آدینه (ناهیدشید)
بیست و هشتم (زامیاد روز)
اسفند 1388
 
 
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 26 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow زبان و ادبیات arrow زبان arrow جنبش مشروطیت و دگرگونی نثر فارسی تاریخ امروز
28 اسفند 1388
 
 
 
جنبش مشروطیت و دگرگونی نثر فارسی چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 4
بدعالی 
15 مهر 1388 ساعت 22:16

داریوش آشوری

با جنبش مشروطیت ما وارد دوره ی تازه ای می شویم که دگرگونی زبان را نیز ناگزیر می کند. با مشروطیت و زمینه ی آن (پیدایش چاپ و چاپخانه و روزنامه و شبنامه) ما وارد روزگاری می شویم که روی سخن ادبیات دیگر نه با امیران و وزیران یا گروه سرامدان اهل فن بلکه با عامه ی مردم است.

استاد داریوش آشوریعالم چاپ و مطبوعات و ادبیاتی که مقصود آن انگیزش افکار در جهت آرمان ها و ارزش های تازه است، به دگرگونی زبان همچون یکی از لوازم کار خود نیاز دارد. زبان نوشتار می باید از قالب کهنه و سخت خود و همچنین از مکتبخانه ها و مدرسه ها و محفل های دربسته بدر آید و بر سر بازار بیاید و روی سخن با هزاران هزار داشته باشد و احساسات و افکار آنها را در جهت های تازه برانگیزد. ازینرو، ناگزیر می بایست پوست بیاندازد و هر چه ساده تر و عریانتر شود تا بهتر و زودتر فهمیده شود. در عین حال راه یافتن ارزش های اجتماعی تازه و اصالت یافتن طبقات پایین (در برابر اعیان و اشراف) در ذهن روشنفکرانی که باد انقلاب فرانسه و روسیه به آنها خورده بود، خود از عوامل مهم تغییر ارزش زبان بود. یعنی، بجای زبان پر پیچ - و - خم منشیان درباری و زبان غلیظ ملایی، زبان ساده ی عامه اصالت یافت و هر نویسنده یا شاعر انقلابی می خواست زبان گویای «مردم» باشد در برابر خداوندان قدرت و ثروت، و همچنین آنچه را که از دیدگاه او مردم باید بدانند به آنها برساند.

با این روند روزگار سادگی زبان نگارش آغاز شد. دهخدا پیدا شد و در بکار گرفتن زبان و اصطلاحات عامیانه برای طنز سیاسی اعجاز کرد و عالی ترین طنزهای سیاسی را به این زبان نوشت. بعد نوبت جمال زاده و هدایت و علوی و دیگران بود که زبان ساده را ابزار داستان نویسی به شیوه ی اروپایی کنند. در این روند، همراه با گسترش و چیرگی اندیشه های نو، که از اروپا می آمد، زبان عامه و اصطلاحات و عبارت های گفتاری هر چه بیشتر به نوشته ها راه یافت.

در هم شکستن زبان سنگواره ای نثر سنتی و روی آوردن به زبان زنده و زیسته، یعنی زبان گفتار، خدمتی ست که داستان نویسی جدید و تا حدودی ادبیات سیاسی به ما کرده است. و این ناگزیر بود، زیرا ادبیاتی که می خواست آیینه ی زندگی همه ی مردم باشد، نمی توانست جز با زبان زندگی مقصود خود را بیان کند. ولی زبان ساده نزدیک به گفتار ناگزیر زبانی است محدود از نظر بیان مفاهیم و واژگان، که اگر داستان نویس را بس باشد برای زمینه های دیگر نویسندگی بسنده نیست. اینجاست که به تنگناها و آشفتگی های کنونی زبان فارسی در قلمرو زبان های علمی و فنی می رسیم، یعنی وجود شیوه های بیانی و دستگاه های واژگانی گوناگون در کنار یکدیگر و بیگانه با یکدیگر، و همه سرگشته در پی «زبان معیار»!

بی گمان، در همه ی زبان های باروَر جهان، حوزه های گوناگون علمی، فلسفی، ادبی، و فنی هر یک اصطلاحت و شیوه ی بیانی خاص خود را دارند. بویژه در جهان امروز که این حوزه ها به قلمروهای بسیار بخش شده اند و ناگزیر هر یک را عالمی از ویژه کاری (تخصص) و زبان ویژه کارانه است. اما، زبان ما که در همه ی زمینه های علمی و فلسفی و هنری زبان ترجمه است، ترکیبی است از زبان نوشتاری گذشته، با همه ی گرفتاری ها و نارسایی هایش، و آنچه از لغت و نحو از زبان مأخذ (که معمولا انگلیسی یا فرانسه است) به زبان فارسی سرازیر می شود. و حاصل آن این زبان جزوه های درسی و کتاب های دانشگاهی و یا «ترجمه»هایی است که به بازار می آید.

نثر ساده شده ی فارسی و نزدیک شده به زبان گفتار یا عین آن، همه ی امکانات خود را کمابیش در آثار نویسندگان به بار آورده است و این گرایش سرانجام، به دست آل احمد به اوج شکوفایی و کمال خود رسید و او با «استیلیزه» کردن این زبان، زبان تیز و چالاک نثر خود را ساخت، که زبانی بود کارمد برای بیان آنچه او در سر داشت. از سبک آل احمد بسیاری چیزها می توان آموخت، اما تکرار و تقلید آن کاری ست بیهوده، زیرا زبانی ست بسیار شخصی که به کار بیان آنچه او می خواست می آمد، اما در حوزه های دیگر کارامد نیست، زیرا نثری ست سخت شتابناک و آنجا که کار درنگ و آهستگی بطلبد، بکار نمی آید. نمونه ی آن کاربرد نثر آل احمد در ترجمه ی کتاب «عبور از خط» نوشته ی ارنست یونگر است.

تجربه های دیگری هم در زمینه ی «استیلیزه» کردن زبان نثر داریم، از جمله تجربه ی ابراهیم گلستان. او می کوشد تا مایه ای از زبان شاعرانه را در زبان نثر بدواند، اما اشتباه او اینست که این کار را با وارد کردن وزن شعر در نثر می کند و فاعلاتن ها و مستفعلن ها را پشت هم می آورد و با این کار به کار داستان گویی خود نیز آسیب می زند، زیرا زبان او دچار فراز و نشیب های سخت ناهموار می شود، چرا که نمی تواند همه جا عنان «مستفعلن» را نگاه دارد، و زبانی دست - و - پاگیر می شود که گرفتاری گلستان در چنبره ی آن آشکار است.


بن نوشت :

آشوری، داریوش - بازاندیشی زبان فارسی (ده مقاله)؛ تهران: نشر مرکز، 1375.

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 1304

   دیدگاه ها : (4)
1. پیامی از اميد, فرستاده شده در تاریخ 18-مهر-1388 ساعت 16
از داريوش آشوري نوشتارهاي بيشترب بگذاريد 
با سپاس
2. پیامی از آذر فرهمند, فرستاده شده در تاریخ 23-مهر-1388 ساعت 04
جناب آشوری بد جوری همه چیز را فرموله و در یک مسیر از پیش تعیین شده میبینند و میخواهند. آنچه که ایشان زبان علمی در انگلیسی (من درباره فرانسه نمیدانم) مینامند معنی ندارد. اینکه زبان فنی (تکنیکی) در حوزه های علمی وجود دارد و یک شیوه نوشتاری خاص را طلب میکند درست است، اما این زبان تنها در همان حوزه کاربرد دارد و از قضا هیچ زیبایی در آن نیست و تنها در حد رمزهایی عمل میکند که تنها متخصصان میدانند و بکار میبرند. این زبان با آنچه زبان جامعه شناسی یا فلسفه و جز آن میتوان نامید متفاوت است. در این زبانها البته زیبایی اهمیت دارد، اما معنا مهمتر است و به همین دلیل اصطلاحها در بسیاری موارد خشک هستند. چیزی که هست این اصطلاحها تعریف میشوند، آن هم نه یک بار و دو بار. نکته دیگر اینکه این واژه ها با تعریفشان کاربرد دارند و نه با معنایی که ممکن است در زبان داشته باشند. بنابراین این روشی که میخواهد برای زبان نسخه پیچی کند و یا زبان رمان را زبان تاثیرگذار بر کل زبان بداند، آن هم بدون در نظر گرفتن دیگر حوزه های زبان یک ساده نگری است که همیشه در اندیشه های آقای آشوری دیده میشود. بجای آن باید از نویسندگان خواست که با بکار بردن هر اصطلاحی تعریفی از آن هم ارائه دهند و انتظار نداشته باشند که خود زبان آن معنای مورد نظر آنها را منتقل کند، زیرا چنین نمیشود، حال چه واژه ای جا افتاده در زبان انگلیسی یا فرانسه باشد و چه نباشد. بدون تعریف این واژه ها هیچ هستند، حتی در زبانی چون انگلیسی. دیگر اینکه بسیاری از این بحثها در زبان انگلیسی هم پیچیده هستند و هر کسی به سادگی ان را نمیفهمد.
3. پیامی از آذر فرهمند, فرستاده شده در تاریخ 24-مهر-1388 ساعت 19
اگر نظر قبلی من را به دلیلی چاپ نمیفرمایید که کامل از آزادی بیان دفاع شده باشد، لطفا آن را برای نویسنده بفرستید. چون نقد یک بعد دیگر به نویسنده میدهد.
4. پیامی از س.ج.سيد موسوي, فرستاده شده در تاریخ 18-آذر-1388 ساعت 10
بادرود بسيار به استاد ارجمندداريوش آشوري.در مورد نوشتار هاي زنده ياد جلال چيزي در اوج ديده نميشود وبيشتر آنها (با پوزش) منم هايي است كه خود بزرگ بيني را نشان ميدهد نگاهي به سفر نامه ايشان به امريكاو..مقايسه آن با نوشتار زيباوروان وساده استاد دكتر اسلامي ندوشن (در كشور شوراها)كاربرد واژه هايي مانند انگريزي وفنارسه در نوشته هاي جلال كدام اوج شكوفايي است؟اگر پيرايشي برزبان فارسي بايسته است بهتر است نمونه هاي زيبا تري معرفي شوند مانند(بگفته زنده ياد شاملو)رمان غبطه بر انگيز كليدر: محمود دولت آبادي . ويا نوشته هاي باقر مومني.وبسياري ديگر.باسپاس
واپسین به روز رسانی ( 10 آذر 1388 ساعت 23:33 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ... که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم  ”
 سعدی شیرازی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه