شنبه (کیوان شید)
بیست و نهم (مانتره سپند روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
شاهنامه ی فردوسی
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 15 نفر میهمان
 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow شاهنامه ی فردوسی arrow شاهنامه - منوچهر - پادشاهی منوچهر صد و بیست سال بود تاریخ امروز
29 اسفند 1388
 
 
 
شاهنامه - منوچهر - پادشاهی منوچهر صد و بیست سال بود چاپ فرستادن صفحه با نامه
20 امرداد 1385 ساعت 09:06


پادشاهی منوچهر صد و بیست سال بود

 منوچهر یک هفته با درد بود  دو چشمش پرآب و رُخَش زرد بود 
 به هشتم بیامد منوچهر شاه به سر برنهاد آن کیانی کلاه 
 همه جادوی ها به افسون ببست برو سالیان انجمن شد دو شست 
 همه پهلوانان روی زَمین برو یکسره خواندند آفرین 
5چو دیهیم شاهی به سر برنهاد جهان را سراسر همه مژده داد : 
 به داد و دِهشن و به مردانگی به نیکی و پاکی و فرزانگی 
 منم گفت بر تخت ، گَردان سپهر هَمَم خشم و جنگست و هم داد و مهر 
 زَمین بنده و چرخ یار منست سر ِتاجداران شکار منست 
 همَمَ دین و هم فرّهِ ایزدی همَمَ بخت نیکی و دست بدی 
10شب تار جوینده ی کین منم همان آتش ِتیز ِبُرزین منم 
 خداوند شمشیر و زرّینه کفش فرازنده ی کاویانی دِرفش 
 فروزنده ی تیغ و برّنده میغ به کین اندرون جان ندارم دریغ 
 گه بزم دریا دو دست منست دَم آتش از برنشست منست 
 بدان را ز بد دست کوته کنم زَمین را به کین رنگ دیبه کنم 
15گراینده گرز و نُماینده تاج فزاینده ی داد بر تخت عاج 
 ابا این هنرها یکی بنده ام جهان آفرین را ستاینده ام 
 به راه فریدون فرّخ رویم نیامان کَهُن بود گر ما نویم 
 همه دست بر روی خندان زنیم همه داستان ها ز یزدان زنیم 
 کزو تاج و تخت ست و زومان سپاه بدومان امید و بدومان پناه 
20هر آنکس که در هفت کشور زَمین بگردد ز راه و بتابد ز دین 
 نماینده ی رنج ، درویش را زبون داشتن مردم خویش را 
 برافراختن سر به بیشی و گنج به رنجور مردم نُماینده رنج 
 همه سربسر نزد من کافرند از آهَرمَن بدکُنش بتّرند 
 هر آن دین وری کو برین دین بود ز یزدان و از منْش نفرین بود 
25وُزان پس به شمشیر یازیم دست کنم سر بسر کشور از کشته پست 
 همه پهلوانان پاکیزه دین منوچهر را خواندند آفرین 
 که فرّخ نیای تو این دید راه ترا داد آیین تخت و کلاه 
 ترا باد جاوید تخت ردان همان تاج و هم فرّهِ موبدان 
 دل ما یکایک به فرمان تست همه جان ما جای پیمان تست 
30جهان پهلوان سام بر پای خاست چُنین گفت کای خسرو داد و راست 
 ز شاهان مرا دیده بر دیدن ست ز تو داد و ز من پسندیدن ست 
 پدر بر پدر شاه ایران تویی گُزین سُواران و شیران تویی 
 دلت شادمان ، بخت بیدار باد برین هَمْت ایزد نگهدار باد 
 تو از باستان یادگار منی به تخت کیی بر نگار منی 
35به بزم اندرون شید تابنده یی به رزم اندرون شیر پاینده یی 
 زَمین و زمان خاک پای تو باد همان تخت پیروزه جای تو باد 
 چو شستی به شمشیر هندی زمین به آرام بنشین و رامش گزین 
 ازین پس همه نوبت ماست رزم ترا جای تخت ست و بِگماز و بزم 
 مرا پهلوانی نیای تو داد دلم را خرد هوش و رای تو داد 
40پس از پیش تختش گرازید سام پسش پهلوانان نهادند گام 

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  قناعت توانگر کند مرد را ... خبر کن حریص جهانگرد را  ”
 سعدی
 
     
 
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه