آیا کریسمس همان یلدا است ؟بخش دوم : آیین هایی که از میتراییسم به مسیحیت درآمدند در سده های گذشته کوشش های بسیاری از سوی رهبران کلیسا بکار برده شد تا نشان داده شود که آیین های کلیسایی از همان آغاز بر شالوده های مسیحیت استوار بوده اند، ولی این گونه کوشش ها تنها در میان نا آگاهان هنایشی دارد نه در میان فرزانگان.
عیسی که خود بنیادگزار مسیحیت است هرگز واژه ی «کلیسا» را نیز بر زبان جاری نکرد تا چه رسد به آین های آن. این واژه کوتاه شده ی «اکلیسیا»(Ecklesia) در زبان یونانی به مانک انجمن است. عیسی با مردم کوچه و بازار یهودیه سخن می گفت و می دانست که آنان زبان یونانی را نمی دانند، همچنانکه خود او نیز زبان فرهیختگان را نمی دانست. عیسی هرگز دراندیشه ی سازماندهی انجمن یا چیزی همانند آن نبود. او می خواست دل های شکسته ی مردمی را نوازش کند که در زیر چکمه های سپاهیان آهن پوش رومی، و ستم کاهنان یهودی خرد و لهیده شده بودند، او برای نواختن دل های شکسته ی این مردم ِاز اسب فرو افتاده نه به زبان یونانی نیازی داشت و نه به سازمانی فراخدامن و جهان گستر، و نه به آیین هایی سازمان یافته و ناسازگار با آموزه های او، این ها همه آیین های میترایی و برخی دیگر از آیین های پیش از مسیحیت اند که کلیسا بنای خود را برشالوده ی آنان استوار گردانید و کاخی بلند برای خود فراز آورد. عیسی هرگز نگفت که پیروانش روز بیست و پنجم دسامبر را به نشان زاده شدن او جشن بگیرند ! این کار را چندین سده پیش از او پیروان «میترا» می کردند و روز بیست و پنجم دسامبر را که خورشید در دورترین جا از زمین جا می گیرد، به نشانه ی زاده شدن خورشید پیروزگر جشن می گرفتند و آن را «زاد روز خورشید شکست ناپذیر»(Natalis Inverts Solis) می نامیدند. (ویل دورانت - تاریخ تمدن - پوشنه ی سوم رویه ی 183) عیسی هرگز نگفت که در روز بیست و پنجم دسامبر درخت کاجی در خانه هاشان بگذارند و آن را با تارهای سیمین و زرین به نشانه ی ماه و خورشید بیارایند، و بر تارکش ستاره ای (=خورشیدی) بیاویزند ! این کار را چندین سده پیش از او میتراییان می کردند. عیسی هرگز نگفت پیروانش در کلیسا سرود بخوانند و ارغنون «ارگ» بنوازند ! سرود خواندن و ارغنون نواختن در نیایشگاه از سده ها پیش از او کار میتراییان بود، آن ها بودند که ترانه های دلنواز برای مهر می سرودند و با ساز و نواز شکوه خداوندیش را می ستودند. عیسی هرگز نگفت که پیروانش یکدیگر را «برادر» بنامند ! این کاری بود که میتراییان از سده ها پیش از او می کردند و به هر سرزمینی که می رسیدند هم کیشان خود را «برادر» می خواندند تا نشان دهند که همه پدید آمده از زهدان یک مادرند که همان ماگنا ماترا یا «مادر زمین» است. عیسی هرگز واژه های «کشیش» و «اسقف» و «کاردینال» و «پاپ» و «شماس» را بکار نبرد. شماس یا «شماشا» که در مسیحیت پایگاهی پایین تر از کشیش است برخاسته از واژه ی «Shemsha»، و برآمده از زبان آرامی، و به مانک «خورشید» است، و به «آفتاب پرست» نیز گفته می شود، همین نام به روشنی گویای این نکته است که این پایگاه از آیین میترایی به مسیحیت راه پیدا کرده است و کاری با آموزه های عیسی ندارد. واژه ی «اسقف» را که باز هم یک واژه ی یونانی است، نخستین بار پیروان عیسی برای خود او بکار بردند، برای نمونه «پطرس» درباب دوم رساله ی یکم خود می نویسد : «... شما گوسپندان گمشده بودید ولکن الحال بسوی شبان و اسقف جان های خود برگشته اید ...». و «پولوس» نیز درباب سه ام رساله ی خود به «تیموتاوس» می نویسد: «... این سخن امین است که اگر کسی منصب اسقفی را بخواهد کار نیکو می طلبد، پس اسقف باید بی ملامت و صاحب یک زن و هوشیار و خردمند صاحب نظام و میهمان نواز و راغب به تعلیم باشد، نه میگسار یا زننده یا طماع سود قبیح، بلکه حلیم، و نه جنگجو و نه زرپرست ...». «کاردینال»(Cardinal) یک واژه ی فرانسوی است که نه بر زبان عیسی جاری گردیده است و نه بر زبان شاگردان او، این واژه پس از گسترش مسیحیت در اروپا، از زبان فرانسوی به کلیسا راه پیدا کرد. عیسی هرگز نگفت که کشیشان جامه ی سیاه و کاردینال ها جامه ی سرخ به تن کنند. جامه ی سیاهی که کشیشان بتن می کنند رنگ «کلاغ» و نخستین گامه از هفت گامه ی پارسایی بود که میتراییان در می نوردیدند، و جامه ی سرخی که کاردینال ها در آیین های ویژه به تن می کنند نشان سرخی آسمان بهنگام فراشد و فروشد خورشید در خورآیان و خوربران (مشرق و مغرب) است. میان «عقل سرخ» سهروردی و جامه ی سرخ کاردینال ها می توان پیوندی جستجو کرد، ولی میان سرخی جامه ی کاردینال ها و آموزه های مسیح هرگز. عیسی نگفت بالاترین پایگاه کلیسا را «پاپ»(= پدر) بنامید. این در آیین میترایی بود که «پدر»ها (= کیشبانان بلند پایه) در رده ی بالا جا می گرفتند و سالار پدرها را «Pater Patrum» می نامیدند، و او کسی بود که تا واپسین روز زندگانی خود پیروان را رهبری می کرد، همان کاری که امروزه به دست پاپ ها سپرده شده است. عیسی هرگز نگفت روز یکشنبه دست از کار بکشید و به نیایش و آسودگی بپردازید، او شنبه را هم که آسوده روز یهودیان بود و کارکردن در آن روز گناهی بزرگ بشمار می آمد نادیده گرفت، تا آن جا که یهودیان آهنگ کشتن او کردند.(یوحنا 17:5) این میترایان بودند که روز یکشنبه را «خورشید روز»((Sun day می نامیدند و دست از کار می کشیدند و به نیایش و پرورش تن و روان پرداختند. نه تنها از آیین میترایی، بلکه از آیین زرتشت نیز برخی از آیین ها به مسیحیت راه پیدا کرده اند، برای نمونه : در آیین زرتشتی موبدان نان و آب را می ستودند (تقدیس می کردند) و سپس آن را با فشرده ی «هوم» که گیاهی است با نام دانشی «Ephedra»، می آمیختند و می خوردند، این آیین هنوز هم نزد زرتشتیان برجا است، و آن چنین است که فشرده ی «هوم» را با آب و نان پاکیزه می خورند، این آب در اوستا «زاوثر»(Zaothra) نامیده می شود و امروزه آن را «زور»(Zavr) یا «زور»(Zor) می گویند که می توان آن را به آب «سپنتا»(آب مقدس) برگردان نمود. آب «زور»، بنام «آب مقدس»(= Holy water) جای بسیار ویژه ای در کلیسا برای خود بدست آورده است، بگونه ای که هنوز هم در کلیساهای کاتولیک یک آوند (ظرف) بزرگ سنگی پر از «آب مقدس» در آستانه ی کلیسا می گذارند و نمازگزاران به هنگام درآمدن به کلیسا چند چکه از آن را بر سر و روی خود می پاشند. در آیین زرتشت به همراه «زور»، چهار یا شش تکه نان هم خورده می شود. نام این نان در اوستا «درئون» آمده است که امروز آن را «درون» می گویند. امروزه همین کارها را در کلیسا انجام می دهند و نامش را «عشاء ربانی» می گذارند، با این اندک دگرگونی که تکه های نان بدون خمیرمایه را همراه با می ِسرخ بنام گوشت و خون عیسای مسیح نوش جان می کنند. با دلیری می توان گفت که کلیسای مسیح بر بنیادهای مهریگری و آیین میترایی و برخی دیگر از آیین های ایرانی و اروپایی شالوده ریزی گردید و در درازای زمان بنایی بلند از آن فراز آمد. پیشینه ی مهر پرستیاز سال 334 تا 323 پیش از زایش عیسای مسیح، اسکندر گجستک در بخش هایی ازجهان کهن به تاخت و تاز پرداخت، به آتش کشید و ویران کرد و سرانجام در جوانی بمرد. پس از او سلوکی ها روی کار آمدند و تا سال 250 فرمانروایی کردند، در این دوره ی 80 ساله باورهای دینی در میان مردمان گوناگونی که با سلوکی ها در پیوند بودند به هم آمیخت و آیین های تازه ای پدید آمد. این آمیختگی و داد و ستد دینی بیشتر در کاخ فرمانروایان و در پشت باروهای لشکری و در میان سپاهیان روی می داد، در بیرون از این کاخ ها، مردم ایران هم چنان به آیین پیشین خود که آیین زرتشت بود وفادار ماندند. (دکتر علی اکبر جعفری - فصلنامه ی ره آورد شماره ی 26) در سال 250 پیش از عیسی، اشکانیان بر سر کار آمدند و تا سال 224 پس از او بر سر کار ماندند. برخی از گزارش های کهن نشان می دهند که گردآوری دوباره ی اوستا، از زمان پادشاهی «بلاش یکم» که در سال 54 تا 78 ترسایی، بر اریکه ی پادشاهی بود آغاز گردید. درباره ی کیش ها و آیین های زمان اشکانی سخنان گوناگون بسیار گفته شده است ولی آن چه به روشنی پیداست این است که اشکانیان هم مانند هخامنشیان زرتشتی بودند، پس از روی کار آمدن ساسانیان کوشش بسیاری در زدودن ماندمان ها اشکانی بکار گرفته شد تا آن جا که فردوسی هم آگاهی چندانی از آن ها نداشته است از این روست که می گوید : از ایشان بجز نام نشنیده ام نه در نامه ی خسروان دیده ام برخی بنادرست گمان برده اند که که اشکانیان «مهری» بوده اند، این گمان نادرست از آن جا برآمده است که برخی از پادشاهان این دوره «مهرداد» نام داشته اند، ولی نباید فراموش کرد که نام بسیاری دیگر از این پادشاهان «تیرداد» و «بلاش» و «اردوان» هم بوده است بنابراین نمی توان برای داشتن نام «مهرداد» آنان را پیرو آیین مهر بشمار آورد، افزون برآن که نام مهرداد را از زمان هخامنشیان هم داریم. (دکترعلی اکبر جعفری - همان) همزمان با اشکانیان چند تبار دیگر ایرانی هم بر سر کار بودند که از آن میان می توان از سکایان نام برد که به فرمانروایی یونانیان پایان داده و در کشورگشایی و فرمانروایی تا مرز «دکن» در جنوب هند پیش رفتند و تا زمان یورش لشکریان اسلام به دره ی سند به فرمانروایی خود در آن سامان ادامه دادند. این ها مهر را خورشید می دانستند و پرستشگاه های ویژه ای برای ستایش این روشنی بخش جهان، برپا می کردند و آن را «Surya Mandira» به مانک «ماندگاه خورشید» می خواندند ولی پس از گذشت زمان اندک اندک به آیین های هندی گرویدند، برخی بودایی و برخی دیگر به آیین هندو روی آوردند و با هندیان درآمیختند. در خراسان جای این ها را کوشانیان گرفتند که یکی دیگر از تبارهای ایرانی بودند که پادشاهی نیرومندی پدید آورده و پهنه ی فرمانروایی خود را از افغانستان امروز تا باختر هند گسترش دادند، پادشاهان این ها نیز مانند هخامنشیان خود را «شاهنشاه» می نامیدند. این ها در آغاز پیرو آیین زرتشت بودند و بر پول های خود نگاره های گوناگونی از ایزدان با نام های ایرانی می زدند که یکی از آن ها هم «مهر» بود که با پرتوهای خورشیدی بر گردونه ی چهار اسبی خود سواربود، همان است که در یونانی «هلیوس»(Helios) نامیده می شد. با روی کار آمدن ساسانیان (652- 224) و فروپاشی فرمانروایی اشکانیان و سکاییان و کوشانیان در ایران زمین، «مهر» همچون ایزد کیش زرتشتی به جای خود بازگشت و همچنان که پیشتر بود ایزد پیمان و (جدا از خورشید) به شمار آمد. چنان چه پیشتر گفته شد آوازه ی مهر همچون «خدای پیروزگر» و «خورشید درخشان» در میان جنگاوران بیگانه ای که در سپاه ایران مزدور بودند پیچیده بود، پس از چیرگی یوناینان و سپس تر، رفت و آمدهای میان ایران و روم، آوازه ی مهر همچنان برجای ماند و بسیاری از سپاهیان سرزمین های باختری، از خود امپراتور گرفته تا جنگاوران ساده، دلباخته ی این خدای پیروزی بخش شدند و پیروزی خود را از او دانستند. بسیاری براین باورند که سپاهیان و جنگاوران رومی در گسترش آیین مهر پرستی دستی دراز داشته اند. جایگاه زروان در آیین مهرپژوهشگری که بخواهد در آیین مهر به کند و کاو بپردازد به هیچ روی از شناخت آیین زروانی بی نیاز نخواهد بود، بنابراین جا دارد که در همین جا نگاهی به آیین زروانی بیندازیم. این واژه در اوستا به پیکر «زروان»(Zrvan) و در پهلوی «زوروان»(Zurvan) یا «زَروان»(Zarvan) آمده و به مانک زمان است. زروان همواره با فروزه هایی (صفت هایی) این چنین همراه بوده است : «زروان اکرن»(Akarana Zurvan) = زمان بی کرانه «زروان دراژه»(Zurvan Drajah) = زمان دراز «زروان درنگه»(Zurvan Drengah) = زمان درنگنده - زمان دیر «درغو خودات»(Daregho Khvadata) = زمان درنگ خدای در پهلوی هم از دو زمان سخن به میان آمده است یکی «زروان اَکنارَک»(Zurva aknarak) = زمان بی پایان که از آن اورمزد است، و دیگری زمان کنارکومند (زمان کرانمند) که درازایش به دوازده هزار سال بریده شده است. اورمزد از روی همه ی آگاهی این زمان را برای نبرد با اهریمن به چهار دوره ی سه هزار ساله بخش بندی نمود و اهریمن از روی پس دانشی آن را پذیرفت. در پایان این چهار دوره ی سه هزار ساله (دوازده هزار سال = زمان کرانمند) دست اهریمن برای همیشه از هستی اهورایی کوتاه خواهد گردید. در اوستای کهن نامی از «زروان» برده نشده است، در اوستای نوین نیز بجای «زروان» همواره از یک ایزد فرود پایه بنام «زمان» سخن بمیان آمده است، شاید برای این است که فروزه های زشتی را که به «زروان» داده شده بودند از او دور نگهدارند. برای نمونه در پاره ی نهم فرگرد نوزدهم وندیداد، اشو زرتشت به اهریمن می گوید : ای اهریمن تبهکار ! با این منژه ی (گفتار اهورایی - سخن ایزدی) ورجاوند اهورایی، من بر تو چیره می شوم و ترا از خود می رانم. آفریدگان نیک، با این رزم افزار بر تو چیره می شوند و ترا از خود می رانند. این رزم افزار را سپند مینو در زمان بی کرانه به من داد. این رزم افزار را امشاسپندان، شهریاران نیک ِخوب کنش به من دادند.در پاره ی سیزدهم فرگرد نوزدهم وندیداد، اشو زرتشت برفراز کوهی در کرانه ی رود «درجا» نشسته و نیایش به بارگاه اهوره مزدا، و امشاسپندان نیک (بهمن - اردیبهشت - شهریور و سپندارمذ) فرابرده و از اهوره مزدا می پرسد : ای اهوره مزدا، ای سپندترین مینو، ای دادار جهان استومند، ای اَشَون ! چگونه جهان را از گزند «دروج» و از آسیب «اهریمن» تباهکار رهایی بخشم ؟ چگونه آلایش آشکار و نهان را از جهان دور کنم ؟ چگونه «نسو» را از خانمان مزداپرستان بیرون برانم ؟ چگونه اَشَون مرد را از آلایش پاک کنم ؟ چگونه اَشَون زن را از آلایش پاک کنم ؟ اهورامزدا پاسخ داد : ای زرتشت ! دین نیک مزدایی را بستای. ای زرتشت ! امشاسپندان، شهریاران هفت کشور روی زمین را بستای. ای زرتشت ! آسمان زبرین و «زمان بیکرانه» و «وایو» ایزد زبر دست (ایزد باد) را بستای. ای زرتشت ! باد نیرومند مزدا آفریده و سپندار مذ - دختر زیبای اهوره مزدا (ایزد زمین) را بستای.(اوستا - گزارش وپژوهش دکتر جلیل دوستخواه) یادآوری می کنم که وندیداد از بخش های افزوده ی موبدان در دوره ی ساسانی است و هیچ پیوندی با آموزه های وخشور بزرگوار ایرانی اشو زرتشت ندارد، بجز «گات ها» هیچ سخن دیگری را نباید از زرتشت بشمار آورد. در پاره ی 24/1 «زات اسپرم»(Zat sparam) که یکی ازنامه های ِارزشمند ِمانده از زبان پهلوی است «زروان» آفریده ی اهورامزدا نامیده شده است، نه آفریدگار هستی، بنابراین در آن جا هم زروان از پایگاه والایی برخوردار نیست. از این چند نمونه و نمونه های دیگری همانند آن ها که در اوستا و نامه های پهلوی آمده اند، دانسته می شود که زروان در نزد زرتشتیان، هرگز نتوانست پایگاه والایی برای خود دست و پا کند. ولی در یکی از نامه های بجا مانده از زبان پهلوی بنام «مینوی خرد» درباره ی زروان آمده است که : «... همه ی کارهای جهان وابسته به اراده و خواست اوست که دوره ی فرمانرواییش بی کرانه بوده و ایستا برگوهر خود است.(مینوی خرد - پاره 10/27) باز درهمان نامه آمده است : «... هیچ نیرویی را در کار سرنوشت کارساز نمی توان دانست، سرنوشت گریز ناپذیر است، هنگامی که فرا رسد دانا و توانا در کار خود درمانده می شود و چه بسا نادان و ناتوان که کار خود را بخوبی به پیش برد، هنگامی که سرنوشت فرا رسد، خرد و اندیشه را توان چاره جویی نیست، و آن چه باید به فرجام می رسد.»( مینوی خرد - پاره 4-7/23) گرایش بسوی اندیشه های زروانی (= جبریگری) بیشک پس از یورش اسکندر و شکست ایرانیان آغاز گردید و سپس تر در دوره های اشکانی و ساسانی، جایی برای خود در میان ایرانیانی که زرتشتی نبودند باز نمود و بنام یک آیین جداسر (مستقل) شناخته گردید. پس از فروپاشی دولت ساسانی و روی کار آمدن اسلام، کوشش های فراوانی در دور نگهداشتن مردم از اندیشه های زروانی بکار گرفته شد ولی گرایش بسوی این جهان بینی همچنان ادامه یافت، چنان چه در «روایات هرمزدیار» آمده است : «... دیگر بدانند در آفرینش جهان و اختران و گردش فلک ها و روشنی و تاریکی و نیکویی و بدی در جهان پدید است، ولی درنامه های پهلوی جهان را آفریده گویند و پیداست که جز از زمان دیگر همه آفریده است و آفریدگار زمان را هم گویند (زمانه) - (زمانه) را کرانه نیست، بالا نیست، و بن پدید نیست، همیشه بوده است و همیشه باشد - هرکه خردی دارد نگوید که زمانه از کجا پدید آمد...»(روایات داراب هرمزدیار - پوشنه ی دوم - رویه ی 62 از روایت دستور برزو) در این گونه نوشته ها، زمینه ی باورهای زروانی به روشنی دیده می شود، سپس تر «دهریه» که (روزگار) و (زمان) را گوهر کهن و آفریدگار هستی می دانستند از باورهای زروانی بار برداشتند و خود زروانی ها نیز (دهریه) نام گرفتند. «قدریه»، «دهریه» و «جبریه» سه گروه از گروه های اسلامی هستند که از این آیین ایرانی بارور گردیده اند. در قرآن نیز آیت بسیاری هست که نشان از این جهان بینی دارند، برای نمونه : در آیه ی 171 از سوره ی اعراف آمده است : «هرکه را خدا هدایت فرمود هم او است که هدایت یافته و آن هایی که او گمراه کند هم آن کسان زیانکاران عالمند.» آیه ی سیزدهم سوره ی سجده می گوید : «و اگر ما به مشیت ازلی می خواستیم هر نفسی را بکمال هدایتش می رساندیم و لیکن وعده ی حق حتمی است که دوزخ را البته از (کافران) جن و انس پُرسازیم.» از برخی از نوشته های اسلامی دانسته می شود که این آیین در عربستان پیش از اسلام نیز جایگاه ویژه ای برای خود داشته است چنان چه در آیه ی بیست و سوم سوره ی الجاثیه آمده است : «کافران گفتند زندگی ما جز همین نشئه دنیا نیست، مرگ و زندگی طبیعی است و جز (دهر) کسی ما را نمی میراند و حشر و نشر و قیامتی نیست.» در «مجمع البحرین» آمده است : «در خبر است که جمعی در زمان حضرت رسالت از پریشانی وقت شکایت کردند واز شدت زمانه و مشقت ایام گله نمودند و در اثنای شکوه و گله «زمانه» را بد گفتند و دشنام دادند که بدا روزگارا که ما در وی گرفتاریم، حضرت رسالت ایشان را منع فرمود و نهی کرد و فرمود : «دهر را بد نگویید، زیرا که دهر خدا است.»(مجمع البحرین زیر واژه ی دهر برگرفته از فرهنگ نام های اوستا - پوشنه ی دوم - رویه ی 640) مولوی بلخی را نیز تا اندازه ای می توان برخوردار از این جهان بینی ایرانی بشمار آورد : من این ایوان نه تو را نمی دانم نمی دانم من این نقاش جادو را نمی دانم نمی دانم همی گیرد گریبانم ، همی دارد پریشانم من این خوشخوی بد خو را نمی دانم نمی دانم یکی شیری همی بینم جهان پیشش گله ی آهو که من این شیر و آهو را نمی دانم نمی دانم مرا سیلاب بربوده ، مرا جویای جو کرده که این سیلاب و این جو را نمی دانم نمی دانم زمین چون زن فلک چون شوخورند فرزندچون گربه من این زن را واین شو را نمی دانم نمی دانم ز دست بازوی قدرت هر دم تیر می پرد که من آن دست و بازو را نمی دانم نمی دانم خمش کن چند می گویی؟ چه قیل و قال می جویی که قیل و قال و قالو را نمی دانم نمی دانم دیوان بزرگ شمس در استوره های یونانی، «کرونوس»(Cronos) فرزند «اورانوس»(= آسمان) و خداوندگار زمان را که فرزندان خود را پس از زاده شدن تکه تکه می کرد و می خورد می توان تا اندازه ای با زروان ایرانی هم گوهر شناخت. «آنتیوخس»(Antiochos) یکم (69 تا 34 پیش از عیسی) در سنگ نبشته ی خود از خدایان ایرانی و برابرهای یونانی آن ها یاد کرده است، برای نمونه : «زئوس ارمس دس»(Zeus - Oromasdes) = اهورا مزدا «میترس»(Mitres) = «میثر»(Mithra) = مهر «آرتا گنس»(Artagenes) = بهرام و سرانجام «خرنس آپی رس»(Khronos Apiros) = زروان اکرن. (فرهنگ نام های اوستا - پوشنه ی دوم رویه ی 644) در افسانه های ودایی نیز از خدای «زمان بی کرانه» نشانی داریم. درآن جا «شیوا»(Shiva) خدای نابودی و تباه کننده ی چیزها است، خدایی است که مردم از او در هراسند. خدایی است که آغاز و انجامش پیدا نیست، دو خدای دیگر «برهما» و «ویشنو» اراده کردند تا آغاز و انجامش را پیدا کنند، پس یکی بسوی بالا رفت و دیگری به ژرفاها فرود آمد، این ها میلیون ها سال فرا رفتند و فرود آمدند و سرانجام دانستند که «شیوا»(=زمان بیکرانه) را نه سری هست و نه بنی. زروان = زمان = زمانه = روزگار = دهر = تقدیر و آن چنان بیمی در دل مردم باستان پدید آورد که نگاره های هراس آوری از او کندند و به نیایشش پرداختند، این نگاره ها براستی آن چنان هراس آورند که امروز هم لرزه بر اندام آدمی می افکنند، از آن جا که این نگاره ها بیشتر از مهرابه ها و نیایشگاه های میترایی بدست آمده اند، کوشش برای شناخت پیوندهای میان این دو آیین، و جایگاه زروان در آیین میترایی آغاز گردید. البته بر سر این که این نگاره های ترسناک در نیایشگاه های میترایی از آن زروان اند یا نه، هنوزهم گفتگو در میان پژوهشگران ادامه دارد، برخی از پژوهندگان این نگاره ها را ازآن اهریمن دانسته، و ریختن خون جانوران را که در آیین میترایی برای زروان می شده است به پای اهریمن گذاشته اند، ولی همانندی نگاره های بدست آمده از مهرابه ها با «خدای زمان» در دوران ودایی، وارون این گفته ها را نشان می دهند. همه ی ویژگی های نگاره ی زروان در مهرابه ها با ویژگی های «کال»(Kala) که پیکری است از شیوا، خدای بی آغاز و و بی فرجام زمان در آیین ودایی برابری دارند، برای نمونه : سر شیر در نگاره ی زروان - شیوا نیز شیری یا ببری را می کشد و پوستش را به تن می کند. زروان دارای ویژگی زنانگی و مردانگی است، «زهار»(آلت تناسلی) هر دو را در کنارهم دارد، شیوا نیز چنین است، دو نشان همبسته یکی «لینگا»(Linga) که زهار مردانه، و دیگری «یونی»(Yoni) که زهار زنانه است، این دو در کنار یکدیگر نیروی آفرینش و زایندگی شیوا را نشان می دهند. گرد بدن هر دو ماری چنبره زده است. هر دو با آتش سر و کار دارند... و بسیاری نکته های همانند دیگر. هرگاه فرنام های «شیوا» و «زروان» را کنار هم بگذاریم در آنجا نیز همانندی های بسیار خواهیم یافت، برای نمونه فروزه های (صفت های) شیوا : «اگ هر»(Aghar) = هراس آور «ای شان»(Ishana) = چیره گر و فرمانروا «مهش»(Mahesha) = خداوند بزرگ و پیشنام های دیگری همانند این ها همه با فرنام های زروان همانندی دارند. نگاره ی زروان در نیایشگاه های میترایی در برخی از نگاره های میترایی، زروان با سر شیری دژم نمودار گشته است. بر تارک این شیر نگاره ی سر گاو و یا شیر دیگری به اندازه ی کوچک تر نگاشته شده ولی پیکرش پیکر آدمی است که بر روی کره ای ایستاده است. ماربزرگی هفت دور بگرد پیکرش چرخیده است. دم این مار بر روی کره و سرش آن چنان با سر شیر پیوسته است که گویی یک سر است. دو بال گشوده و آماده ی پرواز بر پیکرش روییده اند که همانندی بسیار با بال های فروهر کورش بزرگ درسنگ نگاره ی دشت مرغاب دارند. چهار پر این دوبال آماده ی پرواز، سخن مولوی را بیاد می آورند که : تو مرغ چهار پری تا بر آسمان پری تو از کجا و ره بام و نردبان تا بکجادر دست راستش، دستواره (عصا) و با دست چپش گشاینده ای (کلیدی) را می فشارد. اینک ببینیم که این نماد ها را چگونه گزارش (تفسیر) می کنند : چگونگی چهره ی شیر که گاه با پوزه ی نیم گشوده نشان داده شده و گاه با خشمی هراس آور، نشان چیرگی و نا دلنوازی روزگار است. دهان نیم باز و چانه ی او که بگونه ی ترسناکی بهم فشرده است نشان نیرومندی تباه کننده ی زمان است که همه چیز را به کام خود می کشد و نابود می کند. ماری که به گرد پیکرش چنبره زده نشان گردش خورشید است بر پرگاره ی (مدار) خود. در برخی از نگاره ها نشانه های نیسنگ اختران (منطقه البروج) بر روی پیکر زروان نگاشته شده و در بیشتر جاها مار هفت بار به دور زروان چرخیده است، این هفت چنبره ی مار اشاره است به نیسنگ اختران (منطقه البروج). چوبدستی که بدست دارد نشان توانمندی و فرمانروایی بی چون و چرای او است که سرکوبگرانه بر همه ی باشندگان هستی فرمانروایی می کند. فراموش نکنیم که الله نیز در قران با فرنام هایی مانند : «ملک القدوس»(= پادشاه مقدس)، «جبار»(= زورگو - سلطه گر- قاهر)، «متکبر» (= خودخواه - خودبین)، «قهار»(= بسیار چیره - سخت چیره)، «قابض»(= درمشت گیرنده - تنگ کننده - درهم شکننده)، «خافض»(= فرا اندازنده - پست کننده - خوارکننده)، «مذل»(= ذلیل کننده - خوارکننده - پست کننده)، «قادر»(= توانمند - نیرومند - زورآور - توانا)، «منقم»(= انتقام گیرنده - عقوبت دهنده - کینه کش)، «مکار»(= بسیار مکر کننده - فریب دهنده - پر مکر - فریبکار) و جز این ها نام برده شده و آیه های بسیاری که ترس از او را در دل مومنان می کارد، به این چند نمونه ی ژرفی بنگرید : آیه ی 150 سوره ی بقره : «از نافرمانی من بترسید و بفرمان من باشید ...» آیه ی 1 سوره ی احزاب : «ای پیغمبر همیشه خدا ترس و پرهیزکار باش...» آیه ی 31 سوره ی یونس: «... به آن ها بگو چرا خدا ترس نمی شوید ...» آیه ی 51 سوره ی نحل : «خدای یکتا فرمود که خدا یکی است، از من بترسید...» آیه ی 52 سوره ی نحل : «هرچه در آسمان ها و زمین است همه ملک خدا است ... آیا شما بندگان باید از کسی غیر از خدای مقتدر بترسید...» آیه ی 2 سوره ی انفال : «مومنان آن هایی هستند که چون ذکری از خدا شود دل هاشان ترسان و لرزان شود ...» آیه ی 29 سوره ی انفال : «ای اهل ایمان اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید ...» آیه ی 194 سوره ی بقره : «و از خدا بترسید...» آیه ی 16 سوره ی تغابن : «پس تا توانید خدا ترس و پرهیزکار باشید ...» آیه ی 5 سوره ی طلاق : «... و هرکه از خدا بترسد خدا گناهش بپوشاند.» آیه ی 102 آل عمران : «ای اهل ایمان از خدا بترسید چنان که شایسته ی خدا ترس بودن است ...» آیه ی 35 سوره ی حج : «... آن هایی که چون یاد خدا کنند دل هاشان هراسان شود ...» گشاینده ای (کلیدی) که زروان بدست دارد نشان دهنده ی آن است که بستن و گشودن همه ی درها در آسمان و زمین در دستان او است. عیسی نیز به یکی از شاگردانش بنام «پطرس» گفت : «کلیدهای ملکوت آسمان را بتو می سپارم و آن چه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آن چه در زمین گشایی در آسمان گشوده شود.»(متی 19:16) و در جای دیگری به کیش بانان یهود می گوید : «وای بر شما ای فقها زیرا کلید معرفت (= معرفت چگونگی راهیابی به ملکوت آسمان) را برداشته اید، خود داخل نمی شوید و داخل شوندگان را هم مانع می شوید.» (لوقا 52:11) یوحنای رسول نیز در باب یکم مکاشفه ی خود عیسی را چنین گزارش می کند : «پاهایش مانند برنج صیقلی که در کوره تابیده شود و آواز او مثل صدای آب های بسیار و در دست راست خود هفت ستاره داشت و از دهانش شمشیری دو دمه تیز بیرون می آمد و چهره اش چون آفتاب بود که در قوتش می تابد (اشاره به آفتاب نیمروز است، همانندی میان عیسی و زروان شگفت انگیز است ! بیاد داشته باشیم که شیر نماد آفتاب هم هست) و چون او را دیدم مثل مرده پیش پاهایش افتادم و دست راست خود را بر من نهاده گفت ترسان مباش، من هستم اول و آخر و زنده، و مرده شدم و اینک تا ابد الاباد زنده هستم و «کلیدهای موت و عالم اموات» نزد من است !» دو بال چهار بخشی که بر پیکر خود دارد نشان دهنده ی شتاب رفتار او (= زمان شتابنده) است. زروان با اینکه در همه ی نگاره ها برهنه نگاشته شده است ولی نمی توان به زن یا مرد بودنش پی برد، چرا که مار با پیچش خود زهارش (آلت تناسلی اش) را پوشانیده است. بیشک این کار از روی آگاهی انجام گرفته چرا که زروان خدایی است خودزا که هم خودش را می زاید و هم سراسر هستی را از خود پدید می آورد، او نیز همانند شیوا خدایی است دو جنسی. تندیسی که از زروان در باختر آفریقا پیدا شده درپایانه ی سرش گودالی است که در آن آتش می افروخته اند، و در نگاره ی دیگری از دهانش زبانه های آتش بیرون می شوند و این زبانه ها با زبانه های آتشگاه های پیرامونش بهم آمیخته و این همان شده اند. در نوشته های ودایی نیز «مها کال»(Maha Kala) خدای بیکران (= شیوا) دارنده ی آذرخش و زبانه ی آسمانی است، از پرتو این آتش آسمانی است که بر روی زمین آتش های دیگری زبانه می کشند، ولی این تنها زروان و شیوا نیستند که این گونه آتش افروزی می کنند، خدایان دین های ابراهیمی نیز از چنین سرشتی برخوردارند، نمونه های زیر درستی این سخن را گواهی می کنند : در باب سیم سفر خروج، یهوه صبایوت خود را در بوته ی آتش به موسی نشان می دهد: «موسی گله ی پدر زن خود یترون را شبانی می کرد و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوریب که «جبل الله» باشد آمد، خداوند در شعله ی آتش از میان بوته ای بر وی ظاهر شد ...» قرآن هم در آیه ی دوازدهم از سوره ی بیستم این سخن تورات را گواهی می کند : «چون موسی به آن آتش نزدیک شد ندا شنید که ای موسی من پروردگار توام، نعلین از خود بدور کن که اکنون در وادی مقدس قدم نهاده ای.» «ناداب» و «ابیهو» پسران هارون (یکی از بزرگان بنی اسراییل) هر یکی مجمره ی خود را گرفته، آتش بر آنها نهادند و بخور بر آن گذاردند، آتش غریبی که ایشان را نفرموده بود بحضور خداوند نزدیک آوردند، و آتش از حضور خداوند بدر شده ایشان را بلعید وبحضور خداوند مردند.»(لاویان 1:10) به هنگام کوچ بسوی کنعان، بنی اسراییل دچار بیماری وبا می شوند و به نزد موسی گله می آورند که چرا ما را از مصر بیرون آوردی تا دچار چنین روزگار بدهنجار شویم ؟ خداوند از این ناسپاسی به خشم می آید و به موسی و برادرش هارون می گوید : «... از میان این جماعت دور شوید تا ایشان را ناگهان هلاک سازم»، اما موسی با قوم همدردی می کند و برای خواباندن خشم خداوند به برادرش هارون می گوید: «... مجمر خود را گرفته از آتش مذبح در آن بگذار و بخور بر آن بریز زیرا غضب از حضور خداوند برآمده و وبا شروع شده است ...» (اعداد 46:16) یهوه از میان آتش با بنی اسراییل سخن می گوید: «... شما نزدیک کوه ایستادید و کوه تا به وسط آسمان به آتش و تاریکی ابرها و ظلمت غلیظ می سوخت، و خداوند از میان آتش متکلم شد و شما آواز کلمات اورا شنیدید لیکن صورتی ندید بلکه فقط آواز شنیدید.»(تثنیه 11:4) خداوند خود را به «جدعون»(یکی از سرداران و زورآوران بنی اسراییل) نمایان می سازد و با او پیمان می بندد که در جنگ با دشمنان یاریش خواهد داد، جدعون برای سپاسگزاری بزغاله ای می کشد و گوشتش را برای یهوه می آورد، یهوه می گوید گوشت قربانی را بر روی سنگ بگذار و ناگهان «... آتش از صخره برآمده، گوشت و قرص های نان فطیر رابلعید.»! (داوران 20:6) یکی از انبیا یهود بنام «ایلیا» که از نام آوران کتاب مقدس است، در جایی برای نشان دادن برتری نیروی یهوه بر خدایان دیگر، گاوی را می کشد، گوشت آنرا تکه تکه می کند و بر هیزم می گذارد و فرمان می دهد تا آب فراوان بر گوشت و بر هیزم بریزند بگونه ای که نتوان با آن هیزم آتشی افروخت، سپس به دعا می ایستد و از خداوند می خواهد که او را نزد هماوردان شرمنده نکند و نیروی برتر خویش را بنمایش بگذارد : «... آنگاه آتش یهوه افتاده قربانی سوختنی و هیزم و سنگ ها و خاک را بلعید و آب را که در خندق بود لیسید.»! (اول پادشاهان 37:18) داوود مذبحی (کشتارگاهی) برای خداوند بنا می کند و برای سپاسگزاری از یارمندی های او چند جاندار را می کشد و بر مذبح می گذارد و «... خداوند آتشی از آسمان بر مذبح نازل کرده او را مستجاب فرمود.» (اول تواریخ 26:21) «اشعیا» یکی از بزرگ ترین انبیا یهود چنین نبوت می کند : «... خداوند بر دشمنان خود غضب خواهد نمود زیرا اینک خداوند با آتش خواهد آمد و عرابه های او مثل گردباد تا غضب خود را با حدت و عتاب خویش را با شعله ی آتش به انجام رساند، زیرا خداوند با «آتش» و شمشیر خود بر تمامی بشر داوری خواهد نمود ...» (اشعیا 12:66) غیرت خدا از جنس آتش است، به «حزقیال» یکی دیگر از انبیا می گوید : «... بنابراین خداوند یهوه چنین می فرماید هرآینه با آتش غیرت خود به ضد بقیه ی امت ها تکلم نموده ام ...» (حزقیال 5:36) باز می گوید : «... زیرا که یهوه خدایت آتش سوزنده و خدای غیور است.» (تثنیه 24:4) نجات دهنده ی موعود بنی اسراییل همانند آتش خواهد بود : «... اینک من رسول خود را خواهم فرستاد و او طریق را پیش روی من مهیا خواهد ساخت و خداوندیکه شما طالب او می باشید ناگهان به هیکل خود خواهد آمد یعنی آن رسول عهدی که از او مسرور می باشید، هان او می آید قول یهوه صبایوت این است اما کیست که روزآمدن او را متحمل تواند شد و کیست در حین ظهور وی تواند ایستاد زیرا که او مثل «آتش قالگر» خواهد بود.» (ملاکی 1:3) اینها چند نمونه ازپیوند آتش با یهوه در آیین یهود بودند، اینک نگاهی هم به آیین مسیح بیندازیم و پیوند آتش را با عیسی نگاه کنیم. یحیی تعمید دهنده ی مردم را در رود اردن به آب تعمید می دهد ولی از آمدن تعمید دهنده ی دیگری (عیسی) سخن می گوید که : «... او شما را به روح القدس و به (آتش) تعمید خواهد داد.» (متی 12:3) روح القدس همانند آتش بر سر شاگردان عیسی ریخته می شود : «... و چون روز پنطیکاست رسید بیک دل در یکجا بودند، که ناگاه آوازی چون صدای وزیدن باد شدید از آسمان آمد و تمام آن خانه را که در آنجا نشسته بودند پر ساخت، و زبانه ها منقسم شده مثل زبان های آتش به ایشان ظاهر گشته بر هریکی از ایشان قرار گرفت.» (اعمال رسولان 1:2) نوشته «هومر آبرامیان» |
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 1728
1. پیامی از بابك, فرستاده شده در تاریخ 02-دی-1386 ساعت 00 درود تمامي آنچه نوشته ايد متين و بجاست، اما من يك نظر كلي دارم كه خدمت شما عرض ميكنم اگر خطا بود راهنمايي بفرماييد. تا زماني كه اين مطالب پشتوانه نيرومند نداشته باشد هيچ استفاده اي ندارد. منظور من از پشتوانه قدرت سياسي، اقتصادي، ... است. براي نمونه همين اكنون مطالب اثبات شده را نيز ديگران به نفع خود ثبت ميكنند: مولوي در تركيه، بادگيرهاي يزد در امارات، بوعلي و ابوريحان در كشورهاي عربي، و ... و بسيار كشف ها و اختراعات ايراني كه اكنون به نام اروپاييان ثبت است. |
2. پیامی از محمدرضا, فرستاده شده در تاریخ 02-دی-1386 ساعت 13 مطلب جالب و مهمی بود و باید به حافظه تاریخ بسپاریم که بسیاری از ملل از تمدن ما بهره جستند | |