|
هات 59
1 اَهورهمَزدای اَشَوَن، رَد ِاَشَوَنی را میستاییم. اَمشاسپَندان، شهریاران ِنیک ِخوب کُنش را میستاییم. 2 [ ایزدان ِ] اَشَوَن ِگاهها، رَدان ِ اَشَونی را میستاییم. هاوَنی اَشَوَن، رَد ِ اَشَوَنی را میستاییم. ساوَنگهی و ویسیَهی اَشَوَن، رَدان ِ اَشَوَنی را میستاییم. مهر ِفراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوش ِده هزار چشم، [ آن ] ایزد ِ نامبردار را میستاییم. رام ِ بخشندهی پراگاه خوب را میستاییم. 3 رَ پیثوین اَشَوَن، رَد ِاَشَوَنی را میستاییم. فرادَت فشو و زَنتوم اَشَوَن، رَدان ِاَشَوَنی را میستاییم. اَردیبهشت و آذر پسر ِاهوره مزدا را میستاییم. 4 اُزیرین ِ اَشَوَن، رَد ِاَشَوَنی را میستاییم. فرادَت ویر و دَخیوِم اَشَوَن، رَدان ِاَشَوَنی را میستاییم. رَد ِ بزرگوار، شهریار شیدوَر، اَپام نَپات ِ تیز اسب را میستاییم. آبهای مَزدا اَشَوَن آفریدهی اَشَوَنی را میستاییم. 5 اَویسروثیم ِاَشَوَن، رَد ِاَشَوَنی را میستاییم. فرادَت ویسپَم و زَرتُشتوم ِپاک، رَدان ِاَشَوَنی را میستاییم. فَرَوَشیهای ِنیک ِتوانای پاک ِاَشَوَنان را میستاییم. زنان و گروه فرزندان آنان را میستاییم. یایریَه هوشیتی را میستاییم. اَمَ ی نیک آفریدهی بُرزمَند را میستاییم. بهرام ِاَهوره آفریده را میستاییم. اوپَرَتات ِپیروز را میستاییم. 6 اُشهین ِاَشَوَن، رَد ِ اَشَوَنی را میستاییم. بِرِجیَه و نمانیَهی اشون، ردان اشونی را میستاییم. سُروش ِپارسای بُرزمند ِپیروز ِگیتی افزای، رد اشونی را میستاییم. رَشن ِراستترین را میستاییم. اَرشتاد ِگیتی افزای و جهانپَروَر را میستاییم. 7 [ ایزدان ِ] اشون ماه ردان اشونی را میستاییم. اندَرماه ِاشون، رد اشونی را میستاییم. پُرماه و ویشپَتَثَ ی اشون ردان اشونی را میستاییم. 8 [ ایزدان ِ] اشون گَهَنبارها، ردان اشونی را میستاییم. مَیدیوزِرِم ِاشون، رد اشونی را میستاییم. مَیدیوشِم ِاشون، رد اشونی را میستاییم. پَتیَه شهیم ِ اشون، رد اشونی را میستاییم. اَیاسرِم ِاشون، رد اشونی را میستاییم. مَیدیارِم ِاشون، رد اشونی را میستاییم. همَسپَتمَدَم ِاشون، رد اشونی را میستاییم. [ ایزدان ] اشون سال، رد اشونی را میستاییم. 9 همهی ردان اشونی را میستاییم : آنان را که سیوسه ردان اشونیاند به پیرامون هاوَنی؛ آنان از آن بهترین اشهاند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است. 10 اهوره و مهر، بزرگواران گزند ناپذیر اشون را میستاییم. ستارگان و ماه و خورشید را با گیاه بَرسَم میستاییم. مهر، شهریار همهی سرزمینها را میستاییم. هَُرمَزد [ روز ِ] رایومَند فرهمند را میستاییم. [ ماه ] فَرَوَشیهای نیک توانای پاک اشونان را میستاییم. 11 ای آذر ِاهورهمزدا ! ترا و همهی آذران را میستاییم. بهترین آبهای نیک مزدا آفریده را میستاییم. همهی آبهای مزدا آفریدهی اشون را میستاییم. همهی گیاهان مزدا آفریدهی اشون را میستاییم. « مَنثرَه»ی ورجاوند کار آمد را میستاییم. 12 داد ِدیوستیز را میستاییم. داد زرتشتی را میستاییم. روشن دیرین را میستاییم. دین نیک مزدا پرستی را میستاییم. 13 کوه اوشیدَرِنَ ی مزدا آفریدهی بخشندهی آسایش اَشَه را میستاییم. همهی کوههای بخشندهی آسایش اشه و بسیار بخشندهی آسایش مزدا آفریدهی اشون، ردان اشونی را میستاییم. فَر ِکیانی ِپیروز ِمزدا آفریده را میستاییم. اشی ِنیک، آن شیدوَر بزرگوار نیرومند برزومند بخشنده را میستاییم. فَر ِمزدا آفریده را میستاییم. پاداش مزدا آفریده را میستاییم. 14 آفرین ِنیک ِاشون را میستاییم. اشون ِمرد ِپاک را میستاییم. دامویش اوپَمَنَ، ایزد دلیر چیره دست را میستاییم. 15 این آبها و زمینها و گیاهان را میستاییم. این جاها و روستاها و چراگاهها و خانمانها و آبشخورها را میستاییم. اهورهمزدا، دارندهی این روستاها را میستاییم. 16 [ ایزدان ِ] روز و ماه و گهنبارها و سال، بزرگترین ردان اشونی را میستاییم. 17 [ زَوت و راسپی : ] خُرداد و امرداد را میستاییم. شیر ِخوشی دهنده را میستاییم. سروش ِپارسای ِبُرزمند ِپیروز ِگیتی افزای، رَد ِاشونی را میستاییم. 18 فَرَوَشیهای نیکِ توانای ِپاک ِاشونان را میستاییم، میخوانم و میسرایم. فَرَوَشیهای خانواده، روستا، شهر، کشور و زرتشتوم را میستاییم. 19 اینک در میان همهی این فَرَوَشیها نخستین، فروشی ِاهورهمزدا را میستاییم که مِهترین و بهترین و زیباترین و استوارترین و خردمندترین و برزمندترین و سپندترین است. 20 فروشیهای ِنیک ِتوانای ِپاک ِاشونان را میستاییم. [ فروشیهای ] امشاسپندان را میستاییم؛ آن تیزبینان ِبزرگوار ِبسیار زورمند ِدلیر ِاهورایی را که ورجاوند ِجاودانهاند. 21 اینک «جان» و «دین» و «بوی» و «روان» و «فروشی» نخستین آموزگاران و نخستین آموزندگان کیش، مردان و زنان اشونی را که انگیزهی پیروزی اشه بودهاند، میستاییم. «گوشوروَن ِ» نیک کُنش را میستاییم. 22 [ فروشیهای ] آنان را که انگیزهی پیروزی اشه بودهاند و فروشی گیومرت ِاشون را میستاییم. این پاداش و فروشی ِزرتشت سپیتمان اشون را میستاییم. فروشی ِکِی گُشتاسپ اشون را میستاییم. فروشی ِایسَت و استرَی ِاشون - پسر زرتشت - را میستاییم. 23 اینک «جان» و «دین» و «بوی» و «روان» و «فروشی» نیاکان، مردان و زنان را که انگیزهی پیروزی اشه بودهاند، میستاییم. فروشیهای همهی اشونانی را که بودهاند و هستند و آن مردانی را که [ هنوز ] زاده نشدهاند (سوشیانتهای نو کنندهی گیتی) میستاییم. 24 اینک روانهای درگذشتگان را میستاییم. فروشیهای اشونان را میستاییم. همهی نیکان درگذشتهی این خاندان را از آموزگار و آموزنده - [ خواه ] اشون مردان، [ خواه ] اشون زنان - میستاییم. 25 فروشیهای همهی آموزگاران اشون را میستاییم. فروشیهای همهی آموزندگان اشون را میستاییم. فروشیهای همهی اشون مردان را میستاییم. فروشیهای همهی اشون زنان را میستاییم. 26 فروشیهای همهی فرزندان اشونی را که از اشونی پدید آمدهاند، میستاییم. فروشیهای اشونانی را که در کشورند میستاییم. فروشیهای اشونی را که در بیرون از کشورند، میستاییم. 27 فروشیهای اشون مردان را میستاییم. فروشیهای اشون زنان را میستاییم. همهی فروشیهای نیک ِتوانای پاک ِاشونان را از [ فروشی ] گیومرت تا سوشیانت پیروز میستاییم. 28 بهرام اهوره آفریده را میستاییم. سوشیانت پیروز را میستاییم. [ زوت و راسپی: ] این برسم به آیین اَشَه گسترده و زور و کُشتی [ برسم ] را میستاییم. روان خویش را میستاییم. فروشی خویش را میستاییم. 29 همهی ایزدان اَشَوَن را میستاییم. همهی ردان اشونی را میستاییم : هنگام ردی هاوَنی، هنگام ردی ساوَنگهی و ویسیَه، هنگام ردی همهی ردان بزرگ. "یَنگهِه هاتَم...." 30 [ راسپی: ] خوب [ و ] آنچه بهتر از خوب است تراباد؛ ترا [ و ] زوت را ! بشود که پاداش زوت - آن [ زوت ] در اندیشهی نیک سرآمد، در گفتار نیک سرآمد، در کردارنیک سرآمد- ترا ارزانی شود ! 31 [ زوت: ] بشود که آنچه بهتر از خوب است، به سوی شما آید ! مبادا آنچه بدتر از بد است، به سوی شما آید ! مبادا که آنچه بدتر از بد است، به سوی من آید ! 32 [ زوت و راسپی: ] «یَثَه اهوویریو...» «اَشِم وُهو...» 33 «اهونَ وَیریه...» را میستاییم. اردیبهشت، زیباترین امشاسپند را میستاییم. «فشوشو منثرَه »ی «هائخت نسک» را میستاییم. سراسر بخش «ستوت یِسنیَه» را میستاییم. «ستوت یسنیه» را میستاییم که نخستین داد جهان است. 34 [ زوت: ] «یَثَه اهوویریو...» که زوت مرا بگوید. [ راسپی: ] «یَثَه اهوویریو...» که زوت مرا بگوید. [ زوت: ] «اَثارَتوش اشات چیت هَچا...» که پارسا مرد دانا بگوید.
|