برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 8 نفر میهمان
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان های مثنوی arrow قضا و قدر تاریخ امروز
14 آذر 1387 ساعت 00:43
 
 
 
قضا و قدر چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 4
بدعالی 
نگارش : مریم جهرمی   
03 بهمن 1385 ساعت 00:54

روزی سپاهیان حضرت سلیمان از جمله پرندگان نیز که در گروه سپاهیان آن پیامبر قرارداشتند با سلیمان ملاقات کردند و مجلس با شکوهی در محضر او به پا نمودند. همه­ی آن­ها با کمال ادب همدلی و همزبان در خدمت او توقف نمودند و هرنوع پرنده­ای هنر و دانش خود را برای سلیمان بازگو نمود تا این که نوبت به هدهد (شانه بسر) رسید و خطاب به سلیمان گفت :

«من دارای یک هنر می­باشم و این هنر را که بسیار ناچیز هم می­باشد برایتان بیان می­کنم زیرا که زبان درازی نزد بزرگان، موجب ملال خاطر است.»
سلیمان به هدهد اجازه سخن گفتن داد. هدهد گفت : «من وقتی که در اوج آسمان هستم آب در قعر زمین را با چشم تیزبین خود مشاهده می­کنم که در کجای زمین است و رنگش چیست. آیا از دل خاک می­جوشد یا از دل سنگ. بنابراین بجاست که مرا در لشگر خود منصبی عطا کنی تا در سفر به بیابان­ها هرگاه در تنگنای بی آبی قرار گرفتید مرکز آب را به شما نشان دهم.»
سلیمان پیشنهاد او را پذیرفت و از خواست که در بیابان­های بی آب، یار و همکار صمیمی سپاهیان شود :

تا  بیابی  بهر  لشکر  آب  را                    در سفر سقا شوی اصحاب را
باش همراه من اندر روز و شب                  تا نبیند از عطش، لشکر تعب

از آن پس هدهد به عنوان نشان دهنده­ی آب مامور نظامی سپاه سلیمان گردید.
کلاغ وقتی که از مقام هدهد با خبر شد، بر او حسد ورزید و نزد سلیمان رفت و گفت :«هدهد در حضور شما بی­ادبی کرده است. او ادعای دروغین نموده زیرا اگر راست می­گوید که آب رادر زیر زمین مشاهده می­کند، پس چرا زیر مشتی خاک، دامی را که نهاده­اند نمی­نگرد و به دام می­افتد، و در قفس زندانی می­شود ؟!»
سلیمان به هدهد گفت : «چرا از روی غرور و لاف و گزاف با من سخن گفته­ای و دروغگویی نموده­ای؟!»
هدهد گفت: «سخن دشمن را در مورد من نپذیر ! اگر ادعای من نادرست است و به راستی دریافتی که دروغگو هستم سرم را از بدنم جدا کن.»
بنابراین سخن کلاغ را که از روی انکار و عناد است مشنو :

در تو تا کافی بود از کافران                   جای گند و شهوتی چون کاف ران

من در همان اوج پرواز با چشم هوش دام را می­نگرم مگر اینکه قضا و قدر پرده بر چشم هوش بیفکند :

من  ببینم  دام  را  اندر  هوا                 گر  نپوشند  عقلم  را قضا
چون قضا آید شود دانش به­خواب           مه  سیه  گردد بگیرد آفتاب

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:07 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست ... که با شمشیر میسر نشود سلطان را  ”   -  سعدی شیرازی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه