ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 4 نفر میهمان
 
     
 
شکایت پیرمردی نزد طبیب

پیرمردی نزد پزشکی رفت تا او دردهایش را درمان کند. با آه و ناله گفت : «من از مغزم احساس ناراحتی می کنم، مغزم خراب شده، همه چیز را فراموش می کنم.»

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
گلشن مراد

«گلشن مراد»، تالیف «ابوالحسن خان غفّاری کاشانی»، مشهور به «غفاری مستوفی»، نقاش و مورخ عصر زندیه است. ابوالحسن خان پسر میرزا معزّالدّین محمد و از منشیان دربار کریم خان بوده است.

 
     
 
تاریخ خط در ایران

سعید نفیسی

استاد شادروان سعید نفیسیدر روایات زردشتی از داستان های ملی ایران چنین آمده است که طهمورث پیشدادی پس از آن که بر اهریمن پیروز شد هفت گونه خط را که به کسی یاد نمی...

 
     
 
موسیقی ایرانی در زمان امویان و عباسیان

«کلمان هورات» می نویسد :

«پیش از ظهور اسلام عرب های بادیه نشین شعر و موسیقی داشته اند ولی تشکیل و بسط آن بر ما مجهول است. شاید طرز حرکت شتر هنگام راه رفتن و گذاردن پاهایش با آن همه نظم بر روی زمین، موجد آهنگ «حدی» گشته است، آهنگی...

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گزارش ها arrow سفرها arrow گزارش سفر به پاسارگاد و تنگه‌ بلاغی تاریخ امروز
19 دی 1387 ساعت 23:46
 
 
 
گزارش سفر به پاسارگاد و تنگه‌ بلاغی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 1
بدعالی 
20 خرداد 1385 ساعت 17:28

گزارش سفر به پاسارگاد و تنگه‌ بلاغی
همراه با « پایگاه اطلاع رسانی برای نجات یادمان­های باستانی »

آبان‌ماه سال گذشته که در پاسارگاد گرد هم آمده بودیم، نشد و نگذاشتند که بازدیدی از تنگه‌ی بلاغی و سد سیوند داشته باشیم، از این‌رو و برای این که دست‌اندرکاران « پایگاه اطلاع‌رسانی برای نجات یادمان‌های باستانی (دشت پاسارگاد) » این دو مکان مورد مناقشه را دیده باشند ، رهسپار شیراز شدیم.

عصر پنج‌شنبه یازدهم خردادماه از میدان ونک راه افتادیم. صبح آدینه به تخت‌جمشید رسیدیم و این یادگار شکوهمند تاریخ ایران را بار دیگر دیدیم. برای اقامت شبانه درون چادر، پیرامون محوطه‌ی تاریخی تخت‌جمشید نامه‌ای را که از آقای طاها هاشمی، معاونت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری داشتیم ارائه دادیم. آقای مهماندوست، رییس حراست محوطه اظهار امیدواری کرد که مانعی وجود ندارد ولی ساعتی بعد دوباره نزدمان آمد و گفت که چون خطاب نامه به آقای طالبیان، رییس بنیاد پژوهشی پارسه و پاسارگاد که مدیر محوطه هم هستند، است باید موافقت ایشان را که در همایش «تعیین حریم منظر آثار باستانی» هستند بگیریم. به مهمانسرای تخت‌جمشید که همایش با حضور نمایندگانی از چند کشور آسیایی و یونسکو در آنجا برگزار می‌شد رفتیم. در این هنگام مهماندوست به ما خبر داد که دادستانی استان به خاطر برگزاری این همایش که جنبه‌ی جهانی دارد موافقت نکرده است که ما در آنجا ساکن باشیم در حالی که در محل برگزاری همایش متوجه شدیم که آن همایش همان‌روز پایان می‌یابد و مهمان‌ها راهی دیارشان می‌شوند!
دکتر طالبیان هم به خاطر این که مشغول به اجرای همایش بود از رسیدن به وضعیت ما عذر خواست و ما را به معاونش، آقای کاظمی معرفی کرد. او هم پس از مدتی به همراه آقای مهماندوست نزد ما آمد و همان بهانه را تکرار کرد.
پس از دیدن نقش رجب و نقش رستم، ضمن گرفتن نظر مساعد نگهبان‌های نقش رستم در پارکینگ آنجا که چند خودرو دیگر هم مستقر بوده و چادر زده بودند، چادرهای‌مان را برپا کردیم. مشغول آماده کردن شام بودیم که ریاست نیروی انتظامی مرودشت، سرهنگ ارشادی به دیدارمان آمد و با بهانه‌های گوناگونی چون «چادرهایتان نزدیک به هم است»، «نامه‌ی شما برای اقامت در تخت‌جمشید است»، «باد چادرهایتان را خواهد برد»، «این‌جا امنیت ندارد»،... در حالی‌كه مسئولیت آن استقرار را خودمان پذیرفته بودیم، بدون این که به ما فرصت خوردن شام را بدهد با اصرار خواهان جمع کردن چادر و رفتن‌مان به سوی شیراز شد. به سوی تخت‌جمشید بازگشتیم و قصد کردیم در پارکینگ آنجا که باز هم کسانی چادرهایی بر پا کرده بودند، مستقر شویم. مأموران خودرو گشت ما را از اقامت در آنجا بر حذر داشته و گفتند که: «جناب سرهنگ، مایل نیستند شما در مرودشت – یعنی حوزه‌ی ایشان – بمانید ». همان خودرو، اتوبوس ما را همراهی کرد تا از محدوده‌ی مرودشت بیرون آمدیم!
شب را در امام‌زاده‌ی «شاهزاده قاسم» به سر آوردیم و صبح زود طبق قراری که با گروه باستان‌شناسی داشتیم رهسپار دو راهی پاسارگاد –  تنگه‌ی بلاغی شدیم. آقای عرب از باستان‌شناسان همکار با گروه فرانسوی، ما را به محل کاوش هیأت ایرانی – فرانسوی راهنمایی کرد. پیش از رسیدن به جایی که پیِ کاخ داریوش در آن به دست آمده بود راه (کانال) دختر بُر را دیدیم. در جای خوش آب و هوایی که روزگاری شکارگاه داریوش بزرگ بود و در آن کوشک یا کاخی کوچک بنا کرده بود، سخنان ارزشمند آقای محمدتقی عطایی را شنیدیم. گفته‌های او را به طور کامل به زودی بر روی تارنما خواهیم گذاشت.
با مینی‌بوس باستان‌شناسان از دیگر جاهای باستانی كشف‌شده هم بازدید کردیم، از جمله کوره‌های هفت‌هزار ساله که بازدید آن، با آشنایی و شنیدن سخنان آقای فرهاد زارع، نخستین فردی که منطقه‌ی تنگه را بازدید علمی کرد همراه بود. گفته‌های زارع را که خود نیز مرودشتی است بر روی تارنما می‌گذاریم.
بازدید از سد سیوند آخرین بخش از هدف‌های سفر بود كه به آن رسیدیم. نگهبان سد با برخوردی خوب ما را به جایگاه بازدید مهمانان راهنمایی کرد و ما از آنجا کل محوطه‌ی سد را دیدیم، سدی که به نظر برای به پایان رسیدن، زمانی طولانی را در پیش دارد هر چند کار به سرعت و گسترده بر روی آن جریان داشت و در مسیر خاکی هم خودروهای بزرگ باری بسیاری در رفت‌وآمد بودند. قصد بازگشت داشتیم که نیروی انتظامی جلوی ما را گرفت و سرپرست آن نیرو –  گویا آقای قربانی –  به پرسیدن پرسش‌های شگفتی‌آوری از ما چون این نمونه‌ها پرداخت:
برای چه آمدید؟ چرا می‌خواهید بازدید کنید؟ از که دستور می‌گیرید؟ از کجا به شما خط می‌دهند؟ قصد و هدفتان چه بوده؟ شما که هستید؟ ...
و به این ترتیب برخورد نگهبان که می‌رفت خاطره‌ای خوب بر جا گذارد جای خود را به برخوردی نامناسب – چون برخورد دو گروه دشمن –  توسط نیروی انتظامی داد.
پس از بازگشت پاسارگاد را - در حالی که در بدو ورود نیز ما را در انتظار نگه داشتند تا مسوولشان اجازه‌ی بازدید را دهد (!) – باری دیگر دیدیم. آقای فوق، مسوول حراست آن محوطه در تمام طی بازدید در کنار ما بود! نمی‌دانیم آیا با دزدان آثار باستانی نیز چنین برخورد می‌كنند كه با دوستداران آن آثار چنین می‌كنند؟!
آخرین مرحله از سفر، خوانش سرود « ای ایران » در کنار آرامگاه بنیادگذار کشور ایران بود و پیمان بستنی دوباره. به خاطر مشکلات پیش‌آمده برخلاف قراری که برای سه‌روزه بودن سفر داشتیم، راهی تهران شدیم. صبح یکشنبه چهاردهم خردادماه در تهران بودیم.

علیرضا افشاری

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 946

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 12 آبان 1385 ساعت 12:26 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  واقعیت این است که تا پیدایش صنعت چاپ، کمتر ملتی به اندازه ی ما کتاب نوشته است. کتاب های خطی ما کتابخانه های داخلی و خارجی را انباشته اند  ”   -  پرویز رجبی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه