|
مهریَشت خشنودی «مهر ِ» فراخ چراگاه و «رام ِ» بخشندهی چراگاه خوب را. «یَثَه اَهو ویریو ...» که زَوت مرا بگویید. «اَثارَتوش اَشات چیت هَچا ...» که پارسا مردِ دانا بگوید. کرده ی یکم 1 اَهوره مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: ای سپیتمان! بدان هنگام که من مهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم، او را در شایستگی ستایش و برازندگی نیایش، برابر با خود که اهوره مزدایم بیافریدم. 2 ای سپیتمان! «مهر دُروج ِ» گناهکار، سراسر کشور را ویران کند. او همچون یکصد تن آلوده به گناه کَیذ و کشندهی اشون مرد است. مبادا که پیمان بشکنی: نه آن [ پیمان ] که با یک دُروَند بستهای و نه آن [ پیمان ] که با یک اشون بستهای؛ چه، [ پیمان ] با هردوان درست است؛ خواه با دُروند، خواه با اشون. 3 مهر فراخ چراگاه آن کس را که مهر دُروج نباشد، اسبان تیزتک بخشد. آذر مزدا اهوره آن کس را که مهر دروج نباشد، به راه راست رهنمون شود. فَروَشیهای پاک نیک توانای اشونان، آن کس را که مهر دروج نباشد، فرزندان کوشا بخشند. 4 برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. 5 بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چاره ی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. 6 آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهرفراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کردهی دوم 7 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. 8 آن که سران هر دو کشور هنگام در آمدن به آوردگاه، در برابر دشمن خونخوار و رو در روی ردههای تازندهی همستاران رزم کنان از او یاری خواهند. 9 مهر فراخ چراگاه همراه «باد» پیروزمند و «دامویش اوپَمَنَ» ـ به آن گروه از رزمآوران روی آورد که با خشنودی درون و منش نیک و رست باوری، او را نماز گزاده باشند. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز ِ نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی سوم 10 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبانآور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. 11 آن که رزم آوران بر پشت اسب، او را نماز برند و نیرومندی ستور و تندرستی خویش را از وی یاری خواهند تا دشمنان را از دور توانند شناخت؛ تا همستاران را از کار باز توانند داشت؛ تا بر دشمنان کین توز بداندیش، چیره توانند شد. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چاره ی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز ِ نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کردهی چهارم 12 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. 13 نخستین ایزد مینوی که پیش از دمیدن خورشید جاودانهی تیز اسب، بر فراز کوه البرز برآید. نخستین کسی که آراسته به زیورهای زرین، از فراز آن کوه زیبا سر برآورد. از آن جاست که آن مهر بسیار توانا بر همهی خانمانهای ایرانی بنگرد. 14 آن جا که شهریاران دلیر، رزم آوران بسیار بسیج کنند. آن جا که چاپایان را کوهساران بلند و چراگاههای فراوان هست. آن جا که دریاهای ژرف و پهناور هست. آن جا که رودهای پهناور و ناوتاک با انبوه خیزابهای خروشان، به «ایشکَتَ» و «پُوروتَ» میخورد و به سوی مرو هرات و سُغد و خوارزم میشتابد. 15 مهر توانا بر «اَرزَهی»، «سَوَهی»، «فرَدَذَفشو»، « وُاوروبَرشتی»، «وَاوروجرشتی» و بر این کشور «خَونیرثِ » ـ پناهگاه بیگزند و آرامگاه ستوران ـ بنگرد. 16 آن ایزد مینوی بخشنده فر به سوی همهی کشورها روان شود. آن ایزد مینوی بخشندهی شهریاری به سوی همهی کشورها روان شود. او کسانی را پیروزی بخشد و پارسایان دین آگاهی را زبردستی دهد که با زور بستایندش. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز ِ نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کردهی پنجم 17 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که هیچ کس نتواند با او مهر دُروج باشد: نه خانه، نه دهخدا، نه شهربان و نه شهریار. 18 اگر خانه خدا یا دهخدا یا شهربان یا شهریار مهر دُروج باشد، مهر خشمگین آزرده، خانه و ده و شهر و کشور و بزرگان خانواده و سران روستا و سروران شهر و شهریاران کشور را تباه کند. 19 مهر خشمگین آزرده به همان سویی روی آورد که مهر دُروجان در آن جای دارند. دُژآگاهی را در نهاد او راه نیست. 20 اسبان مهر دُروجان در زیر بار سوار خیره سری کنند و از جای خود بیرون نیاید و اگر بیرون آیند ، به پیش نتازند و در تاخت، جست و خیز نکنند. از فراوانی گفتار زرتشت – که شیوهی دشمن مهر است – نیزهای که دشمن مهر پرتاب کند ، بازگردد. 21 از فراوانی گفتار زشت – که شیوهی دشمن مهر است – اگر هم دشمن مهر نیزهای را خوب پرتاب کند و آن نیزه به تن [هَمِستار ] برسد، آسیبی بدو نرساند. از فراوانی گفتار زشت – شیوهی دشمن مهر است – باد نیزهای را که دشمن مهر پرتاب کند، بازگرداند. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز ِ نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا ، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کردهی ششم 22 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که مردمان را – اگر مهر دُروج نباشد – از نیاز و دشواری بِرَهانَد. 23 ای مهر! ما را که از مهر دُروجان نبوده این، از نیاز - از همهی نیازها - برهان. تو میتوانی که بیم و هراس را بر پیکرهای مهر دُروج چیره کنی. تو میتوانی - بدان هنگام که خشمگین شوی - نیروی بازوان، توان پاها، بینایی چشمها و شنوایی گوشهای مهر دُروجان را بازستانی. 24 یک نیزهی بران و یک تیر پران - هیچ یک - بدان کس که مهر - [ آن مهر ] ده هزار دیدبان تونای از همه چیز آگاه نافریفتنی - را به پاک نهادی یاوری کند، نرسد. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز ِ نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کردهی هفتم 25 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن مهر ژرف بین را؛ آن رد توانا، پاداش بخش، زبان آور، نیایشگزار، بلند پایگاه، بختیار و «تن – منثره» را؛ آن پهلوان جنگاور نیرومند بازوان را. 26 آن که دیوان را سر بکوبد. آن که بر گناهکاران خشم گیرد. آن که به مهردُروجان کین ورزد. آن که پریان را تنگنا در افگند. آن که - اگر مردمان مهر دُروجان نباشد - کشور را نیرویی سرشار بخشد. آن که - اگر مردمان مهر دُروجان نباشند - کشور را پیروزیی سرشار بخشد. 27 آن که مردمان سرزمین دشمن را به راه راست رهنمون نشود و فر را از آن سرزمین برگیرد و پیروزی را ار آن دور کند. آن که از پی دشمنان بینیروی پدافند بتازد و ده هزار زخم برایشان فرود آورد. [آن مهر ] ده هزار دیدبان از همه چیز آگاه نافریفتنی. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز ِ نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره» ، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کردهی هشتم 28 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که ستونهای خانههای بلند را نگاهداری کند و تیرکهای آنهار را استوار دارد. آن که خانمان را - خانمانی را که از آن خوشنود باشد – گلهای از گاوان و گروهی از مردان بخشد. دیگر خانمانها را - هر گاه از آنها آزرده شود - براندازد. 29 ای مهر! تو با کشورها هم خوبی و هم بد. ای مهر! تو با مردمان هم خوبی و هم بد. ای مهر! از تست آشتی و از تست ستیزه در کشورها. 30 از تست که خانههای سترگ، از زنان برازنده و بالشهای هن و بسترهای گسترده و گردونههای سزاوار برخوردار است. از تست که خانههای بلند، از زنان برازنده و بالشهای پهن و بسترهای گسترده و گردونه های سزاوار برخوردار است. آن خانههای اشونان که [ در آنها، مردمان ] ترا در نماز نام برد و با نیایشی در خور زمان و با زور بستایند. 31 ای مهر! ترا با نمازی که در آن، نام تو بر زبان آید، با نیایشی در خور زمان و با زور میستایم. ای مهر تواناتر! ترا با نمازی که در آن، نام تو بر زبان آید، با نیایشی در خور زمان و با زور میستایم. ای مهر تواناترین! ای مهر نافریفتنی! ترا با نمازی که در آن، نام تو بر زبان آید، با نیایشی در خور زمان و با زور میستایم. 32 ای مهر! به ستایش ما گوش فرا ده. ای مهر! ستایش ما را بپذیر ای مهر! خواهش ما را برآور: نیاز زور ما رابنگرد. بدین آیین پای بنه. نیایشهای ما را در گنجینهی آمرزش بینبار و آنها را در گرزمان فرود آور. 33 ای تواناتر به پایداری پیمانی که بسته شد، ما را کامیابی بخش. آنچه را که از تو خواستاریم، به ما ارزانی دار: توانگری، زور، پیروزی، خرمی، بهروزی، دادگری، نیکنامی، آسایشروان، توان شناخت، دانش مینوی، پیروزی اهوره آفریده، برتری پیروزمندی که از بهترین اشه باشد و دریافت «منثره». 34 تا ما دلیر و تازه روی و شاد و خرم بر همهی همستاران پیروز شویم. تا ما دلیر و تازه روی و شاد و خرم به همهی بدخواهان چیره شویم. تا ما دلیر و تازه روی و شاد و خرم همهی دشمنان را - چه دیوان، چه مردمان [دُروند ]، چه جاودان و پریان، چه کَویها و کَرَپهای ستمکار - شکست دهیم. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کردهی نهم 35 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که هر پیمانی را از گفتار به کردار درآورد. آن که سپاه بیاراید. آن که دارندهی هزار [ گونه ] چالاکی است. آن که شهریاری توانا و داناست. 36 آن که جنگ را برانگیزد. آن که جنگ را استواری بخشد. آن که در جنگ پایدار ماند و ردههای دشمن را از هم بدرد. آن که رزمآوران را در هر دو بال آوردگاه، پراگنده و پریشان کند و از بیم او در دل سپاه دشمن خونخوار، لرزه در افتد. 37 اوست که میتواند دشمن را پریشان و هراسان کند. اوست که سرهای مهر دُروجان را [ از تن هاشان ] فرو افگند. سرهای مهر دُروجان [ از تنهاشان ] جدا شود. 38 خانههای هراس انگیز، ویران شود و از مردمان تهی ماند. آن خانههایی که مهر دُروجان و دُروندان و کشندگان اَشَوَنان راستین در آنها بسر میبرند، هراسانگیز است. راه گرفتاری از آن جا میگذرد که گاو [ آزاد ] چراگاه را در خانمانهای مهر دُر و جان به گردونه بندند و گاو درایست و اشک بر پوزه روان کند. 39 تیرهای به پر شاهین نشاندهی مهر دُروجان، هر چند که زه کمان را خوب بکشند و آنها را تند به پرواز درآوردند - اگر مهر فراخ چراگاه خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند - به نشان نرسد. نیزههای خوب نوک تیز و بلند دسته ی مهر دُروجان، هر چند که آنها را به نیروی بازوان پرتاب کنند - اگر مهر فراخ چراگاه خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند - به نشان نرسد. سنگهای فلاخن مهر دُروجان، هر چند که آنها را به نیروی بازوان پرتاب کنند - اگر مهر فراخ چراگاه خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند - به نشان نرسد. 40 دشنههای خوب مهردُروجان که بر سر مردم نشانه گیرند - اگر مهر فراخ چراگاه خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند - به نشان نرسد. گُرزهای خوب پرتاب شدهی مهر دُروجان که به سر مردمان نشانه گیرند - اگر مهر فراخ چراگاه خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند - به نشان نرسد. 41 مهر فراخ چراگاه - اگر خشمگین و آزرده باشد و به خشنودی او نکوشیده باشند - آنا را از پیش به هراس افگند. رَشن آنان را از پس به هراس افگند سُروش پارسا - همواره با ایزدان نگهبان - آنان را از هر سوری بهم در افگند و ردههای جنگاوران را به پرتگاه نیستی کشاند. 42 آنگاه آنان، مهر فراخ چراگاه را چنین گویند: ای مهر فراخ چراگاه! اینان (ایزدان رشن و سروش) اسبان تیز تک ما را ربودند ای مهر! اینان بازوان نیرومند ما را با شمشیر فرو افگندند. 43 پس آنگاه، مهر فراخ چراگاه، آنان ما را به خاک افگند: پنجاهها صدها، صدها هزارها، هزارها ده هزارها، ده هزارها صد هزارها؛ از آن روی که مهر فراخ چراگاه خشمگین است. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کردهی دهم 44 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که خانهاش به پهنای زمین در جهان اَستومَند بر پا شده است:خانهای گسترده و آسوده از دشواری نیاز؛ خانهای درخشان و دارای پناهگاههای بسیار. 45 هشت تن از یاران او بر فراز کوهها، همچون دیدبانان مهر بر بالای برجها نشستهاند و نگران مهر دُروجانند. آنان به ویژه به کسانی چشم دوختهاند و نگرانند که نخستین بار پیمان شکنند. آنان راه کسی را در پناه خویش گیرند که به مهر دُروجان و دُروندان وکشندگان اَشَوَنان، تاخت برد. 46 مهر فراخ چراگاه، خود را آمادهی نگاهداری کند: از پشت سر پشتیبانی کند؛ از روبرو یاری کند و همچون دیدبانی نافریفتنی به هر سو نگاه افگند. اینچنین، مهر ده هزار دیدبان دانای توانای نافریفتنی، آمادهی پشتیبانی از کسی است که نیک اندیشانه او را یاری کند. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی یازدهم 47 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. نام آوری که اگر خشمگین شود، در میان جنگاوران دو سرزمین جنگ جو، به زیان سپاه دشمن خونخوار، به ستیزه با رده های به رزم در آویختهی دشمن، اسبان فراخ سُم برانگیزد. 48 اگر مهر به زیان سپاه دشمن خونخوار، به ستیزه با ردههای به رزم در آویختهی دشمن در میان جنگاوران دو سرزمین جنگجو، اسبان فراخ سم برانگیزد، آنگاه دستهای مهردُروجان را از پشت ببندد، چشمهای آنان را برآورد، گوشهای آنان را کر کند و استواری پاهای آنان را بگیرد، بدان سان که کسی را یارایی پایداری نماند. چنین شود روزگار این سرزمینها و این جنگاوران، اگر از مهر فراخ چراگاه روی برتابند. کردهی دوازدهم 49 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. 50 آن که آفریدگار – اهوره مزدا – آرامگاه او را بر فراز کوه بلند و درخشان و دارای رشته های بسیار – کوه البرز – بر پاکرد.آن جا که نه شب هست، نه تاریکی، نه باد سرد، نه باد گرم، نه بیماری کشنده و نه آلایش دیوآفریده. از ستیغ کوه البرز مه برنخیزد. 51 آرامگاهی که امشاسپندان و خورشید – همکام و با خشنودی درون و منش نیک و دُرست باوری – بساختند تا او بتواند از فراز کوه البرز سراسر جهان اَستومَند را بنگرد. 52 اگر نیرنگ باز بد کنشی پیش آید، مهر فراخ چراگاه خود را با گامهای تند به گردونهی تیز تک خویش رساند و آن را شتابان براند. همچنین سُروش پارسای توانا و نَریوسَنگ چالاک، او را همراهی کنندو مهر، او را – [آن نیرنگ باز بد کُنش را ] – خواه در پهنهی جنگ، خواه در نبردی تن به تن، بکشد. برای فَرَ و فروغش،با نماز [ ی به بانگ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی سیزدهم 53 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که براستی دستانش را به سوی اهوره مزدا برآوردهاس و اینچنین گله میگزارد: 54 ای خوب کُنش! من پشتیبان و نگاهبان همهی آفریدگانم. ای خب کُنش! مردمان – بدان گونه که دیگر ایزدان را در نماز نام میبرند و میستایند – مرا در نماز نام نمیبرند و نمیستایند. 55 اگر مردمان مرا در نماز نام برند و بستایند – چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام میبرند و میستایند – هر آینه من با جان تابناک و جاودانهی خویش، به مردمان اَشَوَن روی میآورم و به هنگامی [ از پیش ] بر نهاده، فرارسم. 56 ای مهر! ترا با نمازی که در آن، نام تو بر زبان آید، با نیایشی در خور زمان و با زور میستایم. ای مهر تواناتر! ترا با نمازی که در آن، نام تو بر زبان آید، با نیایشی در خور زمان و با زور میستایم. ای مهر تواناترین! ای مهر نافریفتنی! ترا با نمازی که در آن، نام تو بر زبان آید، با نیایشی در خور زمان و با زور میستایم. 57 ای مهر! به ستایش ما گوش فرا ده. ای مهر! ستایش ما را بپذیر ای مهر! خواهش ما را برآور: نیاز زور ما رابنگرد. بدین آیین پای بنه. نیایشهای ما را در گنجینهی آمرزش بینبار و آنها را در گرزمان فرود آور. 58 ای تواناتر به پایداری پیمانی که بسته شد، ما را کامیابی بخش. آنچه را که از تو خواستاریم، به ما ارزانی دار: توانگری، زور، پیروزی، خرمی، بهروزی، دادگری، نیک نامی، آسایش روان، توان شناخت، دانش مینوی، پیروزی اهوره آفریده، برتری پیروزمندی که از بهترین اشه باشد و دریافت «منثره». 59 تا ما دلیر و تازه روی و شاد و خرم بر همهی همستاران پیروز شویم. تا ما دلیر و تازه روی و شاد و خرم به همهی بدخواهان چیره شویم. تا ما دلیر و تازه روی و شاد و خرم همهی دشمنان را – چه دیوان، چه مردمان [دُروند ]، چه جاودان وپریان، چه کَویها و کَرَپهای ستمکار – شکست دهیم. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی چهاردهم 60 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبانآور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که نام نیک، بُرزمندی و ستایش نیک، برازندهی اوست. آن که بهروزی دلخواه [مردمان را بدیشان ] بخشد. آن ده هزار دیدبانِ توانایِ از همه چیر آگاه نافریفتنی. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی پانزدهم 61 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبانآور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن هماره بر پای ایستاده، آن نگاهبان بیدار، آن دلیر زبان آور که آبها را بیفزاید؛که بانگ دادخواهی را بشنود؛ که باران را بباراند و گیاهان را برویاند؛که سرزمین را داد گُذارد. آن زبان آور کاردان، آن نافریفتنی بسیار هوشمند، آن آفریدهی کردگار. 62 آن که هرگز مهر دُروج را نیرو وتوانایی ندهد.آم که هرگز مهردُروج را بزرگواری و پاداش ارزانی ندارد. 63 تو میتوانی – بدان هنگام که خشمگین شوی – نیروی بازوان، توان پاها، بینایی چشمها و شنوایی گوشهای مهر دُروجان را بازستانی. یک نیزهی بران و یک تیر پران – هیچ یک – بدان کس که مهر - [ آن مهر ] ده هزار دیدبان تونای از همه چیز آگاه نافریفتنی – را به پاک نهادی یاوری کند، نرسد. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی شانزدهم 64 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که برای گسترش دین نیک در همهجا نمایان شد و جای گزید و بر هفت کشور فروغ افشاند. 65 آن که چالاکترین چالاکان، پیمانشناسترین پیمانشناسان، دلیرترین دلیران، زبان آورترین زبان آوران و گشایش بخشترین گشایش بخشان است. آن که گله و رمه بخشد. آن که شهریاری بخشد. آن که پسران بخشد. آن که زندگی بخشد. آن که بهروزی بخشد. آن که دهش اَشَه بخشد. 66 آن که اشی نیک و پارند سبک گردونه، نیروی مردانه، نیروی فرکیانی، نیروی سپهر جاودانه، نیروی دامویش اوپمن، نیروی فروشیهای اشونان و کسی که گروهی از مزداپرستان اشون را گردهم اورد، همه یار و یاور اویند. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی هفدهم 67 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که با گردونهی بلند چرخ به شیوهی مینوی ساخته، از کشور ارزهی و به سوی کشور خونیرث شتابد. آن که نیروی زمان و فر مزدا آفریده و پیروزی اهوره داده برخوردار است. 68 گردونه اش را اشی نیک بلند پایگاه میگرداند. دین مزدا راه او را آماده میکند تا آن فروغ سپیدِ مینَوی درخشان، آن پاک هوشیار بیسایه، بتواند آن راه را بخوبی بپیماید. اسبان مهر در فراخنای هوا، پران به گردش درآیند. دامویش اوپمن همواره گذرگاه او را آماده میکند. در برابر او همهی دیوان پنهان و دُروندان ورن به هراس افتند. 69 مبادا که ما خود ر دچار ستیز آن سرور خشمگین کنیم؛ آن که هزار ستیز با همستار بکار تواند برد؛ آن ده هزار دیدبان توانای از همه چیزآگاه نافریفتنی. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی هیجدهم 70 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که بهرام اهوره آفریده، همچون گراز نرینهی تیز چنگال و تیز دندان و تکاوری پیشاپیش او روان شود؛[گرازی ] که به یک زخم بکشد؛ [گراز ] خشمگینی که بدو نزدیک نتواند شد؛[گراز ] دلیری با چهرهی خال خال؛ گرازی نیرومند، آهنین پا، آهنین چنگال، آهنین پی، آهنین دم و آهنین چانه.... 71 ...که در تاخت بر دشمن پیشی گیرد و سرشار از خشم، با دلیری مردانه، دشمن را در جنگ به خاک افگن و هنوز باور ندارد که او را کشته باشد.به دیدهی او چنین نمینماید تا زخمی دیگر بر او فرود آورد و مغز سر او را - همان مغز سری که سرچشمهی نیروی زندگی است- [از هم بپاشید ] و تیرهی پشت او را در هم شکند.(1) 72 بیدرنگ، همه را تکه تکه کند و استخوانها و موها و مغز و خون مهر دُروج را در هم و بر هم بر زمین فرو ریزد. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره» ، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی نوزدهم 73 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که به راستی دستانش را به سوی اهوره مزدا برآورده است و با نهادی شاد، به آواز بلند میگوید: ای اهوره مزدا! ای سپندترین مینو! ای دادار جهان استومند! ای اشون! 74 اگر مردمان مرا در نماز نام برند و بستایند، - چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام میبرند و میستایند - هر آینه من با جان تابناک و جاودانهی خویش، به مردمان اشون روی آورم و به هنگامی [از پیش ] بر نهاده، فرا رسم. 75 ما خواستاریم که پشتیبان کشور تو باشیم. ما نمیخواهیم که از کشور تو جدا شویم. ما نمیخواهیم که از خانمان، روستا، شهر و کشور جدا شویم. جز این مباد تا آن مهر نیرومند بازوان، ما را از گزند دشمن نگاه دارد. 76 تویی که این دشمنی را، تویی که دشمنی مرد بداندیش را نابود توانی کرد. تویی که کشندهی پارسا را نابود کنی. تویی که دارندهی اسبان و گردونه های زیبایی. تویی که از پی دادخواهیپفیاور توانای مایی. 77 من مهر را به یاری میخوانم. بشود که او – به میانجی نیاز فراوان و خوب زور که پیشکش او کنیم - ما را به یاری آید تا در پرتو یاری او - همچون پناه یافتگان - هماره در خانهای خوش و آسوده از گزند بسر بریم. 78 تویی که مردمان سرزمینها را - اگر آنان [تو ]، مهر فراخ چراگاه را به نیکی بنوازند -نگاهداری کنی. تویی که مردمان را - اگر از سرزمینهای دشمن باشند - نابود كند. من ترا در این جا به یاری همی خوانم. بشود که او در این جا ما را به یاری آید؛ آن مهر نیرومند در همه جا پیروزمند، آن سزاوار ستایش، آن برازندهی نیایش و آن سرور شکوهمند کشور. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیستم 79 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که رشن خانه بدو پرداخت. آن که رشن - همنشینی دیرپای او را - خانه بدو واگذاشت. 80 تویی نگاهبان خانمان. تویی نگاهدار کسی که دروغ نگوید. تویی پاسدار دودمان و پشتیبان آنان که دروغ بکار نبرند. آری، در پرتو سروری همچون تویی، من بهترین همنشینی و پیروزی اهوره آفریده را بدست آوردم. در پیشگاه داوری او(2)، گروه مهر دُروجان به خاک در افتند. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیست ویکم 81 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که رشن خانه بدو پرداخت. آن که رشن - همنشینی دیر پای او را - خانه بدو واگذاشت. 82 آن که اهوره مزدا او را هزار [گونه ] چالاکی ارزانی داشت و – نگریستن را - ده هزار چشم بدو بخشید. به نیروی این چالاکیها و چشمهاست که او نگران مهرآزار (پیمان شکن) است. به نیروی این چالاکیها و چشمهاست که مهر - آن ده هزار دیدبان توانای از همه چیز آگاه - نافریفتنی است. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار[ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیست و دوم 83 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که شهریار کشور به راستی دستان را برآورده است و به یاریش همیخواند. آن که شهربان به راستی دستان را برآورده است و به یاریش همیخواند. 84 آن که دهخدا براستی دستان را بر آورده استو به یاریش همیخواند. آن که خانه خدا براستی دستان بر آورده است و به یاریش همیخواند. در هر جا که دوتن یکدیگر را به پشتیبانی برخیزند، براستی دستان را برآوردهاند و به یاریش همیخوانند. در هر جا که درویشی پیرو دین، از آنچه از آن اوست، بیبهره مانده باشد، براستی دستان را برآورده است و به یاریش همیخواند. 85 گلهمندی که نزد او گله گزاری کند، آوایش اگر در نماز، آوایش را بلند کند - تا ستارگان زبرین برسد و گرداگرد زمین بپیچد و بر هفت کشور زمین پراکنده شود. همچنین گاوی... 86 ...که به تاراج برده باشند، به امید بازگشت به گلهی خویش، او را به یاری همیخواند: -کی دلیر ما - مهر فراخ چراگاه - از پی ما بتازد وگله گاوان را رهایی بخشد؟ او، ما را – که به خانمان دروج رانده شدهایم - دیگر باره به راه اشه بازگرداند. 87 مهر فراخ چراگاه، به یاری کسی شتابد که از وی خشنود باشد. مهر فراخ چراگاه خانه و روستا وکشور و سرزمین کسی را که از او آزرده باشد، ویران کند. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیست و سوم 88 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. هَوم، هَوم بی آلایش نیرودهندهی درمان بخش، آن شهریار زیبای زرین در پای هُکَر - بلندترین ستیغ کوه البرز - مهر بی آلایش را، بَرسَم بی آلایش را، زَور بیآلایش و گفتار بیآلایش، پیشکش آورده. 89 آن که (3) اهوره مزدای پاک، او را در پایگاه «زَوت» جای داد که به آوای بلند، یسنه بسرود و به چالاکی آیین گُزارد. آن که همچون زَوت، به چالاکی آیین گُزارد و یسنه را به آوای رسا بسرود. آن که همچون زَوت اهوره مزدا، همچون زوت امشاسپندان، آوایش را تا ستارگان زبرین رسانید و گرداگرد زمین بپیچانید و بر هفت کشور بپراگند. 90 آن که همچون نخستین «هاونَن» نوشابهی هَوم ستاره آذین مینوی را در پای کوه البرز نیاز کرد. اهوره مزدا آمیزهی زیبایش را بستود.امشاسپندان نیز، او را آفرین خواندند. خورشید تیز اسب، از دور ستایش وی را مژده داد. 91 درود بر مهر فراخ چراگاه، [ آن ] هزار گوش ده هزار چشم. تویی شایستهی ستایش. تویی برازندهی نیایش در خانمان مردمان. تویی شایستهی ستایش و نیایش. خوشا به [روزگار ] آن مردی که ترا براستی نماز گُزارد:هیزم در دست، بَرسَم در دست، شیر در دست، هاون در دست، با دستهای شسته با هاون شسته، نزد بَرسَم گسترده، نزد هَوم آماده شده، با سرود «اَهونَ ویریَه...» 92 به این دین گواهی دادند اهوره مزدای اَشَوَن و بهمن و اردیبهشت و شهریور و سپَندارمَذ و خرداد و اَمرداد. به این دین خَستو شدند امشاسپندان. به فرمان دین، اهوره مزدای نیک کُنش، رَدی مینوی مردمان را بدو(4) واگذارد تا او را در میان همهی آفریدگان، رَد جهانی و مینوی و رسایی بخش این بهترین آفریدگان بشناسد. 93 اینچنین بشود که تو – ای مهر فراخ چراگاه – در هر دو زندگانی – آری در هر دو زندگانی:در زندگانی جهان اَستومند و در زندگانی مینوی – ما را پناه بخشی از آسیب دُروند، از [دیو ] خشم دُروَند، از گروه ارتشتاران دروند که درفش خونین برافرازند، از تاخت و تازهای [دیو ] خشم، از تاخت و تازهایی که [دیو ] خشم نیرنگ باز همراه با «ویذُتو»ی دیوآفریده برانگیزد. 94 اینچنین بشود که تو – ای مهر فراخ چراگاه! – اسبان ما را نیرو و ما را تندرستی بخشی تا ما دشمنان را از دور باز شناسیم و بتوانیم در برابر هَمِستاران از خود پَدافند کنیم و هَمِستار بد اندیش کینه ور را به یک زخم از پای در آوریم و شکست دهیم. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیست و چهارم 95 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که پس از فرورفتن خورشید، به فراخنای زمین پای نهد.هر دو پایانهی این زمین پهناور گوی سان دور کرانه را بپساود و آنچه را در میان زمین و آسمان است، بنگرد. 96 گرزی صد گره و صد تیغه بر دست گیرد و به سوی مردان [هَمِستار ] نشانه رو و آنان را از پای درافگند. گرزی از فلز زرد ریخته و از زر سخت ساخته، که استوارترین و پیروز [ی بخش ] ترین رزم افزار است. 97 اَهریمن همه تن مرگ در برابر او به هراس افتد. [دیو ] خشم نیرنگ باز مرگ ارزان در برابر او به هراس افتد. بوشاسپ دراز دست در برابر او به هراس افتد. همهی دیوان پنهان و دُروَندان وَرِنَ در برابر او به هراس افتند. 98 مبادا که ما خود را به ستیز مهر خشمگین فراخ چراگاه دچار کنیم. ای مهر فراخ چراگاه! مبادا که خشمگینانه بر ما زخم فرود آوری؛تو که از نیرومندترین ایزدان، دلیرترین ایزدان، چالاک ترین ایزدان، تندترین ایزدان و پیروزمندترین ایزدان پدیدار بر این زمین؛ای مهر فراخ چراگاه! برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیست و پنجم 99 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. در برابر او همهی دیوان و دُروَندان وَرِنَ به هراس افتند. آن سرور کشور، آن مهر فراخ چراگاه، سواره از سوی راست این زمین پهناور گوی سان دور کرانه بدرآید. 100 از سوی راستش سُروش نیک پارسا سوار است. از سوی چپش رَشن برومند بلند بالا سوار است. گرداگرد او از هر سوی، [ایزدان ] آبها و گیاهها و فَرَوَشیهای اَشَوَنان میتازند. 101 مهر توانمند تیرهای یک اندازهی به پر شاهین نشانده، بدانان ببخشد. بدان هنگام که او سواره به سرزمینهای مهر دُروجان رسد، نخست گرز [خویش را ] به اسبان مردان نشانه رود و به ناگاهان اسب و سوار، هر دو را به هراس دراندازد و به [خاک] نیستی افگند. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیست و ششم 102 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که سوار بر اسب سپید، نیزهی نوک تیز بلند دسته و تیرهای دور زن با خویش دارد؛ آن یَل کارآزمودهی چالاک. 103 آن که اهوره او را به نگاهداری و نگاهبانی بهروزی همهی مردمان برگماشت. آن که نگاهبان و دیدبان بهروزی همهی مردمان است. آن که هرگز به خواب نرود و هشیارانه، آفرینش، مزدا را نگاهداری کند. آن که هرگز به خواب نرود و هشیارانه، آفرینش مزدا را نگاهبانی کند. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیست و هفتم 104 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که بازوان بسیار بلندش، مهر فریب (پیمان شکن) را – اگر چه در خاور هندوستان یا در باختر [جهان ] یا در دهانهی [رود ] «اَرَنگ» یا در دل این زمین باشد – گرفتار کند و برافگند. 105 همچنین، مهر با بازوان خویش، آن فرومایهای را که پای از راه اشه بیرون نهاده است، گرفتار کند؛ آن تیره درون فرومایهای را که با خود میاندیشد: - «مهر نابیناست و کردار زشتی را مه از من سر زده است و دروغی را که گفتهام، نمیبیند.» 106 من در نهاد خویش، چنین میاندیشم: در همهی جهان کسی نیست که بتواند همچند نیک اندیشی مهر مینوی، بداندیشی کند. در همهی جهان کسی نیست که بتواند همچند نیک گفتاری مهر مینوی، بد گفتاری کند. در همهی جهان کسی نیست که بتواند همچند نیک کرداری مهر مینوی، بد کرداری کند. 107 در همهی جهان کسی نیست که همچند مهر مینُوی از خرد سرشتی بهرهمند باشد. در همهی جهان کسی نیست که همچند مهر مینُوی تیز گوش با هزار [ گونه ] کاردانی آراسته، از نیروی شنوایی برخوردار باشد. مهر هر که را دروغ بگوید، میبیند. مهر توانا گام پیش میگذارد. آن چیره دست کشور [ هستی ] روان میشود و نگاه زیبای روشن چشمان تیزبین خویش را [ به هر کرانه ] میافگند: 108 - کدامین کس مرا میستاید؟ کیست آن که دروغ میگوید؟ کدامین کس مرا به نیکی میستاید؟ کیست آن که با ستایش بد، میپندارد که مرا میستاید؟ کدامین کس را شکوه و بزرگواری و تندرستی بخشم، من که چنینی توانم کرد؟ کدامین کس را توانگری آسایش بخش ارزانی دارم، من که چنین توانم کرد؟ کدامین کس را فرزاندانی برازنده بپرورم؟ 109 کدامین کس را – بی آن که خود گمان برده باشد – شهریاری نیرومندی با افزارهای زیبا و ارتشتاران بسیار ارزانی دارم؟ شهریاری فرمانروایی توانا که همه [ سرکشان ] را سر بکوبد. [ شهریار ] دلیر پیروزمند شکست ناپذیری که گاهکار را فرمان پادافره دهد و فرمان او بیدرنگ روا گردد؛ همان دم که او – خشماگین – فرمان آن [پاداَفرِه ] را بدهد. اینچنین، نهاد آزرده و ناخشنود مهر را آرامش بخشد و خشنود کند. 110 - کدامین کس را دچار ناخوشی و مرگ کنم؟ کدامین کس را به بینوایی شکنجه آور گرفتار کنم؟ فرزندان برازندهی چه کسی را به یک زخم نابود کنم؛ من که چنین توانم کرد؟ 111 کدامین کس را – بیآن که خود گمان برده باشد – از شهریاری نیرومندی با افزارهای زیبا و ارتشتاران بسیار بیبهره کنم؟ شهریاری فرمانروایی توانا که همه [ سرکشان ] را سر بکوبد. [ شهریار ] دلیر پیروزمند شکست ناپذیری که گاهکار را فرمان پادافره دهد و فرمان او بی درنگ روا گردد؛همان دم که او – خشماگین – فرمان آن [پاداَفرِه ] را بدهد. اینچنین، نهاد شاد و خشنود مهر را اندوهگین و ناخشنود کند. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیست و هشتم 112 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره » آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که سپر سیمین [بر دست ] و زرهی زرین در بر، با تازیانه گردونه میراند. آن سرور نیرومند دلیر؛ آن یَل کارآزموده. راههایی که مهر، از پی دیدار سرزمینهای مهر ستایان میپیماید، روشن است و از دشتهای پهناور و دور کرانهای میگذرد که چارپایان و مردمان، آزادانه در آنها در گردشند. 113 بشود که هر دو بزرگ – مهر و اهوره – به یاری ما بشتابند؛ بدان گاه که اسبان خروش برکشند و بانگ بلند تازیانهها در هوا بپیچد و تیرهای تیز [ رَو ] از زه کمانها پرتاب شود. پس آنگاه پسران آنان که به سختی [ و ناخوشدلی ] زَور نیاز کردند، کشته شوند و موی کنده به خاک در غلتند. 114 اینچنین بشود که تو – ای مهر فراخ چراگاه! – اسبان ما را نیرو و ما را تندرستی بخشی تا ما دشمنان را از دور باز شناسیم و بتوانیم در برابر هَمِستاران از خود پَدافند کنیم و هَمِستار بد اندیش کینه ور را به یک زخم از پای در آوریم و شکست دهیم. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی بیست و نهم 115 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. ای مهر فراخ چراگاه! ای سروری که با خانه خدا، با دهخدا، با شهربان، با شهریار و با «زَرتُشتوم» پیوند داری. 116 [پایگاه ] «مهر»(5) میان دو همسر بیست، میان دو همکلاسی، میان دو خویشاوند چهل، میان دو همسایه پنجاه، میان دو آتُربان شصت، میان دو شاگرد و آموزگار هفتاد، میان داماد و پدر زن هشتاد، میان دو برادر نود، ... 117 ...میان پدر و مادر با پسر صد، میان [ مردم ] دو کشور هزار و میان [ پیروان ] دین مزداپرستی، ده هزار است. [ مهر ] دارای اینچنین پیروزی است و همواره چنین باشد. 118 با ستایش پسین، با ستایش پیشین به مه نزدیکی ج.یم تا بدان هنگام که خورشید از [ کوه ] بلند البرز سر برآورد و در پس آن فرو رود. من خواستارم که ناکامی اهریمن نابکار را با ستایش پسین و ستایش پیشین به مهر نزدیکی جویم. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی سیام 119 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. ای سِپیتمان! مهر را بستای و پیروان خویش – مزداپرستان – را بیاموز که ستوران خُرد و بزرگ و پرندگانی را که با شهپر به پرواز در آیند، نزد او پیشکش برند. 120 مهر نگاهبان و پشتیبان همهی مزداپرستان اَشَوَن است. هَوم نیاز آورده را باید زَوت پیشکش کند. اَشَوَن مرد میتواند از زَور به آیین ساخته برگیرد و چنان کند که مهر فراخ چراگاه – که او را میستاید – خشنود شود و نهادش آرامش یابد. 121 زرتشت پرسید: ای اهوره مزدا! اَشَوَن مرد چگونه میتواند از زَور به آیین شاخته بهره گیرد و چنان کند که مهر فراخ چراگاه – که او را میستاید – خشنود شود و نهادش آرامش یابد؟ 122 آنگاه اهوره مزداگفت: آنان باید سه شبانروز تن خویش را بشویند و پاداَفرِهی [گناهان ] را،سی تازیانه بر خود روا دارند. آنان باید ستایش و نیایش مهر فراخ چراگاه را، دو شبانروز تن خویش را بشویند و پادارهی [گناهان ] را ، بیست تازیانه بر خود روا دارند. ستایش و نیایش مهر فراخ چراگاه را، کسی که در [سرودن ] «ستَوُتَ یِسنیهَ» و «ویسپِرَد» شایستگی نشان دهد، نباید از این زَور بهره برگیرد. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره »، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی سی و یکم 123 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبانآور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که اهوره مزدا او را در «گرزمان» بستود. 124 بازوان به نگاهبانی [ اَشَوَنان ] گشوده، آن مهر فراخ چراگاه از گَرزمانِ درخشان روان شود. آن که گردانندهی گردونهای است سراسر زیبا و برازنده و زرین و آراسته به گونه گون زیورها. 125 این گردونه را چهار تکاور مینوی سپید درخشان جاودانه – که خوراکشان از آبشخور مینوی است – میکشند.سُمهای پیشین آنان از زر و سُمهای پسین آنان از سیم پوشیده است و همه را لگام و مال بند و یوغی پیوسته به چنگکی شکافدار و خوش ساخت از فلزی گرانبها به یکدیگر بسته است تا در کنار هم بایستند. 126 از سوی راست او، رَشنِ راست ترین اَشَوَن – آن بهترین – پشتیبان – و از سوی چپ او چیستای اَشَوَن آن زَور نیاز کنندهی سپید [ پیکر ] سپید پوش – و «اوَپَمَنِ» دین مزداپرستی، اسب میتازند. 127 «دامویش اوپمن» دلیر، سواره – همچون گرازی تیزدندان که از خود پدافند کند – بدرآید؛گراز نرینهی تیز چنگالی که به یک زخم بکشد؛ گراز خشمگینی که بدو نزدیک نتوان شد؛ گرازی با چهرهی خال خال، گرازی دلیر و چالاک و تیز تک که از پی او (مهر) و آذر فروزان و فَرِ توانای کیانی می تازد. 128 در گردونه یمهر فراخ چراگاه، هزار کمان خوش ساخت هست که بسی از آنها به زِهِ «گوسنَ» آراسته است. تیر از این کمانها به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد. 129 در گردونهی مهر فراخ چراگاه، هزار تیره به پر کرکس نشاندهی زرین ناوک با سوفارهایی از استخوان خوش ساخت هست که بسی از چوبه های آنها آهنین است. این تیرها به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد. 130 در گردونهی مهر فراخ چراگاه، هزار نیزهی تیز تیغهی خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد. در گردونهی مهر فراخ چراگاه، هزار «چکش» دو تیغهی پولادین خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد. 131 در گردونهی مهر فراخ چراگاه، هزار دشنهی دو سر خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد. در گردونهی مهر فراخ چراگاه، هزار گُرز پرتابی خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد. 132 در گردونهی مهر فراخ چراگاه، گز زیبای سبک پرتاب صد گره ص تیغهای هست که [آن را ] به سوی مردان [ هَمستار ] نشانه رود و آنان را از پای درآورد. گرزی از فلز زرد ریخته و از زر سخت ساخته که استوارترین و پیروزی بخشترین رزم افزای است که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان رود. 133 پس از کشتن دیوان، پس از برانادختن مهر دُرروجان ، مهر فراخ چراگاه، سواره از فراز «اَرِزَهی» ، «سَوهی»، «فرَدَذَفشو» ، «وُاوروبَرِشتی»، «وُاوروجَرِشتی» و این کشور درخشان «خونیرث» بگذرد. 134 براستی اهریمن همه تن مرگ به هراس افتد. براستی [ دیو ] خشم نیرنگ باز مرگ ارزان به هراس افتد. براستی بوشاسپ دراز دست به هراس افتد. براستی همهی دیوان پنهان و دُروندان ورن به هراس افتند. 135 مبادا که ما خود را به ستیز مهر خشمگین فراخ چراگاه دچار کنیم. ای مهر فراخ چراگاه! مبادا که خشمگینانه بر ما زخم فرود آوری؛ تو که از نیرومندترین ایزدان، دلیرترین ایزدان، چالاکترین ایزدان، تندترین ایزدان و پیروزمندترین ایزدان پدیدار بر این زمین؛ ای مهر فراخ چراگاه! برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی سی و دوم 136 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن که اسبان سپید، گردونهاش را میکشند. آن که گردونهاش با چرخهای زرین و [ پر از ] سنگهای درخشان فَلاخَن روان شود و زورهای نیاز شده را به سرای وی آورد. 137 اهوره مزدا چنین گفت: ای زرتشت اشون! خوشا به [روزگار ] آن مرد پیشگامی که زوت اشونی از میان مردم دانش آموخته و دین آگاه، در برابر بَرسَم گسترده، با یاد مهر، او را نیایش ایزدی بگزارد. اگر چنین مرد پیشگامی، خشنودی نهاد مهر را بکوشد و فرمانش را بپذیرد و اوریاش را گردن بگذارد، مهر به خانهی او فرود آید. 138 اهوره مزدا چنین گفت: ای زرتشت اشون! بدا به [روزگار ] آن مرد پیشگامی که زوت نا اشونی از میامن مردمان دانش نیاموخته و دین ناآگاه، برای او در برابر نیاز برسم جای گیرد؛اگر چه برسم بسیار بگسترد و دیرگاهی «یَسنه» بسراید. 139 کسی که مزدا را خوار شمارد؛دیگر امشاسپندان را خوار شمارد؛ مهر فراخ چراگاه را خوار شمارد؛ داد و رشن و ارشتاد گیتی افزای و جهان پرور را خوار شمارد، نه اهوره مزدا را خشنود میکند، نه دیگر امشاسپندان را و نه مهر فراخ چراگاه را. کرده ی سی و سوم 140 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبانآور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. ای سپیتمان! من مهر را میستایم، آن نیک را، آن نخستین دلیر مینوی را، آن بسیار مهربان را، آن بیهمانند بلند پایگاه را، آن نیرومند دلاور را، آن یل کارآزموده را. 141 آن پیروزمندی که رزم افزای خوش ساخت با خود دارد. آن که در تیرگی، نگاهبانی نافریفتنی است. آن که زورمندتر ینزورمندان است. آن که دلیرترین دلیران است. آن که داناترین بخشندگان است. آن پیروزمندی که فرهی [ایزدی ] از آن اوست. آن هزار گوش ده هزار چشم ده هزار دیدبان. آن نیرومند دانای نافریفتنی. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. کرده ی سی و چهارم 142 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. آن ایزد سترگ نیک کنش که بامدادان – همان دو که پیکر خویش را همچون ما به درخشش درآورد – نمودهای گوناگون آفرینش سپند مینو را پدیدار می کند. 143 چهرهاش بسان ستارهی «تِشتَر» میدرخشد. ای سپیتمان! گردونهاش را زیباترین آفریدگان – که هرگز به راه کژ نرود – میگرداند. من آن [گردونه ] را که سپند مینو بساخت، میستایم؛ آن [گردونهی ] ستاره آذین مینوی ساختهی مهر را؛ گردونهی مهر ده هزار دیدبان نیرومند از همه چیز آگاه نافریفتنی را. کرده ی سی و پنجم 144 مهر فراخ چراگاه را میستاییم که از «منثره» آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد. مهری که در گرداگرد کشور است، میستاییم. مهری که در میان کشور است، میستاییم. مهری را که در کشور است، میستاییم. مهری را که بر فراز کشور است، میستاییم. مهری را که در پایین کشور است، میستاییم. مهری را که در پیش کشور است، میستاییم. مهری را که در پس کشور است، میستاییم. 145 مهر و اهورهی بزرگ اشون جاودانه را میستاییم. ستارگان و ماه و خورشید و مهر، شهریار همهی سرزمینها را نزد گیاه برسم میستاییم. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور میستایم آن مهر فراخ چراگاه را. مهر فراخ چراگاه را میستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد. بشود که او ما را به یاری آید. بشود که او ما را گشایش بخشد. بشود که او ما را دستگیری کند. بشود که او ما را دل سوز باشد. بشود که او چارهی کار ما را به ما بنماید. بشود که او ما را پیروزی بخشد. بشود که او ما را بهروزی دهد. بشود که او ما را دادرس باشد. آن نیرومندِ هماره پیروز نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه. آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور میستاییم. آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا میستاییم. 146 «یَثَه اَهو وَیریو...» درود میفرستیم به مهر فراخ چراگاه و به رام بخشندهی چراگاههای خوب. اَشِم وُهو..» اَهمایی رَئشچَه...»(6)
پانوشت ها : 1. سنج. وند. فر. 13، بند50، زیر. 2. اهوره مزدا 3. «آن که» و «او» در این بند و بند بعد اشاره به «هوم» دارد. 4. به مهر 5. پیمان، عهد، میثاق. 6. = یس. 68، بند 11


 |