آدینه (ناهیدشید)
دوازدهم (ماه روز)
شهریور 1389
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 94 نفر میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
بازاندیشی زبان فارسی - بخش سوم

داریوش آشوری

زبان فلسفه و علم

زبان فارسی در زمینۀ شعر شایستگی خود را به کمال نشان داده است و چه بسا یکی از تواناترین زبانهای جهان در این زمینه باشد. نرمیها و ظرافتها و تواناییهای آن در ترکیب سازیها و حتا آن جنبه هایی از زبان که برای...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن «یلدا» و پیشینه آن 1 تاریخ امروز
12 شهریور 1389
 
 
 
جشن «یلدا» و پیشینه آن 1 چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 4
بدعالی 
22 دی 1385 ساعت 02:51
آیا کریسمس همان یلدا است ؟

بخش یکم

واژه­ی «یلدا» که نام یکی از شادروزهای ایرانی است، برخاسته از زبان سریانی و به چم زایش است؛ چنانچه هنوزهم در زبان آشوری که برآمده از زبان سریانی است به زاد روزکسی «بت یلدا» می­گویند.

زبان سریانی یکی از گویش­های پر ارجی است که برآمده از شاخه­ی خاوری زبان آرامی و برخی آن­را زبان تورات و انجیل نیز دانسته­اند. این زبان در ایران از خود زبان آرامی هم نامورتربوده است. دبیره­ای که برای نوشتن زبان سریانی بکار می­بردند با اندکی دگرگونی همان دبیره­ی آرامی است.

پیش از تاخت و تاز اسکندر، سرزمین میان­رودان بزرگ­ترین کانون زبان سریانی بود و توانمندی بسیار برای نوشتن جستارهای دینی و فلسفی از خود نشان داد، بگونه­ای که در زمان ساسانیان در رده­ی زبان­های دانشی بخش بزرگ از جهان جا گرفت و مانی شش کتاب خود را به این زبان نوشت.
گویش آشوری­ها و کلدانی­های ایران و سوریه و عراق و ترکیه، سریانی است، اگرچه گویش آشوری­ها با گویش کلدانی­ها اندکی دگرگونی دارد.
کانون زبان سریانی شهر «ادسا»(Edessa) در باختر میان­رودان (عراق کنونی) و نیمروز، یا جنوب ترکیه بوده است.
سریانی زبانان خودشان این شهر را «اورحی»(Urhai) می­گفتند، و همان است که در نوشتارهای عربی «الرها» گفته شده است. این شهر در سال 1637 بدست دولت عثمانی افتاد و عثمانیان نام «اورفه» را به آن دادند و در سده­ی بیستم کشتار بزرگی از ارمنیان مسیحی در آن­جا براه انداختند و برگ ننگین دیگری بر برگ­های شرم آورکشتار خدا پرستان در راه خدا افزودند.
مسیحیان ایرانی که بزبان سریانی سخن می­گفتند، روز بیست و پنجم دسامبر را که روز زایش عیسا بشمار می­آوردند «یلدا» نامیدند، و ایرانیان نیز که خو نکرده­اند بزبان خود سخن بگویند، هنوزهم بی­آنکه بدانند آرش این واژه چیست !! و از کجا آمده است این جشن بزرگ ملی را «یلدا!!» می­نامند.
امروز که روز رستاخیز فرهنگ ایران است، و همای ایران می­رود تا از خاکستر خود سر بر کشد، جا دارد که این جشن بزرگ ملی را «جشن پیروزی خورشید» بنامیم نه «یلدا».
این جشن یکی از کهن­ترین جشن­های ایرانی است که آن را «شب چله» هم می­گویند.
چله­ی بزرگ از يکمين روز دی ماه آغاز می­شود و تا روز دهم بهمن ماه که «جشن سده» است فرا می­رود.
روز هشتم دی­ماه « جشن خرم روز است» در این جشن بزرگ آیین چنین بود که پادشاه جامه­ی سپید به تن می­کرد و به همراه دهقانان و کشاورزان بر روی زمین می­نشست و می­گفت: من هم یکی از شما وهمانند شمایم، کار جهان بر کشاورزی و آبادنی استوار است و این هر دو بدون شما نمی­شود، ما به شما همان اندازه نیازمندیم که شما به ما. پس ما و شما یکی هستیم.
چله­ی کوچک از روز یازدهم بهمن ماه فرا می­رسد و تا روز بيستم اسفند ماه ادامه می­یابد.
نخستین روز از چله­ی بزرگ که خورشید به دورترین جا نسبت به زمین می­رسید، زاد روز «مهر» یا «روز پیروزی خورشيد» دانسته می­شد.
باید بیاد داشت در زمانی که بنیاد زندگی مردمان بر کشاورزی وگله داری بنا گردیده بود؛ خورشید جایگاه بسیار والایی در زندگی مردمان داشته است. این مردم کشاورز و گله دار اندک­اندک به سامان گردش زمان پی­بردند و توانستند کار و کناک خود را با گردش زمین به دور خورشید هماهنگ بسازند و اندک­اندک دریافتند که واپسین روز پاییز، کوتاه­ترین روزسال، وشبش بلندترين شب، وآغازچله­ی بزرگ زمستان است.
از سوی دیگر همین درازترین شب سال، آغاز فراپویی خورشید و درازتر شدن روزها نیزهست؛ از همین رو آن را «شب زایش خورشید»، نامیدند و جشنی بزرگ برایش فراهم آوردند، بگونه­ای که هنوز هم در بسیاری از شهرهای ایران «یلدا» با آیین­های ویژه­ای گرامی داشته می­شود.
ولی آیا میان «شب یلدا» و «جشن کریسمس» پیوندی هست ؟ و آیا کریسمس همان یلدا است ؟
آیا مسیحیان این جشن بزرگ را ازایرانیان گرفته­اند ؟
برای پیدا کردن پاسخ این پرسش بهتر است که نخست به سراغ نامه­ی دینی مسیحیان که «عهد جدید» نامیده می­شود برویم و کار پژوهش را از همان­جا آغاز کنیم.
این نامه از هفت بخش فراهم گردیده است؛
بخش نخست انجیل­های چهار گانه با نام­های : «متی»، «مرقس»، «لوقا» و «یوحنا» هستند.
بخش دوم : اعمال رسولان است که به گزارش چگونگی کرد و کار شاگردان عیسی پس از فرا رفتنش به آسمان می­پردازد.
در سومین بخش (رساله­های) پولوس و دیگر شاگردان مسیح جا داده شده­اند.
بخش چهارم مکاشفه­ی «یوحنا» است که خود سرشار از زبانزدهای مهری است که در جای خود به آن­ها اشاره خواهیم کرد.
در سه بخش پایانی که اعمال رسولان، رساله­ها، و مکاشفه­ی یوحنا هستند هیچ سخنی از زمان زاده شدن عیسی به میان کشیده نمی­شود.
از چهار انجیل نامبرده سه تای آن­ها یعنی «متی» و «مرقس» و «یوحنا» درباره­ی زمان زاده شدن عیسی که باید بزرگ­ترین رخداد در جهان مسیحیت بشمار آید یکسره خاموش­اند.
«متی» گزارش خود را از آن­جا آغاز می­کند که «مریم مادر عیسی به نامزدی یوسف نجار درآمد ولی پیش از این­که با یوسف بیامیزد از «روح القدس» پرشده و آبستن گردید... »
ولی «متی» هیچ اشاره­ای به سال و ماه و زمان این آبستنی و روز بارگزاری مریم نمی­کند.
«مرقس» گزارش خود را از زمانی آغاز می­کند که «عیسی در سن سی سالگی برای گرفتن تعمید از دست یحیی تعمید دهنده به رود اردن رفته بود، مرقس نه تنها زمان زاده شدن عیسی را بها نمی­دهد؛ بلکه آن سی سال زندگانی عیسی را هم پیش از تعمید در خور نگرش نمی­داند.
«یوحنا» که از نزدیک­ترین شاگردان عیسا و بگفته­ی خودش «شاگرد محبوب خداوند» و چهارمین انجیل نویس است؛ در سرآغاز گزارش خود می­نویسد : «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود؛ و کلمه جسم گردید ودر میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی و جلال، او را دیدیم جلالی شایسته­ی پسر یگانه­ی پدر ...»
ولی این «شاگرد محبوب خداوند» به ما نمی­گوید که این «کلمه» در چه زمانی «جسم» گردید و در چه روزی زاده شد. بنابراین می­ماند سومین انجیل نویس که «لوقا» است.
«لوقا» یک پزشک یونانی بود، اگرچه هرگز عیسی را ندید و آن­چه را که نوشت از شنیده­های خود نوشت ولی از آن­جا که پزشکی دانش آموخته و پرورش یافته بود گزارشش نیز ازسامان بیشتری برخوردار است، با این­همه او نیز به روشنی سخنی از زمان زاده شدن عیسی به میان نمی­کشد، ولی در باب دوم انجیل خود نشانه­هایی بدست می­دهد که می­توان با تکیه برآن­ها با دلیری گفت که عیسی در هر زمان دیگری می­توانسته زاده شده باشد بجز «روز بیست و پنجم دسامبر».
یکی از نشانه­ها بودن شبانان در بیابان است !!
می­گوید : «... و در آن نواحی شبانان در صحرا بسر می­بردند و در شب پاسبانی گله­های خویش می­کردند، ناگاه فرشته­ی خداوند برایشان ظاهر شد و کبریایی خداوند بر گرد ایشان تابید و بغایت ترسان گشتند، فرشته ایشان را گفت مترسید زیرا اینک بشارت خوشی عظیم به شما می­دهم که برای جمیع قوم خواهد بود؛ که امروز برای شما در شهر داوود نجات دهنده­ای که مسیح خداوند باشد متولد شد و چون فرشتگان از نزد ایشان به آسمان رفتند شبانان با یکدیگر گفتند الان به «بیت لحم» برویم و این چیزی که واقع شده و خداوند آن­را به ما اعلام نموده است ببینیم ...»
یادآوری می­کنم که بیست و پنجم دسامبر آغاز چله­ی بزرگ زمستان و هوا بسیار سرد است و شبانان هرگز گله­ی خود را شباهنگام در بیابان نگه نمی­دارند، بلکه می­کوشند تا پیش ازفرو شدن خورشید به روستای خود برگردند. بنابراین همین یک نشانه بس که با دلیری بگوییم که عیسی در چنین شبی زاده نشده است، ولی اگر بپرسید پس در چه روزی زاده شده است ؟ خواهم گفت من نمی­دانم !! همچنان­که «لوقا» و دیگر شاگردان عیسی نیز نمی­دانستند !! اگر می­دانستند خودشان را و ما را و پیروانشان را این­چنین سرگردان نمی­گذاشتند !!
برپایه­ی یکی دیگر از نشانه­هایی که «لوقا»ی پزشک به ما می­دهد شماره­ی 2006 نیز برای سال زاده شدن عیسی یکسره ناپذیرفتنی می­شود؛ می­گوید : «... در آن ایام حکمی از «اگوستس» قیصر روم صادر گشت که تمام ربع مسکون را اسم نویسی کنند هنگامی که «کیرینیوس» والی سوریه بود، پس همه­ی مردم هریک به شهر خود برای نام نویسی می­رفتند و «یوسف» نیز از جلیل از بلده­ی ناصره به یهودیه به شهر داوود که بیت لحم نام داشت رفت زیرا که او از خاندان و آل داوود بود تا نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زاییدن بود ثبت گردد، وقتی­که ایشان در آن­جا بودن هنگام وضع او رسیده بود ...»
این «اسم نویسی» که لوقا به آن اشاره می­کند، همان است که ما امروز «سرشماری» می­گوییم.
از داده­های تاریخ دانسته می­شود که درآن زمان، امپراتوری روم بر بخش­های بزرگی ازجهان فرمانروایی داشته و سود کلانی از دریافت باژ و ساو سالیانه بدست می­آورده است. این دولت برای سر و سامان بخشیدن به کار باژ گیری هرچند سال یکبار مردم را درهمه­ی سرزمین­های زیر فرمان شمارش می­کرد تا اندازه­ی درآمد از هر شهر و روستا را بداند. در این زمان هر کسی می­بایست در زادگاه خود باشد؛ از این رو است که یوسف نجار که به جلیل رفته بود ناگزیر دست نامزدش مریم را می­گیرد و به شهر داوود که همین اورشلیم باشد بر می­گردد و در میانه­ی راه در جایی بنام بیت لحم عیسی زاده می­شود.
بگفته­ی لوقا این سرشماری در زمانی انجام گرفت که : «کیرینیوس والی سوریه بود».
«ویل دورانت» فرزانه­ی بزرگ آمریکایی در تاریخ تمدن می­نویسد: «... ما می­دانیم که کیرینیوس میان سال­های 6 و 12 میلادی فرماندار سوریه بوده است، «یوسفوس» از یک سرشماری که این شخص در یهودا انجام داد یاد می­کند ولی تاریخ آن را بین سال­های 6 و 7 میلادی ذکر می­کند، از این سرشماری در جای دیگر ذکری به میان نیامده است. «ترتولیانوس» روایت می­کند که به فرمان «ساتورتینوس» فرماندار سوریه در سال 7 – 8 قبل از میلاد یک سرشماری در یهودا انجام گرفت. اگر این سرشماری همان باشد که منظور نظر لوقا است، تولد حضرت عیسی را باید پیش از سال ششم قبل از میلاد دانست !!
درباره­ی روز تولد عیسی هیچ اطلاعی در دست نداریم، «کلمنس اسکندرانی»( نزدیک 200 میلادی) عقاید مختلفی را که در روزگار وی درباره­ی روز تولد عیسی وجود داشته مطرح می­کند و می­گوید : «برخی گاهشماران این روز را نوزدهم آوریل و برخی بیستم ماه مه معین می­کنند» اما خود او این تاریخ را هفدهم نوامبر سال سوم قبل از میلاد می­داند !!
در قرن دوم میلادی مسیحیان شرقی جشن تولد عیسی را روز ششم ژانویه برگزار می­کردند. در سال 354 برخی از کلیساهای غربی از جمله کلیسای روم مراسم سالروز تولد مسیح را در روز 25 دسامبر گرفتند، و در آن زمان آن روز را بخطا روز «انقلاب شتوی» (زمستانی) که از آن روزبه بعد طول روز رو به فزونی می­نهد محاسبه کرده بودند. این روز از قبل نیز روز جشن اصلی «کیش میترا» یعنی روز تولد «مهر شکست ناپذیر» بود. کلیساهای مشرق زمین تا مدتی دست از همان تاریخ ششم ژانویه برنداشتند و همکیشان غربی­شان را به آفتاب پرستی و بت پرستی متهم کردند ولی در پایان قرن چهارم روز بیست و پنج دسامبر در مشرق زمین هم پذیرفته شد.( ویل دورانت – تاریخ تمدن – پوشنه­ی سوم – برگردان حمید عنایت – پرویزداریوش – علی اصغر سروش - چاپ انتشارات علمی و فرهنگی - رویه­ی 675 ).

دیدیم که «ویل دورانت»، فرزانه­ی نامدار آمریکایی و نویسنده­ی «تاریخ تمدن» نیز گواهی می­دهد که بیست و پنجم دسامبر هیچ پیوندی با زاده شدن عیسی ندارد، بنابراین جا دارد پرسیده بشود که چرا مسیحیان چنین روزی را بنام زاده شدن عیسا جشن می­گیرند ؟
می­دانیم که پیش از روی کار آمدن مسیحیت، آیین دیگری بنام «میتراییسم» دربخش­های بزرگی از جهان کهن، بویژه در سرزمین­های پیرامون دریای مدیترانه دامن گسترانید و باورمندان به آن از سوریه تا اسکاتلند پرستشگاه­هایی برای «پروردگار خورشید» یا «میترا» برپا کرده بودند بگونه­ای که تا امروز بیش از یک سد و سی نیایشگاه مهری از زیر خاک سر برون کشیده­اند.
در آغاز سده­ی نوزدهم، پس از پیدا شدن این­گونه نیایشگاه­ها، پژوهش­های فراخدامنی در زمینه­ی «میترا شناسی» در سراسر اروپا آغاز شد و نگاره­هایی که از این نیایشگاه­ها بدست آمده بودند جای ویژه­ای برای خود در جهان دانش دست و پا کردند.
«لاژارد»(Lajarde) که یک باستان شناس فرانسوی و از پیشگامان دانش «میترا شناسی» بود بیش از پنجاه سال در این زمینه کار کرد و بنمایه­های بسیاری گردهم آورد که همه­ی آن­ها پس از مرگش در پاریس چاپ و پخش گردیدند.
«فرانتزکومون»(Franz Cumont) بلژیکی پژوهشگر برجسته­ی دیگری بود که نامی بزرگ در زمینه­ی «میترا شناسی» از خود برجای گذاشت. (وی در سال 1868 زاده شد و در سال 1947 چشم از جهان فرو بست)
«کومون» از آغاز جوانی به کارنامه­ی جهان باستان و به ویژه به کارنامه­ی سرزمین­های خاوری گرایش بسیارداشت، چندین بار به کشورهای خاوری سفر کرد و سرانجام نسکی زیر نام «رازهای میترا» نوشت و در اروپا بچاپ رسانید.
در ایران نخستین بار شاد روان «ذبیح بهروز» بر نوشته­های این دانشمند بلژیکی خرده گرفت و نوشت : «... در نوشته­های کومون صفحه­ای نیست که از عبارات «بت پرست» و «آتش پرست» و «دین بربر» و «دین شرقی» پر نشده باشد. چون اروپاییان از این­گونه کلمات در نتیجه­ی تبلیغات نفرت دارند او هم در بکار بردن آن­ها کوتاهی نکرده است. سبک کومون در تالیفاتش سبک روحانیون متعصب است، یعنی هرجا به صرفه و منظور او نبوده راه غلو و ستایش را پیش گرفته و هرجا صرفه نداشته چیزی از تحقیر و سب و لعنت فروگذار نکرده است. روی هم رفته این دانشمند هرچه نوشته با نظر طرفداری از کلیسا می­باشد و ارزش آن ناچیر است ...» (برگرفته از دکتر اصلان غفاری - رویه­ی 39 دیباچه­ی قصه­ی سکندر و دارا)
سرانجام «رازهای میترا» نوشته­ی «فرانتز کومون» به دستیاری «احمد آجودانی» به زبان پارسی سره برگردانده شد و از سوی «انجمن پاسداری از زبان و فرهنگ ایرانی» در سال 1996 در لس آنجلس بچاپ رسید.
ولی پیش از آن «شادروان ابراهیم پورداوود» در پوشنه­ی یکم پشت­ها (چاپ دانشگاه تهران سال 2536 شاهنشاهی) زیر نام «آیین مهر در رم» گزارش فراگیری ازاین آیین را که خود از نوشته­های کومون برگرفته بود فرا دست ما گذاشت.
از این گزارش دانسته می­شود که چون پادشاهان ایران گرایش ویژه­ای به «مهر» داشتند و سپاهیان ایرانی پیروزی خود را از او می­دانستند، آیین ستایش و نیایش مهر اندک اندک دامن گسترانید و به همه­ی سرزمین­هایی که زیر فرمانروایی شاهنشاهان ایران بودند فرا رسید.
کیش بانان «مهر» مردمی مهر پرور بودند، برای این­که با پریستاران دین­های دیگر در نیفتند به هر سرزمینی که پا می­گذاشتند بی­آنکه به بنیادهای آیین خود آسیبی برسانند، برخی از نام­های آیین خود را با نام خدایان بومی آن سرزمین سازش می­دادند چنان که «ارماسدس» و «ژوپیتر» همان «آسمان» در دین مهر است و «ژوئن» همان «سپنتا آرمئیتی» یا «زمین» و «آبم ناپات» همان «پهناب»(اقیانوس) است.
در بابل که یکی از پایتخت­های ایران و مانشگاه زمستانی پادشاهان ایران بود «مهر» با خدای خورشیدی آن سرزمین که «شاماش»(Schamasch) نام داشت این همان دانسته شد و به دید مردم بابل بیگانه نیامد هچنان­که «ناهید» ایرانی با «ایشتار» بابلی برابر گرفته شد.
اندک اندک این آیین از بابل به سوی آسیای کوچک دامن گسترانید و از آن­جا به سرزمین­های یونانی فرا رفت و با پروردگار خورشید یونانی «هلیوس»(Helios) خویشی بهم رسانید، کوتاه سخن این­که «مهر» به هرجایی که رسید با پروردگار بومی خورشید سازش کرد و مردم را بی هیچ فشاری به پرستش خود فراخواند. بدین ترتیب گستره­ی خاک «مهر» از ایران تا فراسوی دریای سیاه و دریای یونان (Egee) در باختر، و از این­سو تا دره­ی سند و هندوستان دامن گسترانید.
سپاهیان رومی در فرا بردن این آیین کوشش بسیار بکار بردند چراکه آنان نیز همانند ایرانیان «مهر» را پشتیبان جنگاوران می­دانستند و خداوندگاریش را می­ستودند.
شوربختانه عیسویان آن زمان با پی­ورزی­های کوردلانه­ی خود، همه­ی ماندمان­های این آیین را از میان برداشتند و نشانی از این هماورد نیرومند برجای نگذاشتند تا امروز بدرستی بدانیم که شیوه­ی پرستش مهر و نمازها و نیایش­های روزانه­ی آن چگونه بوده­اند، ولی از نگاره­هایی که از نیایشگاه­های مهری بدست آمده­اند می­توان تا اندازه­ای به شکوه این آیین پی­برد.
شک نیست که در گستره­ی فراخ­دامنی که این آیین از جایی به جایی و از سرزمینی به سرزمین دیگررفت، و برای سده­های بسیار ازخاستگاه خود بدور افتاد، بسیاری از ویژگی­های نخستین را از دست بداد و سیمای دگرگونه­ای بخود گرفت تا آن­جا که برخی از فرزانگان ایرانی مانند مهندس «سیروس ابراهیم زاده»، بودن چنین آیینی را در ایران کهن یکسره رد کردند و بنیادش را ایرانی ندانستند.(مهندس سیروس ابراهیم زاده - افسانه­ی میترا پرستی ایرانیان - ره آورد شماره 31)
در رم بجز سپاهیان و جنگاوران، بسیاری از امپراتوران و بزرگان رومی نیز از مهر پیروی کردند و گاه مانند امپراتور «دسیوس»(Decius) در سال 250 به آزار و کشتار مسیحیان پرداختند وبرگ­های ننگینی از خود در تاریخ روم برجای گذاشتند.
 در سال 274 امپراتور «اورلیان»(Aurelian) پیروزی خود را در جنگ با «زنوب»(Zenob) شهبانوی پامیر از پرتو مهر بشمار آورد و فرمان داد که نیایشگاه بزرگی برای این خدای پیروزگر بسازند.
امپراتور «دیوکلسیان»(Diocletian) که از سال 284 تا 305 بر اریکه­ی فرمانروایی نشست، کوشید تا دربار خود را همانند دربار ساسانیان کند. او نیز در گسترش آیین مهر و براندازی دین مسیح بسیار کوشا بود و در سال 303 دستور داد تا مسیحیان را یکسره از میان بردارند.
پس از او امپراتور «گالریوس»(Galerius) که از 306 تا 311 بر سر کار بود با توان هر چه بیشتر عیسویان را پی­گرفت و درگسترش آیین مهر کوشید.
بگفته­ی «رنان» فرزانه­ی نامدار فرانسوی (1892-1823) اگردرپی انگیزه و رخدادی عیسویت از پیشرفت باز می­ایستاد هرآینه جهان از آن مهر می­شد.
سرانجام آن انگیزه رخ نشان داد و با روی کار آمدن «کنستانتین» در سال 324 پویش تاریخ دگرگون شد. در نبردی که برسرکرسی امپراتوری میان او و «لیسیلیوس»(Licilius) درگرفت، کنسانتین مسیحی بر لیسیلیوس مهری پیروزشد، بگفته­ی برخی از گزارشگران، خورشید از چلیپا شکست خورد !! :

مهر بپوشید رو، ریخت  ز مغ   آبرو         ترسا چون شب پره دیده­ی بینا گرفت
لاف زد و هرزه گفت، مهر خدایی نهفت      زبان گستاخ چون زنگ کلیسا گرفت

کنستانتین با هوشمندی پی برده بود که کشتارمسیحیان نه تنها برای کشورش سودی ندارد بلکه زیان­های بزرگ نیزبهمراه دارد، چرا نباید از این آیین که با همه­ی کشتارها و ستمگری­ها روز بروز بر شمار پیروانش افزوده می­گردد بسود خود بهره برداری کند ؟ همین اندیشه، چهره و پویش تاریخ را دگرگون کرد.
ویل دورانت می­نویسد: «... آیا این کار یک تغییر مذهب صادقانه، یک عمل ناشی از اعتقاد مذهبی بود یا یک مانور خردمندانه­ی سیاسی ؟ فرض اخیر احتمالش بیشتر است. «هلنا» مادر وی وقتی کنستانتینوس طلاقش داد، به مسیحیت گرویده بود. بیگمان وی پسر را با منافع و مزایای مسیحیت آشنا کرده بود، و بیشک خود او نیز تحت تاثیر پیروزی­هایی پی در پی قرار گرفته بود که در زیر لوا و صلیب مسیح نصیب ارتشش شده بود. ولی فقط یک نفر شکاک می­توانست از احساسات مذهبی بشر چنین ماهرانه بهره برداری کند ... یک مسیحی مومن و معتقد در وهله­ی نخست مسیحی و در وهله­ی بعد دولتمرد است، در مورد قنسطنطین این امر برعکس بود، مسیحیت برای او وسیله بود نه هدف ...»(تاریخ تمدن - پوشنه­ی سوم رویه­ی 765)
کنستانتین در نبرد با هماوردان پیروز گردید و رومیان را به پیروی از دین مسیح وا داشت، در زمان فرمانروای او چلیپا بجای درفش در میدان­های نبرد بکار گرفته شد و پیروزی در پی پیروزی برای روم پدید آورد.
در پی این پیروزی­ها، پیروان عیسی دلیر گشته و کوشیدند تا مهر و نیایشگاه­ها و کیش بانانش را از میان بردارند؛ چنان­که «مامر»(Mamert) پیشوای بزرگ مسیحیان که در سال 474 درگذشت، نوشته است که در زمان فرمانروایی کنستانتین کسی را یارای آن نبود که به خورشید و دیگر روشنان آسمان نگاهی بیندازد.
مهرپرستان درتمام سال­های فرمانروایی کنستانتین گرفتارتاخت وتاز سپاهیان او و کینه توزی­های عیسویان بودند تا آن­که در سال 361 ترسایی نوبت به «فلاویوس کلاودیوس یولیانوس»(Julianus) برادرزاده­ی کنستانین رسید.
کنستانتین پیش از مرگ خود همان کاری را کرد که پیش از او «فریدون» در شاهنامه کرده بود، بدین ترتیب که از سر امیدی خوشباورانه فرمانروایی امپراتوری فراخدامنی را که بدست آورده بود میان فرزندان خود بخش کرد، فرانسه و ایتالیا و انگلستان را به پسر بزرگش «کنستانتین دوم» داد، آسیای کوچک و سوریه و مصر را به پسر دومش «کنستانتینوس» واگذار نمود و باختر آفریقا، ایلوریکوم و تراکیا، را به پسر کوچک­ترش «کنستانس» بخشید، ارمنستان و مکادونیه و یونان رابه دو برادرزاده­اش «گالوس» و «یولیانوس» داد.
نخستین امپراتور مسیحی همه­ی زندگانی خود را در راه گسترش امپراتوری روم و یک دست کردن باور مردمانش کرده بود، ولی مرگ او در سال 337 همه­ی دستاوردهایش را در گذرگاه باد گذاشت.
کشتاری بزرگ در راستای بدست آوردن تاج و تخت پادشاهی آغاز گردید، همه­ی پسران امپراتور بجز دو برادر زاده­اش کشته شدند، گالوس بیمار بود و نوید مرگی زود رس را می­داد و یولیانوس پنج ساله بود، کنستانتیوس که رهبری کشتار خاندان شاهی را بدست گرفته بود این کودک پنج ساله را سزاوار کشته شدن ندانست. او را به «نیکومدیا» فرستادند تا بدست اسقف «ائوسبیوس» تربیت مسیحی پیدا کند، ولی او دلباخته­ی «هومر» و «هزیود» گردید و سپس با فلسفه آشنا شد، هنگامی که بر اریکه­ی پادشاهی نشست به یکی از دوستانش نوشت : « اگر کسی ترا مجاب کرده است که برای نوع بشر چیزی سودمندتر از تحصیل بی­وقفه­ی فلسفه وجود دارد بدان که فریب خورده­ای است که می­خواهد ترا فریب دهد.»(ویل دورانت عصر ایمان بخش یکم رویه ی 22)
یولیانوس وارون عمویش کنستانتین، مسیحیت را آیینی خرد ستیز می­دانست، از این­رو بدور از چشم همگان به آیین میترایی درآمد. هنگامی که شنید که مسیحیان نیایشگاه­های پیروان آیین­های دیگر را ویران و دارایی آن­ها را میان خواجه سرایان و درباریان بخش می­کنند از فشار اندوه گریست.
ویل دورانت می­نویسد : «... آن مشرکان پاکیزه را که وارث یک فرهنگ هزار ساله بودند، با خداشناسان خشک و سرسختی که در نیکوندیا احاطه­اش کرده بودند، یا با آن دولتمردان پارسا که کشتن پدر و برادرانش و بسیاری دیگر را واجب دانسته بودند سنجید دریافت که سبع­تر از مسیحیان هیچ درنده­ای نمی­توان یافت ...»(عصر ایمان بخش یکم رویه­ی 17)
او اگرچه زیر دست اسقف­ها تربیت یافت و تعمید گرفت، ولی از کودکی دلش با خورشید بود، و خود را برانگیخته­ی خورشید و پسر مینوی او می­دانست؛ از این رو هنگامی که بر اریکه­ی امپراتوری نشست، دستور داد تا نیایشگاه­های پیشین را بازسازی کنند، خود نیز نیایشگاهی بزرگ در کاخ امپراتوری برپا نمود.
در نوشتاری بسیار شیوا زیر نام «بر ضد جلیلیان = مسیحیان»  نوشت : « انجیل­ها ناقض یکدیگرند، و تنها نکات مشترکشان سخنان باور نکردنی است ...»( ویل دورانت - همان - رویه­ی 22)
در دوران فرمانروایی او مهرپرستان دوباره جان گرفتند و یکی از بزرگ­ترین پیشوایان عیسوی را که می­خواست بر روی ویرانه­های یکی از نیایشگاه­های مهری کلیسایی بنا کند گرفته و بزندان افکندند و درروز بیست و چهارم دسامبر (درست یک روز پیش از جشن سالیانه­ی خورشید) او را به زشت­ترین چهره کشتند.
یولیانوس خود را برخوردار از پشتیبانی­های بی­دریغ «خورشید» می­پنداشت، همین باور به او دلیری بخشید تا بسوی ایران لشکر براند.
«... بزرگ­ترین آرزویش این بود که با اسکندر و تراژان هم چشمی کرده و پرچم رم را در پایتخت ایران برافرازد و خطر پارس را برای همیشه از میان بردارد، «شاپور دوم» پادشاه ساسانی با چند مانور جنگی حساب شده عقب نشست و او را بدنبال خود به درون مرزهای ایران کشاند، ولی تمام کشتزارهای مسیر حرکت او را نابود کرد و چاه­ها و چشمه­ها را کور و ویران ساخت. در بیابان­های پیرامون پایتخت (تیسفون) اسواران جنگی ایران ضد حمله­ی خود را آغاز کرد و در کشاکش نبرد سهمگینی که پدید آمده بود با نیزه­ای تهیگاه امپراتور را درید و او را از پای درآورد، جانشین وی در همان جا با شاپور از در سازش درآمد و سرزمین­های از دست رفته به ایران بازگردانده شدند. ( ویل دورانت - همان­جا رویه­ی 27)
پس از سپری شدن روزگار کوتاه یولیانوس مهر پرستان دوباره بی­پشتیبان ماندند و درسال 371 شمار بزرگی از آنان جان خود را از دست دادند. نیایشگاه­هایشان یکسره تاراج و به آتش سپرده شد چنان­که هنوز هم نیایشگاه­هایی که از زیر خاک بیرون کشیده می­شوند نشان از سوختن و ویران شدن دارند.
«میترایسم» بیش از سیسد سال در سراسر امپراتوری روم دوام آورد و بسیاری از بنیادهایش مانند: «آسیب گردان»(= فدیه)، «باورداشت به رستاخیز مردگان»، «دوزخ و برزخ و بهشت»، «روز داوری» و بسیاری آیین­های دیگرش را به کلیسا سپرد.

نوشته «هومر آبرامیان»

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 2034

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 23 مهر 1387 ساعت 01:12 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  کار نیکی که برای دیگران انجام می دهید وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می آورد  ”
 اشو زرتشت
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه