برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
ناموران ایران
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
 ورود یا نام نویسی

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow گلستان سعدی arrow گلستان - باب دوم - حکایت هشتم تاریخ امروز
20 دی 1387 ساعت 06:54
 
 
 
گلستان - باب دوم - حکایت هشتم چاپ فرستادن صفحه با نامه

یکی را از بزرگان به محفلی اندر همی ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می کردند، سر برآورد و گفت من آنم که من دانم

کیفـَتَ اَذیَ یا من یعدُ محاسنی                 علانیتی هذا و لم تدرما بطن [1]

شخصم به چشم عالمیان خوب منظرست               وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش
طاوس را به نقش و نگاری که هست خلق           تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش


پانوشت :

1. از گزند محفوظ باشی، ای که نیکویی های مرا می شماری، ظاهر حال من نیست که بینی و باطن مرا نداسته که چیست و بهتر آن بود که گفته می شد (کفیتُ الاذی) اذیّت کردن تو مرا بس و کافیست.

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  کرم کن که فردا که مینو نهند ... منازل به اعمال نیکو دهند  ”   -  سعدی
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه