|
در بحث و بررسی دربارهی آموزش و پرورش اعصار باستانی ایران، محقق با کمبود شدید مدارک و اسناد روبهرو است و البته لازم به ذکر است که هرچه قدر به تاریخ ورود اسلام به ایران نزدیک گردیم اسنادی این چنینی رو به فزونی میرود که البته مجددا لازم است یادآوری گردد که افزایش چنین اسنادی هرگز بدان حد نمیباشد که بتوان مستقیما به آموزش و کیفیت آن در اعصار باستان دست یافت. لیکن با توجه به نوشتههای مورخین غربی ازمنه باستان و همچنین اسناد و کتیبههای به جای مانده از آن دوران و با اندکی تعمق و تحلیل میتوان تا حدی از آموزش و پرورش اعصار باستان و ویژگیهای آن آگاه گردید.
به هر حال با عنایت به شواهد به جای مانده از ازمنه باستان میتوان اذعان داشت که در ایران باستان عوامل اولیهی تعلیم و تربیت عبارت از موارد زیر بودند : 1- طبیعت و وضع جغرافیایی کشور. 2- آرا و عقایدی که آریاییها با خود آورده بودند و زرتشت آنها را پیراسته و اصلاح کرده بود، به عبارتی نقش دین در روند آموزش. 3- دولت و نقش ویژهی آن در پرورش دادن متعلمین ( صدیق، ص52). طبیعت و وضع جغرافیایی به سبب این که ایران سرزمینی است تقریبا خشک و بیابانی و کوههای آن عمدتا برهنه از رستنیها است، لذا ضرورت حیات در چنین سرزمینی با توجه به کمبود منابع آب و غذا، سختکوشی و مدارا است. بنابراین مردمان ایران باستان مردمانی نیرومند، زحمتکش، قانع و سازگار بارآمدند. به واقع، طبیعت اینان را به آموختن چنین خصایصی وادار میساخت. از سوی دیگر ایران در همسایگی آسیای مرکزی که محل اسکان طوایف و ایلات و عشایر چادرنشین و بیابانگردی که دارای توالد و تناسل زیاد و وسایل معیشتی اندک بودند قرار داشت و ایرانیان مداوما در حال مبارزه و مقاومت در برابر تهاجمات پیاپی اینان که برای تحصیل قوت و غذا به ایران هجوم میآوردند بودند و لذا مجبور به آموختن چگونگی مقاومت و فنون جنگی و دلیری گشتند. همچنین در مجاورت ایرانزمین در سمت مشرق دو کشور چین و هند و در سوی مغرب آسیای صغیر و یونان بودند و راه عمده ارتباطی شرق و غرب از ایران میگذشت و لذا ایرانیان آن زمان در طی قرون و اعصار از این موقعیت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده میکردند و ملل شرق و غرب را نیز از تمدن خویش بهرهمند میساختند. اما در باب دین به عنوان دیگر عامل مهم و فاکتور مؤثر در روند آموزش و پرورش باید اذعان داشت که دین زرتشت، که علیرغم حضور دگر ادیان در محدوده این مرز و بوم فراگیرترین ادیان بوده است، نقشی پررنگ را در این زمینه ایفا نموده است. با توجه به این که دین زرتشت برای دانش و خرد اهمیت بسیار قائل گشته است و مزداپرستان را به تعلیم و تربیت فراخوانده است و حتی فرشتهای به نام «چیستا» بر امر آموزش تعیین نموده بود ( وکیلیان، ص21). نمونههایی از اهمیت آموزش و تعلیم در دین زرتشتی به عنوان گواهی بر صدق ادعای فوق ذکر میگردد : در وندیداد آمده است که : «اگر شخص بیگانه یا همکیش یا برادر یا دوست برای تحصیل هنر نزد شما آمد او را بپذیرید و آن چه خواهد بدو بیاموزید» (صدیق، ص56؛ کشاورزی، ص21). و در دینکرد دیگر کتاب متعلق به زرتشتیان آمده است : «تربیت را باید مانند زندگانی مهم برشمرد و هرکس باید بوسیله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پایگاه ارجمند رساند» (کشاورزی، ص81). و ایضا در پندنامهی زرتشت آمده است : «به فرهنگ خواستاری کوشا باشید، چه فرهنگ تخم دانش و بَرَش خرد، و خرد رهبر هر دو جهان است» (صدیق، ص57). همچنین در وندیداد باز هم در این باب آمده است : «از سه راه به بهشت برین میتوان رسید، اول دستگیری نیازمندان و بینوایان، دوم یاری کردن در ازدواج بین دو نفر بینوا و سوم کوشش و کمک به تعلیم و تربیت نوع بشر که به نیروی دانش، شر و ستم این دو آثار جهل از جهان رخت بربندد» (حکمت، ص95). با توجه به نمونههای فوق و دهها نمونهی دیگر، که مجالی برای بیان آنها نمیباشد، آیا نمیتوان اذعان داشت که دین زرتشت مشوق و ترغیب کننده یادگیری و آموختن بوده است ؟ اما در مورد نقش دولت به عنوان سومین فاکتور مؤثر در امر آموزش، از زمانی که حکومت مادها در ایران تأسیس گردید و سپس شاهنشاهی ایران بنیاد گرفت و اقتدارات در یک جا تمرکز یافت، اداره کردن این کشور پهناور محتاج افرادی گردید که مورد اعتماد بوده و تکالیف خود را نیکو بشناسند و بدان عمل کنند. از این رو دولت به حکم ضرورت از اطفال شاهزادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجستهی کشور، عدهای را برای رتق و فتق امور تربیت مینمود، به گونهای که حتا بنا به گفتهی نگارندهی کتاب «تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام»، دولت افراد جامعه را به طور مستمر در کنترل داشت و تعلیم و تربیت به منزله ضرورتی اجتماعی در اختیار صاحبان قدرت بود (درانی، ص 25). اهداف آموزش و پرورش در ایران باستان : با توجه به مدارک و اسناد به جای مانده ازمنه باستان میتوان هدف کلی تعلیم و تربیت در ایران باستان را این دانست که کودک عضو مفیدی برای جامعه گردد ( الماسی، ص71؛ صدیق، ص 75). در تایید گفتار خویش به جملاتی از یسنا اشاره میگردد که در آن آمده است : «... ای اهورهمزدا به من فرزندی عطا فرما که از عهدهی انجام وظیفه نسبت به خانهی من و شهر من و مملکت من برآمده و پادشاه دادگر مرا یاری کند» (حکمت، ص78؛ صدیق، ص 75). لیکن جزییات اهداف مهم آموزش و پرورش ایران پیش از اسلام را میتوان به صورت ذیل خلاصه نمود: 1- هدف دینی و اخلاقی که تحت تعالیم زرتشت به شعر اندیشهی نیک، گفتار نیک، کردار نیک جامهی عمل پوشانند. 2- هدف نیرومندی و بهداشتی برای تندرستی و پاک تنی و راستی و جوانمردی، چنان که در دین زرتشت پاکیزگی تن برای هر زرتشتی از وظایف دینی است و ناپاکی تن و بیماری به اهریمن منسوب است. 3- هدف جنگی و نظامی جهت نگهداری حدود مرز و بوم و حفظ آرامش و دفاع در برابر دشمنان. 4- هدف اقتصادی به جهت تهیهی نان و قوت مردم و رفاه و آسایش آنها و حفظ خانواده و توسعهی صنعت و هنرها. 5- هدف سیاسی به جهت روابط عمومی و امنیت و کشورداری و روابط خارجی (الماسی، ص 72؛ حکمت، ص63). سازمان آموزشی ایران باستان : در طی قرون و اعصار متمادی سازمان تعلیم و تربیت یکسان نبوده است و به فراخور زمان امکنه آموزشی اعصار باستان متفاوت بودهاند. لیکن در قسمت اعظم این مدت، خانواده و آتشکده و آموزشگاه درباری به پرورش اطفال و نوجوانان میپرداختند که البته در برخی قرون دبستان و دانشگاه نیز بدان افزوده شده است (صدیق، ص 59؛ الماسی، ص65). در ادامه، در مورد این امکنهی آموزشی و به هنگام بحث در مورد دورههای مختلف حکومتی ایران باستان و روند آموزش و پرورش این دورهها بیشتر سخن به میان خواهد آمد. برنامهی آموزشی در ایران باستان : برنامهی تعلیم و تربیت در ایران باستان را میتوان شامل سه قسمت عمده دانست : 1- پرورش دینی و اخلاقی. 2- تربیت بدنی. 3- تعلیم خواندن و نوشتن و حساب برای طبقات خاص (ضمیری، ص20؛ صدیق، ص62). پرورش دینی و اخلاقی : از آنجا که آموزشهای اولیه بیشتر جنبه دینی داشت، ادیان را میتوان نخستین پایگاه آموزش انسانی دانست که در زندگی روزمره نقش آموزش را با قدرت با زندگی فرهنگی مردم میآمیخته است (کشاورزی، ص10) و از آنجا که در اوستا فصل مخصوصی به تربیت کودک ومعلم و روحانی اختصاص یافته بود و در پندنامهی بزرگمهر نیز از اهمیت آموزش دینی سخن به میان آمده است و هرکسی را موظف میداند که یک سوم شبانه روز را صرف تربیت دینی نماید، میتوان اذعان داشت که در واقع مهمترین و یا یکی از مهمترین قسمتهای برنامه آموزشی ایران باستان، پرورش دینی و اخلاقی بوده است (صدیق، ص64؛ وکیلیان، ص24) و این نوع آموزش به واقع رایجترین و همگانیترین نوع تعلیم به شمار میرفت که در خانه و آتشکده معمولا انجام میپذیرفت (وکیلیان، ص 24). تربیت بدنی و آموزش نظامی : یکی از مهمترین نوع تعالیم نوجوانان و جوانان را تشکیل میداده است و هدف آن دفاع از سرحدات و لشکرکشی، پرورش روحیهی سلحشوری و جنگاوری و حفظ وحدت میبود. برای تربیت بدنی سوارکاری، تیراندازی، شکار، چوگان، ژوبین اندازی و شنا را میآموختند ( جهت اطلاع بیشتر در این باب رجوع کنید به صدیق، ص 72-66). خواندن و نوشتن و حساب کردن : که معمولا فقط به عدهی معدودی آموخته میشد. به مانند فرزندان بزرگان و نجبا و موبدان که معمولا برای فرماندهی سپاه وحکمرانی و دادرسی و نگاهداری دفاتر دیوان و حساب و مالیات تربیت میشدند. در واقع میتوان اذعان داشت که این مرحله از آموزش فقط ویژهی اشراف بوده است. از سوی دگر در این مرحله به تربیت ترجمه کنندگان زبانهای ملل مختلف نیز اقدام میشده است. همچنین مطابق نظر فردوسی، که با منابع تاریخ ایران باستان آشنا بوده است، سخنوری آموختن نیز در این مرحله همواره قسمتی از تربیت شاهزادگان بوده است.( بیژن، ص 195-194) ز بیداد و از داد و تخت و کلاه سخن گفتن و رزم و راندن سپاه محدودیتهای آموزش و پرورش در ایران باستان : علی رغم ویژگیهای مثبتی که در روند آموزش و پرورش ایران باستان وجود داشته است متاسفانه این نظام آموزشی از محدودیتها و یا بهتر است ذکر شود معایبی رنج میبرد. بزرگترین محدودیتها و معایب سازمان آموزش ایران باستان را میتوان به شکل ذیل دسته بندی نمود : 1- آموزش و پرورش در انحصار طبقهی اعیان و اشراف و شاهزادگان بود. 2- آموزش یافتگان سعی داشتند دانش و معلومات خویش را از مردم عادی مخفی دارند. 3- در آموزش و پرورش القا عقیده و اندیشه حاکم بود که نتیجهاش فرمانبرداری مطلق و اطاعت کورکورانه در برابر افراد صاحب قدرت و منصب بود (وکیلیان، ص 40). آموزش و پرورش در دوران حکومت مادها : مدارک موجود دربارهی تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعی را دربارهی اوضاع فرهنگی مادها دشوار میسازد. در واقع راجع به معارف مادها اطلاعاتی در دست نمیباشد زیرا که نه سنگ نبشتهای از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از یونانیها و یا ملل دگر در این زمینه اطلاعات جامعی به دست آمده است (بیژن، ص120). حتا تاکنون هیچ مدرک مستقیمی که دال بر آشنایی مادها با خط و کتابت باشد به دست نیامده است (دیاکونوف، ص339)؛ لیکن تا حدی تعلیم و تربیت اجتماعی مادها را میتوان از کیفیت تعلیم و تربیت عصر هخامنشی حدس زد، زیرا که پارسها در بادی امر از حیث تمدن و معارف در رتبهای پایینتر از مادها قرار داشتند، لیکن همنژاد و همکیش و همزبان آنان بودند و وقتی که پارسیان بر آنان سلطه یافتند تمدن آنان را نیز اخذ نمودند (با توجه به این که تمدن هخامنشی از تمامی تمدنهای تابع از جمله تمدن ایلامی جهت رشد خویش استفاده نموده است). به هر تقدیر مادها مطمئنا دارای خط و کتابت بودند و این خط احتمالا مشابه همانی بوده است که امروزه خط باستانی پارسی خوانده میشود. زیرا این نکته مسلما غیر محتمل است که پادشاهی بزرگ ماد فاقد خط و کتابت بوده باشد و پارسیان واجد خط باشند (دیاکونوف، ص 340). البته شواهدی نیز بر اثبات این امر دلالت دارد زیرا با توجه به مطالب کتاب دانیال در این که مادها صاحب خط بودهاند و نوشتههایی به زبان مادی وجود داشته است جای تردید باقی نمیماند (بیژن، ص 124). حتا ظاهرا خواندن و نوشتن تا حدی در میان مردمان معمولی نیز مرسوم بوده است و فقط منحصر به مغها و روحانیان و اشراف نبوده است. زیرا بر طبق آنچه که از تواریخ بر میآید مردم عرایض خود را به شاه مینگاشتهاند و شاه عرایض را میخواند و هر حکم را نوشته و به آنان بازپس میفرستاد. (هرودوت، ص60). گذشته از این، نگارندهی تاریخ ماد نظریهی دیگری نیز ابراز میدارد : « ... خط میخی پارسی باستانی با خط میخی بابلی و ایلامیتفاوت بسیار دارد و با این که محتملا با دیگر خطوط میخی آسیای مقدم منشأ مشترکی دارد ولی آن را نمیتوان مستقیما مأخوذ از آنها شمرد. تعبیر کلام آن است که چند حلقه فاصل بر ما مجهول است و بیشتر گمان میرود که خط میخی ماد جزء این حلقههای فاصل و مجهول بوده است، به عبارتی پارسیان خط میخی را از مادها اخذ کردند... »(دیاکونوف، ص 340). جالب است که استرابون جغرافیادان دنیای باستان نیز اذعان میدارد که روش تعلیم و تربیت معروف پارسها از مادها اقتباس گشته بود (بیژن، ص127). از سوی دگر ذکر وجود کتاب « تاریخ شاهان ماد و پارس» در کتب مختلف نظیر کتاب استر، احتمال وجود ادبیات را در میان مادها نشان میدهد (بیژن، ص 125). مادها برای امور اداری و لشگری خویش مطمئنا دفاتری به مانند پارسیان داشتهاند لیکن واضح و مبرهن است که تشکیلات آنان بدان اندازه پیشرفته و پیچیده نبود که نیاز به گروهی انبوه از دبیران احساس گردد بنابراین به احتمال زیاد آموزش این فنون در انحصار مغان بود (سلطانزاده، ص12) که البته لازم به ذکر است شواهدی نیز مبنی بر وجود سازمانها و دفاتری جهت ادارهی کارهای مربوط به امور مالی و حسابداری با توجه به پیشرفت و رونق اقتصاد مادها به خصوص در زمینهی زراعت و دامداری وجود دارد (حکمت، ص 149). علاوه بر این، بنا به نظر دیاکونوف تعالیم زرتشتی به وسیلهی کاهنان و مبلغان قبیلهی ماد که به مغان موسوم بودند اشاعه یافت و به عبارتی تعالیم مغان مورد پشتیبانی جدی شاهان ماد قرار گرفته بود و حتا تعالیم مزبور تا حدی عنفا به مردم تحمیل میشد (دیاکونوف، ص370). دیاکونوف را حتا اعتقاد بر این است که سرزمین ماد در قرون هفت و هشت پیش از میلاد از کانونهایی بوده که از آنجا مفهومات دینی و فلسفی انتشار یافته است (دیاکونوف، ص345). به هرحال آن چه که از کیفیات زندگی مادها و با توجه به کمبود مدارک [ میتوان ] استنباط نمود این است که آنان مطمئنا دارای ساختار و یا سازمانهایی جهت تعلیم و تربیت بودهاند. هرچند مشخص نمیباشد که چنین سازمانهایی دارای چه درجهای از پیشرفت و توسعهی تمدنی بودهاند. لیکن به احتمال قریب به یقین نسبت به همسایگان خویش در بین النهرین از حیث دانش و فرهنگ در مرحلهی پستتری قرار داشتند. آموزش و پرورش در عصر هخامنشیان : در باب آموزش و پرورش در عصر هخامنشیان نیز کسی که تحقیق در این باب را مد نظر قرار میدهد با کمبود منابع مواجه میباشد، لیکن مدارک موجود مرتبط با این دوران در مقایسه با عصر حکومت مادها بسیار بیشتر است که دست محقق را در نیل به هدف خویش اندکی بازتر مینماید. اسناد و مدارکی به سان نوشتههای مورخان اروپایی آن روزگاران، کتیبهها و الواح به جای مانده از آن دوران و غیره. همچنین، نگاهی به فهرست تشکیلات و سازمانها در این عصر مؤید این میباشد که آموزش کشوری مطمئنا مورد توجه و عنایت بوده است و البته ادارهی تشکیلاتی بدین عظمت یقینا بدون تعلیم و تعلم امکان پذیر نبوده است. آن گونه که برمیآید در عصر هخامنشی مکانهایی برای آموزش کودکان و اطفال دایر بوده است. به عنوان نمونه گزنوفون یونانی در «کوروشنامه»ی خویش دراین باب میگوید : «... اطفال به مکتب میرفتند تا ادب بیاموزند و رؤسا و مراقبانشان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند و قضاوت و عدالت را میان آنها مجری میداشتند ...» (گزنوفون، ص6). جالب آن است که بنا به ادعای گزنوفون تا حدود شانزده یا هفده سالگی کودکان در این مکان آموزشهای مختلف نظیر اعتدال مزاج، اطاعت، وظیفه شناسی، تیراندازی و پرتاب نیزه میآموختند (گزنوفون، ص7). از سوی دگر، هرودوت که به پدر تاریخ اشتهار دارد اذعان میدارد که دورهی تربیت کودکان در ایران بین پنج تا بیست وپنج سالگی است و سه کار مهم بدانان آموخته میشود : اسب سواری و تیراندازی و راستگویی (هردوت، ص 75). گزونوفون همچنین مدعی است که در ایران محلی به نام الوترا (Eleuthera) وجود داشته که در آن اطفال بزرگان تربیت مییافتند (گزنوفون، ص5). گزنوفون در ضمن اذعان میدارد که اطفال ایرانی پس از این که به سن بلوغ میرسیدند، ده سال در اطراف بناهای دولتی به سر میبردند تا هم از بناهای دولتی حراست نمایند و هم به اعتدال مزاج عادت یابند (گزنوفون، ص5). افلاطون نیز دربارهی تعلیم شاهزادگان هخامنشی بیان میدارد که شاهزادگان به محض تولد به خواجگان و پرورشگران سپرده میشدند تا به بهترین شکل پرورده شوند و زمانی که کودک به هفت سالگی پای مینهاد سوارکاری و شکار به او آموخته میشد و در چهارده سالگی چهار نفر که به مربیان شاهانه موسوم بودند برای تعلیم و تربیت شاهزاده انتخاب میگشتند که یکی از آنان در دانایی برتر از دیگران بود و مسؤولیت آموزش حکمت زرتشت و آیین کشورداری را عهدهدار میشد و دومی که در دادورزی و عدالت شهره بود، آیین راستگویی و درستکاری را به شاهزاده آموزش میداد و نفر سوم که پرهیزگارترین بود به کودک آزادگی و پرهیزگاری میآموخت و نمیگذاشت که وی مغلوب و دستخوش شهوات گردد و بدو میآموخت که به راستی آزاده باشد و آموزگار چهارم نیز دلاوری و بیباکی را به شاهزاده میآموخت. (سلطانزاده، ص 17؛ وکیلیان، ص 83). جاب است که گزنوفون مدعی است که تمام افراد ایرانی مجاز به گسیل داشتن فرزندان خویش به مدارس بودند، لیکن شرطی را برای این امر قائل میگردد و اعزام اطفال به مدارس را فقط مختص کسانی میداند که محتاج یاری کودکان خویش در امر معیشت نبودند (گزنوفون، ص 10). آموزش عالی و تحصیلات عالیه را نیز در ایران باستان و با توجه به کمبود اسناد و مدارک عمدتا با تأسیس دانشگاه گندی شاپور به عهد ساسانیان مرتبط میپندارند، لیکن با توجه به شواهد به جای مانده از آن ازمنه میتوان اذعان نمود که تعالیم عالیه در عصر هخامنشی نیز وجود داشته است. به عنوان نمونه، داریوش بزرگ در مصر، که ایالتی از ایالات ایران عهد زمامداری هخامنشیان محسوب میگشت، دستور احیای دانشکدهی پزشکی شهر ساییس را صادر نمود و طبق فرمان او جوانهای خانوادههای برجسته ایرانی برای فراگرفتن فنون پزشکی به ساییس گسیل گشتند (بیژن، ص326؛ سلطانزاده، ص19؛ ضمیری، ص67). از سوی دگر، در عصر هخامنشی دانشکدههای عالی و مهم در شهرهای بورسیپه، میلت، ارخویی، ری، و بلخ جهت آموزش علم طب وجود داشت (حکمت، 383؛ ضمیری، ص 61). همچنین وجود کتابخانههای بزرگ در عصر هخامنشیان در نقاط مختلف قلمرو هخامنشیان نشان دهندهی آموزش و پرورش سازمان یافته میباشد. از جمله کتابخانههای این عصر کتابخانههای استخر، کهندژ، شاه اردشیر، و شپیگان را میتوان نام برد (حکمت، ص 64). حمایت شاهان هخامنشی از تحقیقات نجومی و علم هیأت نیز جالب توجه است و نشان دهندهی اهمیت امر دانش آموزی در ایران عصر هخامنشی. داریوش کبیر منجم معروف کلدانی آن روزگاران «نبوری مننو» را تحت حمایت خویش قرار داد و او در سایهی چنین حمایتی به کنجکاویها و مطالعات نجومیخویش پرداخت. «کیدین نو» دگر منجم شهیر کلدانی معاصر هخامنشیان نیز در سایهی حمایت دولت شاهنشاهی ایران همان سلسله مطالعات را پی گرفت و ادامه داد (بیژن، ص 333-332). گزارشهای مورخان یونانی آن ازمنه به سان «کتزیاس» از وجود روزنامهی رسمی در دربار هخامنشی حکایت میکند که نشانی دگر از پیشرفت دانش و اهمیت تعلیم و تربیت آن روزگار میباشد (ضمیری، ص 21). از سوی دگر، اشارات هرودوت در جریان گردآوری تاریخ معروف خویش مبنی بر استفاده از آثار تاریخ نویسان ایرانی و همچنین اشارات کتابهای عزرا و استر به کتاب «تاریخ شاهان ماد و پارس» را میتوان دلیلی دگر بر رواج تعلیم و تربیت برشمرد (بیژن، ص333). گسیل داشتن هیأتهای اکتشافی و علمی جهت اکتشافات دریایی و جغرافیایی از سوی داریوش بزرگ و خشایارشا را نیز میتوان از دگر نشانههای وجود آموزش و پرورش سازمان یافته در ایران هخامنشی فرض نمود (هردوت، ص 222-218). شواهد بسیار دیگری نیز به طور غیر مستقیم بر پیشرفته بودن روند تعلیم و تربیت در عصر هخامنشیان دلالت دارد. از جمله میتوان به موارد ذیل استناد نمود : - حفر ترعهی سوئز بین رود نیل و دریای سرخ به روزگار حکومت داریوش بزرگ (حکمت، ص 443) و حفر کانال توسط دو سرمهندس ایرانی به نامهای «بوباروش» و «ارتاکائوش» به امر خشایارشا بر دماغهی کوه اتوس در لشگرکشی به یونان به جهت عبور رزم ناوهای ایران (هردوت ، ص363) نشان دهنده وجود مهندسانی کارآزموده و کاربلد میباشد که مطمئنا مهندسان کار آزموده فقط به ضرورت آموختن و تعلیم به وجود میآمدند. - تاسیس دانشکدهای در سائیس مصر به فرمان داریوش بزرگ به جهت آموزش فنون کشورداری (بیژن ، ص 338). - ایجاد جادهی شاهی مشهور که از شوش تا سواحل دریای اژه امتداد داشت (هردوت، ص 312). - بحث و بررسیهای هفت سردار بزرگ پارسی پس از بازپس گیری تاج و تخت از مغ غاصب (سمردیس) در باب انواع حکومت و حتا صحبت آنان در مورد حکومت دموکراسی یا الیگارشی (هردوت، ص 222-218) یکی دیگر از دلایل آگاهی ایرانیان از علوم سیاسی و فلسفه و بالطبع تعلیم و تعلم آن است. - نحوهی انتخاب و انتصاب قضات از میان افراد تعلیم دیده ( سلطانزاده، ص 18) را نیز میتوان نشانی از توجه و آشنایی ایرانیان آن روزگاران با علم حقوق و آموزش آن دانست. - الواح گلی کشف شده در خزانهی تخت جمشید نیز ثابت کنندهی آشنایی ایرانیان با فرآیند آموزش و تعلیم میباشد. به عنوان نمونه در میان الواح گلی تخت جمشید سندی مالیاتی وجود دارد که حاوی بقایای مالیاتی بانویی است که قسمتی از مالیات خود را پرداخت نموده و به موجب این سند تتمه آنرا داده و تسویه حساب گرفته است (حکمت، ص152). با توجه به این الواح به سهولت میتوان دریافت که هخامنشیان در زمینه امور مالی و حسابداری، مراکز بایگانی داشته و کسانی که مامور نگهداری و بایگانی این اسناد بودهاند در این زمینه آموزشهای لازم را کسب کرده بودند. - وجود صنعت فرش و بافندگی را میتوان دلیل قاطع دیگری بر وجود دانشهای گیاه شناسی، رنگ شناسی، نقاشی و حتا کیمیا و دام پروری و دام پزشکی دانست. از نمونههای بارز این صنعت میتوان به قطعهی فرش مکشوف در پازیریک که مشتمل بر تصویر ملکهها و بانوان ایران عهد هخامنشی است و هم اکنون در موزه ارمیتاژ لنینگراد روسیه نگهداری میشود اشاره داشت (حکمت، ص 264-261). - وجود آثاری به مانند تخت جمشید و مکانهای باستانی دیگر با آن همه محاسبات دقیق ریاضی و فنی و مهندسی دلیلی بر وجود دانش و آموزش معماری و هنر در عهد هخامنشیان است. با توجه به مطالب ذکر شده و علی رغم آن که کیفیت و روند آموزش و پرورش عصر هخامنشی کاملا مشخص نمیباشد، میتوان به سهولت دریافت که علم و دانش و تعلیم و تعلم آن از ارزش و اعتبار بالایی برخوردار بوده است. آموزش و پرورش در عصر سلوکیان و اشکانیان : با انقراض یافتن سلسلهی هخامنشی توسط اسکندر مقدونی و سپس تاسیس سلسلهی سلوکی به توسط یونانیان (مقدونیان) در ایران، شکوفایی فرهنگی ایران در مقایسه با دوران گذشته به واقع از میان رفت. به عبارتی در این دوره آموزش و پرورش به شیوهی سنتی دچار رکود گردید. زیرا بنا به مدارک و مستندات تاریخی از سوی سلوکیان بسیاری از آتشکدهها و دیگر امکنه آموزشی ویران گردید و سعی و تلاش در یونانی کردن آداب و رسوم اجتماعی و تربیتی شد (درانی، ص 27). به واقع سلوکیها عامل بزرگی در جهت یونانی کردن مشرق زمین بودند و در شهر سلوکیه علوم و دانشها و صنایع یونانی ترویج و تبلیغ میگردید. به عنوان مثال «دیوژن بابلی» و جانشین او «اپلدور» به تعلیم و تعلم فلسفه رواقی در سلوکیه میپرداختند (پیرنیا، ص1866). به طور کلی در دورهی سلوکیان علم و دانش در ایران رو به ضعف و فتور نهاد و نهادهای آموزشی و مقررات حاکم بر آن تقریبا مختل گردید، اما با روی کار آمدن خاندان پارتی و آغاز زمامداری شاهان اشکانی دگر بار فرهنگ ایرانی احیا گردید و با گذشت زمان روز به روز بر غنای فرهنگی ایران آن عصر افزوده گشت. البته از تعلیم و تعلم و تربیت دوران پارتها نیز اطلاعات چندانی در دست نمیباشد. لیکن آن چه مسلم است زبان پارتیان زبانی بوده که پهلوی خوانده میشد و البته اندک تفاوتی با پهلوی ساسانی نیز داشته است (پیرنیا، ص 2355؛ الماسی، ص 93) که البته در اوایل عصر اشکانی زبان و خط یونانی رواج بسیار داشته است (الماسی، ص 93). خط اشکانیان خط آرامیبوده است و البته خط یونانی و پهلوی نیز کاربرد داشته است و همچنین نباید تصور کرد که خط میخی به طور کلی متروک شده بود، زیرا در بابل لوحههایی که متعلق به اشکانیان است و به خط میخی نگاشته شده، یافتهاند (پیرنیا، ص 2355). به طور کلی در این باب میتوان اظهار داشت که پارتیان در اوایل زمامداری خویش از زبان یونانی در نگارش کتیبهها و روی سکهها استفاده میکردند و به تدریج از اواخر قرن اول میلادی استفاده از زبان یونانی کنار نهاده شد و زبان پارتی جایگزین گردید (سلطانزاده، ص 22). اشکانیان بر روی پوست آهو مینگاشتند. ازجمله سه نوشتهی مربوط به دوران زمامداری پارتیان در اورامان کردستان کشف شده است که هرسه بر پوست آهو نگارش یافته است و دو برگ آن به خط یونانی و سومی به زبان پهلوی و خط آرامی میباشد، البته اشکانیان از کتان و پاپیروس نیز جهت نگارش استفاده میکردند (سلطانزاده، ص 22-21). پارتیان به سبب ایرانی بودن و گرایش داشتن به سنتهای کهن کوشش داشتند تا نهادهای آموزش و پرورش را به سبک پیشین زنده نمایند به گونهای که در نیمهی دوم حکومت اشکانی آتشکدهها رونق بسیار یافتند و آموزش و تعلیم به توسط مغان استحکام نسبی یافت و حتا برای گروههای اشراف و خاندان برگزیده آموزشگاههایی دایر گردید (درانی، ص 27 ). اشکانیان به جوانان خود، سواری و تیراندازی و شیوههای مختلف جنگ را میآموختند و به طور کلی میتوان اذعان داشت تربیت آنها متناسب با احتیاجات ملی بود. البته اشکانیان خواندن و نوشتن نیز میآموختند لیکن این امر مختص طبقات اشراف و ممتاز جامعه بود (وکیلیان، ص 94). آن گونه که از تواریخ بر میآید، برنامهی سواد آموزی و درسی نو باوگان طبقات ممتاز اشکانیان، شامل این موارد بود : علوم دینی، خواندن و نوشتن، حساب، علم الاشیا و دروس علمی به سان کشاورزی، و البته لازم است ذکر گردد که اشکانیان نیز به سان هخامنشیان در روش تدریس به جنبههای عملی آموزش توجه ویژه داشتند و حتا به هنگام ضرورت معلم شاگرد را تنبیه مینمود (وکیلیان، ص 94). نکته بسیار جالب در مورد دانش عصر اشکانی پیدایش و اختراع نوعی شبه پیل الکتریکی است که در حفاریهای قریهای در اطراف بغداد، نمونههای بسیاری از آن یافتهاند، اشکانیان از این پیلها به مقدار قابل توجهی نیروی برق به دست میآوردند و از آن جهت آبکاری مصنوعات خویش به توسط طلا و نقره استفاده مینمودند. به عبارت دیگر همان عملی را انجام میدادند که امروزه آبکاری الکتریکی نامیده میشود (حکمت، ص 238). آموزش و پرورش در عصر ساسانیان : با شکست اردوان پنجم و مرگ او در نبرد روی داده در قرن سوم میلادی در جلگهی هرمزدگان میان او و اردشیر بابکان، سلسلهی اشکانی انقراض یافت (پیرنیا، ص2218) و آفتاب دولت ساسانی پدیدار گردید. آفتاب دولتی که بنا به گفتهی کریستنسن مؤلف کتاب «ایران در زمان ساسانیان» عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ایران باستان در دوران حکومت پادشاهان این سلسله و بالاخص خسرو اول آغاز میگردد ( کریستنسن، ص297). در آن زمان نیز با توجه به اوضاع طبقاتی به مانند ادوار سابق، تعلیم و تربیت عالیه به تقریب ویژهی خانوادههای نجبا و اشراف بوده است و مردم عادی به واقع بهرهای از آن نداشتند، لیکن به دلایل متعدد نیاز بیشتری به دبیران و کارگزاران دولتی و ماموران مالیاتی احساس میگردد و لذا تعلیم و تربیت نسبت به سابق تا حدی گستردهتر میگردد و حتا ظاهرا تعداد بسیار معدودی از طبقات غیر اشرافی و متوسط الطبقه نیز از سواد و تعلیم و تربیت مختصری برخوردار بودهاند (الماسی، ص 95). در عصر ساسانی به سبب پیدایش مذاهبی نوین نظیر مانوی و مزدکی و همچنین ظهور و گسترش دین مسیح و بودا و مسائل جدید اقتصادی و سیاسی، بحث دربارهی علوم اجتماعی و حکومتی و غیره بیش از پیش معمول گردید و حتا در تواریخ مذکور است که پادشاهانی به سان انوشیروان بدین گونه مسائل اظهار علاقه داشته و در مباحث این چنینی شخصا شرکت میجستند (کشاورزی، ص86). حکومت ساسانی همچنین با توجه به رسمیت دادن به دین زرتشت و تکیه بر آن به جهت تمرکز قدرت، ضرورت وجود دستگاههای آموزشی دینی را احساس نمود و لذا آموزشگاههای دینی که معمولا در آتشگاهها بودند کثرت پذیرفت و ازدیاد این امکنه کثرت موبدان را نیز سبب گردید. بدان گونه که از تواریخ بر میآید، در زمان ساسانیان سازمانهای تربیتی عبارت بودند از خانواده، مدرسه، و مدارس ویژهی بزرگزادگان که معمولا در نزدیکی قصر شاهی ساخته میشدند (الماسی، ص95). مطابق نظر کریستنسن، جوان بعد از گذراندن مراحل مختلف تعلیمی و تربیتی در سن بیست سالگی مورد امتحان و آزمون دانشمندان و هیربدان قرار میگرفت (کریستنسن، ص298). غلامی از خدمتگزاران دربار خسرو اول، تفصیل تعلیماتی را که آموخته بود بدین طریق شرح میدهد: «... در سن مقرر او را به مدرسه گذاشتهاند و قسمتهای مهم اوستا و زند را مانند یک هیربد در آنجا از بر کرده، سپس در تعلیمات متوسطهی ادبیات، تاریخ، فن بیان، هنر اسب سواری، تیراندازی، نیزه بازی و به کار بردن تبرزین را آموخته و موسیقی و سرود و ستاره شناسی را فرا گرفته و در شطرنج و سایر بازیها به حد کمال رسیده است و ...» (کریستنسن، ص 299). همچنان که پیش از این ذکر گردید، عصر ساسانی مقارن است با شیوع و گسترش دین مسیح و همچنین ظهور مکتبهای مانوی و مزدکی و از سوی دگر توسعه و پیشرفت باورهای بودایی و عقاید و افکار چینی، که نقشی اساسی را نیز در ایجاد سازمانهای نوین آموزش در ایران ساسانی ایفا نمودند و لذا آموزشگاهها هم از نظر کمیت و هم از نظر کیفیت توسعه یافتند و بسط پیدا نمودند. بارزترین نمونهی آن دو مدرسهی مشهور ایرانی یکی در «رها» و دیگری در «نصیبین» بود که هریک حدود هشتسد جویندهس دانش را در خود جای داده بودند (الماسی، ص 98). بنا به مستندات باقیمانده از آن دوران، مدت تحصیل در مدرسهس نصیبین سه سال بود و در هر حال در طی دو دورهی تابستانی و زمستانی مجالس درس برگزار میشد و برای اقامت شاگردان در آن، مجموعهای متشکل از خانههای کوچک اختصاص یافته بود که در هر کدام هشت تا ده نفر میزیستند و بدون اجازهی مسؤولان مدرسه حق خروج از محوطهی مدرسه را نداشتند و تنها به هنگام تعطیلی مجالس درس، اجازهی بیرون رفتن مییافتند و معمولا مجالس درس در آن از صبح تا شام برقرار بود (سلطانزاده، ص 33). با گسترش دین مسیح و زبان سریانی حوزههای علمی بسیاری را مسیحیان در شهرهای ایران بنا نهادند که از این مدارس عالمان بزرگی به مانند نرسی، فرهاد، رییس دیر مامتی موصل، پولس ایرانی که کتابی مشتمل بر بحث منطق برای انوشیروان نوشته و هم اکنون نیز در دست است، برخاستند (حکمت، ص 388). از دگر مراکز آموزشی عهد ساسانی که میتوان بدان اشاره داشت حوزهی علمی «ریو اردشیر» به ریاست معانا بیت اردشیری معروف به معانا ایرانی میباشد که به تعلیم و آموزش طب و نجوم و فلسفه در آن پرداخته میشد، از سوی دگر کلیسای نستوری واقع در حوالی مداین از مهمترین مراکز تدریس منطق و فلسفه و نجوم در عصر ساسانی محسوب میشد (ضمیری، ص61؛ کریستنسن، ص99 [299]). اما معتبرترین و مشهورترین مرکز آموزش عالی ایران باستان «دانشگاه گندی شاپور» میباشد که تا اواخر قرن سوم هجری نیز فعال بوده است (کشاورزی، ص86) و معروف است که بر سر در آن نگاشته بودند: «دانش و فضیلت برتر از بازو و شمشیر است» (وکیلیان، ص102). بنای گندی شاپور را به شاپور اول ساسانی و به قرن سوم میلادی نسبت میدهند لیکن برخی احتمال میدهند که اردشیر بابکان سنگ بنای آن را به نام پسر خویش شاپور نهاده باشد و فرزندش شاپور آن را تکمیل و به اتمام رسانده باشد (حکمت، ص 385). در دانشگاه گندی شاپور علیرغم اینکه فلسفه، ریاضیات، ادبیات و الهیات تدریس میگشت و حتا دانشکدهای برای نجوم و رصدخانهای نیز جهت رصد ستارگان در آن ساخته شده بود (درانی، ص 46)، پزشکی بیش از سایر علوم رونق داشت و برخی از نامدارترین استادان طب و داروسازی که از گندی شاپور فارغ التحصیل گشتند نظیر بختیشوع و ماسویه و یوحنا بن ماسویه، تألیفاتشان پایهگذار اساس علم طب در تمدن اسلام شد (وکیلیان، ص 99). روی هم رفته اساتید گندی شاپور از سه دسته تشکیل میشدند : - مسیحیان سریانی که ساکن و تبعهی ایران و در حقیقت ایرانی بودند. - ایرانیان اصلی که زبان پهلوی و دین زرتشتی داشتند. - علمای هندی که نسبت به دو گروه دیگر در اقلیت بودند (درانی، ص46). اهمیت و اعتبار دانشگاه گندی شاپور که بیمارستان و همچنین کتابخانه بزرگی با هزاران جلد کتاب را نیز شامل میشد (سلطانزاده، ص 31) از عهد زمامداری خسرو اول فزونی یافت. زیرا به سال 529 میلادی «ژوستینین» امپراتور روم مدارس آتنی را تعطیل ساخت و در نتیجه جمعیت فلاسفه پراکنده گشت. هفت تن از فیلسوفان تحت تعقیب و فراری عصر تعصبات مذهبی کلیسایی بیزانس به ایران مهاجرت مینمایند و در دربار انوشیروان مورد استقبال و احترام قرار میگیرند (گیرشمن، ص332). این هفت دانشمند که به سه گروه استادان سابق الذکر گندی شاپور اضافه گشتند و به تدریس و تعلیم پرداختند عبارت بودند از : دمسقیوس سوریایی، سیمبلیتیوس کلیکیایی، یولامیوس فروگی، پریسیکیانوس لودیهای، هرمیاس فینیقی، اپیدوروس غزی، و دیوجانوس فینیقی (کریستنسن، ص306؛ ضمیری، ص62). البته اقدامات پادشاهان ساسانی در حمایت از دانش محدود به همین اقدامات نبود بلکه در این راه به فعالیتهای دیگری نیز دست یازیدند. از جمله اردشیر بابکان، موسس سلسله، متخصصان ویژهای را به هند و بین النهرین و شهرهای بیزانسی نزدیک فرستاد تا آثار مهم را گردآوری نمایند. شاپور فرزند و جانشین او نیز چنین کوششی به خرج داد و پزشکان یونانی را به ایران فراخواند تا به مطالعهی پزشکی بپردازند (درانی، ص 50). از سوی دگر، خسرو انوشیروان نیز پزشک مخصوص خویش «برزویه» را به سفر هند برای به دست آوردن کتب ارزشمند گسیل میدارد که او کتب بسیاری را از هند به ایران منتقل و به زبان پهلوی ترجمه نمود که از جمله مشهورترین آنها میتوان به کلیله و دمنه اشاره داشت (گیرشمن، ص332؛ کریستنسن، ص307). همان گونه که پیشتر ذکر گردید، در عهد ساسانی دو مکتب نوین مزدکی و مانوی صفحاتی نوین را در تاریخ فلسفه ایران گشودند که در جای خویش قابل توجه است. مزدکیان و مانویان نیز به تبلیغ و تعلیم اصول خویش پرداختند و به خصوص حکمت مانوی از مرزهای ایران خارج گردید و در گسترهی وسیعی از دنیای آن روز یعنی از چین تا سرزمین گل (فرانسه امروزی) هوادارانی یافت (حکمت، ص409). مانی همچنین کتب بسیاری را برای ترویج آیین خویش نگاشت از جمله کتابهای «کفالایا» [ که در واقع مجموعهی سخنان مانی است که شاگرداناش پس از مرگ وی گردآوری و ترجمه کردهاند ] و «شاپورگان». جالب است که مانی برای سهولت آموزش اصول آیین خویش به مردم عامی و بیسواد، در کتب خویش از تصاویر زیبا سود میجست و به همین سبب او را مانی نقاش نیز لقب داده بودند. یکی از معروفترین کتابهای او که تصاویر زیبا در آن جلوه گر بود کتاب «ارژنگ» میباشد (هوار، ص175؛ جهت اطلاعات بیشتر رجوع کنید به کریستنسن، ص 150-131). مزدک نیز با نشر افکار خویش که به مرام اشتراکی اشتهار دارد و بسیار به فلسفه کمونیستی امروزین شباهت داشت در واقع از نیروهای موثر در فرآیند تعلیم وتربیت عصر ساسانی بوده است، او نیز کتابی را برای تعلیم و تبلیغ آیین خویش نگاشته بود که اکنون از میان رفته است لیکن در منابع عربی قرون اولیه اسلامی به دو ترجمهی ابن مقفع و ابان لاحقی ازآن اشاره شده است (جهت اطلاعات بیشتر رجوع کنید به هوار، ص177-179 و کریستنسن، ص 261-228). خلاصه مطلب این که آموزش و پرورش عصر ساسانی را میتوان در چند جمله به شرح ذیل بیان نمود : در روزگار ساسانیان تحولات اجتماعی، سیاسی و پیشرفت دانش و هنرهای گوناگون و همچنین ارتباطات بین المللی و توسعهی اندیشهها و همچنین پیوند دیانت با حکومت سبب گردید تا آموزش و به ویژه آموزش عالی علیرغم محدودیتهای برآمده از تمایزات طبقاتی در مرتبه والایی قرار گیرد. «سورنا گیلانی» برگرفته از تارنگار حق و صبر
بن نوشتها : تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران، دانش امروز، 1370 - علی محمد الماسی تاریخ ایران باستان، افسون، جلد سوم، 1380 - حسن پیرنیا آموزش و پرورش در ایران باستان، موسسه تحقیقات و برنامه ریزی علمیو آموزشی، 1350 - علیرضا حکمت تاریخ آموزش و پرورش ایران قبل و بعد از اسلام، سمت، 1376 - کمال درانی تاریخ مدارس ایران از عهد باستان تا تاسیس دارالفنون، آگاه، 1364 - حسین سلطانزاده تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام، راهگشا، 1373 - محمد علی ضمیری ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، صدای معاصر، 1378 - آرتور کریستنسن تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، ترجمهی محمود بهفروزی، نیل، 1382 - رومان گیرشمن تاریخ آموزش و پرورش در اسلام و ایران، دانشگاه پیام نور، 1378 - منوچهر وکیلیان ایران و تمدن ایرانی، ترجمهی حسن انوشه، امیرکبیر، 1363 - کلمان هوار سیر تمدن و تربیت در ایران باستان؛ ابن سینا، 1350 - اسدالله بیژن تاریخ ماد؛ ترجمهی کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، 1379 - ا.م دیاکونوف تواریخ؛ ترجمهی ع. وحید مازندرانی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، بیتا - هرودوت کوروش نامه؛ ترجمهی رضا مشایخی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1342 - گزنوفون تاریخ فرهنگ ایران؛ زیبا، چاپ هفتم، 1354 - عیسی صدیق تاریخ آموزش و پرورش در ایران و اسلام؛ روزبهان، 1382 - محمدعلی کشاورزی|
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 3866
1. پیامی از حسن ااا, فرستاده شده در تاریخ 25-آبان-1387 ساعت 20 درود بر شما كه در آشنا كردن ايرانيان با تاريخ افتخارآميزشان ميكوشيد | |