آیا کریسمس همان یلدا است ؟بخش یکم واژهی «یلدا» که نام یکی از شادروزهای ایرانی است، برخاسته از زبان سریانی و به چم زایش است؛ چنانچه هنوزهم در زبان آشوری که برآمده از زبان سریانی است به زاد روزکسی «بت یلدا» میگویند.
زبان سریانی یکی از گویشهای پر ارجی است که برآمده از شاخهی خاوری زبان آرامی و برخی آنرا زبان تورات و انجیل نیز دانستهاند. این زبان در ایران از خود زبان آرامی هم نامورتربوده است. دبیرهای که برای نوشتن زبان سریانی بکار میبردند با اندکی دگرگونی همان دبیرهی آرامی است. پیش از تاخت و تاز اسکندر، سرزمین میانرودان بزرگترین کانون زبان سریانی بود و توانمندی بسیار برای نوشتن جستارهای دینی و فلسفی از خود نشان داد، بگونهای که در زمان ساسانیان در ردهی زبانهای دانشی بخش بزرگ از جهان جا گرفت و مانی شش کتاب خود را به این زبان نوشت. گویش آشوریها و کلدانیهای ایران و سوریه و عراق و ترکیه، سریانی است، اگرچه گویش آشوریها با گویش کلدانیها اندکی دگرگونی دارد. کانون زبان سریانی شهر «ادسا»(Edessa) در باختر میانرودان (عراق کنونی) و نیمروز، یا جنوب ترکیه بوده است. سریانی زبانان خودشان این شهر را «اورحی»(Urhai) میگفتند، و همان است که در نوشتارهای عربی «الرها» گفته شده است. این شهر در سال 1637 بدست دولت عثمانی افتاد و عثمانیان نام «اورفه» را به آن دادند و در سدهی بیستم کشتار بزرگی از ارمنیان مسیحی در آنجا براه انداختند و برگ ننگین دیگری بر برگهای شرم آورکشتار خدا پرستان در راه خدا افزودند. مسیحیان ایرانی که بزبان سریانی سخن میگفتند، روز بیست و پنجم دسامبر را که روز زایش عیسا بشمار میآوردند «یلدا» نامیدند، و ایرانیان نیز که خو نکردهاند بزبان خود سخن بگویند، هنوزهم بیآنکه بدانند آرش این واژه چیست !! و از کجا آمده است این جشن بزرگ ملی را «یلدا!!» مینامند. امروز که روز رستاخیز فرهنگ ایران است، و همای ایران میرود تا از خاکستر خود سر بر کشد، جا دارد که این جشن بزرگ ملی را «جشن پیروزی خورشید» بنامیم نه «یلدا». این جشن یکی از کهنترین جشنهای ایرانی است که آن را «شب چله» هم میگویند. چلهی بزرگ از يکمين روز دی ماه آغاز میشود و تا روز دهم بهمن ماه که «جشن سده» است فرا میرود. روز هشتم دیماه « جشن خرم روز است» در این جشن بزرگ آیین چنین بود که پادشاه جامهی سپید به تن میکرد و به همراه دهقانان و کشاورزان بر روی زمین مینشست و میگفت: من هم یکی از شما وهمانند شمایم، کار جهان بر کشاورزی و آبادنی استوار است و این هر دو بدون شما نمیشود، ما به شما همان اندازه نیازمندیم که شما به ما. پس ما و شما یکی هستیم. چلهی کوچک از روز یازدهم بهمن ماه فرا میرسد و تا روز بيستم اسفند ماه ادامه مییابد. نخستین روز از چلهی بزرگ که خورشید به دورترین جا نسبت به زمین میرسید، زاد روز «مهر» یا «روز پیروزی خورشيد» دانسته میشد. باید بیاد داشت در زمانی که بنیاد زندگی مردمان بر کشاورزی وگله داری بنا گردیده بود؛ خورشید جایگاه بسیار والایی در زندگی مردمان داشته است. این مردم کشاورز و گله دار اندکاندک به سامان گردش زمان پیبردند و توانستند کار و کناک خود را با گردش زمین به دور خورشید هماهنگ بسازند و اندکاندک دریافتند که واپسین روز پاییز، کوتاهترین روزسال، وشبش بلندترين شب، وآغازچلهی بزرگ زمستان است. از سوی دیگر همین درازترین شب سال، آغاز فراپویی خورشید و درازتر شدن روزها نیزهست؛ از همین رو آن را «شب زایش خورشید»، نامیدند و جشنی بزرگ برایش فراهم آوردند، بگونهای که هنوز هم در بسیاری از شهرهای ایران «یلدا» با آیینهای ویژهای گرامی داشته میشود. ولی آیا میان «شب یلدا» و «جشن کریسمس» پیوندی هست ؟ و آیا کریسمس همان یلدا است ؟ آیا مسیحیان این جشن بزرگ را ازایرانیان گرفتهاند ؟ برای پیدا کردن پاسخ این پرسش بهتر است که نخست به سراغ نامهی دینی مسیحیان که «عهد جدید» نامیده میشود برویم و کار پژوهش را از همانجا آغاز کنیم. این نامه از هفت بخش فراهم گردیده است؛ بخش نخست انجیلهای چهار گانه با نامهای : «متی»، «مرقس»، «لوقا» و «یوحنا» هستند. بخش دوم : اعمال رسولان است که به گزارش چگونگی کرد و کار شاگردان عیسی پس از فرا رفتنش به آسمان میپردازد. در سومین بخش (رسالههای) پولوس و دیگر شاگردان مسیح جا داده شدهاند. بخش چهارم مکاشفهی «یوحنا» است که خود سرشار از زبانزدهای مهری است که در جای خود به آنها اشاره خواهیم کرد. در سه بخش پایانی که اعمال رسولان، رسالهها، و مکاشفهی یوحنا هستند هیچ سخنی از زمان زاده شدن عیسی به میان کشیده نمیشود. از چهار انجیل نامبرده سه تای آنها یعنی «متی» و «مرقس» و «یوحنا» دربارهی زمان زاده شدن عیسی که باید بزرگترین رخداد در جهان مسیحیت بشمار آید یکسره خاموشاند. «متی» گزارش خود را از آنجا آغاز میکند که «مریم مادر عیسی به نامزدی یوسف نجار درآمد ولی پیش از اینکه با یوسف بیامیزد از «روح القدس» پرشده و آبستن گردید... » ولی «متی» هیچ اشارهای به سال و ماه و زمان این آبستنی و روز بارگزاری مریم نمیکند. «مرقس» گزارش خود را از زمانی آغاز میکند که «عیسی در سن سی سالگی برای گرفتن تعمید از دست یحیی تعمید دهنده به رود اردن رفته بود، مرقس نه تنها زمان زاده شدن عیسی را بها نمیدهد؛ بلکه آن سی سال زندگانی عیسی را هم پیش از تعمید در خور نگرش نمیداند. «یوحنا» که از نزدیکترین شاگردان عیسا و بگفتهی خودش «شاگرد محبوب خداوند» و چهارمین انجیل نویس است؛ در سرآغاز گزارش خود مینویسد : «در ابتدا کلمه بود؛ و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود؛ و کلمه جسم گردید ودر میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی و جلال، او را دیدیم جلالی شایستهی پسر یگانهی پدر ...» ولی این «شاگرد محبوب خداوند» به ما نمیگوید که این «کلمه» در چه زمانی «جسم» گردید و در چه روزی زاده شد. بنابراین میماند سومین انجیل نویس که «لوقا» است. «لوقا» یک پزشک یونانی بود، اگرچه هرگز عیسی را ندید و آنچه را که نوشت از شنیدههای خود نوشت ولی از آنجا که پزشکی دانش آموخته و پرورش یافته بود گزارشش نیز ازسامان بیشتری برخوردار است، با اینهمه او نیز به روشنی سخنی از زمان زاده شدن عیسی به میان نمیکشد، ولی در باب دوم انجیل خود نشانههایی بدست میدهد که میتوان با تکیه برآنها با دلیری گفت که عیسی در هر زمان دیگری میتوانسته زاده شده باشد بجز «روز بیست و پنجم دسامبر». یکی از نشانهها بودن شبانان در بیابان است !! میگوید : «... و در آن نواحی شبانان در صحرا بسر میبردند و در شب پاسبانی گلههای خویش میکردند، ناگاه فرشتهی خداوند برایشان ظاهر شد و کبریایی خداوند بر گرد ایشان تابید و بغایت ترسان گشتند، فرشته ایشان را گفت مترسید زیرا اینک بشارت خوشی عظیم به شما میدهم که برای جمیع قوم خواهد بود؛ که امروز برای شما در شهر داوود نجات دهندهای که مسیح خداوند باشد متولد شد و چون فرشتگان از نزد ایشان به آسمان رفتند شبانان با یکدیگر گفتند الان به «بیت لحم» برویم و این چیزی که واقع شده و خداوند آنرا به ما اعلام نموده است ببینیم ...» یادآوری میکنم که بیست و پنجم دسامبر آغاز چلهی بزرگ زمستان و هوا بسیار سرد است و شبانان هرگز گلهی خود را شباهنگام در بیابان نگه نمیدارند، بلکه میکوشند تا پیش ازفرو شدن خورشید به روستای خود برگردند. بنابراین همین یک نشانه بس که با دلیری بگوییم که عیسی در چنین شبی زاده نشده است، ولی اگر بپرسید پس در چه روزی زاده شده است ؟ خواهم گفت من نمیدانم !! همچنانکه «لوقا» و دیگر شاگردان عیسی نیز نمیدانستند !! اگر میدانستند خودشان را و ما را و پیروانشان را اینچنین سرگردان نمیگذاشتند !! برپایهی یکی دیگر از نشانههایی که «لوقا»ی پزشک به ما میدهد شمارهی 2006 نیز برای سال زاده شدن عیسی یکسره ناپذیرفتنی میشود؛ میگوید : «... در آن ایام حکمی از «اگوستس» قیصر روم صادر گشت که تمام ربع مسکون را اسم نویسی کنند هنگامی که «کیرینیوس» والی سوریه بود، پس همهی مردم هریک به شهر خود برای نام نویسی میرفتند و «یوسف» نیز از جلیل از بلدهی ناصره به یهودیه به شهر داوود که بیت لحم نام داشت رفت زیرا که او از خاندان و آل داوود بود تا نام او با مریم که نامزد او بود و نزدیک به زاییدن بود ثبت گردد، وقتیکه ایشان در آنجا بودن هنگام وضع او رسیده بود ...» این «اسم نویسی» که لوقا به آن اشاره میکند، همان است که ما امروز «سرشماری» میگوییم. از دادههای تاریخ دانسته میشود که درآن زمان، امپراتوری روم بر بخشهای بزرگی ازجهان فرمانروایی داشته و سود کلانی از دریافت باژ و ساو سالیانه بدست میآورده است. این دولت برای سر و سامان بخشیدن به کار باژ گیری هرچند سال یکبار مردم را درهمهی سرزمینهای زیر فرمان شمارش میکرد تا اندازهی درآمد از هر شهر و روستا را بداند. در این زمان هر کسی میبایست در زادگاه خود باشد؛ از این رو است که یوسف نجار که به جلیل رفته بود ناگزیر دست نامزدش مریم را میگیرد و به شهر داوود که همین اورشلیم باشد بر میگردد و در میانهی راه در جایی بنام بیت لحم عیسی زاده میشود. بگفتهی لوقا این سرشماری در زمانی انجام گرفت که : «کیرینیوس والی سوریه بود». «ویل دورانت» فرزانهی بزرگ آمریکایی در تاریخ تمدن مینویسد: «... ما میدانیم که کیرینیوس میان سالهای 6 و 12 میلادی فرماندار سوریه بوده است، «یوسفوس» از یک سرشماری که این شخص در یهودا انجام داد یاد میکند ولی تاریخ آن را بین سالهای 6 و 7 میلادی ذکر میکند، از این سرشماری در جای دیگر ذکری به میان نیامده است. «ترتولیانوس» روایت میکند که به فرمان «ساتورتینوس» فرماندار سوریه در سال 7 – 8 قبل از میلاد یک سرشماری در یهودا انجام گرفت. اگر این سرشماری همان باشد که منظور نظر لوقا است، تولد حضرت عیسی را باید پیش از سال ششم قبل از میلاد دانست !! دربارهی روز تولد عیسی هیچ اطلاعی در دست نداریم، «کلمنس اسکندرانی»( نزدیک 200 میلادی) عقاید مختلفی را که در روزگار وی دربارهی روز تولد عیسی وجود داشته مطرح میکند و میگوید : «برخی گاهشماران این روز را نوزدهم آوریل و برخی بیستم ماه مه معین میکنند» اما خود او این تاریخ را هفدهم نوامبر سال سوم قبل از میلاد میداند !! در قرن دوم میلادی مسیحیان شرقی جشن تولد عیسی را روز ششم ژانویه برگزار میکردند. در سال 354 برخی از کلیساهای غربی از جمله کلیسای روم مراسم سالروز تولد مسیح را در روز 25 دسامبر گرفتند، و در آن زمان آن روز را بخطا روز «انقلاب شتوی» (زمستانی) که از آن روزبه بعد طول روز رو به فزونی مینهد محاسبه کرده بودند. این روز از قبل نیز روز جشن اصلی «کیش میترا» یعنی روز تولد «مهر شکست ناپذیر» بود. کلیساهای مشرق زمین تا مدتی دست از همان تاریخ ششم ژانویه برنداشتند و همکیشان غربیشان را به آفتاب پرستی و بت پرستی متهم کردند ولی در پایان قرن چهارم روز بیست و پنج دسامبر در مشرق زمین هم پذیرفته شد.( ویل دورانت – تاریخ تمدن – پوشنهی سوم – برگردان حمید عنایت – پرویزداریوش – علی اصغر سروش - چاپ انتشارات علمی و فرهنگی - رویهی 675 ). دیدیم که «ویل دورانت»، فرزانهی نامدار آمریکایی و نویسندهی «تاریخ تمدن» نیز گواهی میدهد که بیست و پنجم دسامبر هیچ پیوندی با زاده شدن عیسی ندارد، بنابراین جا دارد پرسیده بشود که چرا مسیحیان چنین روزی را بنام زاده شدن عیسا جشن میگیرند ؟ میدانیم که پیش از روی کار آمدن مسیحیت، آیین دیگری بنام «میتراییسم» دربخشهای بزرگی از جهان کهن، بویژه در سرزمینهای پیرامون دریای مدیترانه دامن گسترانید و باورمندان به آن از سوریه تا اسکاتلند پرستشگاههایی برای «پروردگار خورشید» یا «میترا» برپا کرده بودند بگونهای که تا امروز بیش از یک سد و سی نیایشگاه مهری از زیر خاک سر برون کشیدهاند. در آغاز سدهی نوزدهم، پس از پیدا شدن اینگونه نیایشگاهها، پژوهشهای فراخدامنی در زمینهی «میترا شناسی» در سراسر اروپا آغاز شد و نگارههایی که از این نیایشگاهها بدست آمده بودند جای ویژهای برای خود در جهان دانش دست و پا کردند. «لاژارد»(Lajarde) که یک باستان شناس فرانسوی و از پیشگامان دانش «میترا شناسی» بود بیش از پنجاه سال در این زمینه کار کرد و بنمایههای بسیاری گردهم آورد که همهی آنها پس از مرگش در پاریس چاپ و پخش گردیدند. «فرانتزکومون»(Franz Cumont) بلژیکی پژوهشگر برجستهی دیگری بود که نامی بزرگ در زمینهی «میترا شناسی» از خود برجای گذاشت. (وی در سال 1868 زاده شد و در سال 1947 چشم از جهان فرو بست) «کومون» از آغاز جوانی به کارنامهی جهان باستان و به ویژه به کارنامهی سرزمینهای خاوری گرایش بسیارداشت، چندین بار به کشورهای خاوری سفر کرد و سرانجام نسکی زیر نام «رازهای میترا» نوشت و در اروپا بچاپ رسانید. در ایران نخستین بار شاد روان «ذبیح بهروز» بر نوشتههای این دانشمند بلژیکی خرده گرفت و نوشت : «... در نوشتههای کومون صفحهای نیست که از عبارات «بت پرست» و «آتش پرست» و «دین بربر» و «دین شرقی» پر نشده باشد. چون اروپاییان از اینگونه کلمات در نتیجهی تبلیغات نفرت دارند او هم در بکار بردن آنها کوتاهی نکرده است. سبک کومون در تالیفاتش سبک روحانیون متعصب است، یعنی هرجا به صرفه و منظور او نبوده راه غلو و ستایش را پیش گرفته و هرجا صرفه نداشته چیزی از تحقیر و سب و لعنت فروگذار نکرده است. روی هم رفته این دانشمند هرچه نوشته با نظر طرفداری از کلیسا میباشد و ارزش آن ناچیر است ...» (برگرفته از دکتر اصلان غفاری - رویهی 39 دیباچهی قصهی سکندر و دارا) سرانجام «رازهای میترا» نوشتهی «فرانتز کومون» به دستیاری «احمد آجودانی» به زبان پارسی سره برگردانده شد و از سوی «انجمن پاسداری از زبان و فرهنگ ایرانی» در سال 1996 در لس آنجلس بچاپ رسید. ولی پیش از آن «شادروان ابراهیم پورداوود» در پوشنهی یکم پشتها (چاپ دانشگاه تهران سال 2536 شاهنشاهی) زیر نام «آیین مهر در رم» گزارش فراگیری ازاین آیین را که خود از نوشتههای کومون برگرفته بود فرا دست ما گذاشت. از این گزارش دانسته میشود که چون پادشاهان ایران گرایش ویژهای به «مهر» داشتند و سپاهیان ایرانی پیروزی خود را از او میدانستند، آیین ستایش و نیایش مهر اندک اندک دامن گسترانید و به همهی سرزمینهایی که زیر فرمانروایی شاهنشاهان ایران بودند فرا رسید. کیش بانان «مهر» مردمی مهر پرور بودند، برای اینکه با پریستاران دینهای دیگر در نیفتند به هر سرزمینی که پا میگذاشتند بیآنکه به بنیادهای آیین خود آسیبی برسانند، برخی از نامهای آیین خود را با نام خدایان بومی آن سرزمین سازش میدادند چنان که «ارماسدس» و «ژوپیتر» همان «آسمان» در دین مهر است و «ژوئن» همان «سپنتا آرمئیتی» یا «زمین» و «آبم ناپات» همان «پهناب»(اقیانوس) است. در بابل که یکی از پایتختهای ایران و مانشگاه زمستانی پادشاهان ایران بود «مهر» با خدای خورشیدی آن سرزمین که «شاماش»(Schamasch) نام داشت این همان دانسته شد و به دید مردم بابل بیگانه نیامد هچنانکه «ناهید» ایرانی با «ایشتار» بابلی برابر گرفته شد. اندک اندک این آیین از بابل به سوی آسیای کوچک دامن گسترانید و از آنجا به سرزمینهای یونانی فرا رفت و با پروردگار خورشید یونانی «هلیوس»(Helios) خویشی بهم رسانید، کوتاه سخن اینکه «مهر» به هرجایی که رسید با پروردگار بومی خورشید سازش کرد و مردم را بی هیچ فشاری به پرستش خود فراخواند. بدین ترتیب گسترهی خاک «مهر» از ایران تا فراسوی دریای سیاه و دریای یونان (Egee) در باختر، و از اینسو تا درهی سند و هندوستان دامن گسترانید. سپاهیان رومی در فرا بردن این آیین کوشش بسیار بکار بردند چراکه آنان نیز همانند ایرانیان «مهر» را پشتیبان جنگاوران میدانستند و خداوندگاریش را میستودند. شوربختانه عیسویان آن زمان با پیورزیهای کوردلانهی خود، همهی ماندمانهای این آیین را از میان برداشتند و نشانی از این هماورد نیرومند برجای نگذاشتند تا امروز بدرستی بدانیم که شیوهی پرستش مهر و نمازها و نیایشهای روزانهی آن چگونه بودهاند، ولی از نگارههایی که از نیایشگاههای مهری بدست آمدهاند میتوان تا اندازهای به شکوه این آیین پیبرد. شک نیست که در گسترهی فراخدامنی که این آیین از جایی به جایی و از سرزمینی به سرزمین دیگررفت، و برای سدههای بسیار ازخاستگاه خود بدور افتاد، بسیاری از ویژگیهای نخستین را از دست بداد و سیمای دگرگونهای بخود گرفت تا آنجا که برخی از فرزانگان ایرانی مانند مهندس «سیروس ابراهیم زاده»، بودن چنین آیینی را در ایران کهن یکسره رد کردند و بنیادش را ایرانی ندانستند.(مهندس سیروس ابراهیم زاده - افسانهی میترا پرستی ایرانیان - ره آورد شماره 31) در رم بجز سپاهیان و جنگاوران، بسیاری از امپراتوران و بزرگان رومی نیز از مهر پیروی کردند و گاه مانند امپراتور «دسیوس»(Decius) در سال 250 به آزار و کشتار مسیحیان پرداختند وبرگهای ننگینی از خود در تاریخ روم برجای گذاشتند. در سال 274 امپراتور «اورلیان»(Aurelian) پیروزی خود را در جنگ با «زنوب»(Zenob) شهبانوی پامیر از پرتو مهر بشمار آورد و فرمان داد که نیایشگاه بزرگی برای این خدای پیروزگر بسازند. امپراتور «دیوکلسیان»(Diocletian) که از سال 284 تا 305 بر اریکهی فرمانروایی نشست، کوشید تا دربار خود را همانند دربار ساسانیان کند. او نیز در گسترش آیین مهر و براندازی دین مسیح بسیار کوشا بود و در سال 303 دستور داد تا مسیحیان را یکسره از میان بردارند. پس از او امپراتور «گالریوس»(Galerius) که از 306 تا 311 بر سر کار بود با توان هر چه بیشتر عیسویان را پیگرفت و درگسترش آیین مهر کوشید. بگفتهی «رنان» فرزانهی نامدار فرانسوی (1892-1823) اگردرپی انگیزه و رخدادی عیسویت از پیشرفت باز میایستاد هرآینه جهان از آن مهر میشد. سرانجام آن انگیزه رخ نشان داد و با روی کار آمدن «کنستانتین» در سال 324 پویش تاریخ دگرگون شد. در نبردی که برسرکرسی امپراتوری میان او و «لیسیلیوس»(Licilius) درگرفت، کنسانتین مسیحی بر لیسیلیوس مهری پیروزشد، بگفتهی برخی از گزارشگران، خورشید از چلیپا شکست خورد !! : مهر بپوشید رو، ریخت ز مغ آبرو ترسا چون شب پره دیدهی بینا گرفت لاف زد و هرزه گفت، مهر خدایی نهفت زبان گستاخ چون زنگ کلیسا گرفت کنستانتین با هوشمندی پی برده بود که کشتارمسیحیان نه تنها برای کشورش سودی ندارد بلکه زیانهای بزرگ نیزبهمراه دارد، چرا نباید از این آیین که با همهی کشتارها و ستمگریها روز بروز بر شمار پیروانش افزوده میگردد بسود خود بهره برداری کند ؟ همین اندیشه، چهره و پویش تاریخ را دگرگون کرد. ویل دورانت مینویسد: «... آیا این کار یک تغییر مذهب صادقانه، یک عمل ناشی از اعتقاد مذهبی بود یا یک مانور خردمندانهی سیاسی ؟ فرض اخیر احتمالش بیشتر است. «هلنا» مادر وی وقتی کنستانتینوس طلاقش داد، به مسیحیت گرویده بود. بیگمان وی پسر را با منافع و مزایای مسیحیت آشنا کرده بود، و بیشک خود او نیز تحت تاثیر پیروزیهایی پی در پی قرار گرفته بود که در زیر لوا و صلیب مسیح نصیب ارتشش شده بود. ولی فقط یک نفر شکاک میتوانست از احساسات مذهبی بشر چنین ماهرانه بهره برداری کند ... یک مسیحی مومن و معتقد در وهلهی نخست مسیحی و در وهلهی بعد دولتمرد است، در مورد قنسطنطین این امر برعکس بود، مسیحیت برای او وسیله بود نه هدف ...»(تاریخ تمدن - پوشنهی سوم رویهی 765) کنستانتین در نبرد با هماوردان پیروز گردید و رومیان را به پیروی از دین مسیح وا داشت، در زمان فرمانروای او چلیپا بجای درفش در میدانهای نبرد بکار گرفته شد و پیروزی در پی پیروزی برای روم پدید آورد. در پی این پیروزیها، پیروان عیسی دلیر گشته و کوشیدند تا مهر و نیایشگاهها و کیش بانانش را از میان بردارند؛ چنانکه «مامر»(Mamert) پیشوای بزرگ مسیحیان که در سال 474 درگذشت، نوشته است که در زمان فرمانروایی کنستانتین کسی را یارای آن نبود که به خورشید و دیگر روشنان آسمان نگاهی بیندازد. مهرپرستان درتمام سالهای فرمانروایی کنستانتین گرفتارتاخت وتاز سپاهیان او و کینه توزیهای عیسویان بودند تا آنکه در سال 361 ترسایی نوبت به «فلاویوس کلاودیوس یولیانوس»(Julianus) برادرزادهی کنستانین رسید. کنستانتین پیش از مرگ خود همان کاری را کرد که پیش از او «فریدون» در شاهنامه کرده بود، بدین ترتیب که از سر امیدی خوشباورانه فرمانروایی امپراتوری فراخدامنی را که بدست آورده بود میان فرزندان خود بخش کرد، فرانسه و ایتالیا و انگلستان را به پسر بزرگش «کنستانتین دوم» داد، آسیای کوچک و سوریه و مصر را به پسر دومش «کنستانتینوس» واگذار نمود و باختر آفریقا، ایلوریکوم و تراکیا، را به پسر کوچکترش «کنستانس» بخشید، ارمنستان و مکادونیه و یونان رابه دو برادرزادهاش «گالوس» و «یولیانوس» داد. نخستین امپراتور مسیحی همهی زندگانی خود را در راه گسترش امپراتوری روم و یک دست کردن باور مردمانش کرده بود، ولی مرگ او در سال 337 همهی دستاوردهایش را در گذرگاه باد گذاشت. کشتاری بزرگ در راستای بدست آوردن تاج و تخت پادشاهی آغاز گردید، همهی پسران امپراتور بجز دو برادر زادهاش کشته شدند، گالوس بیمار بود و نوید مرگی زود رس را میداد و یولیانوس پنج ساله بود، کنستانتیوس که رهبری کشتار خاندان شاهی را بدست گرفته بود این کودک پنج ساله را سزاوار کشته شدن ندانست. او را به «نیکومدیا» فرستادند تا بدست اسقف «ائوسبیوس» تربیت مسیحی پیدا کند، ولی او دلباختهی «هومر» و «هزیود» گردید و سپس با فلسفه آشنا شد، هنگامی که بر اریکهی پادشاهی نشست به یکی از دوستانش نوشت : « اگر کسی ترا مجاب کرده است که برای نوع بشر چیزی سودمندتر از تحصیل بیوقفهی فلسفه وجود دارد بدان که فریب خوردهای است که میخواهد ترا فریب دهد.»(ویل دورانت عصر ایمان بخش یکم رویه ی 22) یولیانوس وارون عمویش کنستانتین، مسیحیت را آیینی خرد ستیز میدانست، از اینرو بدور از چشم همگان به آیین میترایی درآمد. هنگامی که شنید که مسیحیان نیایشگاههای پیروان آیینهای دیگر را ویران و دارایی آنها را میان خواجه سرایان و درباریان بخش میکنند از فشار اندوه گریست. ویل دورانت مینویسد : «... آن مشرکان پاکیزه را که وارث یک فرهنگ هزار ساله بودند، با خداشناسان خشک و سرسختی که در نیکوندیا احاطهاش کرده بودند، یا با آن دولتمردان پارسا که کشتن پدر و برادرانش و بسیاری دیگر را واجب دانسته بودند سنجید دریافت که سبعتر از مسیحیان هیچ درندهای نمیتوان یافت ...»(عصر ایمان بخش یکم رویهی 17) او اگرچه زیر دست اسقفها تربیت یافت و تعمید گرفت، ولی از کودکی دلش با خورشید بود، و خود را برانگیختهی خورشید و پسر مینوی او میدانست؛ از این رو هنگامی که بر اریکهی امپراتوری نشست، دستور داد تا نیایشگاههای پیشین را بازسازی کنند، خود نیز نیایشگاهی بزرگ در کاخ امپراتوری برپا نمود. در نوشتاری بسیار شیوا زیر نام «بر ضد جلیلیان = مسیحیان» نوشت : « انجیلها ناقض یکدیگرند، و تنها نکات مشترکشان سخنان باور نکردنی است ...»( ویل دورانت - همان - رویهی 22) در دوران فرمانروایی او مهرپرستان دوباره جان گرفتند و یکی از بزرگترین پیشوایان عیسوی را که میخواست بر روی ویرانههای یکی از نیایشگاههای مهری کلیسایی بنا کند گرفته و بزندان افکندند و درروز بیست و چهارم دسامبر (درست یک روز پیش از جشن سالیانهی خورشید) او را به زشتترین چهره کشتند. یولیانوس خود را برخوردار از پشتیبانیهای بیدریغ «خورشید» میپنداشت، همین باور به او دلیری بخشید تا بسوی ایران لشکر براند. «... بزرگترین آرزویش این بود که با اسکندر و تراژان هم چشمی کرده و پرچم رم را در پایتخت ایران برافرازد و خطر پارس را برای همیشه از میان بردارد، «شاپور دوم» پادشاه ساسانی با چند مانور جنگی حساب شده عقب نشست و او را بدنبال خود به درون مرزهای ایران کشاند، ولی تمام کشتزارهای مسیر حرکت او را نابود کرد و چاهها و چشمهها را کور و ویران ساخت. در بیابانهای پیرامون پایتخت (تیسفون) اسواران جنگی ایران ضد حملهی خود را آغاز کرد و در کشاکش نبرد سهمگینی که پدید آمده بود با نیزهای تهیگاه امپراتور را درید و او را از پای درآورد، جانشین وی در همان جا با شاپور از در سازش درآمد و سرزمینهای از دست رفته به ایران بازگردانده شدند. ( ویل دورانت - همانجا رویهی 27) پس از سپری شدن روزگار کوتاه یولیانوس مهر پرستان دوباره بیپشتیبان ماندند و درسال 371 شمار بزرگی از آنان جان خود را از دست دادند. نیایشگاههایشان یکسره تاراج و به آتش سپرده شد چنانکه هنوز هم نیایشگاههایی که از زیر خاک بیرون کشیده میشوند نشان از سوختن و ویران شدن دارند. «میترایسم» بیش از سیسد سال در سراسر امپراتوری روم دوام آورد و بسیاری از بنیادهایش مانند: «آسیب گردان»(= فدیه)، «باورداشت به رستاخیز مردگان»، «دوزخ و برزخ و بهشت»، «روز داوری» و بسیاری آیینهای دیگرش را به کلیسا سپرد. نوشته «هومر آبرامیان» |
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 2034
|