برگ نخست
پژوهش ها و نوشتارها
ایران شناخت
جشن ها و گردهمایی ها
موسیقی ایرانی
زبان و ادبیات
داستان های ایرانی
ضرب المثل های ایرانی
ناموران ایران
رویدادها
گزارش ها
کتاب شناخت
یادداشت ها
نقشه ی تارنما
جستجوی پیشرفته
بـخـش پـیـونـدها
درباره ما
همکاری با ما
پیوندهای تارنما
فرستادن نامه به آریابوم
افزون ها
گنجینه ی نوشتاری
نگارخانه
جدول نام روزهای هفته
جدول نام روزهای ماه
صدا و سیمای پارسه

 
     
 
 ورود یا نام نویسی

 
     
 
 
 
  مسیر برگ نخست arrow گنجینه ی نوشتاری arrow کلیله و دمنه arrow باب الفحص عن امر دمنة - حکایت سوم و پایان باب تاریخ امروز
20 دی 1387 ساعت 06:57
 
 
 
باب الفحص عن امر دمنة - حکایت سوم و پایان باب چاپ فرستادن صفحه با نامه

مرزبانی بود مذکور، و بهارویه نام زنی داشت چون ماه روی، و چون گل عارض و چو سیم ذقن در غایت حسن و زیبایی و جمال و نهایت صلاح و عفاف، اطرافی فراهم و حرکاتی دل پذیر، مِلح بسیار و لطف به کمال

رشأ لَولا ملاحَتة ُ                 خلتِ الدنیا من الفتن ِ

غلامی بی حفاظ داشت و بازداری کردی. او را بدان مستوره نظری افتاد، بسیار کوشید تا بدست آید، البته بدو التفات ننمود. چون نومید گشت خواست که در حق او قصدی کند، و در افتضاح او سعی پیوندد. از صیادی دو طوطی طلبید و یکی را از ایشان بیاموخت که «من دربان را در جامه ی خواجه خفته دیدم با کدبانو.» و دیگری را بیاموخت که «من باری هیچ نمی گویم.» در مدت هفته ای این دو کلمه بیاموختند. تا روزی مرزبان شراب می خورد به حضور قوم، غلام درآمد و مرغان را پیش او بنهاد. ایشان به حکم عادت آن دو کلمت می گفتند به زبان بلخی، مرزبان معنی آن ندانست لکن به خوشی آواز و تناسب صورت اهتزاز می نمود. مرغان را به زن سپرد تا تیمار بهتر کشد.

و یک چندی بر این گذشت طایفه ای از اهل بلخ میهمان مرزبان آمدند. چون از طعام خوردن فارغ شدند در مجلس شراب نشستند. مرزبان قفص بخواست، و ایشان بر عادت معهود آن دو کلمه می گفتند. میهمانان سر در پیش افگندند و ساعتی در یکدیگر نگریست. آخر مرزبان را سوال کردند تا وقوفی دارد بر آن چه مرغان می گویند. گفت : نمی دانم چه می گویند، اما آوازی دل گشای است. یکی از بلخیان که منزلت تقدم داشت معنی آن با او بگفت، و دست از شراب بکشید، و معذرتی کرد که : در شهر ما رسم نیست در خانه ی زن پریشان چیزی خوردن. در اثنای این مفاوضت غلام آواز داد که : من هم بارها دیده ام و گواهی می دهم. مرزبان از جای بشد، و مثال داد تا زن را بکشند. زن کسی به نزد او فرستاد و گفت :

مشتاب بکشتنم که در دست توام

عجلت از دیو نیکو نماید، و اصحاب خرد و تجربت در کارها، خاصه که خونی ریخته خواهد شد، تامل و تثبت واجب بینند، و حکم و فرمان باری را جلت اسماوه و عمت نعماوه امام سازند : یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا.(الآیة) و تدارک کار من از فرایض است، و چون صورت حال معلوم گشت اگر مستوجب کشتن باشم در یک لحظه دل فارغ گردد. و این قدر دریغ مدار که از اهل بلخ پرسند که مرغان جز این دو کلمت از لغت بلخی چیزی می دانند. اگر ندانند متیقن باشی که مرغان را این ناحفاظ تلقین کرده است، که چون طمع او در من وفا نشد، و دیانت من میان او و غرض او حایل آمد، این رنگ آمیخت. و اگر چیزی دیگر بدان زبان می بتوانند گفت بدان که من گناه کارم و خون من تو را مباح.

مرزبان شرط احتیاط بجای آورد، و مقرر شد که زن از آن مبراست. کشتن او فروگذاشت و بفرمود تا بازدار را پیش آوردند. تازه درآمد که مگر خدمتی کرده است، بازی در دست گرفته. زن پرسید که : تو دیدی که من این کار می کردم ؟ گفت : آری دیدم. بازی که در دست داشت بر روی او جست و چشمهاش برکند. زن گفت : سزای چشمی که نادیده را دیده پندارد اینست، و از عدل و رحمت آفریدگار جلت عظمته همین سزد

فـَلرُبَ حافِر حفرةٍ هوَ یصرع ُ
بد مکن که بدافتی چه مکن که خود افتی

نَصبَوا بکیدهمُ الضعیفِ حبائلاً             عَثروابها و سلمتُ من لحَجاتها

و این مثل بدان آوردم تا معلوم گردد که بر تهمت چیرگی نمودن در دنیا بی خیر و منفعت و با وبال و به تبعت است.

تمامی این فصول برجای نبشتند و به نزدیک شیر فرستاد. مادر را بنمود. چون بر آن واقف گشت گفت : بقا باد ملک را. اهتمام من در این کار بیش از این فایده نداشت که آن ملعون بدگمان شد. و امروز حیلت و مکر او بر هلاک ملک مقصور گردد، و کارهای مُلک تمام بشوراند، و تبعت این از آن زیادت باشد که در حق وزیر مخلص و قهرمان ناصح رواداشت. این سخن در دل شیر موقع عظیم یافت و اندیشه به هر چیزی و هرجایی کشید.

پس مادر را گفت : بازگوی از کدام کس شنودی، تا آن مرا در کشتن دمنه بهانه ای باشد. گفت : دشوار است بر من اظهار سر کسی که بر من اعتماد کرده باشد. و مرا به کشتن دمنه شادی مُسَوَغ نگردد، چون این ارتکاب روا دارم و رازی که به محل ودیعت عزیز است فاش گردانم ؟ لکن از آن کس استطلاع کنم، اگر اجزات یابم بازگویم.

و از نزدیک شیر برفت و پلنگ را بخواند و گفت : انواع تربیت و ترشیح و ابواب کرامت و تقریب که ملک در حق تو فرموده است و می فرماید مقرر است، و آثار آن بر حال تو از درجات مشهور که می یابی ظاهر، و در آن به اطنابی و بسطی حاجت نتواند بود. و آنگاه گفت : واجبست بر تو که حق نعمت او بگزاری و خود را از عهده ی این شهادت بیرون آری. و نیز نصرت مظلوم، و معونت او در ایضاح حجت در حال مرگ و زندگانی، اهل مروت فرض متوجه و قرض متعین شناسد، چه هر که حجت مرده پوشیده گرداند روز قیامت حجت خویش فراموش کند. از این نمط فصلی مشبع بر او دمید.

پلنگ گفت : اگر مرا هزار جان باشد، فدای یک ساعته ی رضا و فراغ مَلک دارم از حقوق نعمت های او یکی نگزارده باشم، و در احکام نیک بندگی خود را مقصر شناسم. و من خود آن منزلت و محل کی دارم که خود را در معرض شکر آرم و ذکر عذر بر زبان رانم ؟

بنده آن را چگونه گوید شکر            مهر و مه را چه گفت خاکستر ؟

و موجب تحرُز از این شهادت کمال بدگمانی و حزم مَلک است، و اکنون که بدین درجت رسید مصلحت مُلک را فرونگذرام و آن چه فرمان باشد بجای آرم. و آنگاه محاورت کلیله و دمنه چنان که شنوده بود پیش شیر بگفت، و آن گواهی در مجمع وحوش بداد. چون این سخن در افواه افتاد آن دد دیگر که در حبس مفاوضت ایشان شنوده بود کس فرستاد که : من هم گواهی دارم. شیر مثال داد تا حاضر آمد و آن چه در حبس میان کلیله و دمنه رفته بود بر وجه شهادت بازگفت.

از او پرسیدند که : همان روز چرا نگفتی ؟ گفت : به یک گواه حکم ثابت نشدی. من بی منفعتی تعذیب حیوان روا ندارم. بدین دو شهادت حکم سیاست بر دمنه متوجه گشت.
شیر بفرمود تا او را ببستند و به احتیاط بازداشت، و طعمه ی او بازگرفت، و ابواب تشدید و تعنیف تقدیم نمودند تا از گرسنگی و تشنگی بمرد. و عاقبت مکر و فرجام بغی چنین باشد.

والله ُ یَعصمُها و جمیعَ المسلمینَ منَ الخطإ و الزلل ِ
به مِنه و رَحمتهِ و حول ِ و قوَتهِ

 

 
 
     
 
     
 
 
     
 
 
     
 
 
“  آخر شاعری ، اول گدایی است  ”   -  شهریار
 
     
 
 
این کشور ما باید خرم شود باید بالنده شود - اوستا ، فروردین یشت ، بخش 22
 
 
© 1385 - 1387 همه ی حقوق این تارنما وابسته به «انجمن آريابوم» است - برداشت نوشتارها یا بهره گیری از آن ها با یاد و نام نویسنده نوشتار و نشانی تارنما روا می باشد.
 
پیکربندی برگه : بهزاد فرهانیه
زمان بارگذاری برگه 0.000017 ثانیه