|
هات 8 1 [زَوات و راسپی :] «اَشَم وُهو...» به آیین اَشَه میدهم خورش ِمیَزد، خُرداد و اَمرداد، شیرِخوشی دهنده، هَوم و پَراهَوم و هیزم و بُخور؛ آفرین خوانی به اَهوره مَزدا را. «اَهونَ وَیریَه...» سخن درست، آفرین ِنیک ِاَشَون، دامویش اوپَمَن ِچیرهدست، هَوم و «مَنثَره» و زَرتُشت ِاَشَون، به آیین اَشَه به سوی ما آیند. 2 [راسپی:] شما ای مردمان ! بخورید این میَزد را. ای کسانی که با اَشَونی و درستکاری، آن را به خویشتن ارزانی داشتید ! 3 [زَوت :] ای اَمشاسپندان ! ای دین ِمزداپرستی ! ای ایزدان نیک ! ای ایزدبانوان نیک ! ای آبها ! ای گیاهان ! ای زَورها ! کسی را که در میان مزداپرستان، خود را مزداپرست و پیرو بهترین اَشَه شمارد؛ اما جهان اَشَه را به جادویی ویران کند، به ما نشان دهید. 4 کسی که در میان مزداپرستان ِبُرنا، سخنی را که از او خواستهاند، از بَر نگوید، پاداَفرِهی [گناهِ] جادویی بر او روا گردد. «اَشَم وُهو...» «یَثَه اَهو وَیریو...» 5 ای اَهورهمزدا ! بشود که به کام و خواست [خویش]، به آفریدگان خود - به آبها، به گیاهان، به همهی نیکان اَشَه نژاد - شهریاری کنی ! بشود که اَشَه را توانایی و دروج را ناتوانی بخشی ! 6 کامروا باد اَشَه ! ناکام باد دروج ! سپری شده، برانداخته، زَدوده، بَرده و ناکام باد دروج در آفرینش سپَند مینو ! 7 اینک من - زَرتُشت - سران خانمانها و روستاها و شهرها و کشورها را برانگیزم که به دین اهورایی زرتشتی بیندیشند و سخن گویند و رفتار کنند. 8 [راسپی:] فراخی و آسایش آرزومندم سراسر آفرینش اَشَه را. تنگی و دشواری آرزومندم سراسر آفرینش دروج را. «اَشَم وُهو...» شادمانی هَوم ِاَشَهپرور را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین خوانی. [زَوت :] «یَثَه اَهو وَیریو...» که زوت مرا بگوید. [راسپی:] «یَثَه اَهو وَیریو...» که زوت مرا بگوید. [زَوت :] «آثارَنوش اَشات چیت هَچا...» که پارسا مرد دانا بگوید. |