آدینه (ناهیدشید)
بیست و هشتم (زامیاد روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
شاهنامه ی فردوسی
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 21 نفر میهمان
 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow شاهنامه ی فردوسی arrow شاهنامه - فریدون - گفتار اندر نامه نوشتن منوچهر بنزدیک شاه آفریدون تاریخ امروز
28 اسفند 1388
 
 
 
شاهنامه - فریدون - گفتار اندر نامه نوشتن منوچهر بنزدیک شاه آفریدون چاپ فرستادن صفحه با نامه
20 امرداد 1385 ساعت 09:01


گفتار اندر نامه نوشتن منوچهر بنزدیک شاه آفریدون

1025یکی نامه بنوشت نزد نیا چه از جنگ و چه چاره و کیمیا 
 نُخُست آفرین کرد بر کردگار دگر یاد کرد از شه نامدار 
 سپاس از جهاندار پیروزگر کزویست نیرو و هم زو هنر 
 همه نیک و بد زیر فرمان اوست همه بندها زیر پیمان اوست 
 کنون بر فریدون ازو آفرین خردمند و بیدار شاه زمین 
1030گشاینده ی بندهای بدی همش رای و هم فرّهِ ایزدی 
 به نیروی شاه آن دو بند گران گشادیم بر دست افسون گران 
 سرانشان بریدم به شمشیر کین بشستم به پولاد روی زَمین 
 من اینک پس نامه برسان باد بیایم کنم هر چه رفته ست یاد 
 سوی دز فرستاد شیروی را جهاندار گُرد جهانجوی را 
1035بفرمود کان خواسته برگرای نگه کن همی تا چه یابی بجای 
 به پیلان گردونکش آن خواسته ببر تا در ِشاه ناکاسته 
 بفرمود تا کوس رویین و نای برآمد ز دهلیز پرده سرای 
 سپه را ز دریا به هامون کشید ز چین دز سوی آفریدون کشید 
 چُن آمد بنزدیک تمّیشه باز نیا را به دیدار او بُد نیاز 
1040برآمد ز در ناله ی کرّهَ نای سراسر بجنبید لَشکر ز جای 
 همه پشت پیلان به پیروزه تخت بیاراست سالار پیروزبخت 
 چه با مهد زرّین به دیبای چین به گوهر بیاراسته همچنین 
 چه با گونه گونه درفشان درفش جهانی شده سرخ و زرد و بنفش 
 ز دریای گیلان چُن ابر سیاه دُمادُم به ساری رسیده سپاه 
1045به زرّین ستام و به زرّین کمر به سیمین رکیب و به زرّین سپر 
 ابا گنج و پیلان و با خواسته پذیره شدن را بیاراسته 
 همه گیل مردان چو شیر یَله ابا طوق زرّین و مُشکین کله 
 پس پشت شاه اندر ایرانیان دِلیران و هریک چو شیر ژیان 
 به پیش سپاه اندرون پیل و شیر پس زَنده پیلان یلان دِلیر 
1050دِرفش فریدون چو آمد پدید سپاه منوچهر صف برکشید 
 پیاده شد از اسپ سالار نو درختی نوآیین پُر از بار نو 
 زَمین را ببوسید و کرد آفرین برآن تاج و تخت و کلاه و نگین 
 فریدونش فرمود تا برنشست ببوسید و بستُرد رویش بدست 
 پس آنگه سوی آسمان کرد روی که ای دادگر داور راست گوی 
1055تو گفتی که من دادگر داورم به سختی ستم دیده را یاورم 
 همم داد دادی و هم یاوری همم تاج دادی هم انگشتری 
 بفرمود پس تا منوچهر شاه نشست از بر ِتخت زر با کلاه 
 سپهدار شیروی و آن خواسته به درگاه شاه آمد آراسته 
 بفرمود تا خواسته پادشاه ببخشید یکسر همه بر سپاه 
1060چُن این کرده شد روز برگشت و بخت بپژمرد برگ کیانی درخت 
 فِریدون بشد نام او ماند باز برآمد چُنین روزگاری دراز 
 همه نیکنامی به و راستی که کرد ای پسر سود درکاستی ؟ 
 منوچهر بنهاد تاج کیان به زنّار خونین ببستش میان 
 بر آیین شاهان یکی دخمه کرد چه از زرّ سرخ و چه از لاژورد 
1065نِهادند زیر اندرش تخت عاج بیاویختند از بر عاج تاج 
 به پدرود کردنش رفتند پیش چُنان چون بود رسم و آیین و کیش 
 در دَخمه بستند بر شهریار شد آن ارجمند از جهان زار و خوار 
 جهانا سراسر فُسوسی و باد به تو نیست مرد خردمند شاد 

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  زرتشت نخستین متفکری است که کیش خود را بر پایه ی اخلاق قرار داده  ”
 مولتون
 
     
 
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه