برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 5 نفر میهمان
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow داستان های مثنوی arrow بت نفس تاریخ امروز
14 آذر 1387 ساعت 00:51
 
 
 
بت نفس چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 1
بدعالی 
نگارش : مریم جهرمی   
23 دی 1385 ساعت 23:55

در زمان­های قدیم شاه ستمگری بود که خود را  پیرو آیین یهود می­دانست. او به عنوان یاری از دین خود، غیر یهودیان را با سخت­ترین شکنجه­ها می­کشت. به دستور او آتش عظیمی افروخته بودند و در کنار آن بت بزرگی قرار داده بودند و اعلام نمود که هرکس آن را سجده کند آزاد می­شود وگرنه باید در آتش بسوزد.

آری نتیجه­ی پیروی از هوای نفس، این گونه او را درنده خو کرد :

چون سزای این  بت  نفس او نداد          از  بت  نفسش  بتی  دیگر  بزاد
مادر بت­ها بت نفس شما ست           زآنکه آن بت مار و این بت اژدهاست

ندای ملکوتی

بی­رحمی این شاه ستمگر به جایی رسید که بانویی را همراه کودکش آوردند. او به آن بانو فرمان داد که بت را سجده کن، او که زنی پاک و با ایمان بود، از این فرمان سرپیچی کرد.
به دستور شاه، کودک او را در آتش افکندند و سوزاندند. زن با دیدن آن منظره ترسید و دلش لرزید به گونه­ای که خواست در ظاهر، بت را سجده کند، ناگهان ندای (ملکوتی) کودکش را (از درون جان و فطرتش) شنید که می­گوید :
من نمرده­ام ! زندگی شیرین و پر نشاط در این­جاست :

اندرآ مادر که اقبال آمده است               اندر آ مادر مده دولت ز دست
قدرت آن سگ بدیدی اندر آ                  تا ببینی قدرت و فضل خدا
اندر آیید ای همه ! پروانه وار              اندرین آتش که دارد سد بهار
اندر آیید ای مسلمانان همه               غیر عذب دین، عذاب است آن همه

این ندای ملکوتی آن چنان شوق و شور در میان حق پرستان افکند که گروه گروه به سوی آتش می­آمدند. آن­ها برای این­که بت را نپرستند خود را به آتش می­افکندند :

آن یهودی شد سیه روی و خجل           شد پشیمان زین سبب بیمار دل
کاندر آتش، خلق عاشق تر شدند            در فنای جسم صادق تر شدند

چرا شرمنده و پشیمان نشود ؟ زیرا این مقدار می­فهمد که نمی­توان با عاشقان حیات ابدیت مبارزه کرد.

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:10 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  آرمانی فکر کنید و واقع گرا عمل کنید  ”   -  هوشنگ طالع
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه