برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
ناموران ایران
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 6 نفر میهمان
 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow اوستا arrow یسنا - هـات 10 تاریخ امروز
19 دی 1387 ساعت 23:33
 
 
 
یسنا - هـات 10 چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 2
بدعالی 

هات 10

1
دیوان و ماده دیوان از این جا دور شوند !
سُروش ِ نیک [ در این­جا ] بپایاد !
اَشی ِ نیک در این­جا بماناد !
اَشی ِ نیک در این­جا ، در این خانمان که از آن اَهوره و هَوم ِ اَشَه پرور است ، آرام گزیناد !

2
ای خردمند !
با باژ می­ستایم پیشین بخش هاون ترا که شاخه‌ی [ هوم ] را فرا گیرد.
ای خردمند !
با باژ می‌ستایم زَبَرین بخش هاون ترا که [ شاخه­ی هوم را ] با نیروی مردانه در آن فرو کوبم.

3
ای هوم !
می‌ستایم ابرها و باران را که پیکر ترا بر چَکاد ِ کوه می رویانند.
می‌ستایم ستیغ کوهی را که تو بر آن روییدی.

4
ای هوم پاک !
می‌ستایم زمین فراخ ِ بارآور بخشنده‌ی دربرگیرنده‌ی ترا.
می‌ستایم سرزمینی را که تو در آن همچون پهلوان ِ گیاهان خوشبو و گیاه ِ خوب ِ مَزدا می‌رویی.
ای هوم !
برفراز کوه بِرُوی و در همه جا ببال.
بی گمان تویی سرچشمه‌ی اَشَه و

5
[ راسپی : ]
ای هوم !
از باژ من در سراسر ریشه‌ها و ساقه‌ها و شاخه‌ها ببال.

6
[ زَوت : ]
هوم برافزاید ، [ اگر ] بستایندش.
نیز کسی که هوم را بستاید ، پیروز می‌شود.
نیز کمترین فشرده‌ی هوم ، نیز کمترین ستایش هوم ، نیز کمترین نوشابه‌ی هوم ، کشتن هزار دیوار را بس است.

7
در آن خانه‌ای که هوم را بیاورند و [ سرود ِ ] درمان ِ آشکار هوم و درستی و چاره بخشی [ آن­را ] بسرایند ، هر آن آلودگی که پدید آمده باشد ، بزودی نابود می‌شود.

8
آری همه‌ی مَی های دیگر را خشم خونین درفش همراه است ؛ اما مَی ِ هوم رامش ِ اَشَه در پی دارد و سرخوشی آن ، [ تن­ را ] سبک کند.
مردمی که هوم را چون کودک خردسالی نوازش کنند ، هوم برای یاوری آنان آماده شود و تن ایشان را درمان بخشد.
9
ای هوم !
مرا از آن درمانهایی بخش که تو [ خود ] بدانها درمان کنی.
ای هوم !
مرا از آن پیروزیهایی بخش که تو خود بدانها دشمن را شکست دهی.
خواستارم که دوست و ستایشگر تو باشم.
دادار اهوره مزدا یک دوست و ستایشگر را بهتر خواند ؛ چنان که اردیبهشت را.

10
ترا دلیر آفریده‌ی دادار ، خداوندگار هنر پدید آورد.
ترا ای دلیر آفریده‌ی دادار ، خداوندگار هنر بر البرز کوه فرو نشاند.

11
پس آنگاه مرغی پاک و آزموده ترا به هر سو بپراکند : در [ میان ] ستیغهای [ کوه ] « اوپایری سَئِن َ » ، بر فراز [ کوه ] « کوسروپَتَ » ، در پرتگاه ِ [ کوهِ ] « ویش پَثَ » و در کوه « سپیتَ گونَ ».

12
از آن پس ، پر شیره و گوناگون و زرد رنگ در این کوهها می‌رویی.
ای هوم !
درمانهای تو با خوشی بهمن پیوسته است.
اینک آن منش ِ بدگوی را از من برگردان و نابود کن ؛ آن منش ِ بدگویی را که با من در ستیز است.

13
هوم را نیایش می‌کنم که منش ِ درویش و توانگر را یکسان بزرگ می‌کند.
هوم را نیایش می‌کنم که منش ِ درویش را چنان بزرگ می‌کند ، که او به آرزوی خویش برسد.
ای هوم زرینِ ِ آمیخته به شیر !
کسی را که از تو بهره‌ای یابد ، پسران بسیار می‌بخشی و او را پاک تر و فرزانه‌تر می‌کنی.

14
آنان که هوم نوشیدند ، نباید به دلخواه خویش همچون « گاودَرفش » در جنبش باشند.
آنان که از تو سرخوشی یابند ، باید زنده دل به پیش روند و ورزیده بدرآیند.
ای هوم اشون و اشه پرور !
این تن خوب بالیده‌ی خویش را به تو پیشکش می‌کنم.

15
کاستی ِ زن ِ نابکارِ کم خِرَد را که به فریفتن اَتُربان و هوم می‌اندیشد ، ناچیز می‌انگارم ؛ [ چرا که ] او خود ، فریفته است و یکسره نابود می شود.
کسی که بر آن باشد تا پیشکشی ِ به هوم را خود بخورد ، [ هوم ] پسران خوب و پسران اَتُربان بدو ندهد.

16
با پنج چیز پیوسته‌ام . از پنج چیز گسسته‌ام :
با اندیشه‌ی نیک پیوسته ام . از اندیشه‌ی بد گسسته‌ام .
با گفتار نیک پیوسته‌ام . از گفتار بد گسسته‌ام .
با کردار نیک پیوسته‌ام . از کردار بد گسسته‌ام.
با فرمانبرداری پیوسته‌ام . از نافرمانی گسسته‌ام.
با اشه پیوسته‌ام . از دروج گسسته‌ام.
چنینم تا [ روز ] رستاخیز که واپسین نبرد میان دو مینو درگیرد.

17
آنگاه زرتُشت گفت :
دردود بر هوم مزدا آفریده !
هوم مزدا آفریده نیک است.
درود بر هوم !
همه هومها را می‌ستایم ، چه آنها را که بر فراز کوهها می‌رویند ، چه آنها را که در [ ژرفای ] دره‌ها و کرانه‌ی رودها. همچنین آن هومها را که در تنگنا و در بند ِ زنانند.
[ ترا ] از تَشت ِ سیمین به تَشت ِ زرین فرو ریزم.
ترا به زمین نیفگنم ؛ چرا که رایومند و ارجمندی.

18
این است سرودهای تو ای هوم !
این است ستایشهای تو.
این است درود تو .
این است گفتار اشه که درستی آورد و پیروزی دهد و در برابر دشمن ، چاره و درمان بخشد.

19
این همه تراست ؛ اما مرا :
شتابان فرارساد سرخوشی تو !
روشن فرارساد سرخوشی تو !
سبک درآیاد سرخوشی تو !
آن پیروزمند را هماره با این گفتار سرودنی ، بستایند.

20
گیتی را نیرو باد ! درود بر گیتی !
نرم گفتاری گیتی را باد !
پیروزی گیتی را باد !
فراوانی گیتی را باد !
آبادانی گیتی را باد !
« باید برای [ آبادانی ] جهان کوشید و آن را بدرستی نگاهبانی کرد و به سوی روشنایی برد. »

21
هوم زرین برگ را می‌ستاییم.
هوم ، نوشیدنی گیتی افزای را می‌ستاییم.
هوم دوردارنده‌ی مرگ را می‌ستاییم.
همه‌ی هومها را می‌ستاییم.
اینک پاداش و فَرَوَشی ِ زرتشت سِپتمان ِ اشون را می‌ستاییم.
« یِنگهِه هاتَم ... »

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  گفتن جان كندن است و شنیدن جان پروردن  ”   -  شمس تبریزی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000020 ثانیه