|
بخش چهارم : میترا زاده می شود زروان دو فرزند زایید، یکی زیبا و خوشبو بنام اورمزد، و دیگری زشت و بدبو بنام اهریمن، این دو در توانایی برابر بودند اورمزد پشتیبان راستی و پیش برنده ی نیکی، و اهریمن پشتیبان دروغ و پیش برنده ی بدی ها بود. زروان تندر و آذرخش را (که نماد چیرگی است) در دست اورمزد گذاشت تا با آن به جنگ اهریمن برخیزد و راه را بر تبهکاری های او بربندد، در گرماگرم این جنگ کیهانی، آذرخش که در دست اورمزد بود با سنگ مرمر سپید رنگی در درون گاباره ای (= غاری) که بر چکاد دماوند بود برخورد نمود و از برخورد این دو مهر (= خورشید) زاده شد. (ابولقاسم پرتو - مهر برترین ایزد - فصل نامه ی ره آورد - شماره 19/18)
ولی «کومون» زاده شدن مهر را از درون سنگ خارایی در کنار رودخانه ای می داند که درخت انجیری هم برآن سایه افکنده بود. این رخداد خجسته، چه در پی برخورد آذرخش با سنگ مرمر سپید در درون گاباره ای تاریک روی داده باشد، چه از درون سنگ خارا در کنار رودخانه ای، همان است که بن مایه ی داستان زاده شدن عیسی را از یک دوشیزه ی باکره (بخوانید سنگ خارا یا سنگ مرمر سپید !!) فراهم آورد. این رخداد فرخنده در آغاز چله زمستان (روز یکم دیماه برابر 22 دسامبر) روی داد، و سپس تر در پی اشتباهاتی که درگاهشماری اروپاییان رخ نمود به بیست و پنجم دسامبر کشانیده شد، و کلیسای ایران (= کلیسای شرق) برای این که خود را از گرفتاری هایی که در پی جنگ ایران و روم برای مسیحیان ایران پیش آمده بود برهاند، روز زاده شدن عیسی را به (ششم ژانویه) فراتر برد تا به هیچ روی همانندی و همگامی با کلیسای روم نداشته باشد، یادآوری می کنم که ارمنیان هنوز هم ششم ژانویه را زاد روز عیسی می دانند نه بیست و پنجم دسامبر را. کلیسای ایران (کلیسای شرق) به این هم بسنده نکرد، بلکه مسیحیان روم (کلیسای غرب) را برای این که روز «زاده شدن مهر» را بنام «زاد روز عیسی» جشن می گرفتند، و درخت سرو در خانه هاشان می گذاشتند و آن را با تارهای زرین به نشانه ی خورشید پیروزگر، و تارهای سیمین به نشانه ی ماه می آراستند، بت پرست !! نامید، و از همین جا شالوده های دشمنی و ناسازگاری میان دو کلیسای ایران و روم ریخته شد واین تنش تا سال 1995 ادامه یافت. در آن سال «پاتریاک ماردنخای چهارم» (یک سد و بیست و چهارمین پاتریاک کلیسای شرق) گامی به سوی دوستی برداشت و به دیدار پاپ شتافت و از آن زمان بنیاد ناسازگاری ها میان دو کلیسا برداشته شد. در برخی از نگاره هایی که ازمیتراخانه های اروپایی بدست آمده، مرد جوان بالا بلندی در میانه و دو مرد کوچک تر ولی با چهره ای همسان در دو سوی او ایستاده و هریک شماله ای (= مشعلی) بدست دارند، یکی از آن دو شماله ی خود را رو به بالا و دیگری رو به پایین نگهداشته اند. آن جوان بالا بلند که در میانه ایستاده است، همان خورشید یا «مهر» است که در میانه ی روز، بزرگ و پر شکوه و پیروزگر، پرتو افشانی می کند، آن که شماله ی خود را رو به بالا نگهداشته، باز خود مهر است که از کرانه ی خاور سر برون می کشد، و آن که شماله ی خود را رو به پایین دارد باز خود مهر است که در کرانه ی باختری رو به فرو شدن دارد. آن دو شماله دار «همکاران مهر» یا «مهربانان» نامیده می شوند. مهر و مهربانانش اگرچه در سه پیکراند، ولی هرسه نماد روشنایی و این همان اند. (اگر بخواهید می توانید آن ها را پدر و پسر و روح القدس هم بنامید !! و دامنه ی تابش اندیشه های ایرانی را تا کرانه های دور بنگرید.) مهر و مهربانانش از زادگاه خود راهی بلندای آسمان می شوند و در هفت اشکوب سپهر جایگزین می گردند، بدین ترتیب هفت اختران یا هفت روشنان پدیدار می شوند. خورشید در سپهر یکم، تیر (عطارد Mercury) در سپهر دوم، ناهید (زهره Venus) در سپهر سیم، ماه در سپهر چهارم، بهرام (مریخ Mars) در سپهر پنجم، برجیس (مشتری Jupiter) در سپهر ششم، و کیوان (زحل Saturn) در سپهر هفتم. در این جایگزینی هفت آسمان پدید می آیند که برترین آن ها (جایگاه خورشید) و فرودترین آن ها آسمان هفتم و جایگاه کیوان است. بدین گونه : «مهر» که برترین روشنان است خورشیدی است که در برترین سپهر نشسته است. در درخشندگی و در سنجش با توپال ها (= فلزات) زر است. در سنجش با جانداران شیر است که نشانه ی دلیری، شکوه، و شادمانی است. «کیوان»(= زحل) در پایین ترین آسمان ها و در جایگاه فرو نشستن خورشید یا خوربران (= مغرب) جا گرفته، از این روی رنگ آن سیاه و به گفته ای نیلی است. در سنجش با جانداران بزغال (= جدی) است که نشانه ی ترس و بزدلی و کینه توزی است و در سنجش با توپال ها سرب است. «تیر»(= عطارد) در سپهر دویم و به رنگ سرخ است، که در باور مهریان چون به هنگام دمیدن خورشید بر کرانه نمایان می گردد والاترین رنگ ها و گاه نماد خرد خداوندی است، (جامه ی سرخ کاردینال ها از این نماد برگرفته شده است) تیر در سنجش با توپال ها سیماب (=جیوه) و در سنجش با جانوران، آدمی یا دو پیکر آدمی (=جوزا) است. تیر دراوستا با نام «تیشتر»(Tishtar یا Tishtraya) از جایگاه بسیار والایی برخوردار است، او ایزدی است که با درخشندگی فراوان و بارانیدن باران، خاک تفته را سیراب می کند و تر و تازگی و سرخوشی را برای زمینیان به ارمغان می آورد. افسانه ی دلکش تشتر در اوستا، ستیز میان شایست و ناشایست، روشنایی و تاریکی و خشکسالی و ترسالی را به زیباترین چهره نشان می دهد. تیر یا تشتر را «دبیر سپهر» و نماد خرد و دانایی دانسته اند. «ناهید» (= زهره) در آسمان سوم جا گرفته، در سنجش با توپال ها مس و رنگ آن سبز است، در سنجش با جانداران ورزا یا گاو نر است. ناهید نماد شکوفیدن و بارندگی و شیفتگی است ناهید نیز یکی از پایگاه های برآمدن خورشید است. «ماه» در سنجش با جانداران لاک پشت، و در سنجش با توپال ها سیم یا نقره است، رنگ آن آبی و نماد افسردگی، خودخواهی، و خواب آلودگی است. «بهرام»(= مریخ) در آسمان پنجم جا دارد و آن را «دژخیم سپهر» نیز نامیده اند. در سنجش با توپال ها آهن و به گفته ای برنج (برنز) است، و رنگ آن نارنجی است. با آن که بهرام نماد جنگ و خونریزی و ستمگری است، ولی در سنجش با جانداران بره است. مولوی در نشان دادن سرشت زشت بهرام می گوید : هر که را با اختری پیوستگی است مه ورا با اختر خود هم تکی است ور بود مریخی خون ریز خو جنگ و بهتان و خصومت جوید او طالعش گر زهره باشد در طرب میل کلی دارد و عشق و طلب «برجیس»(= مشتری) در آسمان ششم است. در سنجش با جانداران ماهی، در سنجش با توپال ها ارزیر (= قلع) و رنگ آن خاکستری و یا بنفش است. برجیس نماد دادگری و داوری است از این رو آن را (داور سپهر) نیز خوانده اند. برخی از این روشنان (ماه، کیوان و بهرام) با آن که از دستیاران مهر بشمار می روند، ولی درونمایه ی شان گراینده به سوی اهریمن و تاریکی است، از این رو سه پایگاه مهربان خوربری (مغربی) را پدید می آورند، و سه تای دیگر (تیر، ناهید و برجیس) درونمایه ی شان گراینده به سوی اورمزد و روشنایی است و سه پایگاه مهربان خورآیی (مشرقی) را فراهم می کنند. شماره ی روشنان در وابستگی به دو مهربان و همکاران مهر برابراست و بار دیگر یاد آور برابری (تعادل) در فرهنگ ایران، از این روی بوده است که ایرانیان باستان و پس از آنان هرکسی که در زمینه ی اخترماری (Astrology) گام نهاده، کیوان را مرخشه ی بزرگ (= نحس اکبر) و برجیس را همایون بزرگ (= سعد اکبر) دانسته است. (ابوالقاسم پرتو - همان) پس از روشنان آسمان می رسیم به زمین که در سنجش با جانوران گاو ماده است : من گاو زمینم که جهان بردارم یا چرخ چهارمم که خورشید کشم ؟! (پانویس برهان قاطع)خون قربان رفته از زیر زمین تا پشت گاو گاو بالای زمین (= ماه) از بهر قربان آمده «خاقانی»شاه بود آگه که وقت ماهی و گاو زمین کلی اجزای گیتی را کنند از هم جدا «خاقانی»حمل سپاه ترا خاک چو طاقت نداشت گاو زمین آمدش چون سپر اندر جبین «خواجه سلمان»این همان گاو است که در شاهنامه بنام «گاو برمایون» یا «گاو پرمایه» نامیده شده و دایه ی فریدون است. از سوی دیگر «گاو» نماد ماه و نماد زمستان هم هست. درپیکره ای که از مهرابه های اروپایی بدست آمده و در گنج خانه ی واتیکان نگهداری می شود، مرد جوانی زانوی چپش را بر پشت گاوی فشار داده و دشنه ی خود را در گردن گاو فرو برده است، این پیکره همانندی بسیار با سنگ نگاره های پلکان تخت جمشید دارد که شیری بر پشت گاوی پریده و در کار دریدن اوست، بی شک میان پیکره ی واتیکان و سنگ نگاره ی تخت جمشید پیوندی در میان است. پیش تر گفتیم که «مهر یا خورشید» در سنجش با توپال ها «زر»، و در سنجش با جانوران «شیر» است. این همان شیر است که در سنگ نگاره ی تخت جمشید بر پشت گاوی پریده و در کار پاره کردن او است، گاو نماد زمستان است، و اسب و شیر هر دو نماد تابستان، این شیری که در نگاره ی تخت جمشید بر پشت گاوی جهیده، بگونه ی نمادین، چیرگی تابستان (شیر) را بر زمستان (گاو) نشان می دهد. در پیکره ی گنج خانه ی واتیکان هم، آن مرد جوانی که زانوی خود را بر پشت گاو فشرده و دشنه را در گردنش فرو برده است، همان «بغ مهر»، یا «خورشید» است. دشنه ای که در گردن گاو فرو رفته بگونه ای نمادین پرتو روشنایی است که بر زمین تابیده و آن را بارور کرده است. در این پیکره و پیکره های دیگری که در گنج خانه های اروپا نگهداری می شوند، یک سگ و یک مار و یک خرچنگ در پیرامون گاو دیده می شوند. (به نگاره های پایین برگه بنگرید) سگ از جانورانی است که ایرانیان باستان از دیرزمان ارزش آن را دریافتند و در کار و زندگی یار و انباز خود کردند، با این که ایران سرزمین بهترین گربه ها است، ولی این جانور هرگز نتوانست جایگاه والایی در فرهنگ ایران برای خود دست و پا کند، ولی سگ که جانوری است دلیر و وفادار و پاس دارنده ی خوبی، بیش از هر جانور دیگری توانست خود را به ایرانیان نزدیک کند. گفته اند که نیروی شنوایی سگ هشتاد برابر بیش از آدمی است و در نیروی بویایی هیچ یک از جانداران به پایش نمی رسند. در اوستا سگ در ردیف اسب و شتر و گاومیش و خروس ستوده شده است، و در (دینکرد) که یکی دیگر از نامه های دینی ایرانیان است می خوانیم : «سگی که همیشه پاسبان گله است خوب می داند که بره ای در میان گله از آن کدام مادر است ! هرچند هوا ناسازگار باشد و باد و دمه رنج رساند، سگ از نگاهداری گله روی بر نگرداند و آسیب ناگهانی را دریافته گوسپندان را از گزند توفان برهاند. در هنگام روز گله را بچراگاه راهنمایی کند و پاس دارد که گوسپندی از چراگاه بیرون نشود و یا به چراگاه همسایه در نیاید. در شب هنگام کارش دشوارتر و سخت تر است شب را بیدار می گذراند، به جایگاه خود نمی رود و هیچ گونه آسایش نمی پذیرد.» شوربختانه پس از اسلام سگ از جایگاهی والایی که نزد ایرانیان داشت فرو افتاد و در ردیف نجس ها جا گرفت ! در این پیکره بودن سگ در کنار میترا نشان دهنده ی نیروهای نیک مزدایی برای پاسداری و نگاهبانی از داده های زمین است که در پی فرو رفتن دشنه ی میترا در گردن گاو یا تابش پرتو خورشید بر زمین پدیدار می شوند. جانور دوم مار است که چندین ویژگی دارد، نخست این که همه ساله پوست کهنه را از خود دور می کند و پوستی تازه به تن می کشد، در فرهنگ ایران این پوست اندازی نماد نو شوندگی و نوزایی، و بگفته ی اشو زرتشت «فرش کرت»(Frash Kart) است. نوشوندگی و نوسازی جهان، بنیاد آموزش های زرتشت و فرهنگ ایران را شالوده ریزی می کند. در این جهان بینی، آفرینش نه آغازی دارد و نه فرجامی، بلکه فراگردی است نا ایستا، و از آن جا که آدمی دستیار اهورامزدا در کار آفرینش است، پس کار آدمی همان کار خدا است. اشون (= راستکار، پیرو اشا) کسی است که بتواند مارگونه باشد و نه تنها اندیشه و گفتار و کردار خود را تازه به تازه و نو به نو کند، بلکه در نوسازی و به سازی جهان نیز بکوشد و هر روز جهان تازه تری برای خود و فرزندان خود و روستا و شهر و کشور و جهان پیرامون خود فراهم آورد، بگفته ی مولوی : هر زمان نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا زرتشت از این نو شدن بی خبر نبود، همچنان که نگارگران پیکرمیترا نیز از آن بی خبر نبوده اند، از این رو مار را در کنار میترا جا داده اند تا نشان دهنده ی نوزایی و نو شوندگی زمین و پویش نا ایستای آفرینش باشد. دوم این که مار با چشمان خورشید گونه ی خود می تواند راه خویش را در ژرفای تاریکی پیدا کند. این بزرگ ترین آرمان ایرانی بوده است که بتواند همانند مار با چشمانی دورنگر و همیشه بیدار شایست را از ناشایست باز شناسد و در چاه نادانی نیفتد. سوم این که مار با همه ی تنش بر روی زمین می خزد، به سخن دیگر با همه ی اندام های تنش با زمین در پیوندی همیشگی است، نه مانند ما آدم ها که تنها دو کف پای خود را بر زمین داریم و آن ها را هم در کفش فرو کرده ایم تا پیوند خود را با زمین ِمادر یکسره از میان برداریم و خود را از دهش های زندگی بَخشش، بی بهره گذاریم. «نیچه» هم در سرآغاز «چنین گفت زرتشت» به این مار اشاره ای دارد، آن جا که می گوید : «... زرتشت سی ساله بود که زادبوم و دریاچه ی زادبوم خویش را ترک گفت و به کوهستان رفت. این جا با جان و تنهایی خویش سرخوش بود و ده سال از آن آزرده نشد. ولی سرانجام دلش دگر گشت، و بامدادی با سپیده دم برخاست، برابر خورشید گام نهاد و با او چنین گفت : « ای اختر بزرگ ! تو را چه نیک بختی می بود اگر نمی داشتی آنانی را که روشنیشان می بخشی، تو ده سال این جا به غارم برآمدی، اگر من و عقاب و مارم نمی بودیم تو از فروغ خویش و از این راه سیر می شدی، لیک ما هر بامداد چشم براهت بودیم، سر ریزت را از تو بر می گرفتیم و تو را بهر آن سپاس می گذاشتیم.»» به روشنی پیدا است که «عقاب» همان «فروهر» یا «ارتا فرورد»، و «مار» همان «فرَش کرت»(Frash Kart) است که درونمایه ی هستی و بنیاد اندیشه ها و جهان بینی زرتشت است. البته برخی از مهر شناسان مار را در این پیکره، نماد گذشت زمان، و برخی دیگر مانند زنده یاد «احمد حامی» نماد زایندگی و باروری نیز دانسته اند. جانور سوم کژدم است که بی شک یک باشنده ی اهریمنی است. در این نگاره، کژدم بر زهار (آلت تناسلی) گاو چسبیده و می خواهد با نیش زهرآگین خود زمین را از باروری و آبادانی باز بدارد. در این نگاره، سگ و مار از یاران نزدیک و همکاران مهر، و کژدم از یاران اهریمن است، ولی نکته ی بسیار شایان ژرف نگری این است که دم کژدم رو به بالا و آماده ی نیش زدن نیست بلکه دمش پایین و در امتداد زمین است، این نشان می دهد که اهریمن نیروی خود را از دست داده و توان آسیب رساندن بر زهار گاو و باز داشتن زمین را از باروری ندارد. از جای دشنه ی مهر بر پشت گاو (یا از برخورد تیغه ی روشنایی با زمین) خوشه ی گندم و بوته ی مو روییده و باروری زمین آغاز گردیده است. 
| میترا در کار کشتن گاو - گنج خانهی کاپیتولینی |

| خدای زروان - گنج خانهی واتیکان |

| خدای زروان - گنج خانهی واتیکان |

| میترا در کار کشتن گاو - گنج خانهی واتیکان |

| سنگ نگارهی میترا در مهراب سیرسو ماسیمو در بالا ایزدبانوی ماه دیده میشود |

| سنگ نگارهی دیگری باز هم در مهرابهی سیرسو ماسیمو در این سنگ نگاره، ایزدبانوی ماه در سوی راست و پیک کلاغ در سوی چپ و دو شمالهدار دیده میشوند |
نوشته «هومر آبرامیان» |
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 1677
|