برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 8 نفر میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow بازرگان و طوطی تاریخ امروز
14 آذر 1387 ساعت 00:38
 
 
 
بازرگان و طوطی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 4
بدعالی 
نگارش : مریم جهرمی   
06 بهمن 1385 ساعت 02:27

در یکی از شهرها مرد بازرگانی بود که طوطی زیبا و خوش نوایی داشت او آن پرنده را در قفس قرار داده و با آن انس بسیاری داشت. روزی بازرگان قصد مسافرت به سوی هندوستان نمود و خویشان و دوستان خود را نزد خود جمع کرد و از آن­ها پرسید : «چه می­خواهید که در این سفر برای شما سوغاتی بیاورم ؟»

هرکسی چیزی را درخواست کرد.
او سپس نزد طوطی شیرین سخن خود رفت و گفت : «تو چه می­خواهی تا برایت بیاورم ؟»
طوطی گفت : «وقتی به هندوستان رسیدی و طوطی­ها را به طور آزاد در جنگل و صحرا و چمن دیدی، نزد آن­ها یادی از محرومیت و گرفتاری من کن و از قول من به آن­ها بگو : «شما این­گونه آزاد و خرم، ولی من در قفس اسیر مانده ! شما را به خدا یک صبحدم در مرغزار از من یادی کنید، وفا و محبت را از یاد نبرید :

یاد آرید ای مهان زین مرغ زار            یک صبوحی در میان مرغزار

بازرگان به هندوستان رفت و در آن­جا وقتی طوطیان آزاد و خرم را دید پیام طوطی خود را به آن­ها ابلاغ کرد. ناگهان دید یکی از طوطی­ها لرزید و بر زمین افتاد و نفسش قطع شد.
بازرگان بسیار متاثر گردید و اظهار پشیمانی کرد که چرا سبب قتل طوطی زیبا شده است. مبادا این طوطی از خویشان طوطی من بود که به یاد او پرپر زد و مرد :

این مگر خویش است با آن طوطیک        این مگر دو جسم بود و روح یک
این چرا کردم ؟ چرا دادم  پیام                سوختم بیچاره را زین گفت خام

بازرگان به وطن بازگشت و سوغات­های خود را به خویشان و دوستانش داد و سپس نزد طوطی عزیز خود رفت و جریان را از اول تا آخر برای او بیان کرد. ناگهان دید طوطی زیبایش در میان قفس افتاد ! بازرگان خیال کرد که طوطی مرد. بنابراین با کمال ناراحتی در قفس را گشود و جسد مرده­ی طوطی را از قفس بیرون آورد و بر زمین نهاد. ناگهان طوطی به پرواز درآمد و بر بالای درختی نشست.
آن هنگام بازرگان به راز جریان پی برد و از حیله و نیرنگ طوطی­ها تعجب کرد و دریافت که چگونه طوطی خوش نوایش با این حیله از قفس گریخته است.
بازرگان از این جریان این پند را گرفت که باید اسیر قفس تن نبود و همچون طوطی به فضای بیرون توجه کرد و بوسیله­ی عوامل آزادی از اسارت هوس­های تن نجات یافت و در فضای ملکوتی انسانیت به پرواز درآمد :

خواجه با خود گفت این پند من است            راه او گیرم که این ره روشن است
جان من کمتر ز طوطی کی بود ؟               جان چنین باش که نیکو پی بود
تن قفس شکل است زآن شد خارج آن             در فریب داخلان و خارجان

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:06 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  به عمل کار برآید به سخن دانی نیست  ”   -  سعدی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه