مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی دانستند و او را از آنان نمی شمرد.
به هر حال مرغ جوجه ها را با خود به گردش می برد و دانه چینی و حفظ جان می آموخت. آنها را آب می رساند که اگر در آب روند غرق می شوند. اما یک روز مرغ و جوجه ها دیدند آن جوجه ی دیگر شکل به آب رفته و شناکنان در جستجوی طعمه برآمد. تازه فهمیدند که او از تخم مرغابی بوده و برای مرغابی آب چون خشکی است و میل دریا غریزی و ذاتی مرغابی است.
آدمی چون آن مرغابی است اصلش از دریای وحدانیت است که مادر زمین او را پرورش جسمانی داده او در این جهان خاکی مهمان است، مهمانی که به جانشینی، زمین و زمینیان را اداره کند؛ اصل او زمینی نیست و امیال زمینی فرعند نه اصل.
گر تو را مادر بترساند ز آب تو مترس و سوی دریا ران شتاب تو به تن حیوان، به جانی از مَلَک تا رَوی هم بر زمین هم بر فلک ما همه مُرغابیانیم ای غلام بحر می داند زبان ِما تمام پس سلیمان بحر آمد، ما چو طَیر در سلیمان تا ابد داریم سیر [1]
پانوشت:
1- دفتر دوم - ابيات 3771 و 3776 و 3779 و 3780
دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
بازدیدها : 1941
دیدگاه ها : (1)
1. پیامی از سلمان, فرستاده شده در تاریخ 18-آذر-1388 ساعت 12 لطفا اگه میشه تویه این شعرهایی که مینویسین؛ مفهوم بعضی کلمات و بعضی از استعارات و مثلا تشبیه هایی که بکار رفته رو هم بگین.اینجوری خیلی در فهم شعر کمک میشه.ممنون