برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
نام کاربری
گذرواژه
نگاهداشت گذرواژه
دریافت دوباره ی گذرواژه
نام نویسی
باشندگان در تارنما: 9 نفر میهمان
 
     
 
نمایی از ایران
 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

مطالعاتی درباره ی تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان

نویسنده : فیروز منصوری

نشر : هزار

 
     
 
سرگذشت زبان فارسی

جلال خالقی مطلق

از آن جا که در نجد (سرزمین بلند. آ. ا.) پهناور ایران، هر یک از تیره های...

 
     
 
دستگاه های موسیقی ایرانی

دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و...

 
     
 
 
به کدام بخش رای می دهید ؟
 
 
     
 
  مسیر برگ نخست arrow داستان های ایرانی arrow فروپاشی عشق مجازی تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 18:17
 
 
 
فروپاشی عشق مجازی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 2
بدعالی 
نگارش : مریم جهرمی   
21 دی 1385 ساعت 13:14

پزشک حکیم، راز بیماری و رنجوری کنیزک را برای شاه بیان کرد. شاه چاره­ی کار را از او پرسید. پزشک به او گفت :« تو آن همه زر و سیم و ثروتی را که داری در این راه بریز و زرگر سمرقندی را به این­جا بیاور، تا چاره­ی کار را بسازم.»

شاه برای آوردن زرگر سمرقندی، خرج زیاد کرد و زرگر نیز فریب زرق و برق شاه را خورد و نزد شاه آمد و زرگر مخصوص شاه گردید و در دربار شاه، بسیار به او احترام می­گذاشتند، تا این­که پزشک به شاه گفت :« این کنیزک را به زرگر ببخش و همسر او گردان !»
شاه همین کار را کرد. کنیزک به آغوش وصال معشوق خود رسید و پس از شش ماه، سلامتی خود را بازیافت. سپس آن پزشک که نیرنگ­بازی بدسیرت شده بود، شربتی کشنده ساخت و به زرگر داد و زرگر، مسموم و رنجور و زردچهره گردید؛ به گونه­ای که دل از عشق کنیز برداشت و کم­کم کنیز نیز، نسبت به او بی­میل شد. آری :

عشق­هایی کز پی رنگی بود          عشق نبود، عاقبت ننگی بود
دشمن طاووس آمد پر او             ای بسا شه را بکشته فر او
گفتک من آن آهوم کز ناف من        ریخت آن صیاد خون صاف من
این جهان کوهست و فعل ما ندا           سوی ما آید نداها را صدا
گرچه دیوار افکند سایه دراز            باز گردد سوی او، آن سایه باز

به این ترتیب؛ کنیزک از عشق سطحی خود که عشق رنگ و ننگ بود جدا گردید. او سلامتی خود را باز یافت. شاه نیز از غم  کنیز آسوده شد. از طرف دیگر، زرگر نیز به مکافات فریبندگی زرق و برق دنیا رسید.

واپسین به روز رسانی ( 19 تیر 1387 ساعت 17:15 )
 

 
 
     
 
     
 
 
“  برو ای زاهد خود بین که ز چشم من و تو ... راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود  ”   -  حافظ شیرازی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000016 ثانیه