهتر نهادِ مردمان را پاک کند ؟

3
آنگاه اَهوره­مزدا گفت :
ای سپیتمان زرتشت !
نام من و اَمشاسپَندان در مَنثَره­ی ِوَرجاوَند، تواناتر از هرچیز، پیروزمندتر از هر چیز، بلند پایگاه­تر از هرچیز و برای روز پسین، کارآمدتر از هر چیز است.

4
این است پیروزمندترین و چاره بخش­ترین چیزها. این است آنچه بر دشمنی ِدیوان و مردمان [ دُروَند ] چیره شود. این است آنچه در سراسر جهان اَستومَند، بیشتر در اندیشه­ی مردمان کارگر افتد. این است آنچه در سراسر جهان اَستومَند، بهتر نهادِ مردمان را پاک کند.

5
زَرتُشت گفت :
ای اَهوره­مزدا اَشَوَن !
مرا از آن نام خویش که بزرگتر و بهتر و زیباتر از هر چیز و به روز پسین، کارآمدتر و پیروزمندتر و چاره بخش­تر است و بهتر بر دشمنی دیوان و مردمان [ دُروَند ] چیره شود، بیا گاهان ...

6
... تا من بر همه­ی دیوان  و مردمان [ دُروَند ] پیروز شوم؛ تا من بر همه­ی جادوان و پریان چیره شوم؛ تا هیچ کس نتواند بر من چیره شود : نه دیوان و نه مردمان [ دُروَند ] و نه جادوان و نه پریان.

7
آنگاه اََهوره­مزدا گفت :
ای زَرتُشت اَشَوَن !
یکم : منم سرچشمه­ی دانش و آگاهی.
دوم : منم بخشنده­ی گله و رمه.
سوم : منم توانا.
چهارم : منم بهترین اَشَه.
پنجم : منم نشان ِهمه­ی دَهِش­هایِ نیکِ اَشَه نژادِ مَزدا آفریده.
ششم : منم خرد.
هفتم : منم خردمند.
هشتم : منم دانایی.
نهم : منم دانا.

8
دهم : منم وَرجاوَندی.
یازدهم : منم وَرجاوَند.
دوازدهم : منم اَهوره.
سیزدهم : منم زورمندترین.
چهاردهم : منم دور از دسترس دشمن.
پانزدهم : منم شکست ناپذیر.
شانزدهم : منم به یاد دارنده­ی پاداش هر کسی.
هفدهم : منم همه را نگهبان.
هیجدهم : منم همه را پزشک.
نوزدهم : منم آفریدگار.
بیستم : منم نامبردار به مزدا.

9
ای زَرتُشت !
روزان و شبان مرا با نیاز برازنده­ی زَور بستای.
این­چنین، من - اََهوره­مزدا - یاری رسان و پناه بخشی را به سوی تو آیم.
سُروش پارسا، یاری رسانی و پناه بخشی را به سوی تو آید.
آب­ها و گیاهان و فَرَوَشی­های اَشَوَنان [نیز] یاری رسانی و پناه بخشی را به سوی تو آیند.

10
ای زَرتُشت !
اگر خواستار چیرگی بر دشمنی دیوان و مردمان [ دُروَند ] و جادوان و پریان و کَوی­ها و کَرَپ­های ستمکار و راهزنان و اَشموغان ِدوپا و گرگان چارپا ...

11
... [ اگر خواستار چیرگی بر ] سپاه فراخ سنگر، بزرگ درفش، افراشته درفش، گشوده درفش و خونین درفش ِدشمنی، پس در همه­ی روزان و شبان، این نام­ها را باژگیر :

12
پشتیبان نام من است.
آفریننده و نگاهبان نام من است.
شناسنده و سپندترین مینو نام من است.
چاره بخش نام من است.
چاره بخش­ترین نام من است.
پیشوا نام من است.
بهترین پیشوا نام من است.
اَهوره نام من است.
مَزدا نام من است.
اَشَوَن نام من است.
اَشَوَن­ترین نام من است.
فَرِه­مند نام من است.
فَرِه­مندترین نام من است.
بسیار بینا نام من است.
بسیار بیناتر نام من است.
دور بیننده نام من است.
دور بیننده­تر نام من است.

13
نگاهبان نام من است.
پشت و پناه نام من است.
دادار نام من است.
نگاهدارنده نام من است.
شناسنده نام من است.
بهترین شناسنده نام من است.
پرورنده نام من است.
فشوشومَنثَره نام من است.
جویای شهریاری ِنیکی نام من است.
بیشتر جویایِ شهریاری ِنیکی نام من است.
شهریار دادگر نام من است.
دادگرترین شهریار نام من است.

14
نافریفتار نام من است.
نافریفتی نام من است.
برستیهندگی چیره شونده نام من است.
به یک زخم بر دشمن پیروزشونده نام من است.
همه را شکست دهنده نام من است.
آفریدگار یگانه نام من است.
بخشنده­ی همه­ی دهش­ها نام من است.
بخشنده­ی بسیار خوشی­ها نام من است.
بخشایشگر نام من است.

15
به خواست ِخود نیکی کننده نام من است.
به خواست ِخود پاداش رسان نام من است.
سودمند نام من است.
نیرومند نام من است.
نیرومندترین نام من است.
اَشَوَن نام من است.
بزرگ نام من است.
برازنده­ی شهریاری نام من است.
به شهریاری برازنده­ترین، نام من است.
دانا نام من است.
داناترین نام من است.
دورنگرنده نام من است.
این­چنین است نام­های من.

16
ای زَرتُشت !
آن که در این جهان اَستومند، این نام­های مرا باژگیرد یا روزان و شبان، به بانگ بلند بخواند ...

17
... آن که این نام­ها را هنگام برخاستن از خواب یا به گاهِ خفتن، به گاهِ خفتن یا هنگام برخاستن از خواب، هنگام کُشتی بستن یا کُشتی گشودن، هنگام رفتن از جایی به جایی یا هنگام رفتن از شهر و کشور به سوی کشوری دیگر، بخواند ...

18
... در این روز و در این شب، کارد بر او کارگر نشود؛ چکش و تیر و خنجر و گرزی که خشمی با نهادی سرشار از دروغ به سوی او پرتاب کند، بر او کارگر نشود و سنگ­های فَلاخَن بدو نرسد.

19
این نام­های بیستگانه، همچون زره­ی پشت ِسر و زره­ی پیش ِسینه در برابر گروه [ ناپیدای ] دُروندان و نابکاران ِ«وَرِن» و «کَیَزَ»ی ِتبهکار، به زیانِ اهریمنِ نابکار ناپاک بکار رود؛ چنان­که گویی هزار مرد، مردی تنها را نگاهبانی کنند.

20
« ای اهوره !
این را از تو می­پرسم؛ مرا بدرستی [ پاسخ ] گوی :
کیست آن پیروزمندی که در پرتو آموزش­های ِتو، هَستان را پناه بخشد ؟
ای مزدا !
مرا آشکارا از برگماشتن آن رَدِ درمان بخش زندگی بیاگاهان و [ بگذار ] که سُروش و منش نیک بدو و به هرکس که تو خود او را خواستاری، روی آورند.»

21
درود بر فر کیانی.
درود بر ایران ویج.
درود بر «سَوَک»
درود بر آب «دایتیا»
درود بر آب «آرِد ویسورَ اَناهیتا»
درود بر همه­ی افریدگان اَشَوَن.
«یَثَه اَهو وَیریو ...»
«اَشِم وُهو ...»

22
«آهونَ وَیریَه ...» را می­ستاییم.
اَردیبهشت، زیباترین اَمشاسپند را می­ستاییم.
توانایی و نیروی و نیرومندی و زور و پیروزی و فَر و نیرو را می­ستاییم.
اَهوره­مَزدای رایومَندِ فَرِمِند را می­ستاییم.
یِنگهِه هاتِم ...»

23
«یَثَه اَهو وَیریو ...»
درود و ستایش و نیرو خواستارم اَهوره­مَزدایِ رایومَندِ فَره­ِمَند را.
«اَشِم وُهو ...»

24
ای زَرتُشت !
تو همواره دوست را از دشمن بدخواه، نگاهدار باش !
روامدار که دوست دچار گزند شود !
مگذار که دوست، از آسیب به رنج افتد !
مگذار آن مرد دین آگاهی که مرا و اَمشاسپَندان را نیازی بزرگ یا پیشکشی خُرد آوَرَد، از دارایی خویش بی­بهره ماند !

25
ای زَرتُشت !
این است بهمن آفریده­ی من.
ای زَرتُشت !
این است اَردیبهشت آفریده­ی من.
ای زَرتُشت !
این است شهریور آفریده­ی من.
ای زَرتُشت !
این است سپَندارمَذ آفریده­ی من.
ای زَرتُشت !
اینانند خُرداد و اَمرداد، هردوان از آفریدگان من. اینان اَشَوَنانی را که به دیگر سرای درآیند، پاداش بخشند.

26
ای زَرتُشت اَشَوَن !
به میانجیِ خرد و دانش من، [ دریاب که ] سرانجام زندگی و زندگانی آینده چگونه است.

27
هزار درمان [ برساد ] !
ده هزار درمان از سپَندارمَذ [ برساد ] !
با [ یاری ] سپندارمذ، دشمنی دیو را از هم بپاشید و [ او را ] پریشان کنید؛ گوش­هایش را بردرید؛ دست­هایش را بربندید؛ رزم افزارش را درهم شکنید و به زنجیرش درکشید؛ بدان سان که هماره در بند ماند.

28
ای مزدا !
آیا اَشَوَن بر دُروَند پیروز خواهد شد ؟
آیا اَشَوَن بر دُروَج چیرگی خواهد یافت ؟
آیا اَشَوَنان بر دُروَندان چیره خواهند شد ؟
نیروی شنوایی اََهوره­مزدا را می­ستاییم که «مَنثَره» را شنید.
نیروی یادگیری اََهوره­مزدا را می­ستاییم که «مَنثَره» را از بر کرد.
نیروی گفتار اََهوره­مزدا را می­ستاییم که «مَنثَره» را بر زبان راند.
کوه «اوشیدَم»(اوشیدَرِنَ) را روزان و و شبان با نیاز برازنده­ی زَور می­ستاییم.

29
زَرتُشت گفت :
بدین چاره، شما را (1) به زیر زمین برانم.
به میانجیِ دیدگان ِسپَندارمَذ، راهزن بر زمین افگنده شود.

30
هزار درمان [ برساد ] !
ده هزار درمان [ برساد ] !
فَروَشی این اَشَوَن مرد را که به «اَموخوانوَنت» نامبردار است، می­ستاییم.
از آن پس، خواستارم که همچون مردی دین پذیرفتار، [ فَروَشی­های ] دیگر اَشَوَنان را بستایم.
[ فَروَشی ِ] «گَوکِرِنَ»ی توانای ِمَزدا آفریده را می­ستاییم.
گَوکِرِنَ­ی توانایِ مَزدا آفریده را می­ستاییم.

31
نیروی شنوایی اََهوره­مزدا را می­ستاییم که «مَنثَره» را شنید.
نیروی یادگیری اََهوره­مزدا را می­ستاییم که «مَنثَره» را از بر کرد.
نیروی گفتار اََهوره­مزدا را می­ستاییم که «مَنثَره» را بر زبان راند.
کوه «اوشیدَم»(اوشیدَرِنَ) را روزان و و شبان با نیاز برازنده­ی زَور می­ستاییم.
«اَشِم وُهو ...»

32
سپَندارمَذ اَشَوَنِ کارساز را می­ستاییم ... (2)
اینک آن بزرگتر از همه - آن اََهوره­مزدا - را «اَهو» و «رَنو» بر می­گزینیم تا اهریمن نابکار را براندازیم؛ تا دیو خشمِ خونین درفش را برافگنیم؛ تا دیوان مَزَندَری را برانیم؛ تا دیوان و دُروَندان وَرِنَ را براندازیم؛ تا اهوره­مزدای رایومند ِفره­مند را والا شناسیم؛ تا امشاسپندان را والا بشناسیم؛ تا ستاره­ی رایومَندِ فَره­مَند، تِشتَرِ پر فروغ را والا بشناسیم؛ تا اَشَوَن مرد را والا بشناسیم؛ تا همه­ی آفریدگان اَشَوَن «سپند مینو» را والا بشناسیم.

33
«اَشِم وُهو ...»
«اَهمایی رَئشچَه ...»
«اَشِم وُهو ...»
هزار درمان [ برساد ] !  ده هزار درمان [ برساد ] !
«اَشِم وُهو ...»

ای مَزدا !
مرا به یاری بشتاب !


1. خطاب زرتشت به دیوان است.
2. در متن، چند واژه از این بند افتاده است.

 

 
 
     
 
     
 
 
“  زندگي را بايد از سر سطر نوشت  ”   -  قیصر امین پور
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه