|
نگارش : مریم جهرمی
|
|
03 بهمن 1385 ساعت 15:27 |
|
شخصی در زمان پیامبر اسلام بود که وی را مسخره میکرد و به اصطلاح نسبت به ساحت مقدس آن بزرگوار بی ادبی مینمود. همین کار باعث شد که دهان او کج گردد.
او بسیار شرمنده شد و در حالی که سخت پشیمان بود به حضور پیامبر شتافت و با گریه و زاری تقاضای عفو و بخشش کرد. او در حالی که سلامتی خود را بازیافته بود بسیار خوشحال گردید و گریهاش به خنده مبدل شد : از پس هرگریه آخر خندهای است مرد آخر بین مبارک بندهای است هر کجا آب روان ، سبزه بود هر کجا اشک روان رحمت شود مرحمت فرمود، سید عفو کرد چون ز جرات تبه کرد آن روی زرد رحم خواهی رحم کن بر اشکبار رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر
|
|
واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:07 )
|