آدینه (ناهیدشید)
دوازدهم (ماه روز)
شهریور 1389
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 103 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
بازاندیشی زبان فارسی - بخش سوم

داریوش آشوری

زبان فلسفه و علم

زبان فارسی در زمینۀ شعر شایستگی خود را به کمال نشان داده است و چه بسا یکی از تواناترین زبانهای جهان در این زمینه باشد. نرمیها و ظرافتها و تواناییهای آن در ترکیب سازیها و حتا آن جنبه هایی از زبان که برای...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow تاریخ arrow جهان ایرانی تاریخ امروز
12 شهریور 1389
 
 
 
جهان ایرانی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 2
بدعالی 
نگارش : Administrator   
09 شهریور 1385 ساعت 08:06

از کهن‌ترين متن‌های اوستایی تا نخستین نِویکَندهای هخامنشی

این جستار با بررسی کهن‌ترین اسناد و مدارک به جا مانده از تمدن ایرانی و در روشنان متن‌های یونانی و پژوهش‌های دیرپای ایرانی و اروپایی، می‌کوشد مفهوم « ایرانی بودن » را نزد اقوام ساکن در گستره­ی تمدن ایران از کهن‌ترین اعصار تا آغاز عصر هخامنشی بنماید و نشان دهد که از اشكال متنوع تبلور و تجلی ایران و ایرانی بودن ، چگونه می‌توان سخن گفت.

با مراجعه به اسناد و مدارک باقیمانده ، اعم از متن‌ها و نویکندها(1) و یافته‌های باستان‌شناختی ، به گستره­ی متنوعی از تلقی‌های قومی ، نژادی ، زبانی ، مذهبی ، سیاسی و فرهنگی از مفهوم « ایران » بر می‌خوریم. بدیهی است که در هر یک از این طرز تلقی‌ها ، « ایرانی بودن » ، از جنبه‌های تمدنی و ارزش‌ها و هنجارهای مشخصی برخوردار است و در دوره‌های تاریخی مختلف و در گستره‌های جغرافیایی متفاوت و نزد اقوام گوناگون ، اشكال متنوعی دارد . در برخورد با این اشكال متنوع از تبلور و تجلی « ایرانی بودن » به انطباق آنها بریکدیگر ، به ویژه از نظر داده‌های زبانی و قومی، می‌توان پرداخت و می‌دانیم که دستامد بهره‌گیری از چنین رهیافتی، دستیابی به ایده­ی واحدی از « ایران » و « ایرانی بودن » است؛ و این ، یعنی سطحی‌نگری و ساده‌انگاری در فرو کاستن تنوع معنایی موجود به نفع یک ایده­ی خاص. در چنین رهیافتی ، معمولا به پراکندگی و نقص اسناد و مدارک ، کمتر توجه می‌شود و پیچیدگی‌های روش‌شناختی / تحلیلی بازسازی ایده‌ای چنین دور از دسترس، در نظر گرفته نمی‌شود. آن هم در حالی که با در نظر گرفتن آن پراکندگی‌ها و نقص‌ها و با توجه به این پیچیدگی‌های روش شناختی /  تحلیلی ، به جای محدود کردن معنای « ایران »، از گسترش « جهان ایرانی به مثابه کلیتی تام » می‌توان سخن گفت و برای تشخیص « ایرانی بودن » مفاهیم و ایده‌ها و نمادها، از سنجه‌های متنوعی می‌توان بهره گرفت که ساکنان فلات بزرگ ایران، با ترکیب‌های مختلط یا مرکب قومی /  نژادی‌شان در اختیار ما  می‌نهند.
در نظر گرفتن این جهان ایرانی به مثابه یک کلیت تام، در عین حال، از این اهمیت برخوردار است که به واسطه­ی آن، از جریان ایرانی شدن عناصر فرهنگی /  تمدنی مختلف نیز می‌توان پرده برداشت؛ و طُرفه آن­که، این روند ایرانی‌سازی و ایرانی شدن، چنان که خواهیم دید، دست کم تا پیش از عهد ساسانی، بیش از آن­که دستامد فرایندهایی سیاسی بوده باشد، از همگون سازی‌های آگاهانه و طبیعی و خودجوش جهان ایرانی برآمده است؛ گویی که ایرانیان، با همه­ی تنوعشان در قوميت و زبان و شیوه‌های زیست معیشتی و فرهنگی، به جهان خود، همچون مقوله‌ای خود بسنده نمی‌نگریسته‌اند و در برخورد با جهان بیرونی، رویی گشاده و نظری بلند داشته‌اند.
آن­چه که مسلم است، باز نمود جهان ایرانی و ویژگی‌های آن، در نخستین گام، تنها از راه نشان دادن چگونگی و چرایی کاربست واژه­ی « ایران» در منابع مکتوب به جا مانده میسر خواهد بود. هر چند که این سخن را نمی‌توان ، و نبايد، به معنای نادیده انگاشتن مدارک باستان شناختی و وقایع نگاری‌های موجود دانست؛ چرا که در تحلیل نهایی، با همسنجی آن منابع و این مدارک و رویدادها خواهد بود که درک ما از سطح بحث‌های صِرف زبان شناسانه به ژرفای دریافتی تاریخمند، پالایش و افزایش تواند یافت.
اکنون در روشنان پژوهش‌های زبان شناختی می‌دانیم که واژه‌ی «ایران» Iran، در فارسی میانه Ērān، از واژه‌ی اوستایی airya - گرفته شده است (2) که در فارسی باستان ariya - تلفظ می‌شده و برابر است با واژه‌ی arya - در ایرانی باستان که اقوام آریایی / هند و ایرانی از آن برای نامیدن خود بهره می‌گرفته‌اند.(3)
درباره‌ی صورت اصلی این واژه، هنوز تردید‌هایی به چشم می‌خورد. با این حال، عموما آن را برگرفته از صورت جمع اضافی واژه‌ی اوستایی airyanam می‌دانند که در حالت مفعولی مفرد به اضافه‌ی اصطلاح هند و ایرانی کهن «وئجه» vaējah در فارسی میانه به «ایران ویج» تبدیل شده است:
فارسی میانه Ērān- vēj   airyan∂m- vaējah اوستایی
کهن‌ترین کار بست واژه‌ی «ایران» Ērān را در سکه‌های اردشیر اول، سرسلسه دار ساسانیان می‌توان یافت. در این سکه‌ها از او چنین یاد شده است:
mzdaysn bgy ,rthštr MLK- ,n MLKA ,y(r),n MNW ct(r) (MN) yzd ,n.
mazdayasn bay artaxšahr šāhān šāh ērān Kē čihr (az) yazadān.

مزدیسن بغ اردشیر شاهنشاه  ایران که چهر (: نژاد) از ایزدان دارد.
نویکند اردشیر در نقش رستم نیز عبارت بالا را در خود ضبط کرده است؛ و گفتنی است که واژه‌ی «ایران» Ērān در متن پارتی این نویکند با حرف نوشت ,ry ,n و تلفظ aryān ضبط شده است.
در واقع، تا آن­جا که دانسته‌های ما مجال می‌دهند، به نظر می‌رسد که این نخستین باری باشد که از« ایران » Ērān در معنای حکومتی آن و به عنوان منطقه‌ای یاد می‌شود که تحت فرمانروایی ساسانیان است.چه، مراجعه به کهن‌ترین بخش‌های اوستای موجود، از کاربست واژه‌ی اوستایی airya- و صورت‌های گوناگون آن در گاهان نشانی نمی‌دهد و حضور ترکیب‌های مختلف آن در برخی یشت‌های کهن و وندیداد هم، بیش از آن­که بر خصلت بالقوه سیاسی چنین ترکیب‌هایی دلالت کند، معنایی قومی / سرزمینی دارد؛ که از آن جمله‌اند: ائیرینم خورنه airyan∂m- xvar∂nō ، ائیریوشینه airyo. šayana، ویسپه ائیریه vispa airya-، چیثرم ائیرینام دهیونام     ci∂rəm airyanəm dahyunəm  ، ائیرینام دهیونام(4) airyanəm dahyunəm.
شاید بتوان گفت که مشخص‌ترين کاربست سرزمینی این ترکیب‌ها را در « ائیرینم وئجه » airyanəm vaējah می‌توان یافت که خواستگاه ایرانیان دانسته شده است و در فقرات متعددی از اوستا دیده می‌شود؛ از جمله در: یشت 5 (آبان یشت)، بندهای 7، 104؛ یشت 9 (در واسپ یشت ) ، بند25 ؛ یشت 10(مهر یشت) ، بندهای 13-14؛ یشت 17 (ارد یشت) ، بند 45 ؛ یشت 19 ( زامیاد یشت ) ، بندهای 66-69 ؛ یسنا ، هات9 ، بند 14؛ وندیداد ، فردگرد 1 ، بندهای2-3، فرگرد2، بند21.
آنچه که مسلم است، پیشینه‌ی شفاهی این متن‌ها به دوران پیش از شكل‌گیری حکومت‌های متمرکز در سرزمین‌های غربی فلات ایران باز می‌گردد. بنابراین، تلاش برای همپوشی مندرجات آنها با مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حکومت‌های ایرانی غربی، از عهد مادها تا ساسانیان، کاری بیهوده خواهد بود و شاید بتوان گفت که به عنوان اسنادی مهم از تمدن ایران شرقی، شایسته توجهند.
در واقع، از چشم‌انداز این بحث، به نظر می‌رسد که متن‌های اوستایی به ویژه در رابطه با شكل‌گیری و تداوم خاطره‌ی قومی / سرزمینی ایرانیان قابل تاملند. آن­ها از نقش ارزشمند و تعیین کننده‌ی اقوام آریایی در محیط مرکب نژادی / فرهنگی فلات ایران پس از برخورد با اقوام بومی سخن می‌گویند و کلید واژگان فهم نگرش ایرانیان به زندگی اجتماعی / سیاسی / فرهنگی خویش را در اختیار ما می‌نهند.
در نخستین فرگرد ونیداد، حضور فعال قبایل آریایی را به هنگام خویشاوندی شان با دیگر قبایل جنگ­جو در زمانی می‌توان یافت که بارو از آن به حدود سال‌های 1300 پیش از میلاد در بخش شرقی فلات ایران یاد می‌کند. در این فرگرد، همچنین به واژه‌ی « انئیریه دئینگهوش ائیویشتار » anairya-dainhūš aiwištār بر می‌خوریم که آشکارا از یک تفکیک قومی خبر می‌دهد ؛ تفکیکی که در بند 68 زامیاد یشت با بهره‌گیری از ترکیب « انئیریه دئینگهوش » anairya-dainhūš بر وجه سرزمینی آن تاکید شده و در بند 143 فروردین یشت نیز با ستایش جداگانه‌ی فروهرهای مردان و زنان پاک سرزمین‌های ایرانی در مقابل فروهرهای مردان و زنان پاک دیگر سرزمین‌ها رعایت شده است. از یاد نبریم که در بند 87 یشت اخیر، بر آفرینش «مردمان ایرانی چهر» ciθrəm airyanəm dahyunəm   از گیومرث پارسا به خواست اهورامزدا تاکید شده و می‌دانیم که در فرگرد نخست وندیداد هم، از « ائیرینم وئجه » که بگذریم، پانزده سرزمین دیگر نیز در شمار آفریده‌های اهورامزدا یاد شده‌اند؛ و به این تعبیر، در زمره‌ی سرزمین‌های آریایی توانند بود. بدین سان، در روشنان چنین برداشتی، به بندهای 4، 12-14 یشت 10 (مهر یشت)، و بندهای 36 و 56 یشت 8 ( تیر یشت )، و بندهای 58-59 و116-117 یشت 5 ( آبان یشت) نظری دوباره می‌توان افکند:
Yt. 10, 4:
miθrəm vouru. gaoyaōitim yazamaiđe ramašayanəm hušayanəm airyābyō dainhubyō.
مهر دارنده‌ی دشت‌های فراخ را می ستاییم که به ممالک آریایی خان و مان با سازش و آرامش و خان و مان خوش بخشد.
Yt. 10, 12-14:
moiθrəm vouru. gaoyaoitim…jayaurvånhəm yō paoiryō mainyavō yazatō tarō harcm āsnaoiti paurvat. naēmat aməšahe hū yat
aurvat aspahe, yō paoiryō zaranyō. plisō srirå barəsnava gərəwnāiti aδāt vispəm ādiδāti airyō. šayanəm səvištō, yahmyasāstārō aurva paoiriš irå rāzayente yarmya garayō bərəzantō pouru. vāstrånnhō āfəntō θātairō gave frāδayente yahmya jafra varayō urvāpånhō hištənte yahmya āpō navayå pərəθwiš xšaoδanha θwaxšənte āiškatəm pourutaəmča mourum hārōyum gaomča suxδəm xvāirizəmča.
مهر را می‌ستاییم که دارای دشت‌های فراخ است... نخستین ایزد مینوی که پیش از خورشید فناناپذیر تیز اسب در بالای کوه هرا برآید، نخستین کسی که با زینت‌های زرین آراسته از فراز ] کوه [ زیبا سر بدر آورد، از آنجا ] آن مهر[ بسیار توانا تمام منزلگاهان آریایی را بنگرد. آنجایی که شهریاران دلیر قوای بسیار مرتب سازند، آن­جایی که کوه‌های بلند و چراگاهان بسیار برای چارپایان موجود است، آنجایی که دریاهای عمیق و وسیع واقع است، آن­جایی که رودهای پهن قابل کشتی رانی با خیل امواج خروشان به سنگ خارا و کوه خورده به سوی مرو هرات به سوی سغد گو و خوارزم شتابد.
مضمون « سرزمین‌های ایرانی » را در تیر یشت نیز می‌توان دید؛ نخست، آن هنگام که مردم خواستار باران و چشم به راه طلوع تیشتر، ستاره‌ی رایومند فره‌مند، از خود می‌پرسند:
Yt. 8, 36:
Kaδa airyå dainnhāvō huyāvō huyāiryå bavånti?
آیا سرزمین‌های آریایی از سالی خوش برخوردار خواهند بود؟

ودیگر آن­گاه که با تقدیم پیشکش درخورد، و ستایش و نیایش سزاوار به تیشتر، پاسداری از سرزمین‌های آریایی در برابر پتیارگی اهریمن و یورش‌های دشمن را خواستارند:
Yt. 8, 56:
nōit, iθra airyå dainhāvō fraš hyāt haēna, nōit vōiyna, nōit pama, nōit Kapastiš, nōit haēnyō raθō, nōit uzgərəptō drafšō.
به سرزمین‌های آریایی نه سپاه دشمن راه یابد، نه سیل، نه ] بیماری [ جرت، نه کبست،(5) نه گردونه ی دشمن و نه درفش‌های افراشته.
بدین‌سان، با توجه به تاکید بند 6 همین یشت ( : تیر یشت) براینگه آرش بهترین تیرانداز « آریاییان » است و با توجه به خواهش جاماسپ از آناهیتا برای پیرزی برسپاه دروندان دیوپرست، همانند  « همه‌ی آریایی‌های دیگر » در بندهای68  و 69 یشت 5 ( آبان یشت ) ، و با توجه به تصریح بر اتحاد سرزمین‌های آریایی در یک شهریاری واحد به همت کیخسرو در بند 49 همین یشت ( : آبان یشت )، و با توجه به آنچه که تا کنون گفته آمد، به این نتیجه‌ی ضمنی می‌توان رسید که « ایرانیان » اقوام گوناگونی را شامل می‌شده‌اند که به رغم برخی تفاوت‌های فرهنگی، در زبان و باورهای بنیادینشان هماهنگ بوده‌اند ؛ چنان که از بیگانگان با تعبیر« مشیا که دژوچنگهو »     mašyāka  dužvačanhō به معنی « مردم بد زبان » یاد می‌کرده‌اند و در انجمن ایزدان خود، ایزد « دهیومه » dahyuma را به عنوان موکل برکت ومایه‌ی باروری سرزمین و موجب کامش و رامش ساکنان آن، و به تعبیر لوئیس گری، همچون « ایزدی ملی » در نظر می‌گرفته‌اند. و این­گونه است که در متن‌های ساخته و پرداخته‌ی این مردمان، به رغم همه‌ی تفاوت­های ظاهری، افق جغرافیایی و هندسه‌ی معرفتی واحدی را می‌توان دید. در این هندسه‌ی معرفتی، تا آن­جا که به بحث ما مربوط می‌شود، مفاهیم « فره ، راستی، پیمان و عدل » و برخورداری از « زبان اهورایی »، بیشترین پیوند را با « ایرانی بودن » دارند؛ « ایرانی بودنی » که در روشنان تاریخ، براساس روایت بند 62 کتاب هفتم تواریخ هرودوت ( 484-425 ق . م ) گویا نخستین بار برای مادها به کار رفته است. پژوهش‌های جدید نیز با بهره‌گیری از متن­های کهن یونانی و لاتینی و با توجه به دستاوردهای زبان شناختی، از حضور اقوام انیرانی در قلمرو مادها یاد کرده و مهم­ترین وجه تمایز آنها با ایرانیان ساکن در این قلمرو را در زبانشان باز جسته‌اند ؛ و شاید بتوان گفت که تعبیر« فر مادی » madaparna در الواح ایلامی تخت جمشید نیز به این گروه از مادان ایرانی شده، به ویژه از نظر زبانی، اختصاص داشته است.
در پی به قدرت رسیدن هخامنشیان، نخستین کاربست‌های مشخص واژه‌ی « آریا » رخ می‌نمایانند و « ایرانی بودن» می‌رود که حدود معنایی خود را در گسترة روشنی از تاریخ بیابد؛ گستره‌ای که سال‌های میان 520 تا 338 پیش از میلاد را در می‌نوردد؛ به فرهنگ و تمدن ایران غربی تعلق دارد و با فرهنگ‌های ایلامی و اورارتویی و لودیایی و یونانی تماسی نزدیک دارد؛ همچنان که با فرهنگ‌های کهن بین‌النهرینی نیز در پیوند است و میراث بر آن­ها ست.
درباره­ی شاهان هخامنشی، می‌دانیم که کورش بزرگ در منشور مشهور خود از «آریا»، «پارسیان» و «اهورامزدا» نامی به میان نیاورده است. بسا که علت این امر را در سیاست دینی او بتوان باز جست و تعبیر کرد؛ چرا که کورش، شاه بابل نیز هست و طبیعی می‌نماید که در منشور خود، خط بابلی را به کار برد و با عبارت پردازی‌های متداول در سنت بابلی، از سنت نوشتار ایرانی فاصله بگیرد. هر چند که از گزارش‌های آریان و استرابون بر می‌آید که در نویکند آرامگاه او در پاسارگاد، بر بنا نهادن شاهنشاهی پارسیان به دست وی تصریح شده بوده است. ناگفته نماند که به دلیل محدودیت کاوش‌های باستان‌شناختی در دستیابی به چنین نویکندی، در سخن مورخان یاد شده با احتیاط و به تامل باید نگریست. البته، این سخن بدان معنا نیست که کورش خود را شاه پارسیان نمی‌دانسته است؛ چرا که دست کم در نویکندهای CMa و CMb و CMc پاسارگاد،(6) روی ستون‌های کاخ‌های S و P و در بالای سر فرشته‌ی بالدار کاخ R و روی چین‌های لباس کورش در درهای ورودی کاخ P آمده است:
CMa: adam: Kūruš: xšāyaθiya: Haxāmanišiya.
من کورش هستم، شاه، هخامنشی.

CMb: Kūruš: xšāyaθiya:vazraka: Kabūjiya hyā: xšāyaθiyahyā: puca: Haxāmanišiya: θātiy: yaθā… akutā…
کورش : شاه بزرگ، پسر کمبوجیه، شاه هخامنشی . او گفت :وقتی ... ساختم... .
CMc: Kūruš: xšāyaθiya: vazraka: Haxāmanišiya.
کورش، شاه بزرگ، هخامنشی.
نویکندهای بر جای مانده‌ی کورش، به رغم محدودیت واژگان و کوتاهی سخن، دست کم در حوزه بحث ما، نکته‌های قابل تاملی در بردارند. با این نویکندها، برای نخستین بار به زبانی بر می‌خوریم که به اندک زمانی، زبان ادبی و فرهنگی تمام سرزمین‌هایی می‌شود که اقوام ایرانی در آن­ها ساکن بوده و زبان‌های ایرانی در آن­ها رایج بوده است.(7) افزون بر این، خاستگاه مادی دو واژه مهم سیاسی در این نویکندها ، برای نشان دادن چگونگی بهره‌گیری هخامنشیان از اصطلاحات سیاسی مادها، دستمایه‌ی مناسبی است. نخستین واژه، « خشایثیه » xšāyaθiya به معنی « شاه » است. اکنون می‌دانیم که صورت کهن این واژه ، به احتمال ،  xšāyaiya- بوده و همراه با واژه‌ی « خشثره » xšaθra ریشه‌ی واحدی داشته‌اند. با پیجویی تحول گروه آوایی ty در سانسکریت و ایرانی باستان و با مقایسه‌ی این تحول آوایی در واژه‌ای به معنی «راست» در این زبان‌ها، در می‌یابیم که واژه‌ی xšāyaθiya  به فارسی باستان تعلق ندارد؛ چه، در این صورت شکل xšāyašiya را می‌داشتیم. در عین حال، با توجه به تعلق زبان اوستای به ایران شرقی، می‌توان گفت که واژه‌ی مورد بحث ما منشایی مادی دارد که در این حالت، از رفتار زبان اوستایی برخوردار بوده است. دیگر واژه‌ی کتیبه‌ها CMb وCMc نیز « وزرکه » vazraka به معنی « بزرگ » است که با واژه‌ی xšāyaθiya به کار رفته است و کل ترکیب، وام گرفته از زبان مادی است.
گفتنی است که وام‌گیری از واژگان مادی را در دیگر نویکندهای هخامنشی نیز شاهدیم ؛ چنان که از حضور این واژه‌ها در عبارت‌های معمولی مانند به معنی « اسب »، و عبارت‌های دینی و اخلاقی مانند zūra به معنی « شر » (DB,63) و patizbay- به معنی « ممنوع کردن از راه اعلام نمودن » (XPh,5) و نام اقوامی مانند ZranKa به معنی « درنگیها » به گستردگی می توان سراغ گرفت. از میان واژگان سیاسی مادی هم، vispazana به معنی « ( مردمان ) از همه‌ی تبارها » (Ze, 2 ;DSe, 2 ;DNa, 2) و paruvzana « ( مردمان ) با تبارهای بسیار » (D2Ha, 2;XPb, 2)  از بسامد بالایی برخوردارند؛ و از همه شگفت‌تر آن­که نام قوم پارس ، یعنی pārsa نیز خاستگاهی مادی دارد.
درنگ در نقش برجسته‌های تخت‌جمشید نیز تایید دیگری تواند بود بر این­که هخامنشیان، خود را ادامه دهنده‌ی راه مادها می‌دانسته‌اند و یا دست کم براین مدعا بوده‌اند. با این حال، آنها در ادامه‌ی سیاست جهانی کردن حکمرانی خویش ، در نویکند‌های خود از زبانی تلفیقی بهره گرفته‌اند ؛ چنان که با گرته‌برداری از زبان بابلی عنوان xšāyaθiya  xšāyaθiyānām   به معنی « شاه شاهان » را به کار می‌گیرند، و حتی در اسامی آن­ها نیز پذیرش گونه‌های گویشی بری نام‌های خاص را شاهدیم.(8)
سرانجام، از مسئله‌ی تبار کورش در نویکند CMb باید یاد کرد: « پسر کمبوجیه... هخامنشی ». این تبار شناسی، هرگاه به همین شکل تفسیر شود، « هخامنشی » بودن را در سلسله مراتب اجتماعی، به معنی «خاندان» در نظر خواهد گرفت؛ حال آنکه در روشنان نویکند داریوش بزرگ در نقش رستم ( DNa ) ، معنای دقیق‌تری از آن در اختیار داریم. در دومین بند این نویکند، داریوش، خود را چنین معرفی کرده است:
adam: Dārayavauš: xšāyaθiya: vazraka: xšāyaθiyānām: xšāyaθiya: dahyūnām: vispazanānām: xšāyaθiya: ahyāyā: būmiyā: vazrakāyā: dūraiapiy: Vištāspahyā: puca:  Haxāmanišiya: pārsa: pārsahyā: puca: Ariya: Ariya: čica.
من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه مردمان از همه‌ی تبارها ، شاه در این زمین بزرگ تا دوردست ، پسر ویشتاسپه ، هخامنشی ، پارسی ، پسر پارسی ، آریایی از نژاد آریایی.
این بند ، به تعبیر پی یر لوکوک، ما را با طبقه‌بندی افقی نظام اجتماعی بر مبنای اصل و نسب آشنا می‌کند. در این طبقه‌بندی ، با چهار مرتبه به این شرح مواجهیم : داریوش بزرگ در نخستین مرتبه ، خود را « پسر » ویشتاسپه می‌خواند که به خاندان نزدیک اشاره دارد که در فارسی باستان با واژه‌ی viθ مشخص می‌شود. مرتبه‌ی سوم نیز « پارسی » است که به dahyu  یا قوم مربوط است و در نویکندهای دیگر نیز دیده می‌شود. مرتبه‌ی دوم، یعنی « هخامنشی » به احتمال به عنوان واسطه « خاندان » و « قوم » به کار می‌رفته است؛ با این حال در فارسی‌باستان برای اطلاق بر این مرتبه واسطه، واژه‌ای نداریم ؛ و در نویکند‌های کورش بزرگ (CMc و CMb,CMa ) و داریوش در تخت جمشید DPe, ) و شوش (DSm, DSk, DSj, DSi, DSg, DSf, DSd, DSb, DSa) و خشیارشا در الوند (XE) و تخت جمشید XPk, XPj, XPh, XPf, XPe, XPd, XPc,) (XPb, XPa و شوش (طسز( و وان (XV) و اردشیر اول در تخت جمشید (A1Pa) و داریوش دوم در همدان (D2Ha) و شوش (D2Sa) و اردشیر دوم در همدانA2Hc,) (A2Ha و شوش (A2Sd, A2Sa) و اردشیر سوم در تخت جمشید (A3Pa) نیز به چنین واژه‌ای بر نمی‌خوریم. این در حالی است که واژه dahyu معمولا با واژه vispazana (برای نمونه : DNa,2) یا paruvzana به معنی « از همه ی تبارها » و « با تبارهای متعدد » مشخص شده است که جزء دوم آن­ها ، یعنی zana- به معنای « تبار » نیز تواند بود و می‌دانیم که در زبان اوستایی هم واژه zantu  که بر « قبیله » اطلاق می‌شود از همین ریشه گرفته شده است؛ اما در فارسی باستان این اصطلاح را با یک مرتبه لغزش بر « طایفه » می‌توان اطلاق کرد. این مسئله را درباره­ی واژه ی dahyu هم شاهدیم که در زبان اوستایی بر آریایی‌ها  غیر آریایی‌ها به یکسان اطلاق می‌شود، اما در نویکندهای هخامنشی با تحدید معنا ، مترادف « قبیله » به کار می‌رود. سرانجام به آریایی  می‌رسیم که ظاهرا برای طبقه­ی برتر اجتماعی به کار می‌رفته و « خاندان و طایفه و قبیله » را در برمی‌گرفته است. این گستردگی معنایی، نشان می‌دهد که واژه ی مزبور بر اقوام مادی و دیگر اقوام ایرانی زبان هم قابل اطلاق بوده است؛ و به دلیل سازمان حکومتی هخامنشیان ، آن را هم شان واژه ی xšaca می‌توان دانست که برای اطلاق به مراتب بالای اجتماع به کار می‌رفته است. افزون براین ، در متن ایلامی نویکند داریوش در بیستون (DB, 62) هم شاهدیم که اهورامزدا ، « ایزد آریایی‌ها » خوانده شده است، نه ایزد قبیله‌ی پارس؛ آن هم در حالی که نویکند داریوش در دیوار جنوبی صفه‌ی تخت جمشید (DPd) به صراحت بر گرامیداشت قوم پارس تاکید کرده و از اهورامزدا برای پشتیبانی از این قوم یاری طلبیده است  و در سمت راست همین نویکند (DPe) حمایت از سپاه پارس، مایه آرامش خاطر و بر آورنده‌ی شادی زوال ناپذیر دانسته شده است.
بدین‌سان ، شاهدیم که بر خلاف نظر بنونیست و دومزیل که اقوام هند و اروپایی زبان را در طبقه‌بندی سه گانه عمودی جامعه بررسی می‌کنند، دست کم در نویکندهای هخامنشی آشکارا چنین نیست. البته، این سخن را به معنا‌ی ناپیدایی یکسره سه گانه نگری هند و اروپایی باستان نمی‌توان گرفت؛ چرا که در نویکند دیوار جنوبی صفه­ی  تخت جمشید (DPd, 2)، داریوش بزرگ برای حمایت از مردمش در برابر « سپاه دشمن و قحطی و دروغ » از اهورامزدا یاری می‌طلبد که آن را با طبقات « جنگاوران و کشاورزان و دینمردان » می­توان مطابقت داد.

                فارسی باستان                                         اوستایی
( « پسر » )                      viθ                              « خاندان »              dəmāna
( « هخامنشی » )             zana                                      « طایفه »                            vis
( « پارسی » )              dahyu                                      « قبیله »                            zantu
(«آریایی»)                     xšaca                                    « قوم »                            dahyu


طبقه‌بندی افقی مراتب اجتماعی در متون اوستایی و نویکندهای هخامنشی براساس نظر پی یر لوکوک.


پانوشت ها:

1. نویکندnevikand واژه‌ای است که زنده یاد یحیی ماهیار نوابی برای «کتیبه» یا «سنگ نبشته» که در برابر نهاد واژه ی inscription پیشنهاد کرده است.

2. می دانیم که در زبان اوستایی، واژة ایرانی باستان arya- به دلیل اعمال قاعده ی همگون سازی (assimilation) با افزودن یکi پیش از r به دلیل وجود نیمه مصوت y بعد از r به صورت airya- تلفظ می‌شده است. مراجعه به واژگان برگرفته فارسی میانه از زبان اوستایی نیز نشان می‌دهد که در همه حال، پسوند -ya- از واژه‌های اوستایی حذف و ai گاه به e تبدیل می شده است. بدین سان، واژه ی airya- اوستایی در فارسی میانه به صورت er در می آمده است. برای چند نمونه ی دیگر نک:
menu-K فارسی میانه mainyav-  اوستایی  manyu-  ایرانی باستان
deh فارسی میانه    dainhav اوستایی
mard فارسی میانه    martiya اوستایی

3. واژه ی   arya- مرکب است از دو جزء:1. ریشه فعلی ar، 2. پیشوند -ya-  که پس از اتصال به ریشه فعل، یا از آن ریشه اسم و صفت می‌ساخته و یا بدان امکان و قابلیت عملی می‌بخشیده است.

4. بند 143؛ یشت19( زامیاد یشت)، بند های 56، 69؛ وندیداد، فرگرد19، بند39.

5. « کبست » را در فرهنگ‌های فارسی برابر « حَنظَل » یا « هندوانه ابوجهل » آورده‌اند که گیاهی است زهرآگین. در اینجا به معنی نوعی بیماری همه گیر در زمان جنگ است.

6. درباره اصالت این نویکندها، بحث‌ای فراوانی در گرفته است و عمدتا تلاش شده که آنها را بر ساخته داریوش بدانند. این رای، بر فرضیه ابداع خط میخی توسط داریوش اول استوار است و بر این گمان اصرار می‌ورزد که قصر p به هنگام درگذشت کوروش هنوز به پایان نرسیده و داریوش آن را به اتمام می‌رساند و نویکند C Ma را در آن حک می‌کند. با این حال، پرسش‌های لوکوک در این زمینه، تامل برانگیزتر و پذیرفته‌تر می‌نمایند. به نوشتة او برای اثبات اینکه کوروش به نگارش نویکند و بر جای نهادن امضای خود بر بناهای ساخته اش اصراری نداشته، محملی نداریم. چرا که این کار از سوی یک پادشاه طبیعی می‌نموده است. افزون براین، داریوش برای انجام چنین کاری چه دلایلی می‌توانسته است داشته باشد؟ و در مقام جانشین کوروش، چرا با نگارش این نویکندها درصدد احترام گذاشتن به کوروش بوده است، حال آنکه در نویکندهای شخصی خود، تبار خویش را در ستایش و تمجید شاخه ی کهتر خاندان هخامنشی (از نسل آریارمنه و ارشامه) به دست می‌دهد و سرانجام آنکه، هرگاه بپذیریم که او کاخ‌های پاسارگاد را به پایان رسانده است، می‌توان پرسید که چرا با نگارش نویکندی در آن، به خود ستایی نمی‌پردازد؟ 

7. استرابون با یاد کرد « آریانه » به عنوان سرزمینی که از پارتیا و سرزمین مادها و پارس‌ها تا باکتریا و سغدیانا گسترده بوده و مردمانش به زبانی کمابیش یکسان سخن می‌گویند، سند روشنی در اختیار ما نهاده است و طرفة آنکه سخن او را دیودوروس سیکولوس نیز در بیبلوتکا هیستوریکای خود تایید می‌کند.

8.  برای مثال، نام پدر داریوش، به رغم تاکید بر تبار پارسی خویش، ویشتاسبه Vištāspa  است که aspa آن، خاستگاهی مادی دارد. همچنین از واژه ی Farnah  می توان یاد کرد که به احتمال اصلی سکایی دارد و در نام های فارسی به همراه یک عنصر فارسی دیده می شود؛ مانند « وینده فرنه » vindafarnah .


بن نوشت ها:


کتیبه های پهلوی - داریوش اکبر زاده
واج شناسی  تاریخی زبان فارسی - مهری باقری
اوستا، نامه ی مینوی زرتشت - جلیل دوستخواه
شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان - فتح الله مجتبائی

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 2216

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 30 آبان 1387 ساعت 13:32 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  هرکه از شما بزرگ تر باشد وی را بزرگ تر دارید و حرمت او نگاه دارید و از او گردن مکشید  ”
 بزرگمهر
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه