|
گلستان - باب پنجم - حکایت یکم |
|
|
|
حسن میمندی [1] را گفتند سلطان محمود چندین بنده ی صاحب جمال دارد که هر یکی بدیع جهانی اند، چگونه افتاده است که با هیچ یک از ایشان میل و محبتی ندارد چنان که با ایاز [2] که حسنی زیادتی ندارد ؟ گفت هر چه به دل فرو آید در دیده نکو نماید.
هر کس که سلطان مرید او باشد گر همه بد کند نکو باشد وانکه را پادشه بیندازد کسش از خیل خانه [3] ننوازدکسی به دیده ی انکار اگر نگاه کند نشان صورت یوسف دهد به نا خوبی و گر به چشم ارادت نگه کنی در دیو فرشته ایت نماید به چشم، کرّوبی [4]
پانوشت ها :1. نام قصبه ای در فارس 2. نام غلام سلطان محمود که عشق سلطان با وی معروف است. 3. اهل دربار 4. مقرّبان و بزرگان از فرشتگان
|