برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 6 نفر میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow پیر چنگ نواز تاریخ امروز
14 آذر 1387 ساعت 00:48
 
 
 
پیر چنگ نواز چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 3
بدعالی 
نگارش : مریم جهرمی   
08 بهمن 1385 ساعت 12:00

در روزگار «عمر بن خطاب» مردی بود که صدای بسیار خوش و دلنوازی داشت. او آوای خود را با آهنگ «چنگ چوبی» خود همسو می­کرد و آن­چنان می­خواند که دل هر شنونده­ای را می­ربود و مجلس و محل تجمع مردم را، عیش و صفا می­بخشید، خلاصه این­که از آواز او شور و نشاط شگفت آوری برمی­خاست.

سال­ها و ماه­ها از آن جریان گذشت و نوای دلکش این پیر در گوش جان­ها ضبط شده بود و در خاطره­ها مانده بود.
تا این­که سن و سال پیر چنگ نواز زیاد گردید و کم کم آن شور و نوا از او گرفته شد و صدای صاف و خوش او تبدیل به صدای خشن و دلخراش گردید و مردم بی­وفا و فراموشکار او را از یاد بردند. حتی کار به جایی رسید که به لقمه­ای نان و غذایی ساده نیازمند گردید. او به درگاه خدای بنده نواز متوجه شد و در بارگاه او ناله­های جانسوز کرد و چنگ نوازی خود را (که یک نوع موسیقی بود) معصیت خدا دانست و توبه کرد و تصمیم گرفت از آن پس چنگ نواز خداوند شود و تمام شور و هنر و احساساتش را در راه خدا ایثار نماید :

چون که مطرب پیرتر گشت و ضعیف            شد ز بی کسبی رهین یک رغیف
گفت عمر و مهلتم دادی بسی                   لطفها کردی خدایا با خسی
معصیت ورزیده ام هفتاد سال                    باز نگرفتی ز من روزی نوال
نیست کسب امروز مهمان توام                 چنگ بهر تو زنم کآن توام

او چنگ چوبی خود را برداشت و به قبرستان مدینه رفت و با شور بسیار و قلب آتش افروخته به درگاه خدا نالید. دل به خدا سپرد و سراسر وجودش را در طبق اخلاص گذارده و به خداوند تقدیم کرد. او مدت بسیاری را به راز و نیاز پرداخت تا در همان­جا روی خاک خواب او را ربود.
همان وقت «عمر» که در خواب بود، در عالم خواب ندایی شنید که برخیز و به گورستان برو ! و از آن پیر دلسوخته نوازش کن و دستمزد چنگ نوازی او را بده ...
عمر برخاست و به گورستان رفت و در آن­جا کسی جز آن پیرمرد را نیافت که چنگ چوبی زیر سرش بود و روی خاک خوابیده بود. عمر او را نوازش کرد و پول هنگفتی در اختیار او گذاشت.
پیرمرد که از لطف خداوند حال دیگری پیدا کرده بود چنگ مطربی خود را بر زمین کوبید و شکست و از دل و جگر فریاد کشید و خدا را به عظمت و محبت­هایش یاد کرد و سپاس­های خود را نثار درگاه الهی نمود. او دیگر مزد مادی نمی­خواست، غذای شکم نمی­طلبید، همان غذای روح او را با آب زلال خود سیراب و سرشار کرده بود و آن­چنان محو و شیفته­ی حق شده بود که هنوز سیم و زر عمر را دریافت نکرده جانش به ملکوت اعلی پیوست و به سوی حق پرواز کرد. جان خاکی او رفت ولی جان زنده دیگری پیدا کرد و عیش و عشرت حقیقی یافت :

از پی این عیش و عشرت ساختن            صد هزاران  جان بشاید باختن
در شکار پشه ی جان، باز باش                همچو خورشید جهان جانباز باش
جان فشان ای آفتاب معنوی                    مر جهان کهنه را بنما نوی
در وجود آدمی جان و روان                     میرسد از غیب چون آب روان
هر زمان از غیبت ، نونو می رسد             وز جهان تن برون شو، می رسد

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:05 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  اشکانیان برای پیمان بستن فقط با هم دست می دهند و برای حفظ آن پیمان بسیار علاقه مند هستند  ”   -  جوزفس Josephus
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه