رضا مرادی غیاث آبادیآقای بهزادخان فرهانیه از من خواست تا در باره ی غائله ای که دوباره بر سر سخنان فلان بدجنس غربی در نشست اسرائیلی ها به راه افتاده و مشت های شماری از هم میهنان ما را برای کوبیدن به دهان این یاوه گویان گره کرده، چیزی بنویسم.
در باره ی این گونه اعتراض ها قبلاً در گفتار اعتراض های همیشگی ایرانیان و قضیه ی هفته نامه ی اشپیگل و چند جای دیگر، چیزهایی نوشته بودم. اما اگر بخواهم خیلی کوتاه و گزیده چیزی به آن ها بیفزایم، باید عرض کنم که چنین سروصداها و چنگ و دندان نشان دادن هایی، دقیقاً همان چیزی است که آنان دوست دارند، و از آن بهره می برند. آنان با شیوه ای بسیار سنجیده و حساب شده کاری می کنند که یک سخن نادرست و مهمل یا یک فیلم یا اثر هنری ناشناخته و گمنامی ناگهان و به همت ما تبدیل به سخن یا اثری جهانی شود. در واقع آنان از ضعف و کم تحملی ما برای اهداف خود و برای صدای نه چندان بلند خود بهره می برند. آنان با همین شیوه کاری می کنند تا حرمت هر آن چیزی که در ذهن و باور مردم بدیهی شمرده می شود و افکار عمومی توجه و تردیدی در آن نشان نمی دهد، شکسته شود. جالب است که در چنین واکنش ها و اعتراض هایی هیچ تفاوتی میان گرایش های گوناگون در کشور ما وجود ندارد. چه دستگاه رسمی حکومت، چه مخالفان و چه ملی گرایان. گویا تنها هنگامی احساس هویت می کنیم که در حال اعتراض باشیم. آن هم اعتراض برای هیچ. اعتراض هایی که هیچگاه و در هیچ موردی به نتیجه نرسیده اند؛ جز به نتیجه ای که طراحان زیرک آن در نظر داشته اند. واکنش سراسیمه ی صاحبان یک خانه برای نشان دادن سند مالکیت و اعتراض به هر شخص از زیر بوته درآمده که ادعایی دارد، تنها نشان دهنده ی ضعف است و این که از چیزی بیم دارند. برخی از ما نام رسمی یک کشور مستقل و عضو جامعه ی بین المللی را به دلخواه خود عوض می کنیم؛ نقشه هایی جغرافیایی رسم می کنیم که از این جا تا آن جا خاک ماست؛ دستاوردهای ادبی و هنری و علمی دیگران را به خود منسوب می کنیم؛ نام های بین المللی را تغییر می دهیم؛ ایرلندیان را ایرانی می نامیم و ترکمنان را غیر ایرانی؛ از غارت و چپاول هند در زمان محمود و نادر با غرور و افتخار دفاع می کنیم و جواهرات غارت شده را «گنجینه ی ملی» می نامیم. اما هیچگاه ندیده ایم که آنان در برابر ما به خیابان بریزند و امضا جمع کنند و داد و قال راه بیندارند. چرا ؟ چون آنان حتی اگر از ما ضعیف تر باشند، احساس ضعف نمی کنند. اما ما حتی اگر قوی تر باشیم، احساس ضعف و ترس می کنیم. باز هم مشت ها گره می شوند و مانند همیشه به جایی فرود نمی آیند جز به چانه ی خودمان.
|
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 1142
|