برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
باشندگان در تارنما: 7 نفر میهمان
 
     
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow اوستا arrow یسنا - هـات 9 تاریخ امروز
01 آذر 1387 ساعت 17:39
 
 
 
یسنا - هـات 9 چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 5
بدعالی 

هات 9

1
به هاونگاه که زرتشت [ پیرامون ] آتش را پاک می‌کرد و می‌آراست و « گاهان » می‌سرود ، « هَوم ِ» نزد وی آمد و خود را بدو بنمود.
زرتشت از او پرسید:
کیستی ای مرد که با جان تابناک و جاودانه خویش به دیدگان من نیکوترین پیکری می‌نمایی که در جهان استومند دیده‌ام؟

2
آنگاه هَوم ِ اَشَوَن دوردارندۀ مرگ ، مرا پاسخ گفت:
ای زرتشت !
منم هَوم ِ اَشَوَن دوردارندۀ مرگ.
ای سپیتمان!
به جست و جوی من برآی و از من نوشابه برگیر.
مرا بستای؛ آنچنان که واپسین سوشیانته مرا خواهند ستود.

3
زرتشت بدو گفت :
درود بر هَوم ِ !
ای هَوم ِ !
کدامین کس ، نخستین بار در میان مردمان جهان استومند ، از تو نوشابه برگرفت؟
کدام پاداش بدو داده شد و کدام بهروزی بدو رسید؟

4
آنگاه هَوم ِ اَشَوَن دوردارندۀ مرگ ، مرا پاسخ گفت :
نخستین بار در میان مردمان جهان استومند ، « ویونگهان » از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که او را پسری زاده شد :
«جمشید » خوب رمه ، آن فره مندترین مردمان ، آن هور چهر ، آن که به شهریاری خویش جانوران و مردمان را بی مرگ و آبها و گیاهان را نخشکیدنی و خوراکها را نکاستنی کرد.

5
به شهریاری جم دلیر ، نه سرما بود ، نه گرما ، نه پیری بود ، نه مرگ و نه رشک دیو آفریده. پدر و پسر ، هر یک [به چشم دیگری ] پانزده ساله می‌نمود.
[چنین بود ] به هنگامی که جم خوب رمه پسر ویونگهان شهریاری می کرد.

6
ای هَوم ِ !
کدامین کس ، دیگر باره در میان مردمان جهان استومند ، از تو نوشابه برگرفت ؟ کدام پاداش بدو داده شد و کدام بهروزی بدو رسید؟

7
آنگاه هَوم ِ اَشَوَن دور دارنده مرگ ، مرا پاسخ گفت :
دومین بار در میان مردمان جهان استومند ، « آتبین » از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که او را پسری زاده شد :
«فریدون » از خاندان توانا ...

8
... آن که « اژی دهاک » را فرو کوفت ؛ [ اژس دهاک ] سه پوزه سه کله شش چشم را ، آن دارنده هزار [ گونه ] چالاکی را ،
آن دیو بسیار زورمند دروج را ، آن دروند آسیب رسان جهان را ، آن زورمندترین دروجی را که اهریمن برای تباه کردن جهان اشه ، به پتیارگی در جهان استومند بیافرید.

9
ای هَوم ِ !
کدامین کس ، سومین بار در میان مردمان جهان استومند ، از تو نوشابه برگرفت؟
کدام پاداش بدو داده شد و کدام بهروزی بدو رسید؟

10
آنگاه هَوم ِ اَشَوَن دوردارنده مرگ ، مرا پاسخ گفت :
سومین بار در میان مردمان جهان استومند ، «اترت » ـ تواناترین [ مرد خاندان ] سام ـ از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که او را دو پسر زاده شدند :
«اورواخشیه » و «گرشاسپ » ؛ یکمین ، داوری داد گذار و دومین ، جوانی زبردست و گیسور و گرزبردار...

11
... که اژدهای شاخدار را بکشت ؛ آن اسب اَوبار ِ مرد اَوبار را ، آن زهرآلود زرد رنگ را که زهر ِ زرد گونش به بُلندای ِ نیزه‌ای روان بود.
هنگام نیمروز ، گَرشاسپ در آوندی آهنین بر پشت آن [ اَژدها ] خوراک می‌پخت. آن تباهکار از گرما خَوی ریزان ناگهان از زیر [ آن آوند ] آهنین فراز آمد و آب جوشان را بپراگند. گَرشاسپ ِ نَریمان هراسان به کناری شتافت.

12
ای هَوم ِ
کدامین کَس ، چهارمین بار در میان مردمان جهان ِ اَستومَتد ، از تو نوشابه برگرفت؟
کدام پاداش بدو داده شد و کدام بهروزی بدو رسید؟

13
آنگاه هَوم ِ ا َ شَوَن ِ دوردارنده مرگ ، مرا پاسخ گفت:
چهارمین بار در میان مردمان جهان ِ ا َستومَند ، « پُوروشَسپ » از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که تو در خاندان او زاده شدی : تو ای زرتشت پاک دیو ستیز و پیرو ِ دین ِ ا َهوره از دودمان پُوروشَسپ.

14
تو ای زرتشت نامبردار در «ایرانویج » که نخستین بار « ا َهون َ وَیریه ... » را چهار بار با درنگی در خور بسرودی و دومین نیمه را به بانگی بلندتر [ برخواندی].

15
ای زرتشت! [ ای ] آن که نیرومندترین، دلیرترین، تُخشاترین ، چالاک‌ترین و پیروزترین آفریدگار دو مینو شدی!
تو همه دیوان را – که از این پیش ، همچون مردمان ، روی زمین می گشتند – در زمین پنهان کردی.

16
آنگاه زرتشت گفت :
درود بر هَوم ِ ! هَوم ِ ِ نیک ، هَوم ِ ِ آفریده ، [ هَوم ِ ِ ] راست آفریده ، نیک ِ درمان بخش ، بُرزمَند ، خوب کُنش و پیروز . [ هَوم ِ ِ ] زرین ِ نرم شاخه که نوشابه‌اش ، روان را بهترین و شادی بخش‌ترین آشامیدنی است.

17
ای [ هَوم ِ ِ ] زرین !
سرخوشی ترا [ بدین جا ] فرو خوانم. دلیری ، درمان ، افزایش ، بالندگی ، نیرومندی ِ تن و هرگونه فرزانگی را [بدین جا ] فرو خوانم.
ترا [ بدین جا ] فروخوانم تا چونان شهریاری کامروا ، درهم شکننده‌ی ستیزه و شکست دهنده‌ی دروج به میان آفریدگان درآیم.

18
ترا [ بدین جا ] فرو خوانم تا ستیزه‌ی همه ی بدخواهان را درهم شکنم : [ چه ] دیوان و مردمان [دُروَند ] ، [ چه ] جادوان و پریان ، [ چه ] ستمکاران و کَوی ها و کَرَپ ها ، [ چه ] تباهکاران و ا َشموغان ِ دو پا و گرگان چارپا ، [ چه ] سپاه گسترده‌ی دشمن را که به فریب تاخت آورد.

19
ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!
این نخستین بخشش را از تو خواستارم :
بهترین زندگی ِ اَشَوَنان – [ بهشت ِ ] روشن ِ همه [ گونه ] آسایش بخش – [ مرا ارزانی دار ].
ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ !
این دومین بخشش را از تو خواستارم :
[ مرا ] تندرستی [ ارزانی دار ].
ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ !
این سومین بخشش را از تو خواستارم :
جان ِ [مرا ] زندگی دیر پای [ ارزانی دار ].

20
ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!
این چهارمین بخشش را از تو خواستارم:
[چنان کن ] که من کامروا ، دلیر و خورسند بر این زمین درآیم و درهم شکننده‌ی ستیزه و شکست دهنده‌ی دروج باشم.
ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!
این چهارمین بخشش را از تو خواستارم :
[ چنان کن ] که من کامروا ، دلیر و خورسند بر این زمین درآیم و درهم شکننده‌ی ستیزه و شکست دهنده‌ی دروج باشم.
ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!
این پنجمین بخشش را از تو خواستارم :
[ چنان کن ] که من پیروزمند و در جنگ شکست دهنده بر این زمین درآیم و درهم شکننده‌ی ستیزه و شکست دهنده‌ی دروج باشم.

21
ای هَوم ِ دور دارنده‌ی مرگ!
این ششمین بخشش را از تو خواستارم !
[ چنان کن ] که نخستین [ بار ] ، ما را دزد و راهزن و گرگ بوی بریم ؛ که هیچ کس پیش از ما بوی نبرد ؛ که ما همیشه از پیش بوی بریم.

22
هَوم ِ دلیرانی را كه در پیكار ، اسب می‌تازد ، زور و نیرو می‌بخشد.
هَوم ِ زنان زاینده را پسران نامور و فرزندان اَشَوَن می‌دهد.
هَوم ِ بدانان كه به دلخواه به آموزش نسك می‌نشینند ، پاكی و فرزانگی می‌بخشد.

23
هَوم ِ دوشیزگانی را كه دیر زمانی شوی ناكرده مانده باشند – همین كه از آن خردمند خواستار شوند – شوهری پیمان شناس می‌بخشد.

24
هَوم ِ [ بود ] آن كه « كِر ِسانی » را از شهریاری برانداخت ؛ آن كه از سر ِ آزمندی به شهریاری ِ خویش ناله كنان می‌گفت:
از این پس ، «ا َتُربان » - در هم شكننده و تباه كننده‌ی پیشرفت – برای گسترش دین ، به سرزمین من راه نخواهد یافت.

25
ای هَوم ِ!
خوشا به [روزگار ] تو كه به نیروی خویشتن ، شهریاری كامروایی.
خوشا به [ روزگار ] تو كه بسیار سخنان راست گفته دانی.
خوشا به [روزگار ] تو كه از پرسش سخنان راست گفته بی‌نیازی.

26
مزدا نخستین [ بار ] كُشتی ِ ستاره آذین ِ مینُوی ِ بر ساخته‌ی دین ِ نیك ِ مزداپرستی ، ترا فراز آورد.
از آن پس ، كمر بر میان بسته ، هماره بر ستیغ ِ كوه ، « مَنثَره » را پناه و نگاهبانی .

27
ای هَوم ِ ! ای خانه خدا ! ای دهخدا ! ای شهربان ! ای شهریار ! در پاكی و فرزانگی سرآمد!
نیرو پیروزی و گشایش بسیار رهایی بخش ِ ترا برای تن خویش همی‌خوانم.

28
ما را از كینه‌ی كینه وران راهایی بخشى!
منش خشمگینان را از ما بگردان!
هر آن كس كه بدین خانه ، بدین روستا ، بدین شهر و بدین كشور آسیب رساند ، نیروی پاهای او را برگیر و دو گوش او را كر و منش او را پریشان كن!

29
آن كس كه به منش و پیكر ما كین ورزد ، با دو پا راه مَتَواناد رفتن ؛ با دو دست كاری مَتََواند كردن و با دو چشم زمین و جانور را مَبیناد!

30
ای هَوم ِ زرین!
به پیكار با اژدهای ِ زرد سهمگین زهرآلود كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!
ای هَوم ِ زرین !
به نبرد با راهزن نابكارِ ِ خونخوار آزار رسان كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!

31
ای هَوم ِ زرین!
به ستیزه با فرمانروای ستمكار دُروند كه سر برافرازد ، كه پیكر اَشَوَن را نابود كند، زیناوند شو!
ای هَوم ِ زرین!
به ستیزه با اشموغ ناپاك تباه كننده‌ی زندگی كه گفتار این دین را به یاد دارد اما به كردار در نیاورد ؛ كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!

32
ای هَوم ِ زرین!
به ستیزه با زن روسپی جادوی هوس‌انگیز كه [ گناهكاران را ] پناه دهد ، كه منش وی همچون ابری در برابر باد جنبان است ، كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!
ای هَوم ِ زرین !
به ستیزه با هر آن كس كه پیكر اَشَوَن را نابود كند ، زیناوند شو!

 

 
 
     
 
     
 
 
“  ما باید خود را به آن درجه از استقلال واقعی برسانیم که هیچ چیز جز مصلحت ایران و حفظ قومیت و دین و تمدن خودمان، محرک ما نباشد  ”   -  دکتر محمد مصدق
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه