داریوش آشوریهزاره ای پیش از این، در اوج رشد و گسترش علم و ادبیات در قلمرو تمدن اسلامی و بویژه در فرهنگ ایرانی و زبان فارسی، در سدۀ چهارم و پنجم هجری، مردی جوینده و پژوهنده، یک نبوغ علمی بی مانند، یعنی ابوریحان بیرونی، در پیشگفتار کتاب الصیدنه (که به عربی نوشته است) پس از خوار شمردن زبان مادری خویش، یعنی زبان خوارزمی، زبان طعنه بر فارسی می گشاید و از خامی آن در زمینۀ علم شکوِه می کند و آن را زبان «داستانهای خسروان و قصه های شبانه» می شمارد و زبان عربی را زبان واقعی علمی می داند و می گوید:
علوم از همه سوی جهان به زبان عربی فرآورده شده و دلها بدان آراسته گشته و زیور یافته و نیکوییهای این زبان در رگ - و - پی ها روان شده است. اما هر قومی زبانی را که بدان خوگراست خوشگوار می پندارد و آن را با همۀ درشتیها و نارساییهایش برای نیازهای خود به کار می برد. و این نکته را با خویشتن خویش می سنجم که خوگر با زبانی است [ یعنی، زبان خوارزمی ] که هر گاه چیزی از علم در آن بنشانند چنان شگفت می نماید که دیدن شتر بر بام و زرافه در زیر پالان. سپس به تازی و فارسی پرداخته ام که در هر یک دستی دارم و در آنها کارکرده ام. مرا نکوهش به تازی خوشتر است تا ستایش به فارسی. و معنای این گفته آن کس داند که در کتابی علمی که به فارسی درآورده اند درنگرد تا ببیند که چگونه آب - و - رنگ آن می رود و چهره اش تیرگی می پذیرد و بی هوده می شود، چرا که این زبان جز به کار بازگفتن داستانهای خسروان و قصه های شبانه نیاید.[1]
این داوری یک ذهن علمی، به معنای درست و عالی کلمه، است دربارۀ زبان فارسی در روزگار خود؛ یعنی حکم یک داور بی طرف که خوب و بد هر چیز یا چند - و - چون آن را آنچنانکه می شناسد، بازمی گوید تا بدانجا که می تواند زبان مادری خود را بی هیچ تعصبی چنین بی مایه بشمارد. از این داوری دربارۀ سه زبان یک حکم کُلیتر می توان برکشید، که حکم کلی یک ذهن علمی ست و آن اینکه، به نظر ابوریحان، در کار علم هر زبانی را که فرا خورتر و آماده تر باشد باید همان را برگزید و به کار گرفت و در کار زبان علمی نباید تعصب داشت. به عبارت دیگر، و به زبان امروزی، ابوریحان هوادار یک «زبان بین المللی» علمی است، که برای او و در روزگار او زبان عربی بوده است. ابوریحان یک شاگرد بزرگ مکتب اندیشۀ علمی یونانی است و از پیشتازان «روح علمی» و علم تجربی، و داوری او دربارۀ سه زبان نیز از همین «روح علمی» و نیاز علمی بر می خیزد. آزردگی ابوریحان از خامی زبان کتابهای علمی به فارسی، که در آن روزگار نوشته می شده، درست و بجاست و هر چند او خود نیز کوشیده است با نوشتن التفهیم دست به تجربه ای در کار گفتار علمی به فارسی بزند، اما اگر اجباری در کار نمی بود، یعنی شاهزاده ای از او چنین درخواستی نکرده بود، چه بسا هیچگاه دست به چنین کاری نمی زد. و سرانجام، حاصل کار نیز نمی باید او را چندان خرسند کرده بوده باشد. چنانکه کوشش مرد بزرگ دیگر همروزگار او، یعنی ابن سینا، نیز که با نوشتن دانشنامۀ علائی دست به تجربه ای در فارسی نویسی و بیان فلسفه به این زبان زده، چندان کامیاب نبوده است. و این گرهی ست که در سده های پسین نیز چنانکه باید گشوده نشده است. انصاف باید داد که در این هزاره ای که از روزگار ابوریحان گذشته، زبان فارسی در زمینه علم و فلسفه نتوانسته است، چنانکه باید، زبانی کارآمد و هموار و خوش رکاب باشد و اگر بجد در این کار نظر کنیم، چه بسا با ابوریحان هم آواز شویم که زبان فارسی تا کنون بیشتر زبان ادبیات بوده است تا علم و فلسفه. بیهوده نیست که در این هزاره در میان ایرانیان کمابیش هر مرد جدی و باریک اندیشی در کار علم و فلسفه هنگامی که خواسته است کاری اساسی کند به زبان عربی پناه برده است، چرا که زبان عربی برای این کار پخته تر و پرورده تر بوده است و میراث اندیشه و علم در حوزۀ تمدن اسلامی در آن زبان و با آن زبان جوشیده و بالیده است. و اما، تمدن اسلامی یک زبان مشترک فرهنگی داشت که توانست میراث علم و فلسفۀ یونانی و آنچه را که از ایران و هند و دیگر جاها بدان می رسید در خود کشَد و بگوارَد و آن را به شیوۀ خود و در عالم خود رشد دهد و کمال بخشد و کار را بر دانشجویان علم و فلسفه آسان کند. و هر که این زبان را آموخت می توانست بر تمامی آن میراث دست یابد و خود نیز چه بسا با نوشتن کتاب به آن چیزی بر آن بیفزاید، چنانکه در ایران تا پایان همین سدۀ چهاردهم هجری قمری نویسندگانی بوده اند که در زمینۀ عرفان و الاهیات و تفسیر به این زبان کتاب نوشته اند و چه بسا هنوز نیز می نویسند. اما ما امروز، از نیک یا بد زمانه، در روزگاری هستیم که زبانمان ناگزیر می باید کمابیش بیانگر همۀ چیزهایی باشد که تمدن جهانگیر مدرن در زمینه علم و فلسفه و هنر و تکنیک و نیز صورتهای نو رفتارها و نهادهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و دانشهای کاربردی و فنهای مربوط به آنها پدید آورده است. به عبارت دیگر، اگر نه تمام، دست کم بخش عمده ای از دستاوردها و فراورده های این تمدن را، که تمامی کرۀ زمین را فروگرفته، در خود بگنجاند. و امروز دیگر چنان زبان بین المللی گره گشایی نیز برای ما در کار نیست و فارسی و عربی هر یک جداگانه می باید به چالش زبانهای بین المللی امروزی پاسخ گویند، چالشی عظیم و پیچیده و تو - در - تو. اگر تمدن اسلامی به اختیار و آرام - آرام و با شور - و - شوق و کمابیش با روح کنجکاو و تازه جویی که در سده های نخستین در آن پیدا شده بود به سراغ میراث یونانی رفت و بخشی از آن را از آن خود کرد، اکنون سیلاب جهانگیر این تمدن فلسفی و علمی و تکنیکی ست که تمامی حصارهای قرون وسطایی را در سراسر جهان شکافته و خانه های کهن پدری را درهم کوفته و فرزندان را از خواب آسودۀ قرنها پرانده و در - به – در کرده است. یعنی این بار اختیاری به آن معنا در کار نیست، و هر کس یا هر قومی و ملتی که نخواهد این را بفهمد یا دیرتر بفهمد در این تلاطمی که روی زمین را فرا گرفته روزگار دشوارتری خواهد داشت. در روزگار چنین زیر - و - زبر شدنهای سهمگین و خانمان برانداز است که ما باز همچنان با دلزدگی ابوریحان در برابر انبوه کتابهای علمی که بسا با زبان خام و شکسته - بسته به فارسی تالیف یا ترجمه شده است، ایستاده ایم و چه بسا با دلزدگی ای بیش از ابوریحان. زیرا اگر به کتابهای علمی روزگار ابوریحان یا پیرامون روزگار او چشم بیندازیم، زبان دانشنامۀ علائی و هدایة المتعلمین و التفهیم و ذخیرۀ خوارزمشاهی را، با همۀ نارساییهاشان، رساتر و دل انگیزتر از بسیاری و بلکه بخش عمدۀ کتابهای علمی امروزین، که به فارسی نوشته یا ترجمه شده است، بیابیم.[2] و اگر ابوریحان و مانندان او بجای آنکه ذهن خود را بر سر زبان بفرسایند و رنجه کنند این راه را در پیش رو داشتند که به عربی بنویسند و جان خود را آسوده کنند یا در نسلهای پسین فارسی را آنچنان با عربی بیامیزند و چنان دست گشاده ای در وام گرفتن از عربی داشته باشند که هیچ مشکلی در میانه حس نکنند، امروز چه باید کرد؟ راه حلها و پاسخهای امروزین ما کدامست؟ ما امروز با این اصل اساسی، که رفته - رفته بدیهی نیز شده است، روبرو هستیم که زبان فارسی باید برای پاسخگویی به کاربردها و کارکردهای تازۀ خود، خود را بیاراید و بپیراید. در این چند دهه، پس از آنکه از خواب دیرینۀ قرنهای خستگی و تباهی برخاستیم، تا حدودی بجد با این مسئله روبرو شده ایم و در این کار افزون بر گفت - و - گوهای بسیار و هیاهوهای فراوان، مقداری از راه را نیز گام به گام و در عمل پیموده ایم و بیشترین کامیابی ما نیز در همین راهگشایی گام به گام و عملی بوده است و ذوقها و ذهنهای گره گشا در برخورد رویارو و عملی و مورد به مورد با مساله کامیابتر بوده اند تا آنجا که کلیات بافته ایم و سخن اساسی و جدی دربارۀ بنیاد نظری مساله کمتر گفته ایم. چه بسا این مساله، سرانجام، یک مسالۀ عملی باشد و چنانکه تا کنون نشان داده شده است، کسانی که با دانش و ذوقی درخور کتابی را به زبان خوب و روان ترجمه کرده اند و اصطلاحات را بجد گرفته اند و کوشیده اند مسالۀ معادلها را کمابیش حل کنند و نمونه ها و ملاک های به دست دهند، بیشتر و بهتر و عملیتر به آن در حد توان و امکانات پاسخ گفته اند تا آنانی که حکمهای جَزمی صادر کرده اند و هشدار داده اند و برحذر داشته اند، در حالی که با جنبۀ واقعی و عملی مساله، یعنی برخورد زبان ما با میراث عظیم علم و فلسفه و ادبیات و هنر و تکنولوژی مدرن، سر - و - کاری نداشته و از ماهیت آن و دامنۀ آن بکل بی خبر بوده اند. حرفهای جزمی و حکمهای مطلق در عمل به کار نمی آیند، زیرا میدان عمل، بنابه ماهیت خود نرمی و ظرافت می طلبد و بسا شرایط آن بسیار پیچیده تر از آن است که هیچ حکم جزمی بیانگر تمامی یا حتا عمدۀ شرایط و طلبهای آن در یک زمان یا در زمان دراز باشد. حکمهای جزمی و مطلق از این دست که باید یکسره واژه های تازه ساخت یا نباید ساخت ؛ واژه های بیگانه را باید گرفت و به کار برد یا نباید گرفت؛ همۀ واژه های نوساخته باید از مایۀ فارسی یا ایرانی ناب باشند و مانند آنها، در عمل چندان ارزشی ندارند، زیرا هنگام برخورد عملی با مساله باید ببینیم که در چه مواردی امکان واژه سازی هست یا نیست، و چه واژه هایی برگردان پذیراند و کدامها برگردان پذیر نیستند، و مایه های زبان فارسی و حتا زبانهای ایرانی بر روی هم، از مرده و زنده، چه امکاناتی در اختیار ما قرار می دهند و کجا پایشان لنگ است. و، به هر حال، این حکمهای موردی نیز بستگی به امکانات زمان دارد و همیشگی نیست. چنانکه پیدایش یک واژه یا ترکیب تازه در زبان، خود مایه ای می شود برای آنکه به قیاس آن واژه های دیگر برای معناها و مفهوم های دیگر ساخته شود که پیش از آن نمی توانستیم. باری اگرچه حکمهای جزمی در عمل به کار نمی آیند، اما از کَند - و - کاو نظری در این زمینه نمی باید دست برداشت تا دست کم خطوط کلی راهنما بر اساس تجربه و عمل به دست آید.
پانوشت ها:1. با سپاس از استاد دکتر زریاب خویی که اجازه دادند از نسخۀ ویراستۀ ایشان پیش از انتشار استفاده کنیم. 2. البته باید یادآور شد که زبان فارسی در این چند دهه به سبب کوشش دانشوران شایسته و با ذوق و زباندان مانند حسین گل گلاب، غلامحسین مصاحب، محمود صناعی، حمید عنایت، امیرحسین آریان پور و اعضای نخستین فرهنگستان زبان ایران و کسان دیگر، در زمینۀ اصطلاحات گیاه شناسی، زیست شناسی، فیزیک، جغرافیا، روان شناسی و همچنین برخی زمینه های علوم انسانی پیشرفتهای نمایانی کرده است.
|
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 534
|