مهدی حسینی اسفید واجانینوروز امروزه در جغرافیای وسیعی که شامل ایران، ترکیه، آسیای مرکزی، قفقاز، افغانستان و بخش هایی از شبه قاره ی هند است به عنوان یک عید بزرگ و سنتی جشن گرفته می شود و همه ی این کشورها و ملت ها تعلق خاصی به آن از خود نشان می دهند. از این جهت، نوروز یک وجه مشترک مهم در میان چندین دولت و ملت است و جغرافیای وسیعی را می تواند به هم پیوند دهد.
در دوره ی اسلامی نوروز در بسیاری از مناطق به منزله ی یک جشن مذهبی نیز بوده و این نه تنها در منطقه ی ایران کنونی بلکه در آسیای مرکزی و به ویژه در تاجیکستان به عنوان یک جشن مذهبی تلقی می گردید. لذا نوروز در دوره ی غزنویان، سلجوقیان، اهیان و حتی در دوره ی پس از غارتگری و توحش مغول ها، شیبانیان، اشترخانیان نیز جشن گرفته می شد. یکی از جشن های بسیار با اهمیت ایرانیان که با آغاز فصل بهار در میان تمام ایرانی نژادان کشورهای مختلف جهان مورد توجه خاص قرار می گیرد جشن نوروز است. اهمیت این جشن باعث شد که پس از تسلط اسلام بر سرزمین ایران با وجود تغییرات مختلفی که در مراسم آن صورت گرفته؛ ولی کلا به شکل یکسان در این جوامع برقرار بماند. شاید علت ماندگاری این جشن در دوره ی پس از تسلط اعراب ماهیت مذهبی جشن های زرتشتیان باشد. بدین معنا که جشن در زبان پهلوی ساسانی برگرفته از واژه ی «یزن»(Yazn) به معنای «ستاییدن» و «نیایش» است و «ezism» به معنای «ستایش» و «پرستش» اسم مصدر آن که با اندک تغییری به «جشن» تبدیل می یابد بر این اساس کلیه «جشن»های ایرانیان ِگذشته، در واقع ستایش و نوعی مراسم مذهبی نیز تلقی می گردید. در تاجیکستان و بعضی از دیگر نقاط آسیای مرکزی آن را «عید سر سال» یا «عید سال نو» نیز می نامند. در حدود سال 1927 در دوره ی شوروی عید نوروز در شهر خجند از لحاظ اولویت به عنوان نخستین عید اعلام گردید. اما این مسئله با انتقاد بعضی روحانیان و بعضی رهبران کمونیست این ناحیه مواجه شد از ترس این که مبادا آنان را «ضد» و «ملحد» بخوانند، به همین دلیل تا سال های دهه ی 70 تنها مردم به طور خصوصی و شخصی در خانه ها و روستاهای خود این عید را جشن می گرفتند. تاجیکان، مشابه دیگر ایرانی نژادان مراسم و آداب خاصی در هنگام جشن نوروز انجام می دهند. روز نوروز در تاجیکستان به حساب سال شمار دهقانی تاجیکی اول ماه حمل و به حساب میلادی 21 یا 22 مارس شروع می گردد. مع ذلک در بعضی نواحی از قبیل حصار شادمان جشن نوروز از اول ماه مارس شروع می گردد. اکنون نظر به اهمیت بعضی مراسم نوروز در میان تاجیکان نواحی مختلف تاجیکستان تعدادی از آن ها را که با سنت های کهن تاجیکی عجین شده و در فولکلور تاجیک نقش ویژه ای یافته توصیف می نماییم : 1. مراسم ماه حوتدر گذشته پیش از نوروز مراسم متعددی داشتند که با نزدیک شدن بهار و کارهای دهقانی به جا می آورند. یکی از این مراسم «حوت» نام داشت. حوت از نظر دهقانان آخرین ماه سال بود. تاجیکان از قدیم الایام در این ماه برای کشت و کار بهاری آمادگی می دیدند و در این خصوص سرود، نقل و روایت اشعار و ضرب المثل های گوناگونی ایجاد نموده اند. در وادی خنگاب و بعضی محل های قراتگین از قبل برای انجام مراسم حوت خود را آماده می نمودند. در این مراسم مردم پس از حاضر نمودن مصالح بزم سه شب اول ماه حوت را در میهمانی ها گرد آمده، آتش افروخته در اطراف آن می نشستند. موسیقی می شنیدند و به رقص و بازی مشغول می گشتند و طنزپردازان و شیرین کاران، نمایش های ملی و مردمی را نمایش می دادند، مردم نیز با هم سرود زیر را می خواندند : حوت گذشت، فصل زمستان به مقام دل ما لیک در حوث شده است شورش و غوغا برپا سردی و گرمی، این بود به فرمان خدا نیست کس را سخنی گفته در این چون و چرا حوت اگر حوت کند، کم پیره در قوطی کندبعضی سال ها در آسیای مرکزی علی الخصوص در تاجیکستان ماه حوت گرم می شد و مردم علف، خاشاک و خوراک دام و دیگر ذخیره هایی را که برای زمستان تهیه دیده بودند به دام های خود می دادند. بعضا پس از گرم شدن، آب و هوا تغییر یافته، برف می بارید و درختان را سرما می زد و ضرب المثل «حوت اگر حوتی کند» به همین مناسبت گفته شده است. حوت را از جهت این که در این ماه آب و هوا به سرعت تغییر می یابد به سه دوره تقسیم کرده اند که از آن «17 شبانه روز حوت»، «7 شبانه روز عجوز» و «3 شبانه روز عکس و نحس» نامیده می شد. بعد از سه روز، نحس سال پایان یافته سال نو یا نوروز وارد می گشت. درباره ی عجوز این شعر را گفته اند : هجدهم حوت را عجوز شمار که بود اول فصل بهاردر تصور مردم آسیای مرکزی عجوز مخلوق واهمه انگیزی بوده است و روزهای عجوزی بسیار خطرناک شمرده می شد. در روزهای عجوز کسی به سفر نمی رفت، جشن و به ویژه عروسی گرفته نمی شد. زن ها ناخن نمی گرفتند و سر نمی شستند. عجوز نه فقط به انسان بلکه به حیوان های خانگی نیز زیان می رسانید. این عقیده از رباعی زیر مشخص می گردد : فصل نوروز آمد و دل های مردم شاد شد جانداران از عجوز و عکس و نحس آزاد شد مردم از ماه حمل کردند امید خیریت سال نو آمد به دهقان وقت کشت و کار شدپیش از نوروز در روزهای عجوز سردی و خنکی سختی عاجز می شد که در سخنان ذیل تجلی می یابد : «از نوروز پیش هفت روز، سه و دو برف هر روز»، «از نوروز پیش هفت روز، چل تایی کنده بسوز» یا «حوت و نوروز، چل کنده بسوز، خواه شب گردی، خواه روز». این گونه کلمات قصار در دهه ی بیست در میان اهالی منطقه ی «یغناب» استفاده می شد. یکی از فولکلور شناسان تاجیک به نام «رحیم اف» سلسله آثاری را که در آن ها درباره ی ماه حوت و آمادگی مردم برای عید در سه هفته پیش از نوروز سخن رفته نشان داده است و چنین تحلیل نموده که آغاز ماه حوت در گذشته عید ملی دهقانی بوده است. جشن حوت به مرور زمان اهمیت پیشینه ی خود را از دست داده و در زندگی دهقانان، بعضی محل های آسیای مرکزی از جمله تاجیکستان، وادی خنگاب و مناطق دیگر همچون عادت باقی مانده است. 2. مراسم گل گردانییکی دیگر از مراسم مهم وابسته به نوروز و کارهای دهقانی « گل گردانی» نام دارد. گل گردانی را مردم تاجیک از زمان های قدیم به مناسبت بیداری طبیعت و آغاز شکوفه دهی گل ها و درختان تشکیل می نمایند. در گذشته وظیفه ی گل گردانی بر عهده ی بزرگسالان بود. اما این مراسم اکنون در اکثر محل ها توسط بچه ها و جوانان انجام می شود. گل گردان ها از دره و تپه و دامنه ی کوه ها گل چیده، اهل دیه خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می دهند. صاحبان خانه به گروه گل گردان ها که از پنج تا ده نفر می باشند انعام می دهند و گل ها را به چشم و ابروان خود مالیده از صحت و سلامت و به بهار نو رسیدن خود اظهار شادی می نمایند و این عبارت را بر زبان جاری می سازند : «سبکی های تو از ما و وَزنینی های ما از تو» گل «بایچیچک» و گل «سیاه گوش» در نواحی شمالی همچنین در سمرقند و وادی های «زرافشان»، «فرغانه» و «قشقدر» نشانه ی آغاز بهار بود. مراسم گل گردانی را «بایچیچک» یا «بایچیچک گویی» نیز می نامند. اهالی بعضی دیه های قسمت شمالی رودخانه ی زرافشان، این گل را «بایکندک» نیز می نامند. مردم وادی حصار و تاجیکان ولایت سرخان دریای ازبکستان نیز آن را «گل گردک» می گویند. در برخی محل ها نام «بهار نو مبارک باد» و «گل نوروزی» هم معمول است. گل های سیه گوش نوروزی و بایچیچک در هر موضع موافق شرایط طبیعی محیط جغرافیایی دیر یا زود می رویند و از این رو مراسم گل گردانی در روزهای گوناگونی برپا می گردد. مع ذلک در اکثر محلات این مراسم در اول ماه مارس صورت می گیرد. سرودهای گل گردانی بسیار بلند و با آهنگ مطنطن سراییده می شود و آمیخته با هزل و شوخی است. در این سرودها پس از هر بند که «سه مصرع» از طرف سر بیت خوان سروده می شود واسطه العقد تکرار می گردد. معمولا واسطه العقد ابیات را همه ی شرکت کنندگان مراسم می خوانند، بدین ترتیب : سر بیت خوان : بهار آمد، بهار آمد به دهقان وقت کار آمد به دوستان گل قطار آمدبهار نو مبارک بادگروه : گل ِگل ها بایچیچک، گل گل ها بایچیچکسر بیت خوان : سنگ آمد و سنگ آمد پیش بز لنگ آمد میر بچه به جنگ آمدبهار نو مبارک بادگروه : گل ِگل ها بایچیچک، گل گل ها بایچیچکسر بیت خوان : میر بچه قاشانی قلپاق سر پیشانی قدر گله می دانی ؟ گروه : گل ِگل ها بایچیچک، گل گل ها بایچیچکسر بیت خوان : بچه ها آمدن لوچک میتی، نمی تی پول پولچکگروه : گل گل ها بایچیچک، گل گل ها بایچیچکاین قبیل ترانه ها معمولا منعکس کننده ی زیبایی زمین، روستاها، دره های گل پوش، رودخانه ها، نوای بلبلان، کبک های خوش خرام و عموما زیبایی های زندگی و طبیعت هستند. یکی دیگر از این سرودها چنین است : بهاران ابر غران شد ای بوی مشک گردان شد که بلبل سخت گریان شد بهار نو مبارک بادبهار آمد، بهار آمد به دهقان وقت کار آمد به چوپان طول ماه آمد بهار نو مبارک باددر «بخارا» این مراسم را «بلبل خوانی» می نامیدند. بلبل خوانی بخارا در ماهیت با «گل گردانی» یکی می باشد و در بعضی موارد تفاوت هایی نیز دارد. گل گردان ها در محل های دیگر گل ها را دسته دسته کرده و یا در نوک چوبی بسته در کنار در ِخانه های اهل دیه یا شهر در خاک فرو می کردند و سرود می خواندند. در بخارا صاحبان خانه، گل گردان ها را به خانه نیز دعوت می نمودند. بعد از این بچه ها شروع به سرودن می کردند. متن سرودهای بخارا از جهت نداشتن واسطه العقد و ساخت و وزن، فرق هایی دارد. وزن این اشعار ساده بود و با یک یا دو بار شنیدن، آن را حفظ می کردند. سرود بلبل خوانی را همه ی شرکت کنندگان مراسم از آغاز تا انتهایش می خواندند. این سرود که مضمون آمیخته داشت، به چند موضوع می پردازد و با وجود سبکی وزنش بچه گانه نیست. این سرور سر مستی انسان را از بهار و دیدار یار نشان می دهد : آن که باشدفصل بهاران به همه یارانجانب گل زار فارغ اغیارگشت گلستان مجمع خوباناز پی ایشانسر خوش و سرمست قاموز بر دستهیهیه هویی قیله کدوییبر لب جویی از همه سوییبزم نکوییگه ز اسیران سوزی گدازیصحن چمن ها غنچه ی گل هاشرشر آبی سیخ کبابیکوتل و لیلاق کاسه ی قیماقدلبر مهوش باده به هم کشجغرافیای مراسم گل گردانی خیلی وسیع است. در دهکده ها و شهرهای ایران نیز 15 تا 20 روز پیش از نوروز گردش نموده و از آمدن بهار به مردم مژده می رسانند و انعام می گیرند. در بعضی دهات مازندران مردم در آغاز جشن در تکاپوی خانه تکانی و ترتیب دادن کوچه های شهر و دیه مشغول می گردند و دسته ها و گروه های مختلف جوانان گردش نموده مانند گل گردان های تاجیکی ترانه و سرود و شعر می خوانند. صاحبان خانه نیز به آن ها انعام می دهند. این گونه ترانه های ایرانی شباهت هایی به ترانه های تاجیکی دارد. در دماوند ایران نیز گل گردان ها مانند گل گردان های تاجیک خانه به خانه گردش نموده ترانه ی ذیل را می خوانند و مردم را به مناسبت فرا رسیدن بهار و نوروز مژده می رسانند و تبریک و تهنیت می گویند. یکی از این سرودها چنین است : باد بهاران آمده نوروز سلطان آمده مژده دهید ای دوستان این سال نو باز آمدهاین نو بهار مبارک باد این لاله زار مبارک بادمراسم گل گردانی شهر «اوراتپه» واقع در شمال تاجیکستان بسیار جالب توجه بوده است. در این جا نیز مانند بخارا و سمرقند و «لنین آباد» و «شهر سبز»، بایچیچک گویی می کردند و بچه ها تا 12 نفر دسته جمعی سرود خوانی می نمودند. نویسنده و فولکلور شناس معروف تاجیک «رجب امانوف» خاطره ی خود را راجع به مراسم مذکور در این شهر باستانی چنین بیان نموده است : «... ما با شوق سرود زیر را می خواندیم : بایچیچک اووری میدان باوام جووری بایچیچک، بایچیچک می تیو نمی تی پول پوچک ...یکی از پیرزن ها تا تمام شدن اشوله، به تماشای ما مشغول شده و بعد بایچیچک را از دست دوست من گرفته به چشم هایش مالیده و پس از آن بوسه زده به افراد دیگر می داد تا همین عمل را تکرار کنند.»
«صدر الدین عینی» در اثر با ارزش خود «یادداشت ها» جشنی به نام جشن «گل سرخ» را مورد توجه قرار داده است. وی در چند قسمت از این اثر سنت های مربوط به مراسم این جشن را صمیمانه بیان نموده است. نخستین غزل مشهور عینی به نام «گل سرخ» نیز محصول همان دوره است. در یکی از باب های کتاب مذکور، وی چنین می گوید : «... در بخارا آن وقت ها نوروز را که عید بهار عموم فارسی زبانان است، بسیار حرمت می کردند.»
اکنون رسم گل سرخ تنها در شکل «گل گردانی» باقی مانده است. با توجه به وضعیت هوا، مراسم گل گردانی در آخر ماه فوریه یا اول ماه مارس آغاز می یافت. در ناحیه ی «حصار» جوانان از صحرا گل سیه گوش یا نوروزی را با ریشه اش کنده به خانه می آورند و آن را در باغچه ی خانه خود می کاشتند. وقتی گل می شکفت مراسم گل گردانی آغاز می یافت و جوانان گل در دست خانه به خانه می گشتند. برای آن که گل سیه گوش مشخص تر نماید آن را نوک چوب های دراز با پارچه رنگارنگ بسته و در دهات اطراف شهر حصار گل گردانی می کردند. کدخدا نیز به شرکت کنندگان مراسم گل گردانی، غذا، پول یا چیزهای دیگر را تحفه می کرد. دانش آموزان هدیه ها را در بازار حصار فروخته غذای مورد علاقه خود را خریده و روزهای عید نوروز به دوستان خود میهمانی می دادند. در مراسم گل گردانی، خواندن ِسرودِ بایچیچک که جزو مهم ترین فولکلورهای نوروزی تاجیک است برای کودکان دارای جذابیت خاصی است. بچه ها معمولا با در دست گرفتن گل ِبایچیچک، خانه به خانه در دیه ها می گشتند و این سرود نوروزی را به همه می رساندند : بایچیچک، بایچیچک دسته دسته گل چیچک میان باریک خیمچک تماشا کن کلینچکبایچیچک گل دستی میان خود را بستی چی الم در دل داری در کوه و دشت نشستیدختر بچه ها نیز سکه های طلا رنگ را رشته وار به هم متصل نموده و به سرشان می بستند. گاهی بزرگسالان بچه ها را جمع کرده و آن ها را وادار به کشتی گرفتن می کنند و به برندگان آن ها جوایزی می دهند. در روز نوروز به کودکان اجازه می دهند که یک یا چند نهال میوه دار را بکارند و هر کس مسوول رسیدگی به نهال خود است تا به باروری برسد. بچه ها معمولا با این درخت ها بزرگ می شدند و نسبت به آن ها انس و الفت خاصی می گرفتند. 3. مراسم جفت برارانیکی دیگر از مراسمی که در گذشته پیش از کاشت و کار دهقانان و چند روز قبل از نوروز با آرزوی پر برکت شدن محصولات برگزار می گردید مراسم «جفت براران» است. جفت براران در اکثر محل ها در اواخر ماه حوت تشکیل می شد. وقت کاشت و کار را دهقانان کهنسال و با تجربه معین می کردند. این اشخاص را در وادی خنگاب «شوگونی» می نامیدند. هر دهقان هنگام دشواری و گرفتاری از «شگونی» مدد و مشورت می گرفت. مردم روستاهای وادی های «حصار»، «کولاب» و «غرم» مراسم جفت براری را تقریبا به یک شکل انجام می دادند. در این مراسم همه ی اهل خانواده شرکت می کردند. دهقانان نیز پلو، نان فطیر و یا طعام مربوط به مراسم را تهیه نموده و 15 تا 20 نفر از کهنسالان را دعوت می نمودند و بعد از طعام نیز این عبارات را می گفتند :«مزید نعمت، زیاده دولت، برار کار، صحت و سلامتی خرد و کلان، رسد به بابای دهقان، خوش آمدید میهمانان». سپس صاحب خانه روغن زیر پلو را با دست گرفته و به گردن گاوان شخم زن می مالید. شاخ گاوها را نیز روغن مالی می کردند. بعد از آن گاوان را به گاوآهن می بستند و به کشت بهاری شروع می نمودند. دهقانان مراسم جفت براری را با این نیت انجام می دادند که کشت دهقانی با برکت شود و مردم و حیوانات ایمن باشند و آرامش و خوشبختی نصیبشان گردد. مردم دیه های «آب کنده عاشقان» و «ورگانزه» در وادی «قشقدر» هنگام مراسم جفت براری داستانی را می خواندند که در آن تاریخ دهقانان به طور اساطیری ذکر شده است. پس از خوانده شدن داستان، پیرمردها این عبارت را می گفتند : «به کسب و کارتان برکت دهد، بابای دهان تربیت کند» و سپس در حق صاحبان خانه نیز با ذکر : «جفت برآورده اید، مبارک باشد» یکدیگر را تبریک می گفتند. صاحبان خانه نیز با : «خیر مبارک کند، بابای دهقان یار شود» پاسخ می دادند. مراسم جفت براران در بین دهقانان سمرقند، بخارا، لنین آباد و وادی فرغانه نیز به همین ترتیب انجام می گیرد. 4. مراسم سومنک پزیرسم دیگری که به مناسبت آغاز فصل بهار صورت می گیرد «سومنک پزی» است. تاجیکان و دیگر ایرانی نژادان، پیش از نوروز در ظرف های مخصوصی سبزه می رویاندند و از شیره ی آن ها سومنک تهیه می کردند که این از زمان های قدیم مرسوم بوده است. سومنک از طعام های نوروزی بوده و در خانه ی دهقان ها در طول سال نو وجود دارد و آن را دسته جمعی تهیه می کنند. معمولا در آخر ماه حوت در آغاز جشن نوروز پیرزنان تصمیم به انجام این کار می گیرند. گندم را پاک می کنند و چندین بار می شویند و سه روز آن را نم دار می سازند. سپس وقتی گندم نیش زد روی تخته ی چوب و یا سینی بر بام خانه قرار می دهند. آب باران که به گندم خورد پس از مدت 5 یا 6 روز سبز شده تدریجا شیره می گیرد. سبزه ی گندم را سپس با کارد می برند و در ظرفی می کوبند و در آن آب داخل می کنند و شیره اش را می گیرند. همسایه ها نیز آرد جمع کرده و با شیره ی مزبور در دیگ می پزند، ولی پیش از آمیختن شیره با آرد روغن زغیر را داغ کرده و «چلپک می پزند» پس از جوشیدن سومنک دایره می زنند و رقص و پایکوبی می کنند و این سرود را می خوانند : سومنک در جوشه ما کفچه زنیم دیگران در خوابه ما دفچه زنیمبه هنگام مراسم مردم تا صبح نمی خوابند و اگر کسی بخوابد بر روی و ابروان او سیاهی دیگ یا سومنک را می مالند. در طول مراسم سومنک پزی سفره می اندازند و طعام هایی را به مناسبت بزم سومنک پزی به همراه سومنکِ پخته شده بر سفره قرار می دهند. پیش از صبح اجاق را خاموش کرده بالای آن را با پارچه ی نو یا سرپوش می پوشانند. صبح روز بعد خانم ها دیگ سومنک را گشاده در ظرف ها و طبق ها می نهند و نزد میهمان ها می برند. مردم سومنک را می چشند و می گویند : بوی بهار است سومنک برار کار است سومنکسپس با خواندن سرود، شادی می کنند و آرزو می نماید که سال نو و بهار بعد را نیز با سلامت و صحت ببینند. در بعضی محل ها از جمله ولایت «سرخان» دریای ازبکستان مراسم سومنک پزی با شکوه بسیاری بر پا می گردد. زنان و دختران در اطراف دیگ سومنک فرش انداخته و تا پختن آن موسیقی می نوازند و رقص می کنند. در گذشته در وادی «رامیت» و دیگر محل های کوهستان حصار سومنک تنوری می پختند. شیره ی سبزه ی گندم را می گرفتند و به تنور می چسباندند تا هنگام پختن روغنش برآید. کودکان برای دیدن سومنک در اطراف تنور بازی کرده و این سرود را می خواندند : سومنک در جوشه روغنش در روشه مردم در بوشهدر بخارا نیز فروش سومنک مرسوم بوده است. فروشنده ها در بازار و محله چنین فریاد می زدند : بوی بهار است سومنک خوردن به باب است سومنک آتش نهار است سومنکدر افغانستان این طعام را سومنک و در ایران «سمنو» می گویند. در بعضی دهات شرق ایران با سومنک خمیر درست کرده و مانند چپاتی تاجیکی نان نازک می پزند. رسم سومنک پزی در منطقه ی حصار شادمان بدین ترتیب است که گندم بهاری سفید و تاشکندی را در طبق های بزرگ چوبین به نام «لنگری» می ریزند. گندم که نیش زد در روی تخته یا سینی های بزرگ پهن کرده روی بام می گذاشتند و باران باعث رشد گندم می گردید. پیش از سومنک پزی پیرزنی آیتی از قرآن را می خواند. تهیه ی سومنک وقت زیادی می گرفت و مراقبت و دقت مداومی را طلب می کرد. سومنک را به طور پیوسته با کفچه به هم می زدند و برای آن که خواب غلبه نکند دایره زنی و سرود خوانی نموده و شعر معروف سومنک پزی را که قبلا ذکر آن رفت می خواندند. آماده کردن این طعام که چند شب و روز به طور دسته جمعی صورت می گرفت خود به خود بزمی درمی آمد و این عادت قدیم تا امروز در دهات کوهستان های تاجیکستان باقی مانده است. در بسیاری از مواضع مختلف وادی حصار غیر از «سومنکِ دیگی» که معمول است «سومنکِ تنوری» نیز آماده می سازد. عموما حصاری ها چند نوع سومنک به نام های بریانی دیگ دانی و اتالگی می پزند. تنها از آرد گندم برای آرایش سفره ی نوروزی 20 نوع طعام آماده می کنند از قبیل : نان تنک، نان فطیر (خمیر)، نان کنجدی، نان شیرمال، فطیر بی روغن، کلوچه، قتلمه، قدمال فطیر قد، گندو کلوچه، چگلدک، حلوا، اتالی کاچی، اتالی سفیدک، گندم بریان. 5. مراسم چهارشنبه سوری یا آتش افروزمردم تاجیکستان جنوبی و مرکزی، هفته ی آخر ماه صفر نیز مراسمی داشتند که آن را «چهارشنبه آخران» یا «چهارشنبه آخرون» می نامیدند. درباره ی ماه صفر چنین عقیده داشتند که خداوند در تمام سال به بنده های گنه کارش دوازده هزار آفت و بلا می فرستد که نُه هزار آن به ماه صفر تعلق دارد. بنابراین مردم برای خلاصی از گناه ها در هفته ی آخر ماه صفر هنگام عصر تا غروبِ آفتاب، آتش افروخته، خرد و کلان به نوبت از بالای آن می جهیدند. هنگام پریدن از روی آتش آرزو می نمودند که همیشه مثل همین آتش، سرخ یعنی با صحت و سلامت باشند و از آن ها غم و اندوه و عذاب و مشقت دور باشد، کشت و کار دهقانان پر محصول باشد. این رسم در میان تاجیکان منطقه ی شمالی نیز معمول است. مردم در این مراسم که آن را «علو پرک» - که «علو» به معنی آتش است - نیز می نامند به هنگام جهیدن از روی آتش این شعر را می خواندند : زردی و رنجوری من از تو سرخی و خرمی تو از منمردم وادی حصار، قراتگین و کولاب، عصر چهارشنبه ی آخر سال هنگام غروب آفتاب در چهار راه ها که محل عبور و مرور مردم است و یا کنار خانه ها آتش افروخته، خرد و کلان از بالای آن سه بار می جهند. سپس یک ظرف سفالی را بر روی آتش می انداختند و می کاشتند و هنگام بازگشت به خانه نیز به پشت خود نگاه نمی کردند. در بعضی محلات تاجیک نشین آسیای مرکزی مردم مراسم آتش افروزی تشکیل می دادند و بدین واسطه با زمستان خداحافظی می نمودند. این مراسم بیشتر به نمایش های روی صحنه شباهت داشت زیرا دلقک ها لباس مخصوصی پوشیده در اطراف آتش رقص های خنده آور می کردند. دیگران نیز کف زنان ترانه ی زیر را می خواندند : آتش افروز آمده سالی یک روز آمدهآتش افروز صغیرم سالی یک روز فقیرمروده و پوده آمده هر چی نبوده آمدهدر بعضی نقاط بعد از آتش افروزی خاکستر آن را دختران در کنار دیواری می ریختند و سپس نزد دروازه ی خانه ی خود آمده در را می کوفتند. از درون خانه صدا می آمد که : در را کی می زند ؟ دختر پاسخ می داد : منم باز می پرسیدند : از کجا آمده ای ؟ دختر جواب می داد : از عروسی دوباره می پرسیدند : با خود چی آوردی ؟ دختر پاسخ می داد : تندرستی. پس از این مردم خود را پیشوازگر نوروز به حساب می آوردند. در بخارا، سمرقند و بعضی محل های دیگر پیش از نوروز برای دختران مراسمی تشکیل می دادند که «بخت گشایی» نام داشت. شب چهارشنبه، دخترانی که آرزوی تشکیل خانواده را داشتند قفلی به گردن می آویختند و وقت غروب آفتاب به سر چهار راه می آمدند و از رهگذرها خواهش می کردند که قفل را بگشایند. در بخارا دختری که «بختش بسته» بود روز نماز جمعه به مسجد می رفت و قفل را از گردن دختر می گشاید. شب چهارشنبه ی آخرین و یا چهارشنبه ی ماه صفر دختران کلید دو دندانه دار را به زمین گذاشته از عقبِ در خانه ی همسایه، گوش می کردند. اگر صحبت همسایه ها موافق نیتشان باشد به فال نیک می گرفتند و اگر بر خلاف خواهششان باشد گمان می کردند که بخت به آن ها رو نمی آورد یعنی بختشان باز نمی گردد. در بخارا، سمرقند، خجند، کولاب، حصار، بدخشان، وادی های قراتگین، درواز و دیگر جای ها مردم در آغاز نوروز موافق سنت و آداب و رسوم، همه ی اهل خانواده به خانه یکدیگر آمده و جمع می شدند. عقیده ای بود مبنی بر این که اگر کسی در اطراف خانه نباشد، تمام سال مسافر و آواره شده، عذاب و فلاکت می بیند. در روز اول سال آداب و رسوم خاصی وجود داشت. در این روز هیچ چیز سیاهی را به خانه نمی آورند. اشیای سیاه علامت بدی (اهریمن) و اشیای سفید نشانه ی خشنودی و خوبی (هرمزد) به حساب می آمد. در روزهای نوروز در ورودی خانه گوسفند و خروس های سفید می بستند. مردم به مناسبت نوروز خانه هایشان را با گل و سبزی و شمع های رنگین زینت می دادند، آب باران را جمع کرده کمی می نوشیدند و با آن خود را شسته تا به این واسطه از تن خود هرگونه درد و رنج زمستان را دور کنند. در شهرهای اصلی آسیای مرکزی در روزهای نوروز سیرگشت های گوناگون برپا می کردند. صدرالدین عینی سیرگشت مردم شهر بخارا و اطراف آن را در «یادداشت ها»ی خود به خوبی تصویر نموده است. وی در قسمت های دوم و چهارم یادداشت ها درباره ی نوروز سخن گفته و مردمی بودن این جشن را ذکر نموده است. وی می گوید : «... در بخارا در آن وقت (یعنی در اواخر قرن 19 و اول قرن 20) نوروز را که عید بهاری عموم فارسی زبانان است بسیار حرمت می کردند. کلان ترین این سیرهای خلقی در فیض آباد تشکیل می یافت. در این سیر که در ماه حوت (از 20 فوریه تا 20 مارس) برپا می شد مردم در روز جمعه به فیض آباد رفته سیر می کردند.»
اهل سمرقند در محله به سیر و گشت می رفتند. در آن جا به مناسبت نوروز دکان های گوناگون شیره فروشی، چایخانه و قهوه خانه برپا می نمودند. در بازارها دار می بستند. بازی های گوناگون از جمله «اسپک» و «چرخ و فلک» انجام می یافت. نوازندگان و خوانندگان مشهور در جاهای مخصوص مسکن گرفته از سرود و ترانه و آهنگ های دوست داشتنی مردمی صوت و شهناز، نوروز عجم، عشاق، زمزمه و راگ و غیره را اجرا می نمودند. رقاصان نیز هنرنمایی می نمودند. ساکنان خجند و اطراف آن نیز نوروز را در جای های خوش آب و هوا با شکوه خاصی می گذراندند. برای مثال در لنین آباد، ساحل «سیر دریا» عیدگاه مردم بود. اهل لنین آباد نوروز را نسبت به جای های دیگر چند روز پیش تر و در وقت شخم زنی عید می کردند. با نیت با برکت شدن زمین شاخ گاوان را روغن مالی می کردند و روز نوروز به شخم زمین مشغول می گشتند و با ترانه های نوروزی که «سال نو مبارک باد» واسطه العقد آن می باشد به یکدیگر تبریک گفته و سلامتی و حاصل خیزی و بخت و اقبال را طلب می کردند. در «بَدَخشان»، نوروز آداب و رسوم خود را داشت. مردم این منطقه، نوروز را در طول سی روز عید می کردند. در «رشت قلعه» و جای های دیگر پامیر، پس از غروب آفتاب به یک محل گرد می آمدند. آن ها مشورت نموده و یک نفر را به عنوان رییس انتخاب می کردند. پس از غروب 5 یا 6 نفر روی بام می رفتند و از داخل سوراخ بام به خانه می نگریستند و می گفتند : شاگون بهار مبارک صاحب خانه جواب می داد : به روی شما هم مبارک سپس بچه ها این سرود نوروزی را می خواندند : روز نوروز است و فصل نو بهار میوه ها در گل و گل ها لاله زاراین سرود که به آخر رسید ترانه ی زیر را می خواندند : کلا غوز غوز بهار آمد با یوغ و سپار آمدای لک لک سرگردان پیش آمده از میداندنیای نوروز خوش تر است شاگون بهار مبارکپس از سرود، صاحب خانه به بچه ها می گفت که چیزی را درخواست کنند و رییس انتخابی نیز روسری به ریسمان بسته از روزن بام به پایین آویزان می کرد. سپس صاحبخانه چیزی به آن می بست و می داد. در پامیر روز سوم عید نوروز از پول مسابقات کشتی، گوسفند و گندم نیم کوفته طعامی تهیه می کردند. بعد از آماده شدن طعام صاحب خانه بیرون می آمد و پس از چند دقیقه در را می کوفت. زن خانه از وی می پرسید : کیست ؟ مرد جواب می داد : منم، اشتر به قطار زن می گفت : بار اشترت چیست ؟ مرد پاسخ می داد : برکت زیبک و اشکاتم سپس مرد داخل خانه می شد و می گفت : شاگون بهار مبارک اهل خانه نیز به وی تبریک می گفتند. سپس زن یک مشت آرد گرفته به کتف راست شوهرش می پاشید و پس از آن به خوردن طعام ها مشغول می گشتند. مانند همین مراسم با عنوان «شال اندازی» در ایران معمول می باشد. در منطقه های شمال غربی ایران علی الخصوص در کردستان، شب های نوروز جوانان بر بام همسایگان و خویشاوندان رفته و از پنجره یا روزن بام خانه روسریی را به ریسمان بسته و به درون خانه آویزان می کنند و سرود می خوانند و ... مراسم عید نوروز در محل های مختلف تاجیکستان به کیفیت های مختلفی برگزار می گردد. بدین منظور نیز سرودها و گونه های گوناگونی به مناسبت فرا رسیدن فصل بهار و جشن نوروز در فولکلور تاجیکی وارد شده است. در پایان این مقاله تعدادی از این اشعار را نقل می نماییم : گل سیه گوشسر بیت خوان : گل سیه گوش سی قوشهمیا گندم و غوزه دلش بر ما نمی سوزدگروه : بهار نو مبارک بادسر بیت خوان : گل سیه گوش قاشگردانتوق پر کن و دست گردن بتی بر دست گل گردانگروه : بهار نو مبارک بادسر بیت خوان : گل آوردم به میهمانیتو قدر گل نمی دانی اگر دانی نمی خوانیگروه : بهار نو مبارک بادسر بیت خوان : چه لشکر با حصار آمدبه هر شاخ چنار آمد زمستان بود بهار آمدگروه : بهار نو مبارک بادسر بیت خوان : گل سیه گوش هفت رنگه ایمیان خار و هم سنگه ای از این دل ها خرسنده ایرباعی نوروزینوروز و نو بهاران خوش موسم گل آمد در شاخ گل نشسته فریاد بلبل آمدرباعی نوروزیعید آمد و من شادم از درد و غم آزادم بابا بتی دو تنگه دست پرور استادمرباعی نوروزیچو لیلک از هوا آمد بپرسین از کجا آمد به دهقان وقت کار آمد بهار ِرفته باز آمدرباعی نوروزیخروش آمد خروش آمد زمین ها سبزه پوش آمد برفت دوزخ، بهشت آمد بهار ِرفته باز آمدشعر نوروزینوروز و نو بهاران به بلبلان مبارک سیر گل و گلستان به عاشقان مبارک نوروز و نو بهاران به دهقانان مبارک حاصل گیرند فراوان خرسندی شان مبارک نوروز و نو بهاران به کاسبان مبارک خرید فروش آنان بازارشان مبارک
بن نوشت ها (به زبان فارسی تاجیکی) :1. احمداف، روزی، نوروز عالم افروز، نشریات عرفان، دوشنبه، 1978. 2. اسراری، واحد، ژانرهای خرد فالکلور تاجیک، نشریات معارف، دوشنبه، 1990. 3. امانوف، رجب، افسانه های خلقی تاجیکی، نشریات عرفان، دوشنبه، 1975. 4. امانوف، رجب و اسراری، واحد، ایجادیات دخنکی خلق تاجیک، نشریات معارف، دوشنبه، 1980. 5. امانوف، رجب، دستور العمل عاید به جمع کردن ایجادیات دهنکی خلق، انستیتوی زبان و ادبیات آکادمی علوم تاجیکستان. 6. امانوف، رجب و شکوراف، محمد، نمونه فالکلور دیار رودکی، نشریات دولتی تاجیکستان، استالین آباد، 1958. 7. چلیشف، ساعت، فالکلور واسع، نشریات ادیب، دوشنبه، 1990. 8. شکوراف و دیگران، فرهنگ زبان تاجیکی، 2 جلد، نشریات «ساوتسکایا یا انسیکلوپیدبا» مسکو، 1969. 9. عبدالله اف و دیگران، در جستجوی فرهنگ وادی حصار، دوشنبه، 1992. 10. عزیز قل اف، انسیکلوپیدیای خواجگی قشلاق تاجیکستان، 2 جلد، دوشنبه، 1989، 1991. 11. عینی، صدر الدین، کلیات صدر الدین عینی، 13 جلد، نشریات عرفان، دوشنبه، از 1958 تا 1977. 12. میر رحیم، میر بابا، جشن نوروز و جهان شناسی، نشریات عرفان، دوشنبه ، 1992.
برگرفته از : فصلنامه ی مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال دوم، شماره 3، زمستان 1372 سید مهدی حسینی اسفید واجانی، به نقل از موسسه ی فرهنگی مطالعاتی روسیه، آسیای مرکزی و قفقاز (ایراس)، با اندکی ویرایش
|
اگر درباره ی این نوشتار نگرشی دارید می توانید در این بخش بنویسید :
- نوشته ی شما پس از پذیرش در اینجا نمایش داده خواهد شد.
- نوشته هایی که به خط فارسی نیستند پذیرفته نخواهند شد.
|
بازدیدها : 909
|