دوشنبه (مه شید)
بیست و چهارم (دین روز)
اسفند 1388
 
 
برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن های ایرانی
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
نام نامه ی ایرانیان
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
تبلیغات در آریابوم
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
 
     
 
 ورود یا نام نویسی
باشندگان در تارنما: 15 نفر میهمان
 
     
 
مرغابی بچگان

مرغی خانگی بر تخم های خویش خفته بود و با گرمای تن و مهر غریزی آنان را برای جوجه شدن آماده می ساخت. تا اینکه زمان خفتن پایان یافت. جوجه ها با کمک مادر از تخم بیرون آمدند، جوجه ای با شکلی نامتناسب با دیگر جوجه ها در بین آنان نمودار شد. مادر و جوجه ها او را از خود نمی...

 
     
 
زین حسن تا آن حسن صد گز رسن

غالبا اتفاق می افتد كه از دو ثروتمند كه هر دو صاحب مال و مكنت فراوان هستند یكی در خست و امساك حتی به...

 
     
 
تاریخ اولجایتو

تاریخ اولجایتو نوشته ی «ابوالقاسم عبدالله بن علی بن محمّد کاشانی» است که ظاهراً از مشیان و کاتبان دربار بوده و زیر نظر خواجه رشیدالدّین فضل الله به کار گردآوری مطالب مربوط به جامع التواریخ مشغول بوده است.

 
     
 
طبع زبان فارسی

داریوش آشوری

هر زبانی امکانات و تواناییهای خاصی دارد که از سویی بر بنیانهای ساختمانی زبان تکیه دارد و از سوی دیگر بر چگونگی کاربرد تاریخی زبان. و این «چگونگی کاربرد» نکتۀ مهمی است، زیرا چگونگی کاربرد یک زبان در زمینه های گوناگون یا کم - و - بیشی ِکاربرد...

 
     
 
نوای خوش در دوران های صفویه، زندیه و قاجار

دوران صفویه

در دوران صفویه (907 تا 1148 هجری قمری) به رغم نگاره های بازمانده مانند «چهلستون»، «عالی قاپو» و ... آگاهی چندانی از موسیقی آن دوران در دست نیست.

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow پژوهش ها و نوشتارها arrow جشن ها و آیین ها arrow نوروز در خجند تاریخ امروز
24 اسفند 1388
 
 
 
نوروز در خجند چاپ فرستادن صفحه با نامه
امتیاز: / 1
بدعالی 
09 فروردین 1388 ساعت 21:45

برگزاری جشن نوروز در کنار چشمه و آب از سنت های مهم اقوام ایرانی  است؛ مردم خُجَند * نیز برای برگزاری بعضی آیین های سنتی به کنار رودخانه می رفتند.

در خجند نیز مثل بخارا و توابع آن فصل بهار زود فرا می رسد، از این روی جشن های نوروزی در خجند از شب 7 یا 8 مارس (16 یا 17 اسفند ماه) آغاز می شود و تا رسیدن نوروز، یعنی 21 مارس (آغاز فروردین) ادامه می یابد.

دلیل این وضع را یکی از روزنامه نگاران نشریه ی «ترکستانسکی ای ویدو موسقی»(اخبارنامه ی ترکستان) در شماره ی 9 فوری (یعنی ماه بهمن) سال 1909میلادی چنین نوشته بود :

«روزهای آخر ماه فوریه (یعنی اوایل اسفند) شهر دارای هوای آفتابی خوبی بود. همزمان، بهار نیز رو به بیداری نهاد. با فرارسیدن موسم بهار، در وجود کسبه ی متعدد شهر نیز هوس چشیدن نکهت گل های بهاری بیدار شد. زیرا که همه ی آنان مقام زمستان را در کارگاه های کسب و هنرمندی نشسته و خسته شده اند و با تابش نخستین اشعه های خورشید بهاری خود را از کارگاه های تاریک و مرطوب بیرون می کشند و چهره و رنگ و روی زرد و پژمرده و قامت خمیده ی خویش را راست می کنند و آفتاب می دهند.»

از نوشته های روزنامه نگار روس چنین برمی آید که هنرمندان و کشاورزان خجند ورود نوروز را با بی صبری انتظار می کشیدند.

در خجند، همانند «شاهنامه»ی ابوالقاسم فردوسی، نوروز را «سرسال» یا آغاز سال می خوانند و از والاترین اعیاد خجندیان به شمار می رود. زنان شهر برای آغاز عید از ماه بهمن - که خجندیان آن را «اهمن» و «دهمن» می نامند - آمادگی پیدا می کنند. در این موسم سال، پس از باران های نیسان، پشته تل و تپه های رخک و سه دسته، ساحل نهر، جویبار و سیر باوقار را سبزه ی بهاری چون قالی می پوشاند و محیط اطراف حسن و طراوت تازه می گیرد. در این ایام درختان بادام، زردآلو، شفتالو، و هلو غرق گل می شوند و خجند به باغی زیبا مبدل می گردد. چنان که از اونجی، روستای شرقی شهر تا روستای رزاق در غرب فاصله 10 تا 12 کیلومتر تمامی شهر با چادر گلپوش (گلدار) درختان پوشیده می شود. از هر گوشه صدای نغمه و بلبل و قمری و پرندگان خوش آوا به گوش می رسد. قبل از همه کودکان و نوجوانان از آمدن نوروز شادی می کنند و شادمانیشان حد و اندازه ندارد.

آنان از شاخه های سبز «سیاه بید» که چلکان می خوانند، کلاه و سبدچه (کلاه کوچک) تهیه می نمایند. دختران پوست شاخه ها را جدا کرده و به موهای خود می زنند، آنان به این طریق نقش رمزی عروس سال را تجسم می نمایند. دوشیزه های بالغ با آرزوهای شیرین از شاخه ها گل چنبرها (حلقه ی گل) ساخته به آب رودها می دهند.

جستجوهای باستان شناسی ثابت می کنند که تقدیس شاخه ی سبز بید از سنت های دیرین نیاکان است، چنان که نشانه های آن در آثار هزاره های سوم و دوم قبل از میلاد دیده می شود. نوروز آیین ها و رسوم مخصوص بسیار داشت. روز جشن، دختران، زیباترین دوشیزه را از میان خود برمی گزیدند، غسلش می دادند، موهایش را عطرآگین کرده، شانه می زدند، پیراهن تازه بر تن وی می نمودند و او را چون عروسی می آراستند، او «عروس چهارده فال» نام داشت. دختران هنگام آراستن او می کوشیدند که نور ماه به عروس نازنین نیافتد و یا بد کیشی رخساره ی او را نبیند. سپس جامی را پر از آب مصفا در برابر عروس گذاشته و انگشتری های خویش را داخل آن می انداختند و هر یک نیتی می کردند. بعد نوجوانی را که اشعار فراوان می دانست، به محفل خود دعوت می کردند و از او می خواستند که غزلیاتی را بخواند، به نوبت انگشترها را از آب بیرون می کشید و دختران غزل را برای خود تفسیر می کردند. تفسیر هر غزل فال دختری بود که انگشترش بیرون آورده می شد.

سنت دیگر موسم نوروزی آن بود که زنان و دختران چند روز پیش از فرارسیدن جشن نوروز، خانه تکانی می کردند، ظروف شکسته یا درز گرفته ی سفالی و چینی را از خانه بیرون می ریختند، آفتابه و دست شو، تغار خمیر، کوزه ی آب و دیگر ظروف فلزی مسی و برنجی زنگ زده را می شستند. همچنین دودکش اجاق را از دوده و غبار پاک و آن را یک جا جمع نموده، بر آن روغن می ریختند و آتش می زدند. خجندیان رسوم مزبور را «خانه برداری» می نامند.

کشاورزان خجند در اواخر به اصطلاح چله ی زمستان مراسم «گاو براران»(بردن گوساله های تازه) دارند. ایشان گاوهای شخم زن را از آغل ها درآورده و چند روز در هوای آزاد نگه می داشتند و خوراک خوب می دادند و آن ها را «خنک»(خنگ) می کردند. سپس با روغن زعیر (نوعی روغن سیاه) نان روغنی دیگی قلیفی، پلو و کاچی پخته به سر ِزمین می رفتند. پیش از آغاز شخم، نان روغنی دیگی و کاچی را همراه اقوام خویش می خوردند و چند نان روغنی را هم به شاخ گاوها می آویختند و کاچی را به سر و صورت بُرزگاوان (گاوهای نر بزرگ) می مالیدند. پس از دعای خیر به امید فراوانی محصول، زمین را یک یا دو «خط»(نوبت) «جفت» (شیار یا شخم) می کردند.

استقبال از نوروز بیش از همه با پاک ساختن جوی نهر، حوض محله و کار صحرا آغاز می شد. در خجند تا زمان حکومت شوروی، تقریبا بیش از هزارجوی، آبراهه و صد حوض باشی از آبِ سیل وجود داشت. مردان و جوانان ِمحله، دسته جمعی آن ها را از گل و لای پاک می کردند.

در لایروبی نهرها و جویبارها، تعمیر درغات (آب بند) و سربندها و دروازه های توزیع آب میراب ها نظارت می کردند. و به کسانی که از آغاز «آبشوی» یخ (یخ آب شده) سلسله کوه های ترکستان مژده می آوردند، «شادیانه» می دادند.

نوروز در خجند - تاجیکستانخجند قدیم شهر باغ و بوستان ها بوده بعضی از عناصر و اجزای جشن نوروز مسلما به آب و آبیاری و بزرگداشت آن مربوط بود. در خجند و نواحی اطراف آن «آب پرتایی»، یا موسم تقسیمات آب، عادتا از 24 فوریه (5 اسفند) شروع می شد و اولین آب نصیب شهر و روستای «اونجی» می شد. سپس آب را کشاورزان روستاهای «قسته»، «کوز» و «غولک انداز» صاحب می گردیدند. کشاورزان اصیل خجندی آب نخستین را «گرماب» می نامیدند. پیران یادآوری می کنند که سرنوشت محصول تازه اکثرا بستگی به گرمابدهی داشت. گرمابدهی و جشن نوروز در خجند همزمان برپا می شد. کشاورزان می کوشیدند میدان کشت و پالیز خویش را هرچه سریع تر گرماب دهند و هم زمان از بزم و طرب جشن نیز بی نصیب نگردند.

خجندیان شبی که «ماه چهارده روز» طلوع می کرد، به پیشواز نوروز می رفتند و شب مزبور را «شب چهارده فال» می نامیدند. بنا به گفته ی کشاورزان کهنسال در شب و روزهای «ششه» باید یونجه به اندازه ی 4 تا 5 انگشت بلند شده و جو و گندم هم نمو می کرد. و به صحرا غولک ها (نوعی پرنده) به پرواز درمی آمدند و آمدن آن ها نشانه ای از بهار بود.

در مورد زمان نوروز در خجند توضیح بیشتری لازم است. بنا به نوشته ی ابوریحان بیرونی و همچنین عمر خیام، نوروز ادوار قدیم، زمان ثابتی نداشت و حتی گاهی اتفاقی می افتاد که نوروز در ماه ژوئن (خرداد) فرامی رسید. در سده ی 12 میلادی، زمان زندگی عمر خیام، طبق نوشته ی ابن اثیر، جشن نوروز در وسط ماه حوت (اسفند) تجلیل می شد. برای برطرف کردن این اشتباهات نجومی، و به منظور به اعتدال آوردن دخول نوروز، در سال 1074 مشغول تحقیق بودند. نوروز را به هنگام تعادل شب و روز برگردانیدند. نوروز در دوران زندگی عمر خیام 15 یا 16 مارس (24 یا 25 اسفند) فرامی رسید. اما بر اساس قانونی که در نجوم، آن را «قانون لغوش» می نامند، طی 800 سال پس از اصلاحات عمر خیام، نقطه ی تعادل بهاری شب و روز باز 30 درجه انحراف یافته که آن با 6 تا 7 روز برابر است. از این مطالب چنین برمی آید که در سده های نخستین هزاره ی اول میلادی، بر اساس همان قانون فوق که متذکر شدیم، هنگام تعادل شب و روز نه چون امروز - که مطابق است با اول فروردین - بلکه شامگاه 7 مارس (16 اسفند) فرامی رسید.

چون وضع طبیعی خجند و نواحی آن با همان تقویم زمان و تاریخ محلی عملا بیشتر اوقات به تقویم قدیمی وفادار ماندند و اصلاحات عمر خیام را نپذیرفتند. بدین سبب است که تاکنون در خجند در شامگاه 16 اسفند ماه به استقبال نوروز می روند.

وضع طبیعی خجند با تقویم مرسوم در زمان ساسانیان بیشتر موافق بود، لذا به همان تقویم وفادار ماندند و اصلاحات عمر خیام را نپذیرفتند.

خجند قدیم شهر باغ و بوستان ها بود و بخشی از مراسم نوروزی به آب و آبیاری و بزرگداشت آن مربوط بود.

چون دیگر مناطق آسیای میانه، در خجند نیز آغازگر نوروز بچه ها هستند. آن ها صبحدم راهی کوه «میوه غول»، تل و دامنه ی تپه های کوهک زخک شده (تپه شده)، به جمع آوری زردگلک می پردازند که خجندیان «بایچچک»(بایچیچک) می خوانند. با فرا رسیدن شام بچه ها با دسته ی گل، یک یک به خانه ها باز می گردند و اهل خاندان را با پیام سال نو شادباش می گویند و در عوض، شیرینی، پول و غداهای لذیذ دریافت می نمایند.هنگام خانه گشتک (خانه به خانه رفتن) بچه ها بهار را توصیف می کنند :

بهار آمد ، بهار آمد             بهار لاله زار آمد
به دهقان وقت کار آمد       به دوستان گل قطار آمد

صاحب خانه ها یا کدبانوها با شنیدن سرود شادی، درها را باز می کردند و دسته گل نوروزی (بایچچک) را از رییس گروه می گرفتند و بر ابرو و چشمان خود می مالیدند، و در صورت داشتن مهمان آن را برای مهمانان داخل خانه نیز می بردند و سپس با هدایایی که عبارت بود از شیرینی و غذا و .. بازمی گردانیدند. پیرزنان هم در یک گوشه ی خلوتِ خانه بر طبق های سفال یا چینی، گندم می کاشتند و با نزدیک شدن ایام جشن نوروز، سمنو می پختند. پختن سمنو رسم و آیین های خود را داشت. هنگام پختن سمنو زنان همسایه و دختران می آمدند و دور دیگ سمنو می نشستند و سرود می خواندند و شادمانی می کردند. در ادامه ی بزم، قصه می خواندند و به تعریف افسانه ها می پرداختند. رویاندن گندم و پختن سمنو از جوانه ی آن تا حدودی رمز تولید روز نو بود. در محفل مذکور مردان را راه نمی دادند. در آغاز جشن نوروز زنان خجند به تهیه و آماده ساختن خوراکی ها و خورش های متنوع و شربت هایی چون آب زردآلو، شربت نوروزی، حلوا و شیرینی ها می پرداختند. به همین طریق «دستر خوان»(سفره) ادامه را آماده می ساختند. کدبانوها شام سال نو از کشمش و مَویز، پلوی عیدانه پخته به خانه های همسایه ها، خویشان و اقربا می فرستادند. خجندیان آش (غذا) مزبور را «آش الیشکان»(پلویی برای معاوضه) می نامند و تهیه ی آن امروز نیز رایج است.

موقع فرارسیدن عید، زنان آرایش خود را فراموش نمی کردند و در آستانه ی نوروز به دست و پاها حنا می بستند، به ابروان وَسمه و به مژگان سُرمه می کشیدند و با تزیینات موروثی خود را می آراستند. اهالی شهر خجند با فرا رسیدن ششه ی نوروزی یعنی اولین روز فروردین ماه این اشعار ابن یمین فریومدی را می خواندند :

حبذا نزهت ایام بهار               که برود ز اهل خرد صبر و قرار
وقت آن است که از خانه کنند       به تماشا سوی گلزار گذار

نوروز در کرانه ی رود سیر دریا (سیحون) در خجند - تاجیکستان

پیر و برنا و مرد و زن منازل شهری خویش را ترک می کردند و به دشت و دمن و مناطق تجمع برای جشن ها می رفتند. تجلیل نوروز اساسا در دو محل صورت می گرفت، یکی «سیرگاه» نام داشته، در ساحل رودسیر (سیر دریا / سیحون) که محوطه ای در حومه ی شهر بود (و هم اکنون محل بیمارستانی است).

همه ساله پیش از فرارسیدن جشن نوروز، سیرگاه را هموار و بین تاجران، دکان داران تقسیم می کردند. در روزهای جشن که یک هفته تمام ادامه می یافت، در سیرگاه، مطربان، حافظان (خوانندگان، سرودخوانان)، داربازان (طناب بازان و سیرک بازان) هنرنمایی می کردند. این سیرگاه در جوار مزار حضرت بابا قرار گرفته بود. با این که معماری مزار مربوط به قرن 12 بود، خود مزار خیلی قدیمی به نظر می رسید. به قول پیرمردان خجند، حضرت بابا، موکل رودِ سیر بوده است. زمانی از زیر یگانه درخت سده (نام درختی از خانواده ی نارون) مزار حضرت بابا، چشمه ای جاری بود که در اشعار بعضی از شاعران خجند وصف شده است.

همچنین در ساحل رودسیر بیدزاری قرارداشت. روزهای جشن نوروز در این بیدزار زنان و دختران از شاخه های بید، خیمه هایی برپا می کردند. آنان کودکان بیمار را بر روی شاخه های جوان می خوابانیدند. جوانان خجندی هفته ی جشن را با جمعی از دوستان خویش دور هم جمع می شدند و مدتی را در خیمه های ساحل رود سپری می کردند. خجندیان گروه جوانان را «چادر خیالان» می خواندند. جشن عمومی مردم شهر عادتا در چهارراه مردان نزدیک «پنجشنبه بازار» آغاز می شد و مردم به وسیله ی اسب و کالسکه های مُنقش به سوی سیرگاه می رفتند. و خود را به آن جا می رسانیدند. در ایام نوروز خجندیان، دسته جمعی برای سیاحت لاله ها به سوی کوه میوه غول، مزار خواجه باقرغان روستای شیخان آوچی قلعچه رهسپار می شدند. لاله های کوه میوه غول به سبب شادابی رنگ و اندازه ی گلبرگ و ساقه ی بلند بی همتا محسوب می شوند.

نوروز در خجند - تاجیکستان

ساکنان خجند در کوه میوه غول، کنار چشمه ارزنگ - یکی از مناطق خوش آب و هوای خجند به شمار می رفت - جمع می آمدند. قابل ذکر است که در اطراف چشمه ارزنگ سنگ های بزرگی قرار دارند که زمانی بر اثر زمین لرزه از قله ی کوه پایین افتاده اند. با گذشت ایام و بر اثر تابش آفتاب و باریدن باران، انسان، حیوانات و بعضی اشیا تشبیه شده اند. زائران، به خصوص زنان، سنگ های مذکور را زیارت می کردند، گوشه ی آن ها را روغن مالیده، نزدشان غذا می گذاشتند. این عادت کهن هنوز هم در میان ساکنان منطقه ی نورستان (کافرستان) افغانستان وجود دارد.

چنان که در بالا اشاره شد، محل دیگر برگزاری جشن نوروز، روستای شیخان آوچی قلعچه بود. با وجود دور بودن آن از خجند اهالی شهر با وسایل سواری که در اختیار داشتند، خود را به آن جا می رسانیدند، تا چند روزی را در شادی و سرور سپری کنند.

شهریان، موضع کوهستانی نامبرده را «سرآب» می خوانند. البته قرار گرفتن محل برگزاری جشن ها در سرآب بی سبب نیست. برگزار کردن جشن نوروز در کنار چشمه ها و رودها یکی از سنت های مهم همه ی اقوام ایرانی است. مرقد خواجه باقرغان در ساحل چپ رود، محل تنگنای رود تکاب قرار دارد و در ساحل راست رود محل زیارت و قربانی قدیمی است. مردم به نیت افزایش آب رود گوساله، بز و گوسفند و خروس قربانی می کردند. در میدان سرسبز مزار خواجه باقرغان هر یک از محله های شهر خجند، قطعه ی مقرری ِخود را به صورت صفه یا کوشک می آراستند و ایام عید و دیگر اوقات تفریح را در آن سپری می کردند.

خجندیان دهه ی اول نوروز، به همراه اهل بیت و هم  محله ای های خویش به باغ های کنار شهر و ساحل رودها می رفتند و مثل اهالی سایر مناطق تاجیک نشین ضیافتی به نام «آش درویشان» برپا می کردند. علت نامگذاری مراسم مزبور آن بود که خوراکی از مواد مختلف در یک دیگ پخته می شد، زیرا شرکت کنندگان در مراسم آش درویشان، هر آن چه را که در توان داشتند به سفره ی عمومی می ریخته و غذای حاضر شده را با هم صرف می کردند.

یکی از آیین های خاص تجلیل نوروز در خجند آن بود که پسران و دختران مشعل هایی را افروخته و با فرارسیدن شام روی بام خانه ها می رفتند و سرودهای نوروزی و بهاری می خواندند. مضمون بیشتر سرودهای مزبور، هزل و شوخی های ظریف بود. مثلا ترانه ی نوروزی که در سالگرد ورود سپاه روسیه به خجند سروده شده از این قرار است :

اٌروس آمد در خجند
کلیسا سرکار شد
چون عنایت بای (دارا) و عیان
«عظمت» داماددار شد
سال نو مبارک باشد

در ترانه های دیگر آرزوهای شیرین مردم چنین سروده شده است :

دادام (پدرم) به اسد (برج اسد) بای باشد
هر باری دادا گویم
از سرم طلا پاشد و ...

دسته جمعی :

سال نومورَک (مبارک) باشدا
سال نو مورک باشدا
میرزا نعمت باش (جوان) باشدا

دسته جمعی :

سال نو مورک باشدا

و همچنین :

میرزا نعمت کاسگی (کاسه ساز)
سیب سرخ لالگی (به رنگ لاله)
سیبه (سیب را) یافت و بویی نکرد
پسر یافت و طوی نکرد (جشن نگرفت)
اچش (مادربزرگ) مرد و گور نکرد
یک دیگ آشه دم نکرد (نپخت)

دسته جمعی :

سال نو مورک باشدا

در این ترانه روابط بد میان عروس و خوشدامن (مادر شوهر) مورد مذمت قرار گرفته :

این خاننده (در این خانه) ترب تراش
وی خاننده (در آن خانه) ترب تراش
کلین و قینا (عروس و مادر شوهر) روی تراش (به صورت هم چنگ می زنند)

دسته جمعی :

سال نو مورک باشدا

در روزهای جشن، جوانان کوی و محله های همسایه میان خود «جنگ لگدک»(مبارزه ای مثل تکواندو) و «خوابانک»(نوعی کشتی) برگزار می کردند. مسابقه ی نامبرده از بازی های بسیار قدیم است و اشاره هایی به آن ها در ابیات زمان ساسانیان دیده می شود. این ورزش کهن در خجند تا سال های 20 قرن حاضر محفوظ و میان مردم رایج بوده است. در بازی لگدک دست ها شرکت ندارند و حریفان باید تنها با پا مبارزه کنند. در مسابقه، روستای غالب تا سال بعد به اصطلاح «لوطی» شهر شناخته می شد. آزمون نامبرده تا اندازه ای محتوای قصه ی «روایت سغدی» ساتم الوغ زاده را به خاطر می آورد.

تقسیم شهر به دو قسمت و ترتیب سابقه ی لگدک بازمانده ای است از عقاید کهن در مورد مبارزه ی همیشگی قوای دوگانه ی خیر و شر، روشنی و تاریکی. مسابقه ی ورزشی فوق حالا دیگر به باد فراموشی سپرده شده و برپا نمی شود.

نوروز در خجند - تاجیکستان

روزهای جشن نوروز، زنان و دختران نیز برای خود رسومی داشتند. مثلا آنان به دیدار نوعروسان می رفتند، رسمی که خجندیان «کلین بینان»(دیدار عروس) می نامند. این رسم نیز اکثرا از میان رفته است اما در مناطق حومه ی شهر، همانند آن دیده می شود، به مناسبت جشن، عروس لباس های خود را روی طناب می انداخت، یعنی به نمایش می گذاشت و در خانه ی عروس سفره ی عیدانه می گستردند. لحظه ی مهم «کلین بینان» امتحان کردن هنر چای ریزی عروس بود.

چابکی و عقل ِتازه عروس در چای ریزی معین می شد. در پایان محفل، عروس با دوستانش به بازی های گوناگونی از قبیل چهار مغزبازی (گردو بازی)، سقابازی (تیله بازی)، پریدن اکوانچ (مسابقه ی پرش) و بازی های دیگر می پرداختند.


* تاجیکستانخُجَند
نام دیگر : خجنده
نام پیشین : لنین آباد
املاء فارسی تاجیکی به خط سرلی : Ходжент یا Хужант
شهر و ناحیه ای در کشور تاجیکستان و مرکز استان سُغد است.
خجند دومین شهر بزرگ تاجیکستان پس از دوشنبه (پایتخت) است.
خجند بر کرانه ی چپ رود سیردریا (سیحون) در آغاز دره ی فرغانه قرار دارد.
این شهر در ۴۰ درجه و ۱۷ دقیقه ی عرض شمالی و ۶۹ درجه و ۳۷ دقیقه ی طول خاوری قرار دارد.
از ویکیپدیای فارسی


برگرفته از تارنمای موسسه ی فرهنگی مطالعاتی روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز (ایراس) با اندکی ویرایش
 

دیــدگــاه هـا
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :

  • نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
  • نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.

نام :
متن :

شماره ی امنیتی* Code


بازدیدها : 857

  دیدگاه ها : 0
واپسین به روز رسانی ( 09 فروردین 1388 ساعت 23:38 )
 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  آرزويم‌ شناساندن‌ ايران‌ باستان‌ است‌ به‌ فرزندان‌ كنونی‌ اين‌ سرزمين‌ و از اين‌ راه‌ مهر و علاقه‌ای‌ نسبت‌ به‌ اين‌ مرز و بوم‌ برانگيختن‌ و به‌ ياد پارينه، به‌ آبادانی اين‌ ديار كوشيدن  ”
 ابراهیم پورداوود
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1388 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است
برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه