برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
ناموران ایران
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
 ورود یا نام نویسی

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow گلستان سعدی arrow گلستان - باب دوم - حکایت هفتم تاریخ امروز
20 دی 1387 ساعت 08:30
 
 
 
گلستان - باب دوم - حکایت هفتم چاپ فرستادن صفحه با نامه

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع [1] زهد و پرهیز، شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده برهم نبسته و مصحف [2] عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته، پدر را گفتم از اینان یکی سربرنمی دارد که دوگانه ای بگزارد [3] چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند، گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی [4]

نبیند مدعى جز خویشتن را           كه دارد پرده ی پندار [5] در پیش
گرت چشم خدا بینى ببخشند            نبینى هیچ كس عاجز تر از خویش


پانوشت ها :

1. حریص
2. قرآن
3. ادا کردن
4. بدگویی
5. خودبینی و خودپسندی

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  انسان در گزینش خوب و بد زندگی اش آزاد است، هر زن و مردی بایستی بهترین گفتار را بشنوند و مسیر خویش را در زندگی برگزیند  ”   -  اشو زرتشت
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000018 ثانیه