جستاری درباره ی مأخذ مستقیم و غیرمستقیم شاهنامهجلال خالقی مطلقهفت. 1. همان گونه که پیش از این اشاره شد، به باور «ابن ندیم» و دیگر رویدادنگاران ِسده های نخستین تاریخ اسلامی، کتاب هایی که حاوی رویدادهای زمان کیان بود از زبان «فارسی اول»، یعنی در واقع زبان فارسی باستان یا زبانی که پیش از پارت ها در ایران رایج بود به عربی ترجمه شده بود.
این گزارش البته درست نیست و چنین آثاری از زبان فارسی میانه یا پهلوی اشکانی به عربی ترجمه شده بودند، ولی به هر روی، ابن ندیم و دیگر مؤلفان دوره ی اسلامی هنگام سخن گفتن از آثار «فارسی اول» از تألیف و تصنیف نام می برند و نه از اخبار شفاهی. برای مثال ابن ندیم درباره ی کتاب های افسانه می نویسد : «نخستین کسانی که به تصنیف افسانه پرداختند و از آن کتاب ساختند و در خزانه های خود نگاهداری کردند، فارسیان اول بودند»
و سپس از نخستین کتابی که در این زمینه تألیف شد نام می برد و آن کتاب «هزارافسان» مجموعه ی قصه های شهرزاد (چهرزاد) بود که به روایتی دیگر آن را برای لحمانی (هما) دختر بهمن تألیف کرده بودند [1]↓. همچنین موضوع نوشتن اوستا توسط زردشت بر لوح های زرّین یا بر دوازده هزار پوست گاو به خط زرّین و نگهداری آن و دیگر کتاب ها در دانش های گوناگون در دزنبشت، سوزاندن، بردن و ترجمه کردن آن ها به سریانی و رومی توسط اسکندر و بازآوردن آن ها توسط اردشیر و یا گردآوری اوستا توسط شاهانی چون دارا، بلاش، اردشیر، شاپور و انوشروان و غیره و غیره، چه در متون زردشتی همچون دینکرد (کتاب چهارم) و ارداویراف نامه (فصل 39) و چه توسط مؤلفان عربی و فارسی در سده های نخستین اسلامی، همچون طبری، مسکویه، ابن ندیم، بلعمی، مسعودی، ثعالبی، ابن بلخی [2]↓ و چند تن دیگر گزارش شده است. این گونه اخبار را که مأخذ آن ها دست کم تا زمان ساسانیان می رسد، نه می توان یکسره درست گرفت و نه یکسره افسانه ی محض. ولی تا این اندازه باید مسلم دانست که در زمان ساسانیان اوستای مدوّن و کتاب های دیگری از عهد باستان موجود بود و گذشته از این، ساسانیان چنان که شرح آن رفت و خواهد آمد از گنجینه ی بزرگی از کتاب برخوردار بودند، وگرنه بر اساس یک سنت کاملا شفاهی که کتاب نمی شناخت، ساختن این همه افسانه درباره ی تألیف اوستا و کتاب های دیگر بی معنی بود. از سوی دیگر، از دوران هخامنشی جز سنگنبشته ها به زبان های فارسی باستان، اَکـّدی و عیلامی، چند سفال نوشته به عیلامی و چند پاپیروس به آرامی چیزی در دست نیست. اکنون پرسش اینست که آیا گزارش مؤلفان دوره ی اسلامی به عربی و فارسی و پهلوی را که به مأخذ ساسانی برمی گردند، اخبار و اسناد کهن تر و موثق تری تأیید می کنند یا نه ؟ 2. در کتاب عهد عتیق (تورات) در کتاب «استر»(Esther) که تماما به سرگذشت استر شهبانوی یهودی ایران (استر نام ایرانی اوست. نام یهودی او «Hadassa» است به معنی «مورد») و نفوذ او بر پادشاه به نام اَخَشْویروش (Axašwērōš) که گویا منظور خشایارشا باشد و موضوع صدور فرمان تعقیب یهودیان و سپس ملغی کردن آن با صدور فرمان آزادی آن ها در سراسر شاهنشاهی هخامنشی می پردازد، با وجود کوتاهی داستان آگاهی های چندی درباره ی تشکیلات و فرهنگ مادّی هخامنشی به دست می دهد که برخی از آن ها با آن چه در آثار یونانی کهن و عربی و فارسی، از جمله در شاهنامه آمده است همخوانی کامل دارد، از آن میان : توصیف جشن و باده خواری، علاقه به رنگ ارغوانی، توصیف آرایش زنان، مُهر انگشتری، وجود میدان در جلوی کاخ، توصیف آرایش و اُبهت پادشاه بر تخت، بخشیدن مالیات هنگام وصلت پادشاه، رسم هدایا و به ویژه هدیه دادن پادشاه جامه ی خود را که برای گیرنده ی آن پرافتخارترین هدیه به شمار می رفت و ما در جایی دیگر درباره ی آن گزارش کرده ایم [3]↓. در این کتاب همچنین از ثبت قوانین و نوشتن نامه و فرمان به زبان های اقوام کشور و ترجمه ی آن ها و فرستادن آن به همه ی ایالات شاهنشاهی از هند تا مصر سخن رفته است. دو فرمان که یکی مربوط به تعقیب یهودیان و دیگری مربوط به ملغی کردن فرمان نخستین و صدور فرمان آزادی یهودیان است، در این کتاب تماما نقل شده که به گمان نگارنده هم از نظر کمیّت و هم از نظر شیوه ی نگارش ساختگی نمی نمایند و بویی از اصالت دارند. ولی مهم ترین گزارش در این کتاب برای موضوع مورد گفتگوی ما، سه بار اشاره به سنت ثبت رویدادهاست، «Sēfer Hazzixrōnōt» که به «dibrē hayyāmīm» تعبیر شده است و یک بار آمده است که پادشاه یک شب خواست که این کتاب را برای او بخوانند (استر 1 10، 2 32، 6 1، 10 1، عزرا 4 15). در این گزارش ما محتملا با همان «basilikai diphtherei» یونانی (به معنی «دفتر شاهی ← خداینامه، شاهنامه») در زمان کتزیاس [4]↓ و «basilikai apomnemoneumata» در اثر آگاثیاس [5]↓ سروکار داریم. متأسفانه از منابع کهن یونانی از جمله چند کتاب با عنوان «پرسیکا» هیچ یک کامل به دست ما نرسیده است، مگر کتاب «پرورش کوروش» اثر گزنفون (سده ی پنجم / چهارم پیش از میلاد)، تاریخ ها اثر هردوت (سده ی پنجم پیش از میلاد) و بازمانده هایی از کتاب «پرسیکا» اثر کتزیاس (سده ی پنجم / چهارم پیش از میلاد) و برخی گزارش های پراکنده از منابع یونانی و لاتین. این آثار تا حدودی مورد بررسی قرار گرفته اند [6]↓، ولی در این کان هنوز گوهر ناب بسیار است. نگارنده یادداشت هایی در این باره فراهم آورده است که اگر آسمان امان دهد و زمانه زمان، پیشکش خوانندگان و خواهندگان خواهد شد. 3. اسناد دیگری نیز هست که ما را به حدود گسترش کتابت در زمان هخامنشیان کمک می کند. یکی از این اسناد مندرجات کتاب عَزرا در عهد عتیق است. عَزرا یک کاهن و کاتب یهودی بود که در سال 458 پیش ا میلاد به فرمان اردشیر (465 تا 425 پیش از میلاد) یهودیان را از بابل به اورشیلیم برد. در آغاز این کتاب به صدور فرمان کوروش «به سراسر کشور» در بازگشت یهودیان به اورشیلیم اشاره می کند که متن آن نگارش مفصل تری است از آن چه در این باره در سنگ نبشته ی استوانه ای کوروش آمده است. در این باره که زبان این فرمان که کوروش به سراسر کشور صادر کرد چه بود اشاره ای نیست، ولی درباره ی نامه ای که مخالفان ساختن مجدد شهر اورشیلیم به اردشیر می نویسند آمده است که نامه را به «آرامی» به اردشیر نوشتند (عزرا 4 7) و اردشیر دستور داد نامه را برای او ترجمه کنند (عزرا 4 18) در این نامه نیز از «کتاب رویدادهای مهم» که اردشیر باید به آن رجوع کند سخن رفته است و این کتاب نیز چیزی جز همان کتاب پیشین که در بالا از آن سخن رفت نمی تواند باشد. بر طبق همین کتاب عزرا، در نامه ای که یهودیان به پادشاه می نویسند از او می خواهند که به فرمان کوروش در ساختن شهر اورشیلیم به گنج خانه ی بابل رجوع کند. پادشاه پژوهش می کند تا در دژ اکباتان در ماد فرمان کوروش را در یک «طومار»، یعنی نوشته ی لوله کرده پیدا می کنند (عزرا 5 17؛ 6 1-2) و باز در همین کتاب آمده است که اردشیر به عزرا دستور داد که برای اجرای قانون در اورشیلیم قاضیان و کاتبانی را به خدمت گمارد. همچنین در کتاب دیگر عهد عتیق با عنوان «نَحَمیا» که آن را «عزرای دوم» نیز می نامند، ساقی یهودی اردشیر به نام نحمیا از اردشیر گذرنامه و امان نامه ای برای رفتن به اورشیلیم و نامه ای به جنگلبان آن جا می گیرد، ولی در این کتاب جز همین مقدار چیز دیگری در زمینه ی مورد گفتگوی ما نیست.  نمودار مآخذ شاهنامه ی فردوسی
 نمودار رابطه ی خداینامه با برخی از منابع عربی و فارسی
سند دیگر پاپیروس هایی است که به زبان آرامی در مصر یافت شده است و برخی از سده ی پنجم پیش از میلاداند [7]↓ و مهم تر این که یک قطعه پاپیروس نگارشی آرامی از یکی از سنگ نبشته های داریوش در بیستون است [8]↓. جای تردیدی نیست که تنها متن همین یک سنگ نبشته ی داریوش به آرامی نگارش نیافته بود، بلکه این یک نگارش آرامی به طور اتفاق بدست ما رسیده است. همچنین نمی توان تصور کرد که هنگام حک خطوط بر سنگ یک نفر متن را شفاهی دیکته و ترجمه کرده بوده باشد، بلکه باید قبلا دبیران متن اصلی را دقیقا تألیف کرده و به نظر پادشاه رسانیده و سپس مترجمان آن را به زبان های دیگر ترجمه کرده و تازه پس از این کارها سنگ نبشته ها را بر اساس آن ها به پارسی باستان و اکـّدی و عیلامی تهیه کرده بوده باشند، ولی نگارش پاپیروس آن را به آرامی و دیگر زبان ها نیز حتما دور نیانداخته بودند، بلکه آن ها را در آرشیو شاهی نگهداری و بایگانی می کردند و رونوشت آرامی برخی از آن ها را نیز به ایالات کشور می فرستادند که یکی از آن ها اتفاقا بدست ما رسیده است. همچنین از نامه ها و فرمان های دولتی نیز حتما رونوشتی در آرشیو شاهی نگهداری می شد. در این رابطه باید به نظام چاپار هخامنشی نیز توجه کرد که تا آن زمان و پس از آن در جهان باستان بی مانند بود. هردوت درباره ی چاپار هخامنشی می نویسد : «در میان میرندگان هیچ چیز سریع تر از پیک ایرانی نیست و ایرانیان سازمان چاپار خود را بسیار هوشمندانه درست کرده اند. هر روز برای سراسر راه اسب ها و سواران ویژه ای آماده ی خدمت اند. در هر منزلی اسب و سوار تازه ای آماده است که آن ها را نه برف، نه باران، نه گرمای روز و نه تاریکی شب دمی از خدمت بازنمی دارد تا مسافت تعیین شده را به شتاب هرچه بیشتر طی کنند. نخستین پیک سریع خبر را به دومین و دومین به سومین می دهد و بدین ترتیب خبر دست به دست می رود، همچون مشعل هلن ها هنگام جشن هفایتُس. این پیک سوار را ایرانیان «Angareion» می نامند.»[9]↓
آن چه هردوت در توصیف پیک هخامنشی نوشته است که «نه برف، نه باران، نه گرمای روز و نه تاریکی شب آن ها را دمی از خدمت بازنمی دارد»، جمله ای است که شعار پست در غرب شده است. به هر روی، خبری که پیک پادشاه با شتاب از پایتخت تا دورترین نقطه ی کشور پهناور هخامنشی می رسانید، نه می توانست یک پیام شفاهی باشد که در این صورت آن چه پس از چند بار دهان به دهان گشتن به مقصد می رسید عکس آن چیزی می بود که صادر شده بود و نه توبره ای گل نبشته، بلکه نوشته ای بود بر پاپیروس که دبیران دربار به آرامی نوشته بودند و نمونه هایی از آن نیز به دست آمده است. در واقع حتی بدون این اسناد و گزارش ها نیز نمی توان اصلا تصور کرد که دولتی به قدرت و پهناوری کشور هخامنشی از یک آرشیو و کتابخانه و دبیرخانه ای که از حیث دبیران و کاتبان و مترجمان و بهترین لوازم کتابت در آن روزگار کاملا مجهز بوده باشد، برخوردار نبوده باشد. در آن آرشیو نه تنها نامه هایی را که می رسید نگهداری می کردند، بلکه حتما از هر نامه و فرمان دولتی نیز که صادر می گشت رونوشتی تهیه و بایگانی می شد. همچنین در کتابخانه ی آن دست کم وجود کتابی در قوانین کشور، کتاب هایی در دانش های ستاره شناسی و پزشکی و داروشناسی، کتابی در اخلاق و آداب و دین و به ویژه کتاب رویدادهای مهم روز و تاریخ و داستان های تاریخی را باید حتمی دانست.
پانوشت ها :↑ [1] ابن ندیم، الفهرست، ص 304. ↑ [2] طبری، همان جا، دوم، ص 676، 700؛ مسکویه، همان جا، یکم، ص 87، 99؛ ابن ندیم، الفهرست، ص 12 و 13، 239؛ بلعمی، تاریخ، دوم، ص 669، 699؛ مسعودی، مروج، یکم، ص 270 و 271؛ ثعالبی، همان جا، ص 257، 414؛ ابن بلخی، فارسنامه ص 48 تا 51. ↑ [3] بنگرید به : یادداشت های شاهنامه، بخش یکم، ص 359. در کتاب عهد عتیق بنگرید به این نمونه ها : استر 1 : 6، 14؛ 4 : 6، 11؛ 6 : 6 تا 9. ↑ [4] بنگرید به : König, F.W., Die Persika des Ktesias von Knidos, Graz 1972 (Vorwort(. ↑ [5] بنگرید به :
Klima, O., „Spuren des verlorengegangenen Schrifttums“, Iranische Literaturgeschichte von J.Rypka, Leipzig 1959, S. 23. (متن انگلیسی : Dordrecht - Holland 1968, P.23)
↑ [6] بنگرید به : Knauth, W., Das altiranische Fürstenideal von Xenophon bis Ferdousi, Wiesbaden 1975; خالقی مطلق، جلال، «برخی از باورداشت های همسان میان مآخذ هخامنشی و روایات شاهنامه»، ایران شناسی 1375 / 2، ص 423 - 426؛ - -، «چند نکته در آیین بار در دربار ماد و هخامنشی»، ایران شناسی 1373 / 2، ص 442 - 446. ↑ [7] درباره ی این قطعات بنگرید به : Driver, G. R., Aramaic Documents of the Fifth Century B. C., Oxford 1957; Gershevitch, I, “Old Iranian Literature”, Handb. d. Orient. 4. Bd. Iranistik, 2. Absch. Literatur, Brill 1968, P. 5 - 6. ↑ [8] بنگرید به : Greenflield, I. C. – Porten, B., “the Bisitun Inscription of Darius the Great, Aramic Version”, CII, Part I, Vol. V. Text, London 1982. ↑ [9] هردوت، تاریخ ها، کتاب هشتم، بند 98. نیز ← گزنفون، پرورش کوروش، کتاب هشتم 6 / 17؛ استر 8 14.
بن نوشت :این نوشتار از روی نسخه ی پی دی اف فرستاده شده توسط خانم نوشین شاهرخی از تارنمای نوف گردآوری شده است و برای دسترسی آسان تر در بخش های مختلف بخش بندی شده است. |
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 1264
|